Fu Inlé – Telegram
Me when? *a single tear drops*
Fu Inlé
Me when? *a single tear drops*
هیچ ایده‌ای ندارید چقدر دلم می‌خوادش و چقدر براش برنامه دارم و هر روز چقدر بهش فکر می‌کنم و خودم توی جمعی تصور می‌کنم که تمام وقتشون رو روی داستان‌ها می‌ذارن و ارزش واقعی‌شون رو درک می‌کنن.
1
نه واقعا فکر کنید با این آدم‌ها برید سفر و تحقیق کنید و کتابخونه رو برای پیدا کردن یه کتاب زیر و رو کنید و تمام ورژن‌های یک داستان توی فرهنگ‌های مختلف رو کنار هم بذارید و بررسی کنید و درمورد خدایان و اژدهایان و پری‌ها تا نیمه شب بحث کنید و برای هم قصه‌های مختلف بگید.
4
دلم می‌خواد کنارش توی کتابخونه کار کنم و یک روز در هفته بچه‌ها رو دور خودم جمع کنم و براشون قصه بگم و ورژن خودم رو براشون تعریف کنم. صدام رو با هر شخصیت عوض کنم و با تعجب کردن و ترسیدن و خندیدنشون ذوق کنم و تموم که شد با تشکر کردنشون لبخند بزنم.
5
دلم می‌خواد هفته‌ای یکبار برای همکارهام شیرینی درست کنم و با دوستی که توی دانشگاهم پیدا کردم ماهی یکبار سوار jeep wrangler rubicon مشکیم بشیم و باهم بریم یکی از حفاظتگاه‌های آسمان نزدیک دانشگاه و کهکشان‌ها و ستاره‌ها رو ببینیم.
4
دلم خیلی چیزها می‌خواد اه
دلم زندگی می‌خواد
این همه خواستن خفه‌م می‌کنه یه روز
دلم نوازش می‌خواد دلم حس امنیت می‌خواد دلم پیک‌نیک‌‌های آخر هفته توی پارک می‌خواد با میوه و ناهار می‌خواد دلم تجربه‌ی کردن آروم عشق رو می‌خواد طوری که نفهمم عاشق شدم دلم دوست داشتن می‌خواد دلم عشق ورزیدن می‌خواد.
3
دلم خریدن چیزهایی که بهشون نیازی ندارم رو می‌خواد دلم نشستن روی ماسه‌ها و نگاه کردن به دریا درحالی که شنا بلد نیستم رو می‌خواد دلم گذرون یک شب توی کشتی رو می‌خواد
2
دلم گل دادن به یه غریبه توی خیابون رو می‌خواد دلم کتاب خوندن وسط جنگل رو می‌خواد دلم بریده شدن نفسم از شدت عشق رو می‌خواد دلم زندگی ساختن در کنار یکی رو می‌خواد
3
دلم همه‌چی و همه‌چیز رو می‌خواد
و الان خودمم و هیچی و هیچ‌چیز
"It's our job to go in when we're yelling at everyone else to get out"

↳「#911」
1
من عاشق کامنت گذاشتن برای نویسنده‌هام
👍4
یکی بود میومد توی ناشناس برام از شخصیت‌هایی که می‌ساخت و داستان‌هاش می‌گفت. دلم براش تنگ شد.
4
Forwarded from 𝑩𝒍𝒖𝒆!♡
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
درمورد روابط،
داخل ذهن و افکار آدما مهم تره، یا جوری که با ما رفتار میکنن و برخوردشون؟
"تو می‌گی دوستم داری ولی من هیچ وقت احساس دوست داشته شدن نکردم."
اصلا مهم نیست توی ذهن ما چی می‌گذره. چون هیچکس بهش دسترسی نداره هیچکس ازش خبر نداره تا وقتی تو اجازه ندی. می‌تونی توی ذهنت هزاران بار یکی رو بکشی یا می‌تونی یک نفر رو تا حد مرگ دوست داشته باشی ولی اگه نشونش ندی یا خلافش رفتار کنی دیگه اون عشق یا نفرتت مهم نیست. چون من ندیدم اون عشقت رو حس نکردم نفرتت رو و نشنیدم افکارت رو.
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
درمورد روابط، داخل ذهن و افکار آدما مهم تره، یا جوری که با ما رفتار میکنن و برخوردشون؟
از نظرم ذهن و افکارشون به طور کلی مهمه، چرا که اون هویتی که به هنگام تعامل با ما پذیرفته، ناخواسته تحت تأثیر دیگر هویت هایی هستش که در محیط های مختلف می‌پذیره. انسان در هر صورت حاصل محیطشه. الان نظر لکان هم میگم
Колония имени Горького | کولونی گورکی
از نظرم ذهن و افکارشون به طور کلی مهمه، چرا که اون هویتی که به هنگام تعامل با ما پذیرفته، ناخواسته تحت تأثیر دیگر هویت هایی هستش که در محیط های مختلف می‌پذیره. انسان در هر صورت حاصل محیطشه. الان نظر لکان هم میگم
مهمه شکی درش نیست.
ولی تا یک روز یک ماه یک سال.
انسان بالاخره جایی کم میاره چون هضم این دوگانگی براش سخته و تطابق دادن و تمایز دادن افکار و رفتار و شخصیت طرف مقابل از یه جایی به بعد خسته‌کننده می‌شه.
سوال اینجاست که "تا کی"؟
ما انسان‌ها بخوایم نخوایم به حواسمون وابسته‌‌ایم. نیاز داریم لمس کنیم بشنویم ببینیم تا یه سری چیزها رو باور کنیم. ولی اینکه همه‌ش توی جنگ باشیم با چیزی که جلوی صورتمونه چیزی که می‌دونیم توی ذهن طرفه یه جایی از پا درمون میاره.
میدونم این دو تا چیزی که گفتم بیش از حد از همدیگه تأثیر میپذیرن که بشه جدا در نظرشون گرفت. داریم فرض میکنیم که مثلا میشه، و حالا که شده انتخاب شما کدوم یکیه.‌