آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
287 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
بیاید با سرنوشت کنکوری های بازی نکنید!!!


کلا یه چیزشون میشه این ملت

مهندسای آب میخوان بگن مهندس عمران عن
موادیا و م شیمیا میخوان بگن مثل مکانیکن
ریاضیا میخوان بگن مثل علوم کامپیوترن
علوم کامپیوترا میخوان بگن مثل مهندسی کامپیوترن
رادیولوژیا میخوان بگن دکترن
هوشبریا میخوان بگن جراحن
معماری داخلیا میخوان بگن معمارن

(همه ی این رشته ها خوبن و لزومی نداره شما چون رتبه تون به رشته ی X نخورده و رفتید رشته ی Y بخواید بگید که Y=X! )

بعد جالب اینه که اینا همشونم اصرار دارن که بهترین رشته ی دانشگاهی رو دارن میخونن

بعد نتیجه اش این میشه که یه عده کنکوری که ازینا راهنمایی میگیرن ممکنه اشتباه کنن و بعدا که رفتن دانشگاه کلی بدبختی و ناراحتی داشته باشن بخاطر این که یه عده آدم با تعصبی که رو رشته یا دانشگاهشون داشتن مشاوره ی اشتباه دادن به این بندگان خدا

بعد یه عده هم هستن دارن از دانشگاه کاملا آزادِ تا حدی اسلامی با 4ترم مشروطی و 37 واحد معرفی به استاد به امید خدا تا 3سال دیگه یه کاردانی ارشد میگیرن...
(کنکوری های بدبخت هم کلا هول تشریف دارن و استرس دارن و تحت فشارن و ...
هرکی دهنشو باز کرد فکر میکنن خب حرفاش منطقی و درسته...)
شما که وضعیت تحصیلت اینجوری بوده خودت شعورت برسه مشاوره نده عزیز من!

نه که بگم اینایی که اینجوری مشاوره میدن آدمای بد و خبیثی هستن لزوما!
اتفاقا شاید هم خیلی دلسوز باشن واسه کنکوریا...اما خب دلسوز بودن برای مشاوره دادن به ملت درباره ی سرنوشتشون کافی نیست واقعا!


نکنید آقا...

@abitpsycho
چشمانت را باز میکنی و هیچکس را نمیبینی...
چشمانت را میبندی...
دنیا با چشمان بسته زیباتر است...

با چشمان بسته خیالبافی میکنی...
دنیایت را روشن میکنی...

از پنجره به بیرون نگاه میکنی...
باران میبارد...

چشمانت باید باز شود...
چشمانت را باز میکنی و به دنیای غمگین خود بازمیگردی...

چشمانت باید باز شود...
با چشمان بسته هم واقعیت را در پس خیالت میبینی...
فقط کمی دورتر...

@abitpsycho
خب هرچی بیشتر دوستش داشته باشی ضعیفتر میشی ... :]

@abitpsycho
@amir_sanayee:

کاش میشد تو واقعیت هم ادیت کرد...

@abitpsycho
-تا حالا گریه کردی؟
+آره
-پسرا مگه گریه میکنن؟
+آره
-خیلی سخته؟
+چی
-گریه کردن دیگه
+وقتی خیلی سخت بشه گریه میکنم...

@abitpsycho
یه عده هم هستن کلا تو قیافه عن!

یعنی خب طرف باباش تو خونه به طور میانگین روزی 2پاکت بهمن میکشه...
نشستی، یه پاکت سیگار خالی از 3 ساعت پیش رو میز بوده...بعد میاد پیش تو...
میگه: اه...چه قدر بوی سیگار میاد :-& سلام!

طبق آمار رسمی طرف تو ایستگاه مترو دروازه دولت موقع سوار شدن 3نفرو کرده زیر مترو... یه نفرم هول داده طرف گیر کرده لبه ی سکو... 2نفرم از پنجره ی مترو پرت کرده بیرون...
بعد میره بیرون با 4نفر، اونوقت موقع برگشت باید دربست بگیره چون 4نفر تو تاکسی باشن اذیت میشه!

ظهر تو خونه آش رشته رو با دست میخوره...
میاد بیرون واسه پیتزا خوردن از تو چاقو و چنگال میخواد...


بعد خب همه ی اینا به کنار...
رو اعصاب تر اونایی هستن که قیافه شون مجازیه و گاها با چیزایی که اصلا قیافه حساب نمیشه...


یعنی طرف پارسال بهار دسته جمعی با یه پیکان 12نفری رفتن مشهد زیارت...
بعد پست میزاره دلم مسافرت میخواد... ونیز...

آخرین بار که چوب شور رو گذاشته گوشه ی لبش به علت اوردوز نیکوتین راهی بیمارستان شده...
بعد فلان جا عکس با سیگار میزاره و کپشن مینویسه: این روزها سیگارم را با سیگار روشن میکنم...

تلخ ترین نوشیدنی ای که تو زندگیش خورده شربت آبلیموی نذری بوده که شکرش کم بوده...
بعد پست میزاره: تلخی زندگی ام را، تلخی الکل شیرین میکند...

مرا برهانید!!!

@abitpsycho
گفتن همش عاشقانه فلسفی و ... مینویسی...
گفتیم چشم!
طنزو خاطره و ... هم میزارم :د

مردم فکر میکنند من عاشقانه میگویم/کابالا در کمال من دنیا لگو نمیشد

#هادی_پاکزاد
@abitpsycho
گاهی از دور به خودتان نگاه کنید...
ممکن است در این حالت به جای خودتان آدم عجیب و غریبی را ببینید...

این روزها من از دور چگونه ام؟

صبح ها ساعت ۷ به رختخواب میرم...
ظهر از خواب بیدار میشوم...


مدتی است هرروز عصر ساعت ۶ از خانه بیرون میروم و در یک نقطه ی ثابت روی چمن های پارکی در نزدیکی خانه مان مینشینم و با یک قلم و تعدادی کاغذ چند ساعتی خودم را سرگرم میکنم

نیمه شب به خانه باز میگردم...

و با کارهای مختلف از شب به صبح میرسم...

هیچکدام از نظر خودم کارهای عجیبی نیستند...

اما از دور...

احتمالا از نظر اکثریت آدم ها کسی