-دروغ ناراحتت میكنه؟
+بعضی دروغا آره
- كدوم دروغا؟
+اون دروغایی كه كه دوستشون داشته باشم و بعد بفهمم دروغ بودن...
@abitpsycho
+بعضی دروغا آره
- كدوم دروغا؟
+اون دروغایی كه كه دوستشون داشته باشم و بعد بفهمم دروغ بودن...
@abitpsycho
I'm never gonna dance again
guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know you're not a fool.
I should have known better than to cheat a friend
And waste a chance that I've been given.
So I'm never gonna dance again
the way I danced with you.
...
...
@abitpsycho
guilty feet have got no rhythm
Though it's easy to pretend
I know you're not a fool.
I should have known better than to cheat a friend
And waste a chance that I've been given.
So I'm never gonna dance again
the way I danced with you.
...
...
@abitpsycho
شب که خوابیدی یهو احساس خیس بودن بهت دست میده...
چند لحظه بعد با احساس خفگی از خواب بیدار میشی...
تازه که چشماتو باز کردی همه جا تاریکه...
اطرافتو نگاه میکنی...
یه نور سفید میبینی که قرص ماهه
سرتو بر میگردونی و کم کم همه چیز رو واضح میبینی...
درواقع همه جا آبیه...آبی تیره...
وسط دریایی...
با دقت بیشتری به اطراف نگاه میکنی ولی نه خشکی ای میبینی و نه قایقی و نه هیچ چیز دیگه...
آب...آسمون...
تا به نهایت فقط همین رو میتونی ببینی...
به همین سادگی از خواب پریدی و خودتو وسط یه دریای بیکران میبینی..
@abitpsycho
چند لحظه بعد با احساس خفگی از خواب بیدار میشی...
تازه که چشماتو باز کردی همه جا تاریکه...
اطرافتو نگاه میکنی...
یه نور سفید میبینی که قرص ماهه
سرتو بر میگردونی و کم کم همه چیز رو واضح میبینی...
درواقع همه جا آبیه...آبی تیره...
وسط دریایی...
با دقت بیشتری به اطراف نگاه میکنی ولی نه خشکی ای میبینی و نه قایقی و نه هیچ چیز دیگه...
آب...آسمون...
تا به نهایت فقط همین رو میتونی ببینی...
به همین سادگی از خواب پریدی و خودتو وسط یه دریای بیکران میبینی..
@abitpsycho
میدانید؟
نه که بگویم لزوما حالم بد است اما حالم خوب هم نمیتواند باشد...
بد است که آدم تنهایی را قبول کند و آن را بپذیرد...
نه تنها من تنهایی را قبول کرده ام، بلکه گاهی حتی به دنبال آن هم میروم...
یادم می آید زمانی گذراندن وقت با آدمهایی که ارتباط زیاد و نزدیكی با هم داشتیم مثل خانواده برایم راحت بود...
کمی بعد دوست داشتم به هر بهانه ای از خانه بیرون بروم و با دوستانم باشم...
با کسانی که با من کمتر مرتبط بودند...
حالا هم به هر بهانه ای از خانه بیرون میروم...
اما به دوستانم نمیگویم که برویم بیرون...
میروم در تپه های اطراف شهر یا حتی در یک پارک شلوغ که آدمهایش با من ارتباطی ندارند مینشینم...
تنها و با خودم...
گاهی دوستانم میپرسند کجایی؟ جواب میدهم و میایند و با آن ها بیرون میروم..
این بار تنها و با خودم و با دوستانم...
گاهی هم تنها و با خودم تا نیمه شب یا تا صبح مینشینم و مینشینم و مینشینم...
نمیدانم تنهایی من و خودم تا کجا و تا کی باید ادامه پیدا کند...
خب همینطور آدم ها را کم کرده ام و حالا رسیده ام به تنهایی با خودم...
کمی ترسناک است...اگر یک روز خودم را هم کم کنم چه؟
@abitpsycho
نه که بگویم لزوما حالم بد است اما حالم خوب هم نمیتواند باشد...
بد است که آدم تنهایی را قبول کند و آن را بپذیرد...
نه تنها من تنهایی را قبول کرده ام، بلکه گاهی حتی به دنبال آن هم میروم...
یادم می آید زمانی گذراندن وقت با آدمهایی که ارتباط زیاد و نزدیكی با هم داشتیم مثل خانواده برایم راحت بود...
کمی بعد دوست داشتم به هر بهانه ای از خانه بیرون بروم و با دوستانم باشم...
با کسانی که با من کمتر مرتبط بودند...
حالا هم به هر بهانه ای از خانه بیرون میروم...
اما به دوستانم نمیگویم که برویم بیرون...
میروم در تپه های اطراف شهر یا حتی در یک پارک شلوغ که آدمهایش با من ارتباطی ندارند مینشینم...
تنها و با خودم...
گاهی دوستانم میپرسند کجایی؟ جواب میدهم و میایند و با آن ها بیرون میروم..
این بار تنها و با خودم و با دوستانم...
گاهی هم تنها و با خودم تا نیمه شب یا تا صبح مینشینم و مینشینم و مینشینم...
نمیدانم تنهایی من و خودم تا کجا و تا کی باید ادامه پیدا کند...
خب همینطور آدم ها را کم کرده ام و حالا رسیده ام به تنهایی با خودم...
کمی ترسناک است...اگر یک روز خودم را هم کم کنم چه؟
@abitpsycho
تنهایی به این معنی نیست که کسی را نداشته باشید یا کسی شما را دوست نداشته باشد یا حتی شما کسی را دوست نداشته باشید...
