🔷گزارش عملکرد و اطلاع رسانی
کارگاهها و سخنرانیهای انجمن روانشناسی ایران-شعبهی استان اصفهان:
@iranpaisfahan96
کارگاهها و سخنرانیهای انجمن روانشناسی ایران-شعبهی استان اصفهان:
@iranpaisfahan96
🔸طرح شهاب(از ایده تا عمل)
🔸در این نشست ابعاد اجرایی طرح شهاب بصورت موشکافانه بررسی میشود
🔸همراه با تریبون آزاد
⏰یکشنبه، ۱۳اسفند ، ساعت ۱۲ تا ۱۴
🏢تالار فارابی ، دانشکده روانشناسی
@iupsya
🔸در این نشست ابعاد اجرایی طرح شهاب بصورت موشکافانه بررسی میشود
🔸همراه با تریبون آزاد
⏰یکشنبه، ۱۳اسفند ، ساعت ۱۲ تا ۱۴
🏢تالار فارابی ، دانشکده روانشناسی
@iupsya
انجمن علمی روانشناسی دانشگاه اصفهان
🔸طرح شهاب(از ایده تا عمل) 🔸در این نشست ابعاد اجرایی طرح شهاب بصورت موشکافانه بررسی میشود 🔸همراه با تریبون آزاد ⏰یکشنبه، ۱۳اسفند ، ساعت ۱۲ تا ۱۴ 🏢تالار فارابی ، دانشکده روانشناسی @iupsya
از فعالان آموزش و پرورش ، دانشجویان، اساتید، دانش آموزان مدارس سمپاد و غیر سمپاد و تمام کسانی که مدرسه و آموزش و پرورش برایشان اهمیت دارد، دعوت میکنیم که با حضورتان در برگزاری غنی تر این نشست مارا یاری فرمایید🙏
از فعالان آموزش و پرورش ، دانشجویان، اساتید، دانش آموزان و تمام کسانی که مدرسه و آموزش و پرورش برایشان اهمیت دارد، دعوت میکنیم که با حضورتان در برگزاری غنی تر این نشست مارا یاری فرمایید🙏
@iupsya
@iupsya
🔷در باب مقالهی «اسطورهی بیماری روانی» که به پیوست در اختیار شما همراهان گرامی قرار داده میشود :
توماس ساس آنچنان آدم بزرگی نیست؛ ولی آنقدر هم کوچک نیست که روانشناسان نادیده اش بگیرند. دلیل آنکه در کتابها اسمش را نخوانده ایم اینست که او را معمولا بعنوان ضد روانپزشک میشناسند (البته که خودش میگفت من فقط ضد روانپزشکی اجباری ام).
یکی از مواضع اصلی ساس اینست که "بیماری روانی وجود ندارد". این موضع توسط افراد زیاد دیگری نیز اتخاذ شده...افرادی که خیلی بهتر از ساس این موضوع را توجیه کرده اند. اما به نظر میرسد هیچکدام از آنها تا به این حد برای جامعه آکادمیک روانشناسی و روانپزشکی ملموس نباشد. ملموس از این جهت که ساس به آنچه که در محیط آکادمی آموزش داده میشود نقد میکند. همین تعاریفی که در محیط آکادمی پرستیده میشوند. در مقاله زیر وی تعدادی از تعاریف مختلف بیماری را که در آکادمی رایجند، به چالش میکشد و سعی میکند تعریف جدیدی از هدف روانشناسی ارائه کند. بنابراین شاید لازم باشد قبل از پریدن جفت پایی توی رواندرمانی اول بدانیم که چه چیزی قرارست درمان شود...چیزی که ممکن است وجود نداشته باشد!
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
توماس ساس آنچنان آدم بزرگی نیست؛ ولی آنقدر هم کوچک نیست که روانشناسان نادیده اش بگیرند. دلیل آنکه در کتابها اسمش را نخوانده ایم اینست که او را معمولا بعنوان ضد روانپزشک میشناسند (البته که خودش میگفت من فقط ضد روانپزشکی اجباری ام).
یکی از مواضع اصلی ساس اینست که "بیماری روانی وجود ندارد". این موضع توسط افراد زیاد دیگری نیز اتخاذ شده...افرادی که خیلی بهتر از ساس این موضوع را توجیه کرده اند. اما به نظر میرسد هیچکدام از آنها تا به این حد برای جامعه آکادمیک روانشناسی و روانپزشکی ملموس نباشد. ملموس از این جهت که ساس به آنچه که در محیط آکادمی آموزش داده میشود نقد میکند. همین تعاریفی که در محیط آکادمی پرستیده میشوند. در مقاله زیر وی تعدادی از تعاریف مختلف بیماری را که در آکادمی رایجند، به چالش میکشد و سعی میکند تعریف جدیدی از هدف روانشناسی ارائه کند. بنابراین شاید لازم باشد قبل از پریدن جفت پایی توی رواندرمانی اول بدانیم که چه چیزی قرارست درمان شود...چیزی که ممکن است وجود نداشته باشد!
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
20120329122131-2139-7 (1).pdf
391 KB
🔷اسطورهی بیماری روانی_توماس ساس
@iupsya
@iupsya
«قبله ی آمال منی... ، پزشکی!!!»
بهش میگم چی شد که این رشته رو انتخاب کردی؟
میگه چون که بعد از اتمام تحصیلاتم عرصه برای خدمت به نیازمندا بازه.
میگم دیگه چی؟
میگه دست و پای آدم برای تحقیق و پیشرفت هم بازه. البته در کنار این رشته به فکر شغل دیگه ای هم هستم.
