ساعت سه شبه
سارا داره زجرم میده و یهو یادم افتاد اوه شت نارنیا. وقتشه گریه کنم.
سارا داره زجرم میده و یهو یادم افتاد اوه شت نارنیا. وقتشه گریه کنم.
Fu Inlé
ساعت سه شبه سارا داره زجرم میده و یهو یادم افتاد اوه شت نارنیا. وقتشه گریه کنم.
من امشب از نارنیا ادیت دیدم و واقعا دلم میخواد یه گوشه بشینم گریه کنم و فحش بدم و دوباره مغزم رو تمرین بدم که چیزایی که نوشته شده وجود ندارن و همهشون توی نارنیا دارن به خوبی زندگی میکنن.
یه استاد فیزیک به اسم جیسن دسن که توی شیکاگو با زنش دنیلا و پسرش چارلی زندگی میکنه. زندگی عادی و متوسطی داره و با اینکه بدون مشکل نبوده، ازش راضیه و دوستش داره. تا اینکه یک شب بعد از اینکه از دیدن دوستش توی بار نزدیک خونه برمیگرده دزدیده میشه.
مجبورش میکنن هرچی داره رو تحویل بده و حتی لباسهاش رو عوض میکنن و بعد از تزریق یه ماده بهش، بیهوش میشه.
و وقتی بهوش میاد چهارده ماه گذشته، با زنی به اسم امندا توی رابطهست و خبری از زن و بچهش نیست. و همه منتظرن تا از تجربیاتش بگه!
مجبورش میکنن هرچی داره رو تحویل بده و حتی لباسهاش رو عوض میکنن و بعد از تزریق یه ماده بهش، بیهوش میشه.
و وقتی بهوش میاد چهارده ماه گذشته، با زنی به اسم امندا توی رابطهست و خبری از زن و بچهش نیست. و همه منتظرن تا از تجربیاتش بگه!
جز اون سریالهاییه که تمام تلاشش رو میکنه تا گیج بشی و برای فهمیدن زور بزنی. و وقتی میفهمی اونقدر خوشحال میشی که اون تلاش یادت بره.
تقریبا دو سوم سریال رو در حال حرص خوردن و چنگ زدن موهام بودم و یک سوم دیگه با دهن باز به تلویزیون نگاه میکردم و اوه! و واقعا از انتخاب جول اجرتن برای این نقش خوشحالم. چون فکر نکنم کس دیگهای میتونست انقدر زیبا انجامش بده.
چیزی نیست که بتونید با سریالهای دیگهای مثل دارک مقایسهش کنین و اون قسمت دارماش ممکنه پررنگتر باشه ولی مفهومی که توی تمام طول سریال سعی میکنه نشونش بده واقعا زیباست.
اگه دنبال یه مینیسریالید که تماما از علم حرف بزنن و کلمات سنگین بکار ببرن و صحنههای اکشن سریع و جلوههای ویژهی خیره کننده داشته باشه. به دردتون نمیخوره.
این سریال درمورد تصمیمهاست. درمورد انتخاباتیه که چطور هرکدوم میتونن احتمالاتی رو برای آیندهی ما خلق کنن و چقدر انسان برای عوض کردن انتخاباتش میتونه حریص باشه.
این سریال درمورد جنگ یک مرد با خودشه و روبهرویی با انتخاباتی که جزئی ازشون نبوده. فقط یه تلفات کوچیک که حتی به حساب نمیومده.
تقریبا دو سوم سریال رو در حال حرص خوردن و چنگ زدن موهام بودم و یک سوم دیگه با دهن باز به تلویزیون نگاه میکردم و اوه! و واقعا از انتخاب جول اجرتن برای این نقش خوشحالم. چون فکر نکنم کس دیگهای میتونست انقدر زیبا انجامش بده.
چیزی نیست که بتونید با سریالهای دیگهای مثل دارک مقایسهش کنین و اون قسمت دارماش ممکنه پررنگتر باشه ولی مفهومی که توی تمام طول سریال سعی میکنه نشونش بده واقعا زیباست.
اگه دنبال یه مینیسریالید که تماما از علم حرف بزنن و کلمات سنگین بکار ببرن و صحنههای اکشن سریع و جلوههای ویژهی خیره کننده داشته باشه. به دردتون نمیخوره.
این سریال درمورد تصمیمهاست. درمورد انتخاباتیه که چطور هرکدوم میتونن احتمالاتی رو برای آیندهی ما خلق کنن و چقدر انسان برای عوض کردن انتخاباتش میتونه حریص باشه.
این سریال درمورد جنگ یک مرد با خودشه و روبهرویی با انتخاباتی که جزئی ازشون نبوده. فقط یه تلفات کوچیک که حتی به حساب نمیومده.
بچهها من واقعا هشتاد درصد مواقعا دستهی مبل رو چسبیده بودم و میگفتم نه نه نه نه =)
و واقعا امیدوارم فصل دو نداشته باشه چون پایان کاملی بود از نظر من و همهچی سرجای خودش تموم شد.
هر وقت دیدید ناراحتم بهم سای فای بدید و دیگه ناراحت نیستم. سریال باشه که چه بهتر
زنهایی که از مامورهای ss زن ترامپ دفاع میکنن رو نمیفهمم. بابا :)))))) به چه قیمتی آخه