Fu Inlé – Telegram
Can he see me now?
My breathing continues to escalate. I can’t see him, but he can see me.
😭3
تو رو خدا وایسین زید رو نشونتون بدم
😭8
دارم خفه می‌شم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیلی شوخی زشتی بود که من صبح پاشم و اینو ببینم.
💘2
Forwarded from Human park (mohammad EVD)
اول اینکه قراره راجب یه فرقه زیرزمینی عملا تروریست تو دوران سلجوقیان صحبت کنیم که بعدا هرچی ازشون موند رو مغول ها زیر سم جنگیشون له کردن
قبل از این باید بیاییم با دین و دیانت این فرقه آشنا بشیم
که خب اسماعیلیه نزاری بودن
خیلی ورود نمیکنم بهش اما در این حد بدونید که تا امام ششم(جعفر صادق)هم‌راستای بقیه پیش میرن اما توی بقیه ش شاخه میشن و در واقع میگن باید اسماعیل پسر بزرگترش به جای موسی کاظم امام میشد
روایت هم در این باره زیاده اما توی این مبحث به درد ما نمیخوره
قسمت نزاری هم همینه تقریبا
که مستعصل یکی از خلفای مهم مصری میخواسته نزار پسرش جانشین بشه بعدها نظرش تغییر میکنه و "مستعلی" رو انتخاب میکنه
ولی اطرافیان میگن حکم امام قابل تغییر نیست و نزار درسته که در نهایت همون مستعلی میشه که اینجور که اسناد هست اسماعیلیه های ایران طرفدار نزار بودن اون موقع و نکته جالب اینه از اون نسل امام ۴۹م الان زنده ست و تو سوییسه:)))
و خب انتخاب حسن صباح که نزاری بود یک چیزیه بین اعتقاد و سیاست و واقعا خیلی مشخص نیست که چخبره:)))
Forwarded from Human park (mohammad EVD)
داستان در چه زمانی داره رخ میده؟
حکومت سلجوقیان
که قبل از خودشون غزنویان رو برکنار کردن و اومدن روی کار(که این هم داستان باحالی داره)
و سلطانی که بیشتر اسمش به گوشمون میخوره ملکشاهه
و وزیر دربار کیه؟
خواجه نظام الملک طوسی
تو دوران دبیرستان به ما میگفتن احتمالا شما هم شنیدید که یه داستانی به اسم "سه یار دبستانی" وجود داره که حسن صباح و خواجه نظام الملک طوسی و حکیم عمر خیام با هم زیر نظر امام موفق نیشابوری تحصیل میکنن و اونجا قول میدن که در آینده هرکدوم یچیزی بشن و به همدگیه کمک کنن برا آبادی این مرز و بوم که خب البته این عجیبه چون وقتی خیام بدنیا اومد به لحاظ تاریخی خواجه نظام ۴۰ سالش بوده😐😐😐
Forwarded from Human park (mohammad EVD)
Part1
و اما شروع داستان
حسن بن علی بن محمد بن جعفر بن حسین بن محمد الصباح بن حمیری معروف به حس صباح
از قبیله حمیری تو یه جایی بین یمن و عربستان بودن و شیعه عثنی عشری به حساب میان
پدر حسن میاد سمت ایران و نمیدونیم حسن تو قم متولد میشه یا ری
بهرحال بزرگ میشه و تو سن ۱۷ سالگی بعد از مناظره های زیاد تصمیم میگیره اسماعیلی شه(تا اینجا هنوز حرفی از نزاری نیست)
و میره زیر نظر امام موفق نیشابوری تحصیل میکنه و بعدها راه پیدا میکنه به هیئت مشاوران ملکشاه
و اینجا با داداشمون خواجه به مشکل میخوره و بینشون کل کل سنگینی شکل میگیره
از طرفی حسن صباح خیلی مذهبی بوده و از طرف دیگه خواجه سنی شافه ای بوده و اصلا وجود حسن صباح رو نمیتونسته تحمل کنه
بعد از داستان های زیاد
یروز ملکشاه به خواجه نظام میگه برام کل صورتحساب مملکتو بیار ببینم چخبره
خواجه میگه زیاده و طول میکشه
۲ سال وقت بده
