انجمن علمی روان‌شناسی دانشگاه اصفهان – Telegram
انجمن علمی روان‌شناسی دانشگاه اصفهان
5.13K subscribers
994 photos
37 videos
64 files
402 links
اطلاع رسانی برنامه‌های انجمن علمی روان‌شناسی دانشگاه اصفهان

🔶 آدرس پیج اینستاگرام انجمن:

instagram.com/uipsya

♦️روابط عمومی انجمن:
@UIPSYADMIN
Download Telegram
مطلب زیر با عنوان "هرچه فریاد دارید بر سر خودتان بکشید!" را آقای میلاد نوروزی برای ما فرستاده اند. بدیهی است که مسئولیت آنچه گفته شده به عهده خود ایشان است.
@iupysa
وقتی تصمیم به نوشتن این متن گرفتم، با یک سوال اساسی مواجه بودم...چطور بنویسم؟! بله...زیادی اساسی است!
نقد، امری پیچیده و دقیق است و نیاز به آگاهی از موضوع مورد صحبت دارد. یعنی اینکه هرکاری کردم نتوانستم هیچ قسمتی از نظریات ژاک لکان را در قالبی بنویسم که برای کسی که تازه با این مفاهیم مواجه میشود قابل تحمل باشد. بنابراین با اینکه شاید این مفهوم به درد بخور ترین چیزی باشد که اکنون میتوان از آن نوشت، باید از آن چشم پوشید.
این حقیقت البته بسیار تکان دهنده است. اینکه مجبوری سطحی و پوپولیستی بنویسی. بسیار خوب میبود اگر میشد بگویم "همانطور که تامس ساس گفته" و بعد همه بدانند که تامس ساس چه گفته!
سیستم دانشگاه امروز دست در دست سیستم های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی؛ تمام تلاش خود را مبذول داشته تا دانشجو را "دانش نجو" بار بیاورد. این سیستم کار خود را با شیوه خاصی از مقوله بندی دانش شروع میکند. همان سوال بدوی و ظاهرا خیلی عمیق جلسات اول کلاس هایمان:روانشناسی چیست؟ بعد از آن هر استاد معجون خاص خود را ارائه میکند. ته تهش روانشناسی میشود علم بررسی رفتار! این تعریف که البته خودش نشان بی تعریفی است، سریعا ما را هل میدهد داخل یک فیلد بسیار بسته و نامنعطف. رفتار طوری تعریف میشود که هیچ ربطی به جامعه و سیاست نداشته باشد. یعنی دیگر نیاز نیست سیاست و فلسفه و جامعه شناسی بدانیم، ما فقط متخصص شب ادراری کودکان هستیم و این موضوع فقط مرتبط با روانشناسی است یا اینکه روانشناسی بهتر از بقیه این را تحلیل میکند. در خارج از روانشناسی هم هیچ چیزی مهم نیست. مثلا دیالکتیک ارباب و برده مال رشته فلسفه است و به ما ربطی ندارد.
این فرایند البته میسر نمیشود مگر با همکاری دانشکده های دیگر و نظام سیاسی-اجتماعی. یعنی مثلا وقتی گروه برق یک فروند متخصص سیم لخت کنی تولید میکند، آنگاه سیستم اقتصادی نیز باید به گونه ای عمل کند که فقط جناب مهندس خان بتوانند سیم ها را لخت کنند. مهم نیست که آیا کس دیگری بلد هست یا نه...مهم اینست که مدرکش را ندارد. جناب مهندس خان هم در تمامی طول زندگی اش غیر از همین قضایای مربوط به انبردست و دم باریک و دم کلفت چیزی نمی داند. در اینجاست که حوزه عمومی از بین میرود یا به ابتذال کشیده میشود. ما امروز غیر از جوک های جنسی و آنچه رسانه ها به خوردمان داده اند، چیزی برای گفتن به هم نداریم. چون هرکسی سرش را کرده داخل یک سوراخ و بیرون هم نمی آورد. اینجاست که دانشجوی روانشناسی نمیتواند از دیسکورس های لکان صحبت کند چون فلسفه میخواهد. دانشجوی فلسفه هم البته نمیتواند چون روانشناسی میخواهد. در این تقسیم بندی های عجیب و غریب علوم، بزرگانی چون ژاک لکان همیشه مغفول یا ناقص می مانند. برای لکان خوانی هم به فلسفه نیاز است هم به زبان شناسی و جامعه شناسی و روانکاوی و ریاضیات و ... .