میگم چه شغلی؟
میگه یه شرکت دانش بنیان تاسیس کنم.
میگم می خوای تو این شرکت چی کار کنی؟
میگه یه ایده برای ساخت یه دستگاه دارم؛ می خوام اونو عملی کنم.
میگم چه جوری هم پزشکی هم شرکت دانش بنیان؟
میگه می خوام هر دوش باشه. بیش تر تو شرکت باشم؛ ولی مدرک پزشکی خوبه دیگه.
از یه نفر دیگشون راجع به انتخابش میپرسم...
میگه آخه من نظریات و بحث راجع به نظریات رو دوست دارم.
دیگری: من خیلی جراحی رو دوست دارم.
میگم مگه تاحالا چیزی رو عمل جراحی کردی؟
میگه نه، ولی می دونم که دوست دارم.
چند خط بالا مکالمات بنده بود با چند تا دانش آموز سال دهم که رشته ی تجربی رو برای ادامه تحصیلشون انتخاب کرده بودن...
بیاین یه کم توی جواب هاشون دقیق بشیم...
همه دارن از رشته پزشکی میگن. دارن یه جورایی رشته پزشکی رو به ما معرفی می کنن.
خیلی عجیبه براتون؟
چرا عجیبه واقعا؟
تصور اونا از رشته پزشکیه دیگه...
"واقعیت"
واژه ایه که خیلی از از زندگی امروز نوجوونا فاصله گرفته...
نوجوونایی که اگه بخوان هم خیلی نمی تونن واقعی باشن.
نوجوونی که تو واقعیت زندگی نمی کنه و بیش تر داره تو دنیای خیالی خودش زندگی می کنه. دنیایی که فکر می کنه واقعیه!
انگار دنیاش یه رویای بزرگه. یه خیال خیلی زیباست. که خودش معمار این خیاله.
فکر کنم اولین روانشناسی که راجع به واقعیت حرف زد جناب فروید بود; وقتی که ego را اصل واقعیت در انسان خطاب کرد.
از نظر فروید ego در انسان رشد میکنه . و این رشد حاصل مواجه شدن انسان با ناکامی ها و کامیابی هاست. هر چه تجربیات ناکامی و کامیابی در انسان بیش تر و متنوع تر باشه می تونیم بگیم که ego تو اون آدم بزرگ تر شده. و هر چی ego بزرگ تر بشه انسان واقعی تر میشه.
بیان خودمونیش اینجوریه که ما هر چقدر دنیا رو تجربه می کنیم داریم دنیا رو می شناسیم. توی تجربیاتمون یه گزارشاتی از امکانات و محدودیتامون به ما می رسه. این گزارش ها رو ما بشون میگیم واقعیت ها. واقعیت های هر انسانی با انسان دیگه فرق می کنه. چون استعداد ها و توانمندیهاشون فرق می کنه.
ملموس ترین مثالی که همیشه از اهمیت تجربه و رشد ego تو ذهن من میاد اینه که اگه یه دیس پلو و یه ظرف خورشت جلوی یه بچه ی 5 ساله بذاریم، اون بچه بشقاب خودشو پر از پلو میکنه و روش یه عالمه قاشق خورشت می ریزه. ولی معمولا بعد از چند تا قاشق غذا که می خوره سیر میشه و از سر سفره پا میشه. علت این اتفاق برای هممون واضحه. علتش اینه که اون بچهست. درکی از توانمندی خودش نداره. نمی تونه رابطهی درستی بین واقعیت خودش و واقعیت دنیای بیرونی برقرار کنه. به عبارت دیگه میشه بگیم اصل واقعیت هنوز تو این بچه خیلی ضعیفه و قدرتی نداره؛ یا به عبارت دیگه ego خیلی نوپایی داره و این باعث میشه که انتظاراتش از خودش و دنیای بیرون خیلی بچه گانه و تخیلی به نظر بیاد.
میشه گفت تنها راهی که برای واقعی تر شدن وجود داره، چیزی نیست جز "تجربه".
تجربه به انسان می فهمونه که چه چیزی برای من امکان پذیر هست، چه چیزی نیست. چه چیزی برای من لذت بخشه و چه چیزی اذیتم میکنه. چه توانایی هایی دارم و تو چه چیزایی ضعیفم. چه امکاناتی دارم و چه محدودیت هایی. تجربه است که به انسان می فهمونه دنیا چی هست و چی نیست و در آخر به انسان میفهمونه که من چی هستم و چی نیستم...
فکر کنم برامون مشخص شد که چرا میگیم نوجوان امروز واقعی نیست... و این واقعی نبودن داره چه تاثیری رو زندگیش و انتخاب هاش می ذاره. نوجوان امروز زمانی که داره یه انتخاب خیلی بزرگ برای مسیر زندگیش انجام میده حداقل باید تا حد همون انتخابی که داره انجام میده واقعی شده باشه... . باید بتونه واقعیت چند تا انتخابی که جلوی روش هست رو تشخیص بده و با واقعیت خودش؛ یعنی واقعیت توانمندی هاش، استعداد هاش ، ضعف هاش و دغدغه هاش؛ تطبیق بده و انتخاب کنه. ولی نوجوان داره از علایقش سخن میگه. فکر کنم یه اشاره ای هم باید به بحث علاقه داشته باشیم.
(بخش۱)
@iupsya
بهش میگم چی شد که این رشته رو انتخاب کردی؟
میگه چون که بعد از اتمام تحصیلاتم عرصه برای خدمت به نیازمندا بازه.