تنهایی...
تنهایی یعنی کسی که یک روز بوده است و حالا نیست...
تنهایی جای خالی یک نفر خاص است..
تنهایی نبودن یک انسان خاص است...
@abitpsycho
تنهایی...
تنهایی یعنی کسی که یک روز بوده است و حالا نیست...
تنهایی جای خالی یک نفر خاص است..
تنهایی نبودن یک انسان خاص است...
@abitpsycho
تنهایی چیزی نبود که از ابتدا وجود داشته باشد...
تنهایی را آدم ها به وجود می آورند...
بعضی با بودنشان و بعضی با نبودنشان تنهایت میکنند...
گاهی باید دست خودت را بگیری و بروی...
تنهایی اگر با خودت باشد آنقدر ها هم بد نیست...
آدم ها خودت را از تو میگیرند که تنهایت میکنند...بعضی با بودنشان و بعضی با نبودنشان...
دلم برای خودم تنگ شده است...
تحمل آدمها برایم سخت شده است...بعضی بودنشان و بعضی نبودنشان...
باید برای مدتی بروم...
مدتی بروم و با خودم تنها باشم...
شاید این تنهایی که آدمها برایم ساخته اند تسکین یابد...
بروم به دور از آدمهایی که هستند و آدم هایی که نیستند...
بروم...
@abitpsycho
تنهایی را آدم ها به وجود می آورند...
بعضی با بودنشان و بعضی با نبودنشان تنهایت میکنند...
گاهی باید دست خودت را بگیری و بروی...
تنهایی اگر با خودت باشد آنقدر ها هم بد نیست...
آدم ها خودت را از تو میگیرند که تنهایت میکنند...بعضی با بودنشان و بعضی با نبودنشان...
دلم برای خودم تنگ شده است...
تحمل آدمها برایم سخت شده است...بعضی بودنشان و بعضی نبودنشان...
باید برای مدتی بروم...
مدتی بروم و با خودم تنها باشم...
شاید این تنهایی که آدمها برایم ساخته اند تسکین یابد...
بروم به دور از آدمهایی که هستند و آدم هایی که نیستند...
بروم...
@abitpsycho
چند روزیست با كسی ارتباط نداشته ام...
دنیای خلوت و این ازدحام انفرادی آنقدر ها هم بد نیست...
این كه برای مدتی آدم ها در دنیایت جایی نداشته باشند و با كسی ارتباط نداشته و باشی و به كسی فكر نكنی (اگر بتوانی) تجربه ی عجیبیست...
البته تا حدی پاسخگوی افرادی كه مراجعه ای به من داشتند بوده ام اما تلاشم خالی كردن ذهنم از آدمها بوده است...
نبودن آدم ها یك حس كودكانه برایت می آورد...
حسی مشابه زمانی كه هنوز آدمها دنیایت نبودند و مركز هستی خودت بودی...
این انزوا تنهایت نمیكند...
انزوای من پایان نیافته كه باید بیشتر هم بشود...
شاید اگر در شرایط دیگری بودم ترك كردن آدم ها بسیار راحتتر بود...
باید تنها شد تا از تنهایی كه آدمها برایت ساخته اند رها شوی...
@abitpsycho
دنیای خلوت و این ازدحام انفرادی آنقدر ها هم بد نیست...
این كه برای مدتی آدم ها در دنیایت جایی نداشته باشند و با كسی ارتباط نداشته و باشی و به كسی فكر نكنی (اگر بتوانی) تجربه ی عجیبیست...
البته تا حدی پاسخگوی افرادی كه مراجعه ای به من داشتند بوده ام اما تلاشم خالی كردن ذهنم از آدمها بوده است...
نبودن آدم ها یك حس كودكانه برایت می آورد...
حسی مشابه زمانی كه هنوز آدمها دنیایت نبودند و مركز هستی خودت بودی...
این انزوا تنهایت نمیكند...
انزوای من پایان نیافته كه باید بیشتر هم بشود...
شاید اگر در شرایط دیگری بودم ترك كردن آدم ها بسیار راحتتر بود...
باید تنها شد تا از تنهایی كه آدمها برایت ساخته اند رها شوی...
@abitpsycho
وقتی برای مدتی تنها باشی و با كسانی كه ذهن تو را درگیر میكنند ارتباطی نداشته باشی اتفاق عجیبی نمی افتد..
كمی آرام میشوی...
كمی منطقی تر میشوی...
اگر با آدم های مهم زندگی ات مدتی ارتباط نداشته باشی از اهمیتشان كم نمیشود...
وقتی هستند به تو فرصت نمیدهند آرام بگیری...هرروز احساساتت را طوفانی میكنند
از آدمها كه دور باشی میتوانی هرچقدر هم كه در ذهنت بزرگ هستند از دور آن ها را ببینی و در چهارچوب منطقت جایشان بدهی...
@abitpsycho
كمی آرام میشوی...
كمی منطقی تر میشوی...
اگر با آدم های مهم زندگی ات مدتی ارتباط نداشته باشی از اهمیتشان كم نمیشود...
وقتی هستند به تو فرصت نمیدهند آرام بگیری...هرروز احساساتت را طوفانی میكنند
از آدمها كه دور باشی میتوانی هرچقدر هم كه در ذهنت بزرگ هستند از دور آن ها را ببینی و در چهارچوب منطقت جایشان بدهی...
@abitpsycho