@iupsya
🖋part1
دانشگاه برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت خود، "میان-رشته" تولید میکند که البته باز هم به درد نخور است. ما دانشجوی "اقتصاد سیاسی" نمیخواهیم؛ دانشجوی اقتصاد سیاسی زیست شناسی فیزیک... میخواهیم. همانطور که لکان بود. قرار نیست در همه چیز استاد باشیم؛ اما این بی علاقگی و طرد آنچه که در سرفصل برایمان تعریف نشده را باید کنار بگذاریم. این روند، دانشجو را بدل به سیب زمینی گندیده و خاک خورده ای کرده که نسبت به هیچ چیزی غیر از آن چیزی که مجبور است، واکنشی نشان نمیدهد. مقوله بندی البته جایگاه سوژگی جالب توجهی هم تولید کرده. دانشجوی ترم یک فلسفه، " یک فیلسوف خردادماهی مغرور" میشود، عکس پروفایلش را از خاله شادونه به نیچه تغییر میدهد و به برتری فلسفه بر همه چیز اعتقاد خواهد داشت.
@iupsya
🖋part2
دانشجویان روانشناسی امروز بیش از گذشته غرق در تکنیک شده اند. این خودش بازاری شده برای کارگاهچی ها! من جمله کارگاه فخیمه اکت 200 نفره که از غفلت مسئولان در کتاب گینس ثبت نشد! همه چیز به فن تقلیل یافته و از کارگاه روانکاوی انتظار میرود که فن روانکاوی یاد دهد. حالا گور پدر فروید که خودش مخالف این شیوه آموزش بود. اینجاست که حرف دیگر ارزشی ندارد، با کله باید پرید توی عمل! آنجایی که object petit autre همه اعمال ما را هدایت میکند. میشویم بردگان میل؛ میلی که میل دیگریست. اقتصاد بازار و دست نامرئی اش ما را هر طرفی بخواهد میکشد. دانشجویان نمیگویند چرا بیمه نباید هزینه خدمات روانکاوی را تقبل کند، می گویند تقبل نمیکند و برای همین ما بدون هیچ پشتوانه نظری ای درمان را کوتاه می کنیم! بدون اینکه بتوانیم نقد قابل قبولی بر فروید وارد کنیم، می گذاریمش کنار چون دیگر مد نیست. سازمان های بیمه ای و نهادهای اقتصادی امروز آنقدر پررو شده اند که در قالب dsm ، بیماری روانی را تعریف میکنند تا بشود آنچه که آنها میخواهند. نمیدانم که توانسته ام مطلب را برسانم یا نه ولی منظورم اینست که یک سیستم اقتصادی-سیاسی کلان است که از این نحوه "دانش آموزی" سود میبرد و ما را وادار به اطاعت از خود میکند.
مخاطبین انگشت شماری که تا اینجا رسیده اید؛ ارتباط میان ماها امروز فجیع تر از همیشه تحت تاثیر دیسکورس دانشگاه است. دانشگاه توجه ما را به "چیز"ها معطوف داشته و این چیزها را مقوله بندی و جدا نموده است. بیراه نیست اگر بگوییم که ما دیگر زبان هم را نمی فهمیم! همینست که کلام اگر بخواهد در حوزه عمومی وجود داشته باشد، باید تا سطح هیچ خودش را کاهش دهد... بشود مثل این هیچی که بنده نوشتم!
@iupsya
🖋part3
میلاد نوروزی
🔸کارگاه «رسانه ای به نام سینما»
🗓دوشنبه،۳۰بهمن
ساعت ۱۳الی۱۷
🏢سالن جلسات امور فرهنگی، بالای مصلا
@iupsya
🔹از طریق لینک زیر میتوانید ثبت نام کنید https://evnd.co/zIK9V
انجمن علمی روان‌شناسی دانشگاه اصفهان
🔸کارگاه «رسانه ای به نام سینما» 🗓دوشنبه،۳۰بهمن ساعت ۱۳الی۱۷ 🏢سالن جلسات امور فرهنگی، بالای مصلا @iupsya 🔹از طریق لینک زیر میتوانید ثبت نام کنید https://evnd.co/zIK9V
⭕️كارگاه فوق مقدمه ایست كلي براي دانشجويان در رشته هاي مختلف و به ويژه دانشجویان روانشناسي، جهت برگزاری كارگاه هاي بعدي انجمن در حيطه ي آموزش نقد روانشناختي
🔴هم نشینی کتاب سه شنبه ها با موری

