بچهها من از فن فیکشن به عنوان یه راه فرار موقت از زندگیم استفاده میکنم برای همین تقریبا تا زمانی تنها کاری که موقع بیدار شدن تا خوابیدن انجام میدادم خوندنش فن فیکشنهای کاپلهایی بود که باهاشون ارتباط برقرار میکردم.
👍9
و از بین تمام نویسندههایی که شناختم و چیزهایی که خوندم توی این همه سال فقط یه نویسندهی موردعلاقه دارم.
🍓3
این آدم نمینویسنه، شاهکار خلق میکنه. طوری از کلمات استفاده میکنه تا با تمام وجودت حسشون کنی. و تمام نوشتههاش یه ریتم خیلی آروم دارن. انگار نویسنده عجلهای برای تعریف داستان و تو عجلهای برای تموم کردنش نداری پس.
💅3
این یکی از سادهترین چیزهاییه که احتمالا فقط برای گرم شدن دستش نوشته. و واقعا چیز خاصی نیست. سیریس برای ریمس شعر میخونه.
Hidden Chat
فیکشن های موردعلاقت؟
فیکشن موردعلاقهم خیلی چیز عجیبیه درمورد موجودی که یه انسان رو پیدا کرده و بهش التماس میکنه که سردشه و لطفا بذاره از خونش بنوشه تا گرم شه :))))
داستان درمورد جان بود که یه کابوی بود توی اون زمان و هر سال تابستون برای فروختن دامها از توی یه صحرا رد میشد و داستان از جایی شروع میشه که مرگ جان رو نشانهگذاری میکنه. یا چیزی که مردم باهاش خطابش میکنن.
یه جسم مبهم همیشه پیششه. نه کایوته نه انسانه و همزمان جفتشونه.
یه جسم مبهم همیشه پیششه. نه کایوته نه انسانه و همزمان جفتشونه.
👀3👎1
داستان این شکلی شروع میشه:
There is a coyote who follows John Egan through the scrublands of New Mexico. A pale-eyed, pale-furred, washed-out shape against the desert night. Limbs too long and paws dexterous as it lopes just out of sight. Sometimes it stood upright, mouth lolling open wet and pink and full of teeth. Sometimes it is a man too, still furred and broken-limbed but with a maw that could almost form words and hips that narrowed delicately. It is never human, but sometimes it is a man.
There is a coyote who follows John Egan through the scrublands of New Mexico. A pale-eyed, pale-furred, washed-out shape against the desert night. Limbs too long and paws dexterous as it lopes just out of sight. Sometimes it stood upright, mouth lolling open wet and pink and full of teeth. Sometimes it is a man too, still furred and broken-limbed but with a maw that could almost form words and hips that narrowed delicately. It is never human, but sometimes it is a man.
👀3❤1
A voice that reeks of iron and copper blood, sweet as a devil and horrible as an angel.
Come away, come away, dance in the desert with me, sweet-blooded man. Come, sweet horse, with your fat, succulent flesh, run under the moonlight until your lungs give out.
Come away, come away, dance in the desert with me, sweet-blooded man. Come, sweet horse, with your fat, succulent flesh, run under the moonlight until your lungs give out.
❤3👀1
و این موجودت همیشه کنارشه همیشه دنبالشه و همیشه میگه که سردشه. درد داره و نمیتونه نزدیک آتیش بشه چون داغه و میسوزونش ولی خیلی سردشه و چرا جان کمکش نمیکنه؟ چرا جان خونش رو قرض نمیده؟ فقط یک قطره هم کافیه.
❤3👎1👀1
جان تمام تلاشش رو میکنه تا موجود رو از بین ببره. به تمام کلیساها التماس می کنه هرکاری که به فکرشون میرسه انجام بدن حتی جنگیریش میکنن ولی نه... این موجود همچنان توی مغزش جیغ میکشه.
❤3👎1👀1