Fu Inlé – Telegram
عه وا ساعت ۱۲ شد‌. اگه ولیعهد نروژ اجازه بدن من برم بخوابم.
سلام.
دلم دیدن کهکشان راه شیری و خوابیدن زیر ستاره‌ها رو می‌خودا
خداحافظ.
"من هموطنان خود را می‌شناسم‌. آن‌ها خیلی زود از همه‌چیز خسته می‌شوند."
خیلی رو داره :)))))
تاریخ روسیه به حدی کمیکه که انگار نوشته‌ی یه دختر ایموی ۱۵ ساله توی واتپد توی سال ۲۰۱۰عه.
مثالش؟
به سطلنت رسیدن بوریس گودونوف مادر ج-
#History
وای بذارید براتون تعریف کنم.
ایوان مخوف رو که یادتونه؟ قبل تاجگذاریش‌ گفت من زن می‌خوام‌. انتخابش هم کردم. روز عروسی‌م هم با تاجگذاریم یکیه‌. هیچکس هم تخ- جرئت نداشت بهش بگه بابا.... نه! دیگه همه قبول کردن.
حالا کی رو می‌خواست؟
آناستازیا رومانوف دختر رومان اوریویچ زاخارین رومانوف (لطفا با ریتم بخونیدش).
و آناستازیا رو واقعا دوست داشت. می‌گفتن تنها کسی که می‌تونه یکم خوی وحشی و تشنه به خون ایوان رو آروم کنه این زن بود. و بویارها ازش متنفر بودن! و بویارها کی بودن؟ بالاترین مقامی که بعد از تزار به یک نفر اعطا می‌شه.
و آخرش هم می‌میره و ایوان قسم می‌خوره که همسرش رو بویارها مسموم کردن و پارانویا و عصبانیتش از اون موقع هزار برابر می‌شه.
از اونور داداش آناستازیا، نیکیتا، چون نابغه حساب می‌شده به صورتی به دستور ایوان عضو شورا شد‌. شورا چی بود؟ بویارها و نیکیتا جمع شدن تا بتونن وقتی ایوان مرد پسرش رو برای سلطنت آماده کنن.
و بچه‌ها، بویارها حالشون از نیکیتا بهم می‌خورد. در حدی که یک بار اونقدر روی مغز ایوان رفتن که ایوان دستور داد ۲۰۰ نفر برن خونه‌ش تمام اموالش رو مصادره کنن. تهشم بخشید‌ش.
بعدش هم که ایوان توی سال ۱۵۸۴ مرد، به نیکیتا تهمت زدن که دنبال سلطنته و فلان. تهشم مریض(!) شد و مرد.
حالا کی موند؟ دوتا پسر ایوان
دیمیتری
فیودور
فیودور وقتی ۴۱ سالش بود مرد. البته مرگش خیلی هم اتفاق خاصی از نظر سیاسی (به جز توی خود کشور) نبود. چون یکم... احمق بود.
تاجش رو قایم می‌کرد بقیه دنبالش بگردن =)
مرگش به تنهایی نباید اونقدر کشور رو زیر و رو می‌کرد. ولی اینجا یه مشکلی بود.
هفت سال قبل، دیمیتری ده ساله کشته شده بود.
حالا که من دارم حرف می‌زنم تمام مردم منطقه باهام کار دارن‌. تیام مرد اه.
خب. اینکه دیمیتری چطوری مرد خیلی مهمه.
دیمیتری توی قصر اصلی زندگی نمی‌کرد. و یک روز، ۱۵ می ۱۵۹۱، خبر رسید که به طرز مرموزی مرده.
و همون موقع، زمانی که کلیسا داشت ناقوس مرگش رو به صدا در میورد، بین مردم پیچید که گردنش رو بریدن!
و معلوم که علت مرگش خون‌ریزی بیش از حد به دلیل بریده شدن گردنش بوده.
ولی مامورها به سرعت ریختن توی اون دهکده‌ی محل زندگی دیمیتری و گفتن که الکی شلوغش نکنین. و شروع کردن تحقیق کردن. و آخر از ۹۴ نفر شهادت گرفتن که نه ما دیدیم دیمیتری حمله‌ی صرع داشته خورده زمین گردنش بریده شده =)))
ولی مردم انقدر هم احمق نبودن دیگه. همه مشکوک شده بودن که بوریس گودونوف اونو کشته. و بوریس کی بود؟ رئیس شورایی که اون موقع ایوان تاسیس و نیکیتا رو عضوش کرد. و به جز اون‌. برادر زن تزار فیودور بود!
وقتی فیودور مرد همه اینطوری بودن که خب الان چکار کنیم تاج و تخت وارث نداره.
بوریس گفت fret not! ما زمسکی سوبور رو داریم. که بنده خدا یکی از اعضای مجلس بود.
از اونور اسقف اعظم کلیسای ارتدکس روسیه هم خود بوریس رو نامزد کرد. و بعدش یه مراسم برگزار کردن که توش یه جمعیت خیلی بزرگ خونه‌ی تزارین، زن فیودور، شدن.
به چه صورت؟ مامورها با باتون پشتشون راه می‌رفتن که صداتون در نیاد! رسیدین هم در خونه‌‌ش هم خودتونو می‌ندازید زمین ضجه و مویه راه می‌ندازین که لطفا بوریس رو انتخاب کن =)
اسقف اعظم هم که کنار تزارین استیاده بود بود با دست نشونشون داد و گفت: ببین! دارن التماس می‌کنن از زمسکی سوبور درخواست کنی برادرت به تخت بشینه.
تزارین هم گفت باشه.
و بوریس مارمولک تا اینو بهش گفتن گفت نه عه یعنی چی کی بهتر از سوبور =)
بعد از اونور مردمو مجبور کرد بیان بهش التماس کنن که نه تو رو خدا تاج رو برای تو ساختن اصلا.
یکی از دلیل‌های این کارشم این بود که به مردم نشون بده مثلا خیلی طرفدار داره و چون انقدر طرفدار داره پس آدم خوبیه و در نتیجه دیمیتری رو نکشته.
و جواب مردم 👍 بود.
چون نه تنها از مرگ فیودور ناراحت بودن (بچه‌ها فیودور یه تخته‌ش کم بود ولی مردم می‌پرستیدنش) یکی از مضنونین قتل دیمیتری هم بود.
ولی خب بوریس گودونوف در ۷ فوریه‌ی ۱۵۹۸ تاجگذاری کرد و تزار روسیه شد.
همینقدر...کشکی =)
و خیلی جالبه تا آخر سلطنتش مردم 👍 بودن😭