🗓دوشنبه ۷ اسفند

🕛ساعت ۱۲ الی ۱۴

🚪کلاس ۱۰۱ دانشکده روانشناسی

منتظر حضورتان هستیم
🔷گزارش عملکرد و اطلاع رسانی
کارگاه‌ها و سخنرانی‌های انجمن روانشناسی ایران-شعبه‌ی استان اصفهان:
@iranpaisfahan96
🔸طرح شهاب(از ایده تا عمل)
🔸در این نشست ابعاد اجرایی طرح شهاب بصورت موشکافانه بررسی میشود
🔸همراه با تریبون آزاد

یکشنبه، ۱۳اسفند ، ساعت ۱۲ تا ۱۴
🏢تالار فارابی ، دانشکده روانشناسی
@iupsya
انجمن علمی روان‌شناسی دانشگاه اصفهان
🔸طرح شهاب(از ایده تا عمل) 🔸در این نشست ابعاد اجرایی طرح شهاب بصورت موشکافانه بررسی میشود 🔸همراه با تریبون آزاد یکشنبه، ۱۳اسفند ، ساعت ۱۲ تا ۱۴ 🏢تالار فارابی ، دانشکده روانشناسی @iupsya
از فعالان آموزش و پرورش ، دانشجویان، اساتید، دانش آموزان مدارس سمپاد و غیر سمپاد و تمام کسانی که مدرسه و آموزش و پرورش برایشان اهمیت دارد، دعوت میکنیم که با حضورتان در برگزاری غنی تر این نشست مارا یاری فرمایید🙏
از فعالان آموزش و پرورش ، دانشجویان، اساتید، دانش آموزان و تمام کسانی که مدرسه و آموزش و پرورش برایشان اهمیت دارد، دعوت میکنیم که با حضورتان در برگزاری غنی تر این نشست مارا یاری فرمایید🙏
@iupsya
🔸نشست
«طرح‌شهاب،از‌ ایده تاعمل»

۱۳ اسفند ۹۶
@iupsya
طرح شهاب
AudioTrim
💠فایل صوتی نشست "شهاب و آینده آموزش و پرورش درصورت حذف سمپاد"

@iupsya
🔷در باب مقاله‌ی «اسطوره‌ی بیماری روانی» که به پیوست در اختیار شما همراهان گرامی قرار داده میشود :

توماس ساس آنچنان آدم بزرگی نیست؛ ولی آنقدر هم کوچک نیست که روانشناسان نادیده اش بگیرند. دلیل آنکه در کتابها اسمش را نخوانده ایم اینست که او را معمولا بعنوان ضد روانپزشک میشناسند (البته که خودش میگفت من فقط ضد روانپزشکی اجباری ام).
یکی از مواضع اصلی ساس اینست که "بیماری روانی وجود ندارد". این موضع توسط افراد زیاد دیگری نیز اتخاذ شده...افرادی که خیلی بهتر از ساس این موضوع را توجیه کرده اند. اما به نظر میرسد هیچکدام از آنها تا به این حد برای جامعه آکادمیک روانشناسی و روانپزشکی ملموس نباشد. ملموس از این جهت که ساس به آنچه که در محیط آکادمی آموزش داده میشود نقد میکند. همین تعاریفی که در محیط آکادمی پرستیده میشوند. در مقاله زیر وی تعدادی از تعاریف مختلف بیماری را که در آکادمی رایجند، به چالش میکشد و سعی میکند تعریف جدیدی از هدف روانشناسی ارائه کند. بنابراین شاید لازم باشد قبل از پریدن جفت پایی توی رواندرمانی اول بدانیم که چه چیزی قرارست درمان شود...چیزی که ممکن است وجود نداشته باشد!
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya
20120329122131-2139-7 (1).pdf
391 KB
🔷اسطوره‌ی بیماری روانی_توماس ساس
@iupsya
🔸کارگاه بازی درمانی

