و در نهایت به جایی میرسی كه به سیگاری كه رو لبشه هم حسادت میكنی...
@abitpsycho
@abitpsycho
بعضی وقتا آدمهای كم حرف نیاز به یه "تو" دارن كه وقتی میبیننش كلی حرف داشته باشن...
@abitpsycho
@abitpsycho
آدمهای تنها باید تنهایی برن بیرون...
تنهایی برن كافه یا پارك یا...
وقتی تنهایی و زیاد تو اتاقت میمونی معتاد میشی...
معتاد میشی به دیوارای اتاقت...
از دیوارها جدا شن واست سخت میشه
@abitpsycho
تنهایی برن كافه یا پارك یا...
وقتی تنهایی و زیاد تو اتاقت میمونی معتاد میشی...
معتاد میشی به دیوارای اتاقت...
از دیوارها جدا شن واست سخت میشه
@abitpsycho
امروز هم همان خاطرات تكراری را مرور میكنم...
صورتت را به یاد می آورم...
رفتار ها و جزییات چهره ات را مرور میكنم...
نمیتوانم احساسم به تو را درك كنم...
احتمالا دوپامین ترشح میشود...
خاطراتم درد میكشند و فكر میكنم كه شاید این فاجعه ی احساسی را فقط داروها و قرص ها میتوانند جبران كنند...
شاید معشوقه بودی و قانون معشوقه ها رفتن است...
و در انتها باید به سراغ همان معشوقه های 50میلیگرمی رفت...
باید همان ابتدا از تو فرار میكردم؟
احتمالا راحت تر میبودم...
از تو یا از منی كه تو را به آغوش احساسش میكشید باید فرار میكردم؟
اگر فرار میكردم كمی روانی میشدم...
@abitpsycho
صورتت را به یاد می آورم...
رفتار ها و جزییات چهره ات را مرور میكنم...
نمیتوانم احساسم به تو را درك كنم...
احتمالا دوپامین ترشح میشود...
خاطراتم درد میكشند و فكر میكنم كه شاید این فاجعه ی احساسی را فقط داروها و قرص ها میتوانند جبران كنند...
شاید معشوقه بودی و قانون معشوقه ها رفتن است...
و در انتها باید به سراغ همان معشوقه های 50میلیگرمی رفت...
باید همان ابتدا از تو فرار میكردم؟
احتمالا راحت تر میبودم...
از تو یا از منی كه تو را به آغوش احساسش میكشید باید فرار میكردم؟
اگر فرار میكردم كمی روانی میشدم...
@abitpsycho
-دروغ ناراحتت میكنه؟
+بعضی دروغا آره
- كدوم دروغا؟
+اون دروغایی كه كه دوستشون داشته باشم و بعد بفهمم دروغ بودن...
@abitpsycho
+بعضی دروغا آره
- كدوم دروغا؟
+اون دروغایی كه كه دوستشون داشته باشم و بعد بفهمم دروغ بودن...
@abitpsycho
I'm never gonna dance again
guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know you're not a fool.
I should have known better than to cheat a friend
And waste a chance that I've been given.
So I'm never gonna dance again
the way I danced with you.
...
...
@abitpsycho
guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know you're not a fool.
I should have known better than to cheat a friend
And waste a chance that I've been given.
So I'm never gonna dance again
the way I danced with you.
...
...
@abitpsycho
شب که خوابیدی یهو احساس خیس بودن بهت دست میده...
چند لحظه بعد با احساس خفگی از خواب بیدار میشی...
تازه که چشماتو باز کردی همه جا تاریکه...
اطرافتو نگاه میکنی...
یه نور سفید میبینی که قرص ماهه
سرتو بر میگردونی و کم کم همه چیز رو واضح میبینی...
درواقع همه جا آبیه...آبی تیره...
وسط دریایی...
با دقت بیشتری به اطراف نگاه میکنی ولی نه خشکی ای میبینی و نه قایقی و نه هیچ چیز دیگه...
آب...آسمون...
تا به نهایت فقط همین رو میتونی ببینی...
به همین سادگی از خواب پریدی و خودتو وسط یه دریای بیکران میبینی..
@abitpsycho
چند لحظه بعد با احساس خفگی از خواب بیدار میشی...
تازه که چشماتو باز کردی همه جا تاریکه...
