بیاید بهتون ۲ تا ضرب المثل بگم که اشتباه میگنش معمولاً.
اولیش باج به شغاد ندادنه ، که به اشتباه میگن شغال. قضیه به شغاد شاهنامه برمیگرده(برادر رستم) ، که زال اونو میفرسته کابل و شغاد هم دختر فرمانروای کابل رو به همسری میگیره. اون موقع خراج و باج کابل به رستم میرسیده و شغاد بعد از ازدواجش انتظار داشت که رستم باج و خراجو به اون بده. مردمم وقتی اینو فهمیدن، چون شغاد خورده شیشه داشته و همه میدونستن، به هم که میرسیدن میگفتن ما باج به شغاد نمیدیم.
مورد دوم گرگ بارون دیدست، که درستش میشه گرگ بالان دیده. بالان به تله هایی میگن که شکارچیا و صیادا پهن میکردن و گرگی که توی این تله میوفتاد و خودشو نجات میداده، سمبل تجربه بالا بوده.
به همین خاطر هم گرگ بالان دیده یه اصلاح رایج بوده برای کسایی که تجربه زیادی دارن.
اولیش باج به شغاد ندادنه ، که به اشتباه میگن شغال. قضیه به شغاد شاهنامه برمیگرده(برادر رستم) ، که زال اونو میفرسته کابل و شغاد هم دختر فرمانروای کابل رو به همسری میگیره. اون موقع خراج و باج کابل به رستم میرسیده و شغاد بعد از ازدواجش انتظار داشت که رستم باج و خراجو به اون بده. مردمم وقتی اینو فهمیدن، چون شغاد خورده شیشه داشته و همه میدونستن، به هم که میرسیدن میگفتن ما باج به شغاد نمیدیم.
مورد دوم گرگ بارون دیدست، که درستش میشه گرگ بالان دیده. بالان به تله هایی میگن که شکارچیا و صیادا پهن میکردن و گرگی که توی این تله میوفتاد و خودشو نجات میداده، سمبل تجربه بالا بوده.
به همین خاطر هم گرگ بالان دیده یه اصلاح رایج بوده برای کسایی که تجربه زیادی دارن.
👍14💅7
"Loving you is so easy, so…necessary, so fundamental, that I couldn’t even see it. And I don’t think I could stop loving you at this point if I wanted to."
Eddie "I do not panic" Diaz
Evan "love me anyway" Buckley
↳「#911」
Evan "love me anyway" Buckley
↳「#911」
میدونید، مرگ یه نقطهی ثابت از زمانه که همه چیز رو تغییر میده. چه مرگ مادر، چه دوست و چه خوکچهی هندیای که برای یک هفته داشتیدش. و بعد از اون نقطه زندگی ادامه پیدا میکنه. ولی یه بازهی زمانی بین اون توقف و حرکت دوباره وجود داره.
اون بازهی زمانی سوگواریه. ثابت نیست، برای بعضی اشخاص ممکنه چند هفته و برای بعضیها ممکنه چند ماه طول بکشه. زمانی که فکر میکنی "بعدش قراره چی بشه؟" یا "چطور قراره ادامه بدم؟"
زمانیه که برای ای کاشها و اگرها و شایدها، برای آیندهای که به طور کامل و برای همیشه عوض شده، برای خاطراتی که کم کم توی ذهن کمرنگ میشن و حقیقت وجودیشون رو از دست میدن و مجبوری به افسانه تبدیلش کنی و برای داستانهایی که از اون شخص از چندین دید متفات میشنوی و فقط میتونی لبخند بزنی.