میگم دیگه چی؟
میگه دست و پای آدم برای تحقیق و پیشرفت هم بازه. البته در کنار این رشته به فکر شغل دیگه ای هم هستم.
میگم چه شغلی؟
میگه یه شرکت دانش بنیان تاسیس کنم.
میگم می خوای تو این شرکت چی کار کنی؟
میگه یه ایده برای ساخت یه دستگاه دارم؛ می خوام اونو عملی کنم.
میگم چه جوری هم پزشکی هم شرکت دانش بنیان؟
میگه می خوام هر دوش باشه. بیش تر تو شرکت باشم؛ ولی مدرک پزشکی خوبه دیگه.
از یه نفر دیگشون راجع به انتخابش میپرسم...
میگه آخه من نظریات و بحث راجع به نظریات رو دوست دارم.
دیگری: من خیلی جراحی رو دوست دارم.
میگم مگه تاحالا چیزی رو عمل جراحی کردی؟
میگه نه، ولی می دونم که دوست دارم.
چند خط بالا مکالمات بنده بود با چند تا دانش آموز سال دهم که رشته ی تجربی رو برای ادامه تحصیلشون انتخاب کرده بودن...
بیاین یه کم توی جواب هاشون دقیق بشیم...
همه دارن از رشته پزشکی میگن. دارن یه جورایی رشته پزشکی رو به ما معرفی می کنن.
خیلی عجیبه براتون؟
چرا عجیبه واقعا؟
تصور اونا از رشته پزشکیه دیگه...
"واقعیت"
واژه ایه که خیلی از از زندگی امروز نوجوونا فاصله گرفته...
نوجوونایی که اگه بخوان هم خیلی نمی تونن واقعی باشن.
نوجوونی که تو واقعیت زندگی نمی کنه و بیش تر داره تو دنیای خیالی خودش زندگی می کنه. دنیایی که فکر می کنه واقعیه!
انگار دنیاش یه رویای بزرگه. یه خیال خیلی زیباست. که خودش معمار این خیاله.
فکر کنم اولین روانشناسی که راجع به واقعیت حرف زد جناب فروید بود; وقتی که ego را اصل واقعیت در انسان خطاب کرد.
از نظر فروید ego در انسان رشد میکنه . و این رشد حاصل مواجه شدن انسان با ناکامی ها و کامیابی هاست. هر چه تجربیات ناکامی و کامیابی در انسان بیش تر و متنوع تر باشه می تونیم بگیم که ego تو اون آدم بزرگ تر شده. و هر چی ego بزرگ تر بشه انسان واقعی تر میشه.
بیان خودمونیش اینجوریه که ما هر چقدر دنیا رو تجربه می کنیم داریم دنیا رو می شناسیم. توی تجربیاتمون یه گزارشاتی از امکانات و محدودیتامون به ما می رسه. این گزارش ها رو ما بشون میگیم واقعیت ها. واقعیت های هر انسانی با انسان دیگه فرق می کنه. چون استعداد ها و توانمندیهاشون فرق می کنه.
ملموس ترین مثالی که همیشه از اهمیت تجربه و رشد ego تو ذهن من میاد اینه که اگه یه دیس پلو و یه ظرف خورشت جلوی یه بچه ی 5 ساله بذاریم، اون بچه بشقاب خودشو پر از پلو میکنه و روش یه عالمه قاشق خورشت می ریزه. ولی معمولا بعد از چند تا قاشق غذا که می خوره سیر میشه و از سر سفره پا میشه. علت این اتفاق برای هممون واضحه. علتش اینه که اون بچهست. درکی از توانمندی خودش نداره. نمی تونه رابطهی درستی بین واقعیت خودش و واقعیت دنیای بیرونی برقرار کنه. به عبارت دیگه میشه بگیم اصل واقعیت هنوز تو این بچه خیلی ضعیفه و قدرتی نداره؛ یا به عبارت دیگه ego خیلی نوپایی داره و این باعث میشه که انتظاراتش از خودش و دنیای بیرون خیلی بچه گانه و تخیلی به نظر بیاد.
میشه گفت تنها راهی که برای واقعی تر شدن وجود داره، چیزی نیست جز "تجربه".
تجربه به انسان می فهمونه که چه چیزی برای من امکان پذیر هست، چه چیزی نیست. چه چیزی برای من لذت بخشه و چه چیزی اذیتم میکنه. چه توانایی هایی دارم و تو چه چیزایی ضعیفم. چه امکاناتی دارم و چه محدودیت هایی. تجربه است که به انسان می فهمونه دنیا چی هست و چی نیست و در آخر به انسان میفهمونه که من چی هستم و چی نیستم...
فکر کنم برامون مشخص شد که چرا میگیم نوجوان امروز واقعی نیست... و این واقعی نبودن داره چه تاثیری رو زندگیش و انتخاب هاش می ذاره. نوجوان امروز زمانی که داره یه انتخاب خیلی بزرگ برای مسیر زندگیش انجام میده حداقل باید تا حد همون انتخابی که داره انجام میده واقعی شده باشه... . باید بتونه واقعیت چند تا انتخابی که جلوی روش هست رو تشخیص بده و با واقعیت خودش؛ یعنی واقعیت توانمندی هاش، استعداد هاش ، ضعف هاش و دغدغه هاش؛ تطبیق بده و انتخاب کنه. ولی نوجوان داره از علایقش سخن میگه. فکر کنم یه اشاره ای هم باید به بحث علاقه داشته باشیم.
