𝒂𝒏𝒉𝒆𝒅𝒐𝒏𝒊𝒂❄♠
ولی چرا یه جوری توصیف کردی که همین الان خیلی دلم خواست بهخاطر سل، در آغوش کسی بمیرم؟
ببینید حتی من هم ناخواسته عاشقانه توصیفش کردم =)
چون فقط یه تصویر کلی جلوته و میتونی هرطور میخوای کاملش کنی. lady of the lakeای که به دریاچهها زنجیر شده و به شاه آرتور شمشیر میده و انقدر قدیمیه که نمیتونی شروعش رو پیدا کنی و فقط پیچیدهتر و پیچیدهتر میشه و شخصیتیه که نه خوبه و نه بد و همیشه چهرهی مغمومی داره و کنار مرلین می شینه و جادو یاد میگیره و عاشقش میشه و حبسش میکنه و معنای زندگیه و آب رو به رقص در میاره
❤9
خب دیگه خداحافظ دارم چرت و پرت میگم و دیسکاوری داره التماس میکنه ادامهش بدم
باید برم بیرون ولی حوصله ندارم. دلم میخواد برم پیادهروی ولی حوصله ندارم. دلم میخواد کتاب بخونم ولی حوصله ندارم. کلا حوصله در من پیدا نمیشه.
Fu Inlé
Rusted Root – Send Me on My Way
پیاده روی با این آهنگو خیلی دوست دارم (چون عصریخبندانه)