ملکشاه هم اوکی میده
حسن صباح میفهمه و میره پیش ملکشاه میگه چخبره من اینو ۴۰ روزه جمع میکنم
خلاصه که میشینه و کلی ادم میاره و کل حسابدارای دربارو جمع میکنه و از نفوذش هم استفاده میکنه و اماده میشه که به موعد تحویل بده
نظام الملک هم متوجه این پاچه خواری میشه و از طریق ملازمش که با ملازم حسن دوست بوده روز قبلش کل دفتر رو حساب کتاب هارو جابجا میکنن
ملازم حسن هم میفهنه ولی از ترسش چیزی نمیگه
روز حساب پادشاه هرچی میپرسه حسن برگه های درست رو پیدا نمیکگه و میبینه همه چی بفاکه
پادشاه فشار میخوره و میرینه به حسن
حسن هم بعد این داستان اینجوری میشه که من ریدم تو این زندگی و از دربار برای همیشه میره
کجا؟
مصر
پر از اسماعیلی:)))
#حشاشین
Forwarded from Human park (mohammad EVD)
Part2
حسن از قبل از رفتنش از ایران یه سر میره پیش یه اقایی تو نیشابور به اسم عبدالملک عطاش که یکی از داعیان بزرگ اسماعیلیه بوده و از طریق همین ایشون بوده که تونست با خلیفه فاطمی مصر بیعت کنه
و در واقع حسن به نیابت از ایشون میره به مصر تا بتونه با خلیفه دیدار کنه
البته تو راه رفتن به سمت مصر تو هر جای مسیر و هر شهری سعی میکرد مردم رو به عقاید اسماعیلی ها دعوت کنه و نقش داعی هارو بازی کنه
تو جامعه ای که مردم اصولا سنی بودن و وزیر دربار(نظام الملک) چنان تعصبی بود حرف های سنگینی میزد
مثلا یجا میگه "هیچ مجتهدی حق نداره فکر کنه بخاطر مذهبش درجه اجتهاد بالاتری داره و مردم عادی هم حق ندارن فک کنن مذهبشون درجه خاصی داره و بالاتره" که خب منظورش سنی ها بود بیشتر و این باعث شد چندین بار دیپورت شه از شهرها و در نهایت وقتی به مصر رسید مورد استقبال خلیفه قرار گرفت.
به لحاظ زمانی حسن صباح ۳۲ سال بعد از سفر ناصرخسرو به مصر وارد اونجا شد
ناصر خسرو هم داستان کم نداره اما‌ همینقدر بدونید که خیلی از مصر خوشش اومده و تعریف های چنین و چنانش زیاد بوده مثلا اینکه از منابع مالی خلیفه
از اینکه پایتخت چه شهر خفنیه
از اقتصاد و بازار
از شکوه قصر
از طبقات اجتماعی مردم
حتی یه جا میگه
"اگر یک ثانیه اب رود نیل بالا نمی آمد و زمین هارو سیراب نمیکرد از دهقان ها مالیات نمیگرفتند" یا حتی
"شب ها در کاروانسراهارو قفل نمیکردند از بس امنیت وجود داره"
اما تفاوتش با حسن صباح بخاطر دیدشون نسبت به مسائله
ناصر خسرو به عنوان یک جهانگرد و اسماعیلی و یک فرد کنجکاو وارد مصر میشه و عاشقش میشه
اما حسن صباح با یه دید دیگه وارد همین مصر شد...تمام موارد قشنگ بالا رو دید اما از نظر سیاسی اون هارو ضعیف و متزلزل دید و در واقع انتظار داشت خلیفه فاطمی رو جانشین علی بن ابی‌طالب ببینه جوری که ادم ساده ای باشه و از تجمل دوری کنه ولی در واقع خلیفه ای رو دید که بعنوان امام درگیر عیش و نوش و ثروت بود و ادمای اطرافش هیچ سودی برای دولت نداشتن و فقط پول میگرفتن
این شخص کسی نبود جز مستنصر امام اسماعیلی ها و خب اصلا شخصیت کوچیکی نیست ایشون
ولی خب در کل حسن صباح چیزی که دید خلاف چیزی بود که تصور میکرد
که اینجا رو در قالب یک داستان ترکیبی توضیح میدم
این آقای مستنصر دوتا پسر داشت یکیش اسمش نزار که به مصطفی بالله و پسر بزرگش بود و بعد احمد ملقب به المُستعلی بالله
