Sunt lacrimae rerum
جدی حرفی باهام ندارید پسر
من دارم
میتونی ذهنت و افکارت رو به یه شخصیت تبدیل کنی؟ بدون اینکه اون افکار و ذهن رو توضیح بدی؟
میتونی ذهنت و افکارت رو به یه شخصیت تبدیل کنی؟ بدون اینکه اون افکار و ذهن رو توضیح بدی؟
𝗄𝗈𝗋𝗍𝗒
+ناراحتت کردم؟
-بله. به اندازه وقتی که دکتر توی Good Will Hunting گفت it's not your fault گریه کردم.
-بله. به اندازه وقتی که دکتر توی Good Will Hunting گفت it's not your fault گریه کردم.
+ناراحتت کردم؟
- بله. به اندازهی وقتی که Asterin گفت live Manon, live.
- بله. به اندازهی وقتی که Asterin گفت live Manon, live.
+ناراحتت کردم؟
- بله. به اندازهی وقتی که Lorcan عربده میکشید To me to me to me!
- بله. به اندازهی وقتی که Lorcan عربده میکشید To me to me to me!
+ناراحتت کردم؟
- بله. به اندازهی وقتی که once upon a time in a land long since burned to ash there lived a young princess who loved her kingdom.
- بله. به اندازهی وقتی که once upon a time in a land long since burned to ash there lived a young princess who loved her kingdom.
😢3
+ناراحتت کردم؟
- بله. به اندازهی وقتی که my name is Sam Cortland and I will not be afraid.
- بله. به اندازهی وقتی که my name is Sam Cortland and I will not be afraid.
Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (•°𝑾𝒊𝒍𝒍𝒐𝒘)
بچهها با کدوم بخش از throne of glass بیشتر از همه جا ناراحت شدین؟
+ناراحتت کردم؟
- بله. به اندازهی وقتی که Buck به Eddie گفت People like me. Maybe they like me a lot, at first. And then they kinda get used to me, you know? They get used to whatever they like about me. And then, after a while, they move on. They stop liking me so much, or they realize I’m not what they actually wanted؟
- بله. به اندازهی وقتی که Buck به Eddie گفت People like me. Maybe they like me a lot, at first. And then they kinda get used to me, you know? They get used to whatever they like about me. And then, after a while, they move on. They stop liking me so much, or they realize I’m not what they actually wanted؟
+ناراحتت کردم؟
- بله به اندازهی وقتی که
+ I promise mattias I'll take you home
- I'm already home
- بله به اندازهی وقتی که
+ I promise mattias I'll take you home
- I'm already home
😭2
Forwarded from Sunt lacrimae rerum
ذهنم سه نفر مختلفه.
یعنی اگه یه رادیو باشه، سهتا صدای مختلف میتونه توش پخش بشه که من به طور همزمان همهشون رو دنبال کنم. رد بیشتر از سهتا صدا توی یه لحظه رو نمیتونم دنبال کنم و سرم درد میگیره.
صدای قویتر که معمولا بم و پر از مکثه، متعلق به یه مرد جوون ٢٥/٢٦ ساله است. کمی مردده و حرف خودش رو نقض میکنه، اما در عین رک بودن شیرینه. یه پالتوی خاکستری تنشه و همیشه ته واگن قطار از پنجره به بیرون زل زده. عروسک بچهای که خیلی وقته مرده دستشه و از شدت تنهایی با هر غریبهای که ببینه وارد صحبت میشه. اما به خاطر لحن آروم و پر از مکثش، غریبهها فکر نمیکنن که عجیبه و دوست دارن حرفهاش رو بشنون.
صدای دوم مال یه پیرزن تندخوئه که از ده سالگی سیگار میکشیده و نوههاش به قتل مادرشون متهمش کردن. عاشق اینه که وسط حرف صدای اول بپره و مسخرهش کنه. تلخه و یه بازندهی واقعیه که عمدهی قوتش رو از بولی کردن بقیه میگیره، اما به خاطر زرنگی و واقعگرایی خشنش، بهش گوش میدن. به روی خودش نمیاره اما برای صدای اول سافت اسپات خاصی داره.
صدای سوم برام خصوصیه و چیز خاصی نمیتونم راجع بهش بگم. فقط این که معمولا خیلی باید تمرکز کنم تا بشنومش، اما وقتهایی که تو شرایط مرگ و زندگی یا خواب و بیداری قرار میگیرم صداش از همه قویتره.
از لحنش موقع زمزمه کردن آهنگها هم خوشم میآد.
یعنی اگه یه رادیو باشه، سهتا صدای مختلف میتونه توش پخش بشه که من به طور همزمان همهشون رو دنبال کنم. رد بیشتر از سهتا صدا توی یه لحظه رو نمیتونم دنبال کنم و سرم درد میگیره.
صدای قویتر که معمولا بم و پر از مکثه، متعلق به یه مرد جوون ٢٥/٢٦ ساله است. کمی مردده و حرف خودش رو نقض میکنه، اما در عین رک بودن شیرینه. یه پالتوی خاکستری تنشه و همیشه ته واگن قطار از پنجره به بیرون زل زده. عروسک بچهای که خیلی وقته مرده دستشه و از شدت تنهایی با هر غریبهای که ببینه وارد صحبت میشه. اما به خاطر لحن آروم و پر از مکثش، غریبهها فکر نمیکنن که عجیبه و دوست دارن حرفهاش رو بشنون.
صدای دوم مال یه پیرزن تندخوئه که از ده سالگی سیگار میکشیده و نوههاش به قتل مادرشون متهمش کردن. عاشق اینه که وسط حرف صدای اول بپره و مسخرهش کنه. تلخه و یه بازندهی واقعیه که عمدهی قوتش رو از بولی کردن بقیه میگیره، اما به خاطر زرنگی و واقعگرایی خشنش، بهش گوش میدن. به روی خودش نمیاره اما برای صدای اول سافت اسپات خاصی داره.
صدای سوم برام خصوصیه و چیز خاصی نمیتونم راجع بهش بگم. فقط این که معمولا خیلی باید تمرکز کنم تا بشنومش، اما وقتهایی که تو شرایط مرگ و زندگی یا خواب و بیداری قرار میگیرم صداش از همه قویتره.
از لحنش موقع زمزمه کردن آهنگها هم خوشم میآد.
Sunt lacrimae rerum
ذهنم سه نفر مختلفه. یعنی اگه یه رادیو باشه، سهتا صدای مختلف میتونه توش پخش بشه که من به طور همزمان همهشون رو دنبال کنم. رد بیشتر از سهتا صدا توی یه لحظه رو نمیتونم دنبال کنم و سرم درد میگیره. صدای قویتر که معمولا بم و پر از مکثه، متعلق به یه مرد جوون…
اون اولی رو چرا انقدر دوست دارم =)
یه کتاب دانلود کردم و هیچ حدسی درمورد محتویاتش ندارم. فقط میدونم فانتزیه و درمورد یه یتیمه؟