Forwarded from lepidopterarium🌸🦋
🌸🦋~Forward this and i give you a mystical, folklore being from fairytails around the world based on your vibe.
بخش اول کلمه [sky] رو که معنیش رو میدونید. بخش دوم [clad] به معنای پوشیده شده ست. که با هم clothed in space رو تشکیل میدن.
نمیدونم چقدر با wicca و wiccanها آشنایی دارید. ویکا یه مذهب پیگنه. کسایی که پیرو این مذهبن رو بهشون میگن ویکان.
کارشون چیه؟ پرستش خدایان و پدر آسمان و مادر زمین که بعضی از اعتقاداتشون شامل آیینهای باستانی و مخصوصا پیش از مسیحیته و بعضی وقتها خودشون رو به درویدها نسبت میدن. نسبتا جدیده. مذهب واحدی نیست و دایورسیتی خیلی زیادی داره.
❤2
حالا این skyclad چه ربطی بهشون داره؟ ویکاها یه سری مراسم دارن که توش تشریفات مذهبی خاصی رو انجام میدن و اصرار دارن که برهنه بودن باعث ارتباط بیشتر و قویترشون با طبیعت میشه و تقدسش رو نشون میدن. به این برهنگی هنگام انجام تشریفات میگن skyclad
❤3
Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (•°𝑾𝒊𝒍𝒍𝒐𝒘)
برام داستان تعریف کنید، عاشقتون میشم.
در زمان فرمانروایی یائو بر چین، شاهزادهای به اسم هویو آی زندگی میکرد. شاهزادهای که مردم اسمش رو با لبخند به زبون میاوردن و قهرمانی بود که بچهها آرزو داشتن شبیهش بشن.
یک روز ده تا خورشید توی آسمان چین پدیدار شدن. نورشون انقدر زیاد و گرماشون انقدر شدید بود که مردم نمیتونستن تحمل کنن، زمینهای کشاورزی خراب و بچهها مریض میشدن. پس امپراتور به هویو آی دستور داد تا با تیرکمانش خورشیدها رو نابود کنه.
نه تا از خورشیدها رو به راحتی از بین میبره و حتی نیاز نبوده از تیر دوم استفاده کنه. در حالی که سوار بر اسب حرکت میکنه تا خورشیدها رو نابود کنه، اسبش که حتی باد هم نمیتونست همراهیش کنه، رم کرد و اون رو توی کوهستان تنها گذاشت. و هویو به جز تیر و کمانش هیچ وسیلهای دیگهای نداشت.
توی کوهستان ملکهی مادر سنگهای اقیانوس رو میبینه و ازش کمک میخواد و ملکه هم بخاطر کاری که برای چین انجام داده قبول میکنه و برای تشکر ازش هم بهش گیاهانی رو هدیه میده که بهش جاودانگی میدادن. و بعد از اینکه هویو آی بالاخره راهش رو پیدا کرد. اولین کاری که انجام داد پنهان کردن توی اتاقش بود. ولی زنش متوجه شد.
یه روز که هویو آی خونه نبود، همسرش کمی از اون گیاه رو برمیداره تا ببینه چیه و به محض خوردنش به آسمان میره. و به جای اینکه بترسه و تلاش کنه برگرده. ماه رو پیدا میکنه و تصمیم میگیره همونجا بمونه و به بانوی ماه تبدیل میشه.
بانوی ماهی که تمام سرزمینش از شیشهست. درختهای کاسیایی که برگ طلاییشون تمام زمین رو پر میکنه و اونقدر بلند میشن که جلوی ماه رو میگیرن و خدمتکار بانوی ماه مجبوره درخت به درخت شاخهها کوتاه کنه. جایی که بیماریای وجود نداره و جایی که توش بعد از اینکه امپراتور تانگ موفق شد با کمک یه جادوگر به ماه بره صدای بانوی ماه و شعری که خوند رو شنید و به زمین برگشت و همه رو مجبور که حفظش کنن، دوباره بسازنش و توی کل چین پخشش کنن.
این یکی از افسانههای معروف چینه که چندین ورژن متفاوت داره. بعضی جاها میگن هویو آی ماه رو از سقوط نجات داد و بعضی جاها میگن بانوی ماه همون الههی برف تنگلیو بوده.
خیلی از افسانهها و قصههای چینی مربوط به حیواناتن. اینکه چرا سگ و گربهها باهم دشمنن. حکایت روباه و زاغی که قصهش رو توی همهتون شنیدید (به چندین شکل) و روباه و ببری که برای کودکان تعریف میکنن.
یه چیزی توی اساطیر چین برام جالبه درکشون از بهشته. اونا بهشت رو مکانی نمیبینن که بعد از مرگت میری و با خدایان همراه میشی و خوب باشی بالایی بد باشی پایین. بهشت برای اونا خداست!