(بخش۱)
@iupsya
یکی از عباراتی که برای من خیلی جالب بود این عبارت بود:"من جراحی کردن رو خیلی دوست دارم" فکر کنم هممون با همچین عباراتی از سوی نوجوونا زیاد مواجه شدیم. مگه ممکنه من چیزی رو دوست داشته باشم که تاحالا حتی از نزدیک هم باهاش مواجه نشدم؟!
چه جوری ما از این عبارت علاقه رو برداشت کنیم؟! به نظر میاد تنها راهی که ما می تونیم بگیم به چیزی علاقه دارم بازم همون تجربهست... .
بدون اینکه کسی فوتبال بازی کنه هر چقدر هم که بگه من عاشق فوتبالم ،هنوز علاقهشو نگفته؛ اون فقط داره از تصور فوتبال بازی کردن لذت می بره. این علاقه رو وقتی میشه فهمید که حداقل چند ماه خیلی جدی فوتبال باز کنه و طبیعتا اگه خیلی خوب نتونه فوتبال بازی کنه و استعدادی از خودش توی فوتبال نبینه از علاقه اون کم میشه و فوتبالو کنار می ذاره. حالا ما می تونیم از اون بپرسیم که: به فوتبال علاقه داری یا نه؟ که بعیده بازم با همون شور و شوق بگه که من عاشق فوتبالم.
ما امروز با نوجوونی مواجهیم که در سن ۱۵ سالگی باید واقعی باشه و بر اساس واقعیت خودش و جهان بیرونش انتخاب کنه... . من فکر نمی کنم انتظار به جایی باشه که بگیم نوجوون باید تا این موقع واقعی باشه دیگه و باید بتونه واقعیتو تشخیص بده و بر اساس واقعیت انتخاب درستو بکنه... . چه تجربهای تو زندگی این نوجوون تو این ۱۵ سال بوده که بهش کمک کنه واقعی تر بشه؟! نوجوونی که بیشتر از یه محیط شهری و یه خونه کوچیک و یه مدرسه چیز دیگه ای تو زندگیش ندیده. نوجوونی که از سن ۶، ۷ سالگی با دغدغه کنکور و درس و کلاس بزرگ شده و تنها وظیفه ای که بهش نسبت داده شده درس خوندنه...
با این وجود چرا ما ازش انتظار داریم واقعی باشه؟!
بماند که جامعه و مدرسه و خونواده هم دارن تمام تلاششونو ناخود آگاه یا خود آگاه میکنن که این نوجوون رو به سمت چیزی که حس میکنن به نفع تمام انسان هاست سوق بدند: " پزشک ها خوشبخت ترین انسان ها هستن"
"خوشبختی با قبولی در رشته پزشکی رقم خواهد خورد"
واین جاست که دل آدم برای این بندگان خدا خیلی می سوزه. چون مجبورن ۱۸ سال یا شایدم بیشتر تو این دنیای خیالی زندگی کنن و یهو بیفتن تو یه دنیای واقعی که شامل سیلی از ناملایمت ها و ناکامی ها و بی علاقگی هاست... .
چیزی که منو بیشتر از همه این توصیفات به هم می ریزه، اینه که تقریبا توی تموم مدارسمون مشاور هست و انگار مشاور های ما هم هنوز واقعی نشدند.
بذارین یه نگاه آماری هم داشته باشیم... . تعداد شرکت کننده های کنکور سال نود و پنج، ۸۰۶۱۰۹ نفر بوده که ۵۱۹۴۸۸ نفر از اون ها تجربی بودن... . یعنی ۶۴/۴ درصد از کنکوریا رشته تجربین و بی انصافیه اگه نگیم حداقل ۲۰۰ هزار نفرشون می خوان دکتر بشن... . ولی فقط حدود ۴۵۰۰ نفر از اونا میتونن رشته های پزشکی و دندون پزشکی و دارو سازی قبول بشن. یعنی حدود ۲ درصد. (خیلی خوش بینانه نگاه کردم که گفتم ۲۰۰هزار تا از اونا برای پزشک شدن رفتن تجربی)
ما روانشناسا و مشاور ها هم انگار هنوز واقعی نشدیم.
و ادعامون اینه که از فلانی تست هالند و گاردنر و ... گرفتیم بعد بهش گفتیم که می تونی بری تجربی. بهشم گفتیم باید خیلی تلاش کنی که بتونی پزشکی قبول بشی و با این حرفمون حجت را بر اون نوجوون بی گناه تموم کردیم... .
واقعیت اینه که فقط ۴۵۰۰ نفر میتونن دکتر و داروساز بشن. و این نوع مشاوره ها خیلی به نظر غیر انسانی میاد... . ما هم رابطهمون رو با واقعیت قطع کردیم و با اکتفا به یه تست هالند بندگان خدا رو تشویق می کنیم که می تونی دکتر بشی و دکتری در استعداد توعه .
فکر کنم خودمونم ندونیم که این ناکامی بزرگ برای این حجم از دانش آموز تو اون مقطع داره مقدمه ساز چه آسیب های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی میشه.. . و با این حال انتظار داریم که جامعه ای رو به رشد و تعالی و بهبود در همه عرصه ها داشته باشیم.
قطعا شما وقتی که این متن رو میخونی یه حسی بهت میگه چقدر بی انصافانه داره هممون رو مقصر می دونه .
ولی واقعیت همینه. همه ما مقصریم در هر اتفاق یک جامعه. چه بپذیریم. چه نپذیریم...
