وای شبنم چند وقت پیش یه کتاب دیدم درمورد ww2 و انقدر زیبا و کامل بوسیدنی بود قیمتشو دیدم ده سال پیر شدم
دو و هشتصد ☺️☺️
دو و هشتصد ☺️☺️
٭About Nill٭
چی میشه که افسانه ها ساخته میشن؟
خیلی جالبه اولین باری که انسان تلاش کرد افسانه و اسطوره خلق کنه برای توضیح ناشناختههایی بود که دلیلی براشون نداشت. مثال؟ رعد و برق، بارون، شب، ستارهها، آتش
و بعد از اون باورهایی که به ادامهی زندگی اون کمک میکردن. قربانی کردن برای خدایی که توی شکار کمکش میکنه. پیشکشی اون شکار به خدای دیگهای خانوادهشو در امان نگهمیداره
افسانهها، قصهها، اسطورهها و... خیلی جالبن. طوری که به انسانها کمک میکنن با کانسپتهای سخت زندگیشون کنار بیان و اونطور که میتونن هضمش کنن. هرکس جامعه میتونه طبق نیاز مردمش از مرگ یه تصویر بسازه که پذیرشش راحتتر باشه و حتی ازش استقبال کنن!
Forwarded from ٭About Nill٭ (نیل`)
خب یه سوالی دارم، انسان که از چیزای ناشناخته میترسید چطور از شناخته ها براشون قربانی میکرد؟ یعنی بهتر نبود به شناخته هاش اعتماد کنه؟ از دستشون نده؟
٭About Nill٭
خب یه سوالی دارم، انسان که از چیزای ناشناخته میترسید چطور از شناخته ها براشون قربانی میکرد؟ یعنی بهتر نبود به شناخته هاش اعتماد کنه؟ از دستشون نده؟
رعد و برق رو یه خدای عصبانی تصور کن که خشمش آسمان رو روشن میکنه و غرشش کوه رو میلرزونه و انسانی رو در نظر بگیر که فکر میکنه با قربانی کردن و هدیه و پیشکشی از اون خشم در امان بمونه
Forwarded from ٭About Nill٭ (نیل`)
اصلا چیشد که فکر کرد خدا ازش عصبانیه؟ میتونه ربطی به داستان ادم و حوایی که به ما گفتن داشته باشه؟
٭About Nill٭
اصلا چیشد که فکر کرد خدا ازش عصبانیه؟ میتونه ربطی به داستان ادم و حوایی که به ما گفتن داشته باشه؟
نه به اون صورت. انسان از چیزی که میترسه وحشت داره و ازش اطاعت میکنه و چیزی که دوست داره و سعی میکنه راضی نگهداره
رئیس قبیله رو در نظر بگیر
انسان هم اون موقع خالق اون رعد و برق شبیه همون رئیس قبیلهای میدیده که میتونسته رضایتش رو بخره
رئیس قبیله رو در نظر بگیر
انسان هم اون موقع خالق اون رعد و برق شبیه همون رئیس قبیلهای میدیده که میتونسته رضایتش رو بخره
👍3
Forwarded from ٭About Nill٭ (نیل`)
چیشد که فکر کرد باید یکی از هم نوع های خودش رو قربانی کنه؟
انسان منشا زندگیه
بالاترین چیزی که میتونه به خدایان تقدیم بشه. خونی که ازش میریزه سمبل اون انرژیایه که باعث میشه اون انسان، انسان بشه و راه بره و نفس بکشه.
رابطهی انسان خدا یه رابطهی کاملا "دادن و گرفتن" بوده. خدا چیزی میده و در ازاش چیزی میخواد. و چرا خدا باید پرندهای که خیلی ساده به دست میاد رو قبول کنه؟
بالاترین چیزی که میتونه به خدایان تقدیم بشه. خونی که ازش میریزه سمبل اون انرژیایه که باعث میشه اون انسان، انسان بشه و راه بره و نفس بکشه.
رابطهی انسان خدا یه رابطهی کاملا "دادن و گرفتن" بوده. خدا چیزی میده و در ازاش چیزی میخواد. و چرا خدا باید پرندهای که خیلی ساده به دست میاد رو قبول کنه؟
👍5
انسان ارزش خیلی بالایی داشته برای همین همیشه قویترین قربانی میشده، پاکترین قربانی میشده. باهوشترین قربانی میشده.
👍4
٭About Nill٭
خب وقتی جواب نداد نباید بیخیال میشد؟
از کجا میدونی جواب نداد؟ =)
از هر ده بار اگه پنج بارش هم جواب داده بشه کافیه و اگه کسیبمیره یا قبلیهای از بین بره حتما بخاطر جزای گناهانشون یا عصبانی کردن خدا بوده.
از هر ده بار اگه پنج بارش هم جواب داده بشه کافیه و اگه کسیبمیره یا قبلیهای از بین بره حتما بخاطر جزای گناهانشون یا عصبانی کردن خدا بوده.
👍3
٭About Nill٭
بابا این خیلی چیزه! وای خیلی بی دانشیه
انسان غارنشین به دانش فکر نمیکرده که اون موقع =)
👍4
Forwarded from Sunt lacrimae rerum (Sascha)
کانسپت قربانی کردن به نظر من اول به خاطر دلایل محیطی به وجود اومده و بعدا با قصههای مختلف بهش دلیل معنوی بخشیدن.
مثل افسانههای اژدهایی بیرون شهر که اگه هر سال دهتا از جوونامون رو بهش بدیم، دیگه نمیاد شهرمون رو بسوزونه.
اینها میتونسته برخاسته از رسومات قبیلهای باشه. مثلا یه قبیله، قبیله دیگه رو در جنگ سركوب میکرده، بعد برای این که شرایط صلح حفظ بشه و بهشون حمله نشه چند نفر از اعضاشون رو پیشکش میکردن.
یا وقتی میخواستن از رشد یه بيماری توی قبیله جلوگیری کنن باید افراد مبتلا رو میکشتن تا نتونن انتقالش بدن.
مثل افسانههای اژدهایی بیرون شهر که اگه هر سال دهتا از جوونامون رو بهش بدیم، دیگه نمیاد شهرمون رو بسوزونه.
اینها میتونسته برخاسته از رسومات قبیلهای باشه. مثلا یه قبیله، قبیله دیگه رو در جنگ سركوب میکرده، بعد برای این که شرایط صلح حفظ بشه و بهشون حمله نشه چند نفر از اعضاشون رو پیشکش میکردن.
یا وقتی میخواستن از رشد یه بيماری توی قبیله جلوگیری کنن باید افراد مبتلا رو میکشتن تا نتونن انتقالش بدن.
Forwarded from Sunt lacrimae rerum (Sascha)
گاهی هم تخیل صرف برای ناشناختهها معنایی بیشتر از اونچه واقعا داره میآفرینه.
اگه ندونی ساختار رعد و برق چیه تصور این که یه هیولای خشمگین داخل ابرهاست سخت نیست
اگه ندونی ساختار رعد و برق چیه تصور این که یه هیولای خشمگین داخل ابرهاست سخت نیست
٭About Nill٭
با این تفاسیر اینکه منقرض نشدیم جالبه
اتفاقا خیلی به انسجام و اتحاد کمک میکرده. انسانهای دارای قدرت با همین تفکرات تونستن ملتها رو دستشون بگیرن. مثال؟ کلیسای قرون وسطی