اسفند ۱۳۹۶

@iupsya
«قبله ی آمال منی... ، پزشکی!!!»

بهش میگم چی شد که این رشته رو انتخاب کردی؟
میگه چون که بعد از اتمام تحصیلاتم عرصه برای خدمت به نیازمندا بازه.
میگم دیگه چی؟
میگه دست و پای آدم برای تحقیق و پیشرفت هم بازه. البته در کنار این رشته به فکر شغل دیگه ای هم هستم.
میگم چه شغلی؟
میگه یه شرکت دانش بنیان تاسیس کنم.
میگم می خوای تو این شرکت چی کار کنی؟
میگه یه ایده برای ساخت یه دستگاه دارم؛ می خوام اونو عملی کنم.
میگم چه جوری هم پزشکی هم شرکت دانش بنیان؟
میگه می خوام هر دوش باشه. بیش تر تو شرکت باشم؛ ولی مدرک پزشکی خوبه دیگه.
از یه نفر دیگشون راجع به انتخابش می‌پرسم...
میگه آخه من نظریات و بحث راجع به نظریات رو دوست دارم.
دیگری: من خیلی جراحی رو دوست دارم.
میگم مگه تاحالا چیزی رو عمل جراحی کردی؟
میگه نه، ولی می دونم که دوست دارم.


چند خط بالا مکالمات بنده بود با چند تا دانش آموز سال دهم که رشته ی تجربی رو برای ادامه تحصیلشون انتخاب کرده بودن...
بیاین یه کم توی جواب هاشون دقیق بشیم...
همه دارن از رشته پزشکی میگن. دارن یه جورایی رشته پزشکی رو به ما معرفی می کنن.
خیلی عجیبه براتون؟
چرا عجیبه واقعا؟
تصور اونا از رشته پزشکیه دیگه...

"واقعیت"
واژه ایه که خیلی از از زندگی امروز نوجوونا فاصله گرفته...
نوجوونایی که اگه بخوان هم خیلی نمی تونن واقعی باشن.
نوجوونی که تو واقعیت زندگی نمی کنه و بیش تر داره تو دنیای خیالی خودش زندگی می کنه. دنیایی که فکر می کنه واقعیه!
انگار دنیاش یه رویای بزرگه. یه خیال خیلی زیباست. که خودش معمار این خیاله.