(بخش۲)
✍️:عادل ارغند
@iupsya
چه جوری ما از این عبارت علاقه رو برداشت کنیم؟! به نظر میاد تنها راهی که ما می تونیم بگیم به چیزی علاقه دارم بازم همون تجربهست... .
بدون اینکه کسی فوتبال بازی کنه هر چقدر هم که بگه من عاشق فوتبالم ،هنوز علاقهشو نگفته؛ اون فقط داره از تصور فوتبال بازی کردن لذت می بره. این علاقه رو وقتی میشه فهمید که حداقل چند ماه خیلی جدی فوتبال باز کنه و طبیعتا اگه خیلی خوب نتونه فوتبال بازی کنه و استعدادی از خودش توی فوتبال نبینه از علاقه اون کم میشه و فوتبالو کنار می ذاره. حالا ما می تونیم از اون بپرسیم که: به فوتبال علاقه داری یا نه؟ که بعیده بازم با همون شور و شوق بگه که من عاشق فوتبالم.
ما امروز با نوجوونی مواجهیم که در سن ۱۵ سالگی باید واقعی باشه و بر اساس واقعیت خودش و جهان بیرونش انتخاب کنه... . من فکر نمی کنم انتظار به جایی باشه که بگیم نوجوون باید تا این موقع واقعی باشه دیگه و باید بتونه واقعیتو تشخیص بده و بر اساس واقعیت انتخاب درستو بکنه... . چه تجربهای تو زندگی این نوجوون تو این ۱۵ سال بوده که بهش کمک کنه واقعی تر بشه؟! نوجوونی که بیشتر از یه محیط شهری و یه خونه کوچیک و یه مدرسه چیز دیگه ای تو زندگیش ندیده. نوجوونی که از سن ۶، ۷ سالگی با دغدغه کنکور و درس و کلاس بزرگ شده و تنها وظیفه ای که بهش نسبت داده شده درس خوندنه...
با این وجود چرا ما ازش انتظار داریم واقعی باشه؟!
بماند که جامعه و مدرسه و خونواده هم دارن تمام تلاششونو ناخود آگاه یا خود آگاه میکنن که این نوجوون رو به سمت چیزی که حس میکنن به نفع تمام انسان هاست سوق بدند: " پزشک ها خوشبخت ترین انسان ها هستن"
"خوشبختی با قبولی در رشته پزشکی رقم خواهد خورد"
واین جاست که دل آدم برای این بندگان خدا خیلی می سوزه. چون مجبورن ۱۸ سال یا شایدم بیشتر تو این دنیای خیالی زندگی کنن و یهو بیفتن تو یه دنیای واقعی که شامل سیلی از ناملایمت ها و ناکامی ها و بی علاقگی هاست... .
چیزی که منو بیشتر از همه این توصیفات به هم می ریزه، اینه که تقریبا توی تموم مدارسمون مشاور هست و انگار مشاور های ما هم هنوز واقعی نشدند.
بذارین یه نگاه آماری هم داشته باشیم... . تعداد شرکت کننده های کنکور سال نود و پنج، ۸۰۶۱۰۹ نفر بوده که ۵۱۹۴۸۸ نفر از اون ها تجربی بودن... . یعنی ۶۴/۴ درصد از کنکوریا رشته تجربین و بی انصافیه اگه نگیم حداقل ۲۰۰ هزار نفرشون می خوان دکتر بشن... . ولی فقط حدود ۴۵۰۰ نفر از اونا میتونن رشته های پزشکی و دندون پزشکی و دارو سازی قبول بشن. یعنی حدود ۲ درصد. (خیلی خوش بینانه نگاه کردم که گفتم ۲۰۰هزار تا از اونا برای پزشک شدن رفتن تجربی)
ما روانشناسا و مشاور ها هم انگار هنوز واقعی نشدیم.
و ادعامون اینه که از فلانی تست هالند و گاردنر و ... گرفتیم بعد بهش گفتیم که می تونی بری تجربی. بهشم گفتیم باید خیلی تلاش کنی که بتونی پزشکی قبول بشی و با این حرفمون حجت را بر اون نوجوون بی گناه تموم کردیم... .
واقعیت اینه که فقط ۴۵۰۰ نفر میتونن دکتر و داروساز بشن. و این نوع مشاوره ها خیلی به نظر غیر انسانی میاد... . ما هم رابطهمون رو با واقعیت قطع کردیم و با اکتفا به یه تست هالند بندگان خدا رو تشویق می کنیم که می تونی دکتر بشی و دکتری در استعداد توعه .
فکر کنم خودمونم ندونیم که این ناکامی بزرگ برای این حجم از دانش آموز تو اون مقطع داره مقدمه ساز چه آسیب های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی میشه.. . و با این حال انتظار داریم که جامعه ای رو به رشد و تعالی و بهبود در همه عرصه ها داشته باشیم.
قطعا شما وقتی که این متن رو میخونی یه حسی بهت میگه چقدر بی انصافانه داره هممون رو مقصر می دونه .
ولی واقعیت همینه. همه ما مقصریم در هر اتفاق یک جامعه. چه بپذیریم. چه نپذیریم...
