البته سوگ به شکل متفاوتی توی کودکان ظاهر میشه.
تا دو سالگی دنبالش میگردن. وزن کم میکنن و لجباز میشن و ممکنه باعث بشه که از همون سن دچار اضطراب جدایی بشن.
دو تا چهارسالگی دچار حس ترک شدگی و طرد شدگی میشن. اونقدر قدرت تخیلشون شکل نگرفته برای همین فکر میکنن اون شخص فقط رفته! توی سن بیشترین درک رو نسبت به احساسات اطرافیانشون دارن و ممکنه باعث پرخاشگریشون بشه. کابوس ببینن و بیدلیل گریه کنن و همچنان دنبال شخص بگردن با اینکه متوجهن که برنمیگرده.
چهار تا هفت سالگی بیشتر توی بازی و نقاشی خودش رو نشون میده. ممکنه با عروسکهاشون طوری بازی کنن که انگار یکی مرده و این بار سوال میپرسن که اون شخص کجاست؟
و اینجا تازه با کانسپت مرگ آشنا میشنن و براشون سوال پیش میاد. دنبال جلب توجه میگردن و رفتار اطرافیانشون رو تقلید میکنن و به شخصی که شبیه فرد فوت شده باشه وابسته میشن.
هفت تا ده سالگی کاملا با مفهوم مرگ آشناست. اینبار میترسه که نکنه بقیه ترکش کنن یا اونا هم بمیرن؟ و یا ممکنه از بقیه تقلید کنن ( مخصوصا از شخص فوت شده و نقشی که توی زندگیشون داشته) و احساساتشون رو اونقدر که باید نشون ندن و طور دیگهای تخلیهش کنن.
و ده تا دوازده سالگی اون غم بیشتر به شکل خشم و پرخاشگری ابراز میشه و انگار وجود اون حس و بیشتر دنبال جواب میگرده.
تا دو سالگی دنبالش میگردن. وزن کم میکنن و لجباز میشن و ممکنه باعث بشه که از همون سن دچار اضطراب جدایی بشن.
دو تا چهارسالگی دچار حس ترک شدگی و طرد شدگی میشن. اونقدر قدرت تخیلشون شکل نگرفته برای همین فکر میکنن اون شخص فقط رفته! توی سن بیشترین درک رو نسبت به احساسات اطرافیانشون دارن و ممکنه باعث پرخاشگریشون بشه. کابوس ببینن و بیدلیل گریه کنن و همچنان دنبال شخص بگردن با اینکه متوجهن که برنمیگرده.
چهار تا هفت سالگی بیشتر توی بازی و نقاشی خودش رو نشون میده. ممکنه با عروسکهاشون طوری بازی کنن که انگار یکی مرده و این بار سوال میپرسن که اون شخص کجاست؟
و اینجا تازه با کانسپت مرگ آشنا میشنن و براشون سوال پیش میاد. دنبال جلب توجه میگردن و رفتار اطرافیانشون رو تقلید میکنن و به شخصی که شبیه فرد فوت شده باشه وابسته میشن.
هفت تا ده سالگی کاملا با مفهوم مرگ آشناست. اینبار میترسه که نکنه بقیه ترکش کنن یا اونا هم بمیرن؟ و یا ممکنه از بقیه تقلید کنن ( مخصوصا از شخص فوت شده و نقشی که توی زندگیشون داشته) و احساساتشون رو اونقدر که باید نشون ندن و طور دیگهای تخلیهش کنن.
و ده تا دوازده سالگی اون غم بیشتر به شکل خشم و پرخاشگری ابراز میشه و انگار وجود اون حس و بیشتر دنبال جواب میگرده.
حالا چطور باید با فردی که حس گناه داره رفتار کرد؟ بهشون نگید عیبی نداره تقصیر اونا نیست. بهشون نگید نباید همچین حسی داشته باشن و کارشون غلطه. شما نمیتونید احساسات کسی رو متوقف کنید و طوری رفتار نکنید که انگار چیزی توشون اشتباهه و نیاز دارن درستش کنن. فقط دارید هیزم اضافه میکنید.
باور کنید بیشتر وقتها خودشون میدونن. فقط کنارش باشید و حواستون به نیازهاشون باشه و کاری کنین که بدونن هستین.
باور کنید بیشتر وقتها خودشون میدونن. فقط کنارش باشید و حواستون به نیازهاشون باشه و کاری کنین که بدونن هستین.
راستش رو بخواید من خیلی از مرگ اطرافیانم میترسم. و خوندن این خیلی بیشتر از چیزی که باید روم تاثیر گذاشت.
و الان مطالعهی بیشتر درموردش بهم حس بهتری داد. حداقل میدونم تنها نیستم.
و الان مطالعهی بیشتر درموردش بهم حس بهتری داد. حداقل میدونم تنها نیستم.
👍6
تنها دلیلی که میتونه خوب شدن رفتار الیور استارک رو توجیه کنه یا فیلمنامه بادیه یا را-
این مرد معنی کلمهی هیتره بیشعورتر از خودش خودشه. چطور یهو انقدر مهربون شده =)
Ouch
وای واقعا بعضیا اینو میگن؟
خیلیا اعتقاد دارن رئالیسم (توی هر فرمی) با اینکه مهارت زیادی میطلبه اون ماهیت بکر بودن خودش رو از دست میده و خلاقیتی توش استفاده نمیشه. اوه نقاشی رو دقیقا عین مدل کشیدی؟ ازش عکس بگیر!