مستنصر اول میاد نزار پسر اولش رو جانشین اعلام میکنه که موقعی که حسن هم تو مصر بوده و ازش میپرسه امام بعدی کیه میگه نزار و بعدها در اواخر عمر طبق نوشته ها میگن در اثر پیری ضعیف الاراده شده بود و برای همین اکثر کارای خلافت زیر دست امیرالجیوش(سپه‌سالار) اقای بدر الجمالی انجام میشد که خب ایشون از بچگی مستنصر همراهش بوده و دوست صمیمیش بوده و خیلی اوقات حتی جای مستنصر تصمیم میگرفته و ایشون دلش میخواست بعد از خودش امیرالجیوش پسرش افضل بشه که خب اگر امام بعدی نزار میشد این اتفاق نمیفتاد ولی اگر مستعلی میشد چون مستعلی دامادش بود و ادم اروم تری بود این کار ممکن بود و در نهایت هم مستنصر مستعلی رو انتخاب کرد و جانشینش رو مستعلی اعلام کرد اما خیلیا گفتن که حکم خلیفه قابل تغییر نیست و دو دستگی ایجاد شد
حسن صباح لابلای این داستان ها وارد مصر شده بود و این اتفاقات رو داخل دربار پی برده بود بهش و خب امیر الجیوش هم باهاش به مشکل خورده بود چون حسن طرفدار نزار بود سر همین میان دسیسه میکنن اول میخواستن بفرستنش حاکم یه جزیره بشه که اسماً برای فاطمی ها بود اما کلن دست عباسیان بود که اتفاقا به خون حسن صباح بشدت تشنه بودن و میخواستن بکشنش ولی حسن صباح تو مدتی که توی مصر بود یسری حامی جمع کرده بود و اونا بهش هشدار دادن و جلوی این اتفاق رو گرفتن
یکی دو بار دیگه هم رخ داد که اخریش این بود که برای دعوت کفار اروپا فرستادنش بره اروپا تا از ایران و مصر دور بشه ولی میخورن به طوفان و بجای اروپا سر از سوریه در میاره و میفهمه که نیت چی بوده و این قبری که بالاسرش روضه میخونده توش مرده ای نیست و از اونجا پنهونی میره بغداد و از اونجا میره خوزستان و خلاصه برمیگرده ایران
#حشاشین
👍1
Forwarded from Human park (mohammad EVD)
Part2.5
بعد از مستنصر:
(این تیکه رو جدا مینویسم چون اختلاف نظر زیاد بود)

مستنصر سال ۴۸۷ میمیره و مستعلی با قدرت امیر الجیوش به خلافت میرسه و نزاع بین دو برادر شکل میگیره
نزار فرار میکنه به اسکندریه و اونجا توسط ماموران مستعلی دستگیر میشه و برگردونده میشه که از اینجا اختلاف نظرها شروع میشه
۱.نزار زیر شکنجه توی زندان به قتل رسیدو کسی هیچوقت از سرنوشت بچه هاش خبردار نشد و اگر خبری داشت نمیگفت(روایت مورخان)
۲.نزار با بچه هاش به کمک حسن صباح از زندان فرار کرد و رفت به قلعه الموت و تا همیشه اونجا موند(روایت اسماعیلیان نزاری)
ادامه این ماجرا هم دو تیکه شد
یکیش میگه نزار و بچه هاش رفتن الموت و نزار به امامت پرداخت و از المون دستوراتش رو به حسن صباح میداد و حسن اجرا میکرد(ولی کسی نزار رو نمیدید)
دومی میگه نزار علی بن نزار که پسرش بود رو سپرد به حسن و خودش موند تو زندان و حسن اونو برد به الموت و بزرگش کرد و باز هم دور از دیدگان تو الموت نگهش داشت مثل اینکه دخترش هم میده به علی حتی😐😐😐
کتاب میگه این شایعه ها ساخته شد و هرجا هر شایعه ای به نفع حسن صباح بود شاگردانش تکذیب نمیکردن:)))
#حشاشین
Forwarded from Human park (mohammad EVD)
Part3
حسن صباح بعد از برگشت به ایران رفت اصفهان که خب اسماعیلی های زیادی اونجا بودن و از این نظر فضا یکم واسش امن بود ولی خب از وقتی کلن از دربار اومده بود بیرون نظام الملک دنبال کشتنش بود در نتیجه ایشون یه سفر رفت یزد و یه سفر به کرمان تا مردمو به مذهب اسماعیلی دعوت کنه