(بخش۲)
✍️:عادل ارغند
@iupsya
#معرفی کانال های دانشجویی معتبر دانشگاه اصفهان
#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐انجمن های علمی
❇️روانشناسی
@iupsya
❇️ رباتیک
@UI_RA
❇️ مهندسی کامپیوتر
@ui_sace
❇️ فلسفه غرب
@ph95ui
❇️مشاوره
@counselling_community
❇️مهندسی پزشکی
@BMEUI
❇️ حقوق
@isflawassociation
❇️مهندسی برق
@EESAUI
❇️مهندسی مكانيك
@ui_mech_eng
❇️ریاضی و علوم کامپیوتر
@AMCSUI
❇️فیزیک
@uisaph
❇️ تاریخ
@historyui
❇️جامعه شناسی
@ui_sociology
❇️ اقتصاد
@UI_Economics
❇️ حسابداری
@accounting_ui_ac_ir
❇️ مدیریت
@UI_management
❇️ مهندسی راه آهن
@Rwe_Ui
❇️ شیمی
@Anjoman_Shimi_Esf
❇️رمز
@sbisc
#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐 کانال کانون های فرهنگی
✅ همیاران سلامت
@SalamateRavan_Uniesf
✅ قند پارسی
@kanoonghandeparsi
✅تئاتر
@ui_theatre
✅هلال احمر
@ui_helal_ahmar
✅ موسیقی نیواک
@Nivak_ui
✅سبز اندیشان
@sabzandish_ui
✅ کتاب
@ketab_ui
✅ ایما
@imangosociety
✅ فیلم و عکس
@film_and_photography_ui
✅ انتظار
@kanoon_entezar
✅بازی های گروهی و فکری
@AnjomanBazi
✅ هنرهای تجسمی
@kanoonehozenaghashi
✅ کارآفرینی
@UI_karafarini
#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐 کانال های پرمخاطب دیگر
✳️معاونت فرهنگی
@EsfFarhangi
✳️ مرکز رشد و کارآفرینی و فناوری
@ui_technology
✳️شورای صنفی
@senfi_ui
✳️رفاه دانشجویی
@refahdaneshjooei
✳️ دفتر حمایت از فعالیت های پژوهشی دانشجویان
@hemayat_ui
✳️واحد نشریات دانشگاه اصفهان
@ESFNASHRIAT
✴️بسیج دانشجویی
@uisb_ir
✴️سازا
@saza_iran
✴️مجمع اسلامی دانشجویان
@Majma_UI
✴️ انجمن اسلامی راه امید
@anjomanesfahan
✴️ انجمن اسلامی دانشجویان
@anjomaneslamiesf
*کاری از #گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
#CIUI #v3.5
#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐انجمن های علمی
❇️روانشناسی
@iupsya
❇️ رباتیک
@UI_RA
❇️ مهندسی کامپیوتر
@ui_sace
❇️ فلسفه غرب
@ph95ui
❇️مشاوره
@counselling_community
❇️مهندسی پزشکی
@BMEUI
❇️ حقوق
@isflawassociation
❇️مهندسی برق
@EESAUI
❇️مهندسی مكانيك
@ui_mech_eng
❇️ریاضی و علوم کامپیوتر
@AMCSUI
❇️فیزیک
@uisaph
❇️ تاریخ
@historyui
❇️جامعه شناسی
@ui_sociology
❇️ اقتصاد
@UI_Economics
❇️ حسابداری
@accounting_ui_ac_ir
❇️ مدیریت
@UI_management
❇️ مهندسی راه آهن
@Rwe_Ui
❇️ شیمی
@Anjoman_Shimi_Esf
❇️رمز
@sbisc
#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐 کانال کانون های فرهنگی
✅ همیاران سلامت
@SalamateRavan_Uniesf
✅ قند پارسی
@kanoonghandeparsi
✅تئاتر
@ui_theatre
✅هلال احمر
@ui_helal_ahmar
✅ موسیقی نیواک
@Nivak_ui
✅سبز اندیشان
@sabzandish_ui
✅ کتاب
@ketab_ui
✅ ایما
@imangosociety
✅ فیلم و عکس
@film_and_photography_ui
✅ انتظار
@kanoon_entezar
✅بازی های گروهی و فکری
@AnjomanBazi
✅ هنرهای تجسمی
@kanoonehozenaghashi
✅ کارآفرینی
@UI_karafarini
#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐 کانال های پرمخاطب دیگر
✳️معاونت فرهنگی
@EsfFarhangi
✳️ مرکز رشد و کارآفرینی و فناوری
@ui_technology
✳️شورای صنفی
@senfi_ui
✳️رفاه دانشجویی
@refahdaneshjooei
✳️ دفتر حمایت از فعالیت های پژوهشی دانشجویان
@hemayat_ui
✳️واحد نشریات دانشگاه اصفهان
@ESFNASHRIAT
✴️بسیج دانشجویی
@uisb_ir
✴️سازا
@saza_iran
✴️مجمع اسلامی دانشجویان
@Majma_UI
✴️ انجمن اسلامی راه امید
@anjomanesfahan
✴️ انجمن اسلامی دانشجویان
@anjomaneslamiesf
*کاری از #گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
#CIUI #v3.5
«عنوان به ذهنم نرسید!»
اونیبابا شاهکاری از دوران طلایی سینمای ژاپن، فیلمی در ژانر وحشت...و به غایت وحشتناک! البته نه از لحاظ جلوه های سینمایی و صحنه های عجیب و غریب. نمیخواهم تحلیل فیلم بکنم، میخواهم از قسمتی از فیلم سوءاستفاده کنم تا حرف خودم را بزنم. حرف جدیدی نیست اما آنقدر مهم هست که تکرار شود.
