در زمان فرمانروایی یائو بر چین، شاهزادهای به اسم هویو آی زندگی میکرد. شاهزادهای که مردم اسمش رو با لبخند به زبون میاوردن و قهرمانی بود که بچهها آرزو داشتن شبیهش بشن.
یک روز ده تا خورشید توی آسمان چین پدیدار شدن. نورشون انقدر زیاد و گرماشون انقدر شدید بود که مردم نمیتونستن تحمل کنن، زمینهای کشاورزی خراب و بچهها مریض میشدن. پس امپراتور به هویو آی دستور داد تا با تیرکمانش خورشیدها رو نابود کنه.
نه تا از خورشیدها رو به راحتی از بین میبره و حتی نیاز نبوده از تیر دوم استفاده کنه. در حالی که سوار بر اسب حرکت میکنه تا خورشیدها رو نابود کنه، اسبش که حتی باد هم نمیتونست همراهیش کنه، رم کرد و اون رو توی کوهستان تنها گذاشت. و هویو به جز تیر و کمانش هیچ وسیلهای دیگهای نداشت.
توی کوهستان ملکهی مادر سنگهای اقیانوس رو میبینه و ازش کمک میخواد و ملکه هم بخاطر کاری که برای چین انجام داده قبول میکنه و برای تشکر ازش هم بهش گیاهانی رو هدیه میده که بهش جاودانگی میدادن. و بعد از اینکه هویو آی بالاخره راهش رو پیدا کرد. اولین کاری که انجام داد پنهان کردن توی اتاقش بود. ولی زنش متوجه شد.
یه روز که هویو آی خونه نبود، همسرش کمی از اون گیاه رو برمیداره تا ببینه چیه و به محض خوردنش به آسمان میره. و به جای اینکه بترسه و تلاش کنه برگرده. ماه رو پیدا میکنه و تصمیم میگیره همونجا بمونه و به بانوی ماه تبدیل میشه.
بانوی ماهی که تمام سرزمینش از شیشهست. درختهای کاسیایی که برگ طلاییشون تمام زمین رو پر میکنه و اونقدر بلند میشن که جلوی ماه رو میگیرن و خدمتکار بانوی ماه مجبوره درخت به درخت شاخهها کوتاه کنه. جایی که بیماریای وجود نداره و جایی که توش بعد از اینکه امپراتور تانگ موفق شد با کمک یه جادوگر به ماه بره صدای بانوی ماه و شعری که خوند رو شنید و به زمین برگشت و همه رو مجبور که حفظش کنن، دوباره بسازنش و توی کل چین پخشش کنن.
این یکی از افسانههای معروف چینه که چندین ورژن متفاوت داره. بعضی جاها میگن هویو آی ماه رو از سقوط نجات داد و بعضی جاها میگن بانوی ماه همون الههی برف تنگلیو بوده.
خیلی از افسانهها و قصههای چینی مربوط به حیواناتن. اینکه چرا سگ و گربهها باهم دشمنن. حکایت روباه و زاغی که قصهش رو توی همهتون شنیدید (به چندین شکل) و روباه و ببری که برای کودکان تعریف میکنن.
یه چیزی توی اساطیر چین برام جالبه درکشون از بهشته. اونا بهشت رو مکانی نمیبینن که بعد از مرگت میری و با خدایان همراه میشی و خوب باشی بالایی بد باشی پایین. بهشت برای اونا خداست!
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
چرا دیگه ویلنای جذاب و خوب نداریم جدی
ویلنا همه سافت شدن =)
تا میای فحشش بدی میبینی بچه بوده مامانش سیخ داغ میکرده تو پاش یا مشکل ذهنی داره یا تمام مدت داشته کار خوبی میکرده تو خبر نداشتی یا یطوری بهت میفهمونه که گناه داره.
این چه کاریه جمع خودتو بزن همه رو بکش مسخره بازیا چیه در میاری.
تا میای فحشش بدی میبینی بچه بوده مامانش سیخ داغ میکرده تو پاش یا مشکل ذهنی داره یا تمام مدت داشته کار خوبی میکرده تو خبر نداشتی یا یطوری بهت میفهمونه که گناه داره.
این چه کاریه جمع خودتو بزن همه رو بکش مسخره بازیا چیه در میاری.