حسن دوتا هدف داشت در واقع
۱.پیدا کردن نیروهای جدید و دعوت مردم(فدایی)
۲.بررسی و مطالعه اون شهر بابت ایجاد یک مرکز و موضع دفاعی
بخاطر همین شهر به شهر مهاجرت میکرد
از یزد و کرمان رفت با سمت خراسان و بعد نیشابور و گرگان و آذربایجان
در واقع دست رو نقطه هایی میزاشت که یک زمانی شروع یک مخالفت بود
مثلا نیشابور جایی بود که خاستگاه نهضت های ضد بنی امیه و بنی عباس بودن
ماوراءالنهر و فارس و قُهستان جایی بود که خرم دینان و ابومسلمیان و سپیدجامگان و... اونجا بودن
گرگان یه نهضت محلی ای به اسم سرخ علمان داشت
آذربایجان و غرب ایران هم هنوز بابک خرم دین توی ذهنشون بود
البته این سفرهاش یه دلیل دیگه هم داشت اون هم فرار از دار و دسته ای بود که نظام الملک فرستاده بود بکشنش
در نهایت برگشت اصفهان و یمدت اونجا بود و ادامه کارهاش رو اونجا از سر گرفت

پس هیچ حمایت سیاسی یا مالی ای از سمت مصر پشت خودش نداشت
این دوره از کارهای حسن اون زمان به "دعوت جدید" مشهور شد
فراموش نکنیم که حسن مردم رو به اسماعیلی نزاری دعوت میکرد و میگفت اسماعیلی مستعلی شت خالصه و غصبی و تحمیلیه
با این کار از شر فاطمیون مصری و ارتباطش با اونا راحت میشد
حسن اینجا تصمیم میگیره خودش رهبری اسماعیلی نزاری رو در ایران بدست بگیره که دیگه نیازی نباشه از فاطمیون مصر دستور بگیره
هر شهری که میرفت در حین دعوت خودشو رهبر نزاری های ایران معرفی میکرد
داعی های مختلفی که داشت هم همه جای ایران دعوت رو شروع کردن و اینجوری تشکیلات سیاسی و مذهبی خوبی تونستن زیر سایه حسن صباح بسازن و "دعوت جدید" روز به روز گسترده تر میشد
تا اینجا حدود ۱۰ سال از بازگشت حسن صباح از مصر میگذشت
در واقع اینجا نزار تو دنیا همچین قدرت خاصی نداشت و اصلا توی نهضت جایگاه ویژه ای نداشت
در واقع اینجا حسن بهترین انتخاب رو کرد
چون اینجوری اگر مستعلی رو انتخاب میکرد باید زیر سایه اون ادامه میداد
چون خلیفه و امام بود و قدرت داشت
و حسن هرکاری میخواست بکنه نیاز به دستور گرفتن داشت.

در واقع عالی ترین مقام اسماعیلی نزاری ها خودش بود
هرچی بیشتر میگذشت نیاز به یک مرکز برای تشکیلاتشون بیشتر حس میشد
از این به بعد به این نتیجه رسیدن که برای تمرکز نیروهاشون به یک پایگاه یا مرکز نیاز دارن و اینجا یکی از شعارهای مشهور حسن صباح برای نزاری ها گفته شد
"علیکم بالقِلاع"
به دژها روی آورید

...
#حشاشین
Forwarded from Human park (mohammad EVD)
Part3.5
تو دوران دعوت جدید یک سری شرایط خاص برای حسن صباح وجود داشت
که ازش به یکی از دشوارترین دوران ها برای حسن یاد میشه
باید همزمان هم به دعوت جدید می‌پرداخت
هم از دست دار و دسته نظام الملک قایم میشد
و هم براساس شرایط محیط دعوت و تبلیغ رو انجام بده و پنهون بمونه
هم مناطق مختلف رو به لحاظ استراتژیک بررسی کنه
و طبق گفته منابع انجام همه این امور رو با هوشمندی و شکیبایی تمام و استعداد زیادی که داشت پشت سر گذاشت
#حشاشین
say you can't sleep
baby i know that's that me espresso
Ouch
Does he look stressed? Bothered?
یوکیتو با یوکیم‌ آشنا کن