داستان حول یک پیرزن، عروس بیوه اش و مرد همسایه میگذرد. مرد همسایه زمانی که از جنگ بازمیگردد خبر مرگ پسر پیرزن را با خود آورده است. آتش "گناه" اما آن زمان شعله ور میشود که مرد همسایه به عروس تازه بیوه شده پیشنهاد رابطه جنسی میدهد. دختر و مرد همسایه نقشه میکشند تا دختر هر شب و زمانی که پیرزن به خواب رفت، به خانه مرد بیاید و چند ساعتی پیش او باشد. طولی نمیکشد که پیرزن متوجه این رابطه "نامشروع" میشود. سیاست او بارها تغییر میکند اما محوریت همیشه اینست که هیچگاه مستقیما درباره موضوع رابطه، با دختر وارد صحبت نشود. او همیشه یک شخص ناآگاه است که دارد حقایق کلی ای را می گوید. مثلا اینکه یک "اهریمن" هست که کسانی را که رابطه نامشروع دارند در دل شب شکار میکند. اتفاقی که می افتد قابل پیش بینی است. دختر گول نمیخورد. حالا اما در نقطه اوج داستان، پیرزن یک ماسک به صورت میزند و شبها در مسیر خانه دختر و مرد همسایه پرسه میزند تا دختر را بترساند.
[بخش اول]
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
اونیبابا شاهکاری از دوران طلایی سینمای ژاپن، فیلمی در ژانر وحشت...و به غایت وحشتناک! البته نه از لحاظ جلوه های سینمایی و صحنه های عجیب و غریب. نمیخواهم تحلیل فیلم بکنم، میخواهم از قسمتی از فیلم سوءاستفاده کنم تا حرف خودم را بزنم. حرف جدیدی نیست اما آنقدر مهم هست که تکرار شود.
داستان حول یک پیرزن، عروس بیوه اش و مرد همسایه میگذرد. مرد همسایه زمانی که از جنگ بازمیگردد خبر مرگ پسر پیرزن را با خود آورده است. آتش "گناه" اما آن زمان شعله ور میشود که مرد همسایه به عروس تازه بیوه شده پیشنهاد رابطه جنسی میدهد. دختر و مرد همسایه نقشه میکشند تا دختر هر شب و زمانی که پیرزن به خواب رفت، به خانه مرد بیاید و چند ساعتی پیش او باشد. طولی نمیکشد که پیرزن متوجه این رابطه "نامشروع" میشود. سیاست او بارها تغییر میکند اما محوریت همیشه اینست که هیچگاه مستقیما درباره موضوع رابطه، با دختر وارد صحبت نشود. او همیشه یک شخص ناآگاه است که دارد حقایق کلی ای را می گوید. مثلا اینکه یک "اهریمن" هست که کسانی را که رابطه نامشروع دارند در دل شب شکار میکند. اتفاقی که می افتد قابل پیش بینی است. دختر گول نمیخورد. حالا اما در نقطه اوج داستان، پیرزن یک ماسک به صورت میزند و شبها در مسیر خانه دختر و مرد همسایه پرسه میزند تا دختر را بترساند.
[بخش اول]
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
الباقی داستان را خودتان ببینید چون به جایی که میخواستم رسیدم.این همه را گفتم تا به اینجا برسم: اهریمنی در کار نیست!
روانشناسان و مشاوران هر روز در مطبشان در حال توضیح چند و چون واقعیت هستند. مثلا فرض کنید دختر و پسر جوانی که از دو طبقه اجتماعی متفاوت هستند می آیند پیش روانشناس. حرف روانشناس قابل پیش بینی است. جواب اینست که ازدواج نکنید چون طبقه اجتماعیتان فرق دارد و بدبخت میشوید. و چقدر این جواب مرا یاد دیالوگ های پیرزن بدخوی فیلم می اندازد. یک دیوی هست که میاد سراغت. نکته فیلم و مثال ما یکیست، چیزی که میگویند اتفاق می افتد ولی دیوی در کار نیست. کسی نقاب دیو به چهره زده. زوج جوان ما ممکن است بدبخت شوند اما نه در قالب جمله خنثایی مثل "بدبخت میشید!" با فاعل مستتر. آیا هیچ شخص یا ساختاری در این بدبخت شدن نقش ندارد؟ اینهایی که فرهنگ طبقه ای را بوجود آورده اند آیا حق دارند سوت زنان و بیخیال از کنار اینجور مسائل رد شوند، انگار که ربطی به آنها ندارد؟ آیا بدبخت شدن این دو نفر مثل افتادن سیب از درخت، قانون طبیعت است؟
این نقاب ایدئولوژی است که چهره عجوزه را پنهان میکند. جوری وانمود میشود که انگار واقعا دیوی هست که به سراغ زنان بدکاره میرود و پیرزن هیچ کاره است و این واقعیت طبیعی است و تغییر هم نمیکند.
همیشه گروهی در جامعه از حفظ نظم موجود سود میبرند. این گروه برای حفظ این نظم، استراتژی های متفاوتی دارند و همچون عجوزه ملعون فیلم ما سعی میکنند که تا جایی که میشود بدون اینکه دیده شوند کار کنند. سیستم اجتماعی با یک نقاب به خوبی در طبیعت استتار و با آن یکی میشود.