اطرافتو نگاه میکنی...
یه نور سفید میبینی که قرص ماهه
سرتو بر میگردونی و کم کم همه چیز رو واضح میبینی...
درواقع همه جا آبیه...آبی تیره...
وسط دریایی...
با دقت بیشتری به اطراف نگاه میکنی ولی نه خشکی ای میبینی و نه قایقی و نه هیچ چیز دیگه...
آب...آسمون...
تا به نهایت فقط همین رو میتونی ببینی...
به همین سادگی از خواب پریدی و خودتو وسط یه دریای بیکران میبینی..
@abitpsycho
میدانید؟
نه که بگویم لزوما حالم بد است اما حالم خوب هم نمیتواند باشد...
بد است که آدم تنهایی را قبول کند و آن را بپذیرد...
نه تنها من تنهایی را قبول کرده ام، بلکه گاهی حتی به دنبال آن هم میروم...
یادم می آید زمانی گذراندن وقت با آدمهایی که ارتباط زیاد و نزدیكی با هم داشتیم مثل خانواده برایم راحت بود...
کمی بعد دوست داشتم به هر بهانه ای از خانه بیرون بروم و با دوستانم باشم...
با کسانی که با من کمتر مرتبط بودند...
حالا هم به هر بهانه ای از خانه بیرون میروم...
اما به دوستانم نمیگویم که برویم بیرون...
میروم در تپه های اطراف شهر یا حتی در یک پارک شلوغ که آدمهایش با من ارتباطی ندارند مینشینم...
تنها و با خودم...
گاهی دوستانم میپرسند کجایی؟ جواب میدهم و میایند و با آن ها بیرون میروم..
این بار تنها و با خودم و با دوستانم...
گاهی هم تنها و با خودم تا نیمه شب یا تا صبح مینشینم و مینشینم و مینشینم...
نمیدانم تنهایی من و خودم تا کجا و تا کی باید ادامه پیدا کند...
خب همینطور آدم ها را کم کرده ام و حالا رسیده ام به تنهایی با خودم...
کمی ترسناک است...اگر یک روز خودم را هم کم کنم چه؟
@abitpsycho
نه که بگویم لزوما حالم بد است اما حالم خوب هم نمیتواند باشد...
بد است که آدم تنهایی را قبول کند و آن را بپذیرد...
نه تنها من تنهایی را قبول کرده ام، بلکه گاهی حتی به دنبال آن هم میروم...
یادم می آید زمانی گذراندن وقت با آدمهایی که ارتباط زیاد و نزدیكی با هم داشتیم مثل خانواده برایم راحت بود...
کمی بعد دوست داشتم به هر بهانه ای از خانه بیرون بروم و با دوستانم باشم...
با کسانی که با من کمتر مرتبط بودند...
حالا هم به هر بهانه ای از خانه بیرون میروم...
اما به دوستانم نمیگویم که برویم بیرون...
میروم در تپه های اطراف شهر یا حتی در یک پارک شلوغ که آدمهایش با من ارتباطی ندارند مینشینم...
تنها و با خودم...
گاهی دوستانم میپرسند کجایی؟ جواب میدهم و میایند و با آن ها بیرون میروم..
این بار تنها و با خودم و با دوستانم...
گاهی هم تنها و با خودم تا نیمه شب یا تا صبح مینشینم و مینشینم و مینشینم...
نمیدانم تنهایی من و خودم تا کجا و تا کی باید ادامه پیدا کند...
خب همینطور آدم ها را کم کرده ام و حالا رسیده ام به تنهایی با خودم...
کمی ترسناک است...اگر یک روز خودم را هم کم کنم چه؟
@abitpsycho
تنهایی به این معنی نیست که کسی را نداشته باشید یا کسی شما را دوست نداشته باشد یا حتی شما کسی را دوست نداشته باشید...
تنهایی...
تنهایی یعنی کسی که یک روز بوده است و حالا نیست...
تنهایی جای خالی یک نفر خاص است..
تنهایی نبودن یک انسان خاص است...
@abitpsycho
تنهایی...
تنهایی یعنی کسی که یک روز بوده است و حالا نیست...
تنهایی جای خالی یک نفر خاص است..
تنهایی نبودن یک انسان خاص است...
@abitpsycho