و انقدر شدت این اتفاقات بالا بود که باعث شد بالاخره اختلال سوگ طولانی مدت، prolonged grief disorder PGD توی راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی ثبت و به رسمیت شناخته بشه.
این اختلال چیه؟ وقتی حس غم و گناه برای فرد فوت شده توی کودکان بیشتر از شش ماه و بزرگسالان بیشتر از ۱۲ ماه طول بکشه باعث به وجود اومدن سوگ مزمن میشه.
شما قبول نمیکنید اون فرده یا برعکس! حس میکنید بخشی از خودتون هم همراه اون فرد مرده. غذا نمیخورید یا پرخوری شدید دارید. احساسات دیگهتون کمرنگ شدن و روابطتون با بقیه تحت تاثیر قرار گرفته. از چشم باز کردن تا خوابیدن هرچیزی ممکنه شما رو یاد اون فرد بندازه و از موضوعات مربوط بهش فرار میکنید. ممکنه شغلتون رو از دست بدید. زنده بودنتون اونقدر اهمیت نداشته باشه. بیماریهای جسمی متعدد پیدا کنید و تمام باورهاتون رو از دست بدید.
شما قبول نمیکنید اون فرده یا برعکس! حس میکنید بخشی از خودتون هم همراه اون فرد مرده. غذا نمیخورید یا پرخوری شدید دارید. احساسات دیگهتون کمرنگ شدن و روابطتون با بقیه تحت تاثیر قرار گرفته. از چشم باز کردن تا خوابیدن هرچیزی ممکنه شما رو یاد اون فرد بندازه و از موضوعات مربوط بهش فرار میکنید. ممکنه شغلتون رو از دست بدید. زنده بودنتون اونقدر اهمیت نداشته باشه. بیماریهای جسمی متعدد پیدا کنید و تمام باورهاتون رو از دست بدید.
البته سوگ به شکل متفاوتی توی کودکان ظاهر میشه.
تا دو سالگی دنبالش میگردن. وزن کم میکنن و لجباز میشن و ممکنه باعث بشه که از همون سن دچار اضطراب جدایی بشن.
دو تا چهارسالگی دچار حس ترک شدگی و طرد شدگی میشن. اونقدر قدرت تخیلشون شکل نگرفته برای همین فکر میکنن اون شخص فقط رفته! توی سن بیشترین درک رو نسبت به احساسات اطرافیانشون دارن و ممکنه باعث پرخاشگریشون بشه. کابوس ببینن و بیدلیل گریه کنن و همچنان دنبال شخص بگردن با اینکه متوجهن که برنمیگرده.
چهار تا هفت سالگی بیشتر توی بازی و نقاشی خودش رو نشون میده. ممکنه با عروسکهاشون طوری بازی کنن که انگار یکی مرده و این بار سوال میپرسن که اون شخص کجاست؟
و اینجا تازه با کانسپت مرگ آشنا میشنن و براشون سوال پیش میاد. دنبال جلب توجه میگردن و رفتار اطرافیانشون رو تقلید میکنن و به شخصی که شبیه فرد فوت شده باشه وابسته میشن.
هفت تا ده سالگی کاملا با مفهوم مرگ آشناست. اینبار میترسه که نکنه بقیه ترکش کنن یا اونا هم بمیرن؟ و یا ممکنه از بقیه تقلید کنن ( مخصوصا از شخص فوت شده و نقشی که توی زندگیشون داشته) و احساساتشون رو اونقدر که باید نشون ندن و طور دیگهای تخلیهش کنن.
و ده تا دوازده سالگی اون غم بیشتر به شکل خشم و پرخاشگری ابراز میشه و انگار وجود اون حس و بیشتر دنبال جواب میگرده.
تا دو سالگی دنبالش میگردن. وزن کم میکنن و لجباز میشن و ممکنه باعث بشه که از همون سن دچار اضطراب جدایی بشن.
دو تا چهارسالگی دچار حس ترک شدگی و طرد شدگی میشن. اونقدر قدرت تخیلشون شکل نگرفته برای همین فکر میکنن اون شخص فقط رفته! توی سن بیشترین درک رو نسبت به احساسات اطرافیانشون دارن و ممکنه باعث پرخاشگریشون بشه. کابوس ببینن و بیدلیل گریه کنن و همچنان دنبال شخص بگردن با اینکه متوجهن که برنمیگرده.
چهار تا هفت سالگی بیشتر توی بازی و نقاشی خودش رو نشون میده. ممکنه با عروسکهاشون طوری بازی کنن که انگار یکی مرده و این بار سوال میپرسن که اون شخص کجاست؟
و اینجا تازه با کانسپت مرگ آشنا میشنن و براشون سوال پیش میاد. دنبال جلب توجه میگردن و رفتار اطرافیانشون رو تقلید میکنن و به شخصی که شبیه فرد فوت شده باشه وابسته میشن.
هفت تا ده سالگی کاملا با مفهوم مرگ آشناست. اینبار میترسه که نکنه بقیه ترکش کنن یا اونا هم بمیرن؟ و یا ممکنه از بقیه تقلید کنن ( مخصوصا از شخص فوت شده و نقشی که توی زندگیشون داشته) و احساساتشون رو اونقدر که باید نشون ندن و طور دیگهای تخلیهش کنن.
و ده تا دوازده سالگی اون غم بیشتر به شکل خشم و پرخاشگری ابراز میشه و انگار وجود اون حس و بیشتر دنبال جواب میگرده.
حالا چطور باید با فردی که حس گناه داره رفتار کرد؟ بهشون نگید عیبی نداره تقصیر اونا نیست. بهشون نگید نباید همچین حسی داشته باشن و کارشون غلطه. شما نمیتونید احساسات کسی رو متوقف کنید و طوری رفتار نکنید که انگار چیزی توشون اشتباهه و نیاز دارن درستش کنن. فقط دارید هیزم اضافه میکنید.
باور کنید بیشتر وقتها خودشون میدونن. فقط کنارش باشید و حواستون به نیازهاشون باشه و کاری کنین که بدونن هستین.
باور کنید بیشتر وقتها خودشون میدونن. فقط کنارش باشید و حواستون به نیازهاشون باشه و کاری کنین که بدونن هستین.
راستش رو بخواید من خیلی از مرگ اطرافیانم میترسم. و خوندن این خیلی بیشتر از چیزی که باید روم تاثیر گذاشت.
و الان مطالعهی بیشتر درموردش بهم حس بهتری داد. حداقل میدونم تنها نیستم.
و الان مطالعهی بیشتر درموردش بهم حس بهتری داد. حداقل میدونم تنها نیستم.
👍6
تنها دلیلی که میتونه خوب شدن رفتار الیور استارک رو توجیه کنه یا فیلمنامه بادیه یا را-
این مرد معنی کلمهی هیتره بیشعورتر از خودش خودشه. چطور یهو انقدر مهربون شده =)