[بخش دوم]
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
روانشناسان و مشاوران هر روز در مطبشان در حال توضیح چند و چون واقعیت هستند. مثلا فرض کنید دختر و پسر جوانی که از دو طبقه اجتماعی متفاوت هستند می آیند پیش روانشناس. حرف روانشناس قابل پیش بینی است. جواب اینست که ازدواج نکنید چون طبقه اجتماعیتان فرق دارد و بدبخت میشوید. و چقدر این جواب مرا یاد دیالوگ های پیرزن بدخوی فیلم می اندازد. یک دیوی هست که میاد سراغت. نکته فیلم و مثال ما یکیست، چیزی که میگویند اتفاق می افتد ولی دیوی در کار نیست. کسی نقاب دیو به چهره زده. زوج جوان ما ممکن است بدبخت شوند اما نه در قالب جمله خنثایی مثل "بدبخت میشید!" با فاعل مستتر. آیا هیچ شخص یا ساختاری در این بدبخت شدن نقش ندارد؟ اینهایی که فرهنگ طبقه ای را بوجود آورده اند آیا حق دارند سوت زنان و بیخیال از کنار اینجور مسائل رد شوند، انگار که ربطی به آنها ندارد؟ آیا بدبخت شدن این دو نفر مثل افتادن سیب از درخت، قانون طبیعت است؟
این نقاب ایدئولوژی است که چهره عجوزه را پنهان میکند. جوری وانمود میشود که انگار واقعا دیوی هست که به سراغ زنان بدکاره میرود و پیرزن هیچ کاره است و این واقعیت طبیعی است و تغییر هم نمیکند.
همیشه گروهی در جامعه از حفظ نظم موجود سود میبرند. این گروه برای حفظ این نظم، استراتژی های متفاوتی دارند و همچون عجوزه ملعون فیلم ما سعی میکنند که تا جایی که میشود بدون اینکه دیده شوند کار کنند. سیستم اجتماعی با یک نقاب به خوبی در طبیعت استتار و با آن یکی میشود.
[بخش دوم]
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
واقعیت های اجتماعی طوری گفته میشوند که انگار هیچ ساختار و فردی در ممکن شدن آنها نقشی نداشته است. به مسائل اجتماعی همانطور نگاه میشود که به آفتابه و زیرسیگاری. انگار فرمول های ازلی و ابدی ای وجود دارند که پول توی جیب ضربدر قد و هیکل اگر از یک عددی کمتر باشد "بدبخت میشی!". کاملا قابل تصور است که در نظم دیگری، میتواند اصلا اینطور نباشد. این فلاکت هم یک اهریمن واقعی است؛ ما آن را بوجود نیاورده ایم، همانطور که اگر خاکشیر زیاد بخوری اسهال می گیری، با طبقه اجتماعی متفاوت هم ازدواج کنی بدبخت میشوی!
نمی خواهم بگویم که دختر و پسری که مثال زدم باید ازدواج کنند یا نه...فقط این را میخواهم بگویم که با بعضی از آن چیزهایی که واقعیت اجتماعی میدانیم نباید به مثابه واقعیت طبیعی برخورد کرد؛ اینها مصنوعی اند. چرا اینقدر روی مصنوعی بودن تاکید دارم؟ تا بگویم که این نظم میتواند به شکل دیگری هم رقم بخورد. اگر عده ای هستند که نظم موجود را به نفع خود ساخته اند، من و ساقی هم حق داریم که به هم سازیم و بنیادش براندازیم. این رخوت کسالت آور "نمیشه کاریش کرد" بالاخره باید یک جایی تمام شود.
اما در روانشناسی بعضا مسیری عکس این طی میشود. واقعیت اجتماعی خیلی سریع به آمیگدال و بادامه و بادمجانه مغز ربط داده شده و طبیعی میشود. فرد سالم و مطلوب بعضی مکاتب روانشناسی هم که شاهکار است! کسی که برای تغییر وضع موجود نه تنها کاری نمیکند بلکه خاطر مبارکش را هم مکدر نمیکند و در گوشه دنجی به مدیتیشن و آزادسازی روح خود مشغول است و جنبه های مثبت را می بیند و در خوش خوشان خودش به دنبال احمقانه ترین معنای زندگیست.
[بخش سوم]
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
نمی خواهم بگویم که دختر و پسری که مثال زدم باید ازدواج کنند یا نه...فقط این را میخواهم بگویم که با بعضی از آن چیزهایی که واقعیت اجتماعی میدانیم نباید به مثابه واقعیت طبیعی برخورد کرد؛ اینها مصنوعی اند. چرا اینقدر روی مصنوعی بودن تاکید دارم؟ تا بگویم که این نظم میتواند به شکل دیگری هم رقم بخورد. اگر عده ای هستند که نظم موجود را به نفع خود ساخته اند، من و ساقی هم حق داریم که به هم سازیم و بنیادش براندازیم. این رخوت کسالت آور "نمیشه کاریش کرد" بالاخره باید یک جایی تمام شود.
اما در روانشناسی بعضا مسیری عکس این طی میشود. واقعیت اجتماعی خیلی سریع به آمیگدال و بادامه و بادمجانه مغز ربط داده شده و طبیعی میشود. فرد سالم و مطلوب بعضی مکاتب روانشناسی هم که شاهکار است! کسی که برای تغییر وضع موجود نه تنها کاری نمیکند بلکه خاطر مبارکش را هم مکدر نمیکند و در گوشه دنجی به مدیتیشن و آزادسازی روح خود مشغول است و جنبه های مثبت را می بیند و در خوش خوشان خودش به دنبال احمقانه ترین معنای زندگیست.
[بخش سوم]
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
🔸”من”و”طرحواره”هایم
@iupsya
🔻هزینه کارگاه:
۳۰هزار تومان
🔹از طریق لینک زیر میتوانید ثبتنام کنید: https://evnd.co/x8Hvh
@iupsya
🔻هزینه کارگاه:
۳۰هزار تومان
🔹از طریق لینک زیر میتوانید ثبتنام کنید: https://evnd.co/x8Hvh