در دنیای ایده آل، کسی کار تخصصی رو مجانی انجام نمیده و کسی هم ازش چنین انتظاری نداره.
در دنیای ایده آل همه تفاوت کار تخصصی رو با کاری که بدون تخصص با نصف قیمت انجام شده تشخیص میدن.
@abitpsycho
در دنیای ایده آل همه تفاوت کار تخصصی رو با کاری که بدون تخصص با نصف قیمت انجام شده تشخیص میدن.
@abitpsycho
پیاده رو اون جایی نیست که توش پیاده راه میرن، پیاده رو اونیه که پیاده میره
@abitpsycho
@abitpsycho
تا زمانی که کسی برای من لخت نشده، اهمیتی نداره که پوشش چیه
@abitpsycho
@abitpsycho
یه مدت که توی جهنم هم بمونی، بعد قرار باشه بری بهشت، دلت میگیره و حس دلتنگی پیدا میکنی نسبت به جهنم...
@abitpsycho
@abitpsycho
با احتساب دو تا اکانت خودم، دویست و سیزده نفرید، خب؟
هرکدومتون بگردید یه پست رو که خوشتون اومده یه جا فوروارد کنید تو یه گروپی، کانالی جایی...
والله دلشاد میشم.
و کیه که ندونه شاد کردن دل مومن ثواب داره؟
@abitpsycho
هرکدومتون بگردید یه پست رو که خوشتون اومده یه جا فوروارد کنید تو یه گروپی، کانالی جایی...
والله دلشاد میشم.
و کیه که ندونه شاد کردن دل مومن ثواب داره؟
@abitpsycho
و آخرین شبِ امسال هیچ فرقی با بقیه ی شب ها نداره، جز این که آخرین شبه!
@abitpsycho
@abitpsycho
مثل این که امسال فاز "وای، من هیچ حسی به سال نو ندارم" مده
@abitpsycho
@abitpsycho
باز خوبه سال نو اونقدری اهمیت داره که همه درموردش پست بزارن با مضمون این که سال نو اهمیت نداره
@abitpsycho
@abitpsycho
نمیگم سال نود و شیش سال خوبی بود، اما سالی بود که توش خیلی چیزا یاد گرفتم و خیلی بهتر شدم.
حالم بهتره و امید دارم به زندگی و استارت اتفاقات خوب رو توش میبینم
@abitpsycho
حالم بهتره و امید دارم به زندگی و استارت اتفاقات خوب رو توش میبینم
@abitpsycho
به هرحال که سال جدیدتون بهتر از سالای قدیمیتون باشه به حق پنج تن.
@abitpsycho
@abitpsycho
همون پسر ساکت و کم حرفی که چشماشو پشت موهای تک و توک سفیدش پنهان میکرد تا نبینن غم توی چشماشو... تا نبینن دوست داشتنشو چون ترس از دست دادن داشت...
همون پسره که بالای پله های معماری تنهایی مینشست...
همون که هرکی نمیشناخت بهش میگفتن اون که همیشه چهره اش اونقدری خسته است که انگار جای فرهاد واسه شیرینش کوه کنده...
این متن رو زمانی دوستی نوشته بود از من...
راستش چندان نمیتونم تصدیقش کنم ولی صرفا جالب بود برام...
@abitpsycho
همون پسره که بالای پله های معماری تنهایی مینشست...
همون که هرکی نمیشناخت بهش میگفتن اون که همیشه چهره اش اونقدری خسته است که انگار جای فرهاد واسه شیرینش کوه کنده...
این متن رو زمانی دوستی نوشته بود از من...
راستش چندان نمیتونم تصدیقش کنم ولی صرفا جالب بود برام...
@abitpsycho