فکر کنم اولین روانشناسی که راجع به واقعیت حرف زد جناب فروید بود; وقتی که ego را اصل واقعیت در انسان خطاب کرد.
از نظر فروید ego در انسان رشد میکنه . و این رشد حاصل مواجه شدن انسان با ناکامی ها و کامیابی هاست. هر چه تجربیات ناکامی و کامیابی در انسان بیش تر و متنوع تر باشه می تونیم بگیم که ego تو اون آدم بزرگ تر شده. و هر چی ego بزرگ تر بشه انسان واقعی تر میشه.
بیان خودمونیش اینجوریه که ما هر چقدر دنیا رو تجربه می کنیم داریم دنیا رو می شناسیم. توی تجربیاتمون یه گزارشاتی از امکانات و محدودیتامون به ما می رسه. این گزارش ها رو ما بشون میگیم واقعیت ها. واقعیت های هر انسانی با انسان دیگه فرق می کنه. چون استعداد ها و توانمندی‌هاشون فرق می کنه.
ملموس ترین مثالی که همیشه از اهمیت تجربه و رشد ego تو ذهن من میاد اینه که اگه یه دیس پلو و یه ظرف خورشت جلوی یه بچه ی 5 ساله بذاریم، اون بچه بشقاب خودشو پر از پلو میکنه و روش یه عالمه قاشق خورشت می ریزه. ولی معمولا بعد از چند تا قاشق غذا که می خوره سیر میشه و از سر سفره پا میشه. علت این اتفاق برای هممون واضحه. علتش اینه که اون بچه‌ست. درکی از توانمندی خودش نداره. نمی تونه رابطه‌ی درستی بین واقعیت خودش و واقعیت دنیای بیرونی برقرار کنه. به عبارت دیگه میشه بگیم اصل واقعیت هنوز تو این بچه خیلی ضعیفه و قدرتی نداره؛ یا به عبارت دیگه ego خیلی نوپایی داره و این باعث میشه که انتظاراتش از خودش و دنیای بیرون خیلی بچه گانه و تخیلی به نظر بیاد.
میشه گفت تنها راهی که برای واقعی تر شدن وجود داره، چیزی نیست جز "تجربه".
تجربه به انسان می فهمونه که چه چیزی برای من امکان پذیر هست، چه چیزی نیست. چه چیزی برای من لذت بخشه و چه چیزی اذیتم میکنه. چه توانایی هایی دارم و تو چه چیزایی ضعیفم. چه امکاناتی دارم و چه محدودیت هایی. تجربه است که به انسان می فهمونه دنیا چی هست و چی نیست و در آخر به انسان میفهمونه که من چی هستم و چی نیستم...
فکر کنم برامون مشخص شد که چرا میگیم نوجوان امروز واقعی نیست... و این واقعی نبودن داره چه تاثیری رو زندگیش و انتخاب هاش می ذاره. نوجوان امروز زمانی که داره یه انتخاب خیلی بزرگ برای مسیر زندگیش انجام میده حداقل باید تا حد همون انتخابی که داره انجام میده واقعی شده باشه... . باید بتونه واقعیت چند تا انتخابی که جلوی روش هست رو تشخیص بده و با واقعیت خودش؛ یعنی واقعیت توانمندی هاش، استعداد هاش ، ضعف هاش و دغدغه هاش؛ تطبیق بده و انتخاب کنه. ولی نوجوان داره از علایقش سخن میگه. فکر کنم یه اشاره ای هم باید به بحث علاقه داشته باشیم.
(بخش۱)
@iupsya
یکی از عباراتی که برای من خیلی جالب بود این عبارت بود:"من جراحی کردن رو خیلی دوست دارم" فکر کنم هممون با همچین عباراتی از سوی نوجوونا زیاد مواجه شدیم. مگه ممکنه من چیزی رو دوست داشته باشم که تاحالا حتی از نزدیک هم باهاش مواجه نشدم؟!
چه جوری ما از این عبارت علاقه رو برداشت کنیم؟! به نظر میاد تنها راهی که ما می تونیم بگیم به چیزی علاقه دارم بازم همون تجربه‌ست... .
بدون اینکه کسی فوتبال بازی کنه هر چقدر هم که بگه من عاشق فوتبالم ،هنوز علاقه‌شو نگفته؛ اون فقط داره از تصور فوتبال بازی کردن لذت می بره. این علاقه رو وقتی میشه فهمید که حداقل چند ماه خیلی جدی فوتبال باز کنه و طبیعتا اگه خیلی خوب نتونه فوتبال بازی کنه و استعدادی از خودش توی فوتبال نبینه از علاقه اون کم میشه و فوتبالو کنار می ذاره. حالا ما می تونیم از اون بپرسیم که: به فوتبال علاقه داری یا نه؟ که بعیده بازم با همون شور و شوق بگه که من عاشق فوتبالم.
ما امروز با نوجوونی مواجهیم که در سن ۱۵ سالگی باید واقعی باشه و بر اساس واقعیت خودش و جهان بیرونش انتخاب کنه... . من فکر نمی کنم انتظار به جایی باشه که بگیم نوجوون باید تا این موقع واقعی باشه دیگه و باید بتونه واقعیتو تشخیص بده و بر اساس واقعیت انتخاب درستو بکنه... . چه تجربه‌ای تو زندگی این نوجوون تو این ۱۵ سال بوده که بهش کمک کنه واقعی تر بشه؟! نوجوونی که بیشتر از یه محیط شهری و یه خونه کوچیک و یه مدرسه چیز دیگه ای تو زندگیش ندیده. نوجوونی که از سن ۶، ۷ سالگی با دغدغه کنکور و درس و کلاس بزرگ شده و تنها وظیفه ای که بهش نسبت داده شده درس خوندنه...
با این وجود چرا ما ازش انتظار داریم واقعی باشه؟!
بماند که جامعه و مدرسه و خونواده هم دارن تمام تلاششونو ناخود آگاه یا خود آگاه میکنن که این نوجوون رو به سمت چیزی که حس میکنن به نفع تمام انسان هاست سوق بدند: " پزشک ها خوشبخت ترین انسان ها هستن"
"خوشبختی با قبولی در رشته پزشکی رقم خواهد خورد"
واین جاست که دل آدم برای این بندگان خدا خیلی می سوزه. چون مجبورن ۱۸ سال یا شایدم بیشتر تو این دنیای خیالی زندگی کنن و یهو بیفتن تو یه دنیای واقعی که شامل سیلی از ناملایمت ها و ناکامی ها و بی علاقگی هاست... .
چیزی که منو بیشتر از همه این توصیفات به هم می ریزه، اینه که تقریبا توی تموم مدارسمون مشاور هست و انگار مشاور های ما هم هنوز واقعی نشدند.
بذارین یه نگاه آماری هم داشته باشیم... . تعداد شرکت کننده های کنکور سال نود و پنج، ۸۰۶۱۰۹ نفر بوده که ۵۱۹۴۸۸ نفر از اون ها تجربی بودن... . یعنی ۶۴/۴ درصد از کنکوریا رشته تجربین و بی انصافیه اگه نگیم حداقل ۲۰۰ هزار نفرشون می خوان دکتر بشن... . ولی فقط حدود ۴۵۰۰ نفر از اونا میتونن رشته های پزشکی و دندون پزشکی و دارو سازی قبول بشن. یعنی حدود ۲ درصد. (خیلی خوش بینانه نگاه کردم که گفتم ۲۰۰هزار تا از اونا برای پزشک شدن رفتن تجربی)