😭2
Forwarded from 𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉 (𝑨𝒔𝒉𝒐𝒌𝒂🩵)
Fu Inlé
ویلنا همه سافت شدن =) تا میای فحشش بدی میبینی بچه بوده مامانش سیخ داغ میکرده تو پاش یا مشکل ذهنی داره یا تمام مدت داشته کار خوبی میکرده تو خبر نداشتی یا یطوری بهت میفهمونه که گناه داره. این چه کاریه جمع خودتو بزن همه رو بکش مسخره بازیا چیه در میاری.
فکر نمیکنم ربطی به این داشته باشه
دارث ویدر ویلن شد چون عشقشو از دست داد، پرزیدنت اسنو آدم بدی شد چون از دختری که دوستش داست آسیب دید، فید روثا برای چیزی مثل قدرت ویلن بود و خب البته مامی ایشوز-
اما اینا یه چیزی دارن که خیلی قابل درکشون میکنه
نمیدونم چطوری بگم
ینی باشه، درسته که طرف زنش مرد و بدو بدو رفت آدم بدی شد
ولی آدم بد بودنش هم جالب و هیجان انگیزه
دارث ویدر ویلن شد چون عشقشو از دست داد، پرزیدنت اسنو آدم بدی شد چون از دختری که دوستش داست آسیب دید، فید روثا برای چیزی مثل قدرت ویلن بود و خب البته مامی ایشوز-
اما اینا یه چیزی دارن که خیلی قابل درکشون میکنه
نمیدونم چطوری بگم
ینی باشه، درسته که طرف زنش مرد و بدو بدو رفت آدم بدی شد
ولی آدم بد بودنش هم جالب و هیجان انگیزه
𝑫𝒐𝒓𝒐𝒕𝒉𝒚 𝒊𝒏 𝑴𝒊𝒅𝒅𝒍𝒆 𝑬𝒂𝒓𝒕𝒉
فکر نمیکنم ربطی به این داشته باشه دارث ویدر ویلن شد چون عشقشو از دست داد، پرزیدنت اسنو آدم بدی شد چون از دختری که دوستش داست آسیب دید، فید روثا برای چیزی مثل قدرت ویلن بود و خب البته مامی ایشوز- اما اینا یه چیزی دارن که خیلی قابل درکشون میکنه نمیدونم چطوری…
ببین من مشکلم با این نیست که چه اتفاقی افتاد که این شخص بد شد. خیلیا به محض به دنیا اومدن تصمیم نگرفتن بد باشن. ولی نویسنده و کارگردان خیلی جاها اصرار دارن که اون بخش رو ببینی و کارهایی که کردن رو توجیه کنی و اون بد بودن رو نبینی
👍4
گذشتهت رفتارت رو توجیه نمیکنه یه شخصیت نمیتونه قاتل سریالی باشه و تو بگی "نه آخه پدرش وقتی بچه بوده..."نه؟! مهم نیست؟! مشکلم وقتیه که سعی میکنن از نقشی که داره دورش کنن.
👍4
یه نظرم تنها جایی که میتونیم رفتار ویلن رو توجیه کنیم وقتیه که کارهاش دست خودش نباشن.
این مرد وقتی ۹ سالش بود بخاطر مشکلات جسمی و قلب مریضی که داشت هیچ وقت زندگیای عادیای نداشت. تا وقتی که دکترها ازش سواستفاده کردن و گول زدن و تهدیدش کردن تا خواهرش رو هل بده و بمیره و بعد قلب خواهرش رو بهش پیوند زدن! بدون بیهوشی! بدون بیحسی! موش آزمایشگاهیشون شد و تا ۱۶ سالگی وضعیتش همین بود و حتی خونه نداشت. و انقدر شست و شوی مغزی داده بودنش که فکر میکرد تنها پیدا کردن جایی که بهش تعلق داشته باشه اینه که هرکای ازش میخوان رو انجام بده.
و بعد از اینکه دکترها شکست خوردن بقیه توی همین سن ۱۶ سالگیش فرستادنش جهنم! جایی که تا پایان ابدیت خواهرش قلبش رو از توی سینهی این پسر پس میگیره. پشت.سر.هم.
و بعد از اینکه دکترها شکست خوردن بقیه توی همین سن ۱۶ سالگیش فرستادنش جهنم! جایی که تا پایان ابدیت خواهرش قلبش رو از توی سینهی این پسر پس میگیره. پشت.سر.هم.
👍3
من میتونم رفتار این آدم رو جاستیفای کنم چون برای تمام کارهایی که کرد تقاص پس داد.
احمقترین ویلنی که دیدم؟ با اختلاف اوچیها ساسکه. این پسر یه سلول مغزی توی سرش نیست.
👍3👌1