ما روانشناسا و مشاور ها هم انگار هنوز واقعی نشدیم.
و ادعامون اینه که از فلانی تست هالند و گاردنر و ... گرفتیم بعد بهش گفتیم که می تونی بری تجربی. بهشم گفتیم باید خیلی تلاش کنی که بتونی پزشکی قبول بشی و با این حرفمون حجت را بر اون نوجوون بی گناه تموم کردیم... .
واقعیت اینه که فقط ۴۵۰۰ نفر میتونن دکتر و داروساز بشن. و این نوع مشاوره ها خیلی به نظر غیر انسانی میاد... . ما هم رابطه‌مون رو با واقعیت قطع کردیم و با اکتفا به یه تست هالند بندگان خدا رو تشویق می کنیم که می تونی دکتر بشی و دکتری در استعداد توعه .
فکر کنم خودمونم ندونیم که این ناکامی بزرگ برای این حجم از دانش آموز تو اون مقطع داره مقدمه ساز چه آسیب های اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی میشه.. . و با این حال انتظار داریم که جامعه ای رو به رشد و تعالی و بهبود در همه عرصه ها داشته باشیم.‌

قطعا شما وقتی که این متن رو میخونی یه حسی بهت میگه چقدر بی انصافانه داره هممون رو مقصر می دونه .
ولی واقعیت همینه. همه ما مقصریم در هر اتفاق یک جامعه. چه بپذیریم. چه نپذیریم...
(بخش۲)
✍️:عادل ارغند
@iupsya
#معرفی کانال های دانشجویی معتبر دانشگاه اصفهان

#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐انجمن های علمی

❇️روانشناسی
@iupsya
❇️ رباتیک
@UI_RA
❇️ مهندسی کامپیوتر
@ui_sace
❇️ فلسفه غرب
@ph95ui
❇️مشاوره
@counselling_community
❇️مهندسی پزشکی
@BMEUI
❇️ حقوق
@isflawassociation
❇️مهندسی برق
@EESAUI
❇️مهندسی مكانيك
@ui_mech_eng
❇️ریاضی و علوم کامپیوتر
@AMCSUI
❇️فیزیک
@uisaph
❇️ تاریخ
@historyui
❇️جامعه شناسی
@ui_sociology
❇️ اقتصاد
@UI_Economics
❇️ حسابداری
@accounting_ui_ac_ir
❇️ مدیریت
@UI_management
❇️ مهندسی راه آهن
@Rwe_Ui
❇️ شیمی
@Anjoman_Shimi_Esf
❇️رمز
@sbisc




#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐 کانال کانون های فرهنگی

همیاران سلامت
@SalamateRavan_Uniesf
قند پارسی
@kanoonghandeparsi
تئاتر
@ui_theatre
هلال احمر
@ui_helal_ahmar
موسیقی نیواک
@Nivak_ui
سبز اندیشان
@sabzandish_ui
کتاب
@ketab_ui
ایما
@imangosociety
فیلم و عکس
@film_and_photography_ui
انتظار
@kanoon_entezar
بازی های گروهی و فکری
@AnjomanBazi
هنرهای تجسمی
@kanoonehozenaghashi
کارآفرینی
@UI_karafarini


#گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
🌐 کانال های پرمخاطب دیگر

✳️معاونت فرهنگی
@EsfFarhangi
✳️ مرکز رشد و کارآفرینی و فناوری
@ui_technology
✳️شورای صنفی
@senfi_ui
✳️رفاه دانشجویی
@refahdaneshjooei
✳️ دفتر حمایت از فعالیت های پژوهشی دانشجویان
@hemayat_ui
✳️واحد نشریات دانشگاه اصفهان
@ESFNASHRIAT
✴️بسیج دانشجویی
@uisb_ir
✴️سازا
@saza_iran
✴️مجمع اسلامی دانشجویان
@Majma_UI
✴️ انجمن اسلامی راه امید
@anjomanesfahan
✴️ انجمن اسلامی دانشجویان
@anjomaneslamiesf


*کاری از #گروه_تبادل_دانشجویی_دانشگاه_اصفهان
#CIUI #v3.5
«عنوان به ذهنم نرسید!»

اونیبابا شاهکاری از دوران طلایی سینمای ژاپن، فیلمی در ژانر وحشت...و به غایت وحشتناک! البته نه از لحاظ جلوه های سینمایی و صحنه های عجیب و غریب. نمیخواهم تحلیل فیلم بکنم، میخواهم از قسمتی از فیلم سوءاستفاده کنم تا حرف خودم را بزنم. حرف جدیدی نیست اما آنقدر مهم هست که تکرار شود.
داستان حول یک پیرزن، عروس بیوه اش و مرد همسایه میگذرد. مرد همسایه زمانی که از جنگ بازمیگردد خبر مرگ پسر پیرزن را با خود آورده است. آتش "گناه" اما آن زمان شعله ور میشود که مرد همسایه به عروس تازه بیوه شده پیشنهاد رابطه جنسی میدهد. دختر و مرد همسایه نقشه میکشند تا دختر هر شب و زمانی که پیرزن به خواب رفت، به خانه مرد بیاید و چند ساعتی پیش او باشد. طولی نمیکشد که پیرزن متوجه این رابطه "نامشروع" میشود. سیاست او بارها تغییر میکند اما محوریت همیشه اینست که هیچگاه مستقیما درباره موضوع رابطه، با دختر وارد صحبت نشود. او همیشه یک شخص ناآگاه است که دارد حقایق کلی ای را می گوید. مثلا اینکه یک "اهریمن" هست که کسانی را که رابطه نامشروع دارند در دل شب شکار میکند. اتفاقی که می افتد قابل پیش بینی است. دختر گول نمیخورد. حالا اما در نقطه اوج داستان، پیرزن یک ماسک به صورت میزند و شبها در مسیر خانه دختر و مرد همسایه پرسه میزند تا دختر را بترساند.

[بخش اول]
✍️:میلاد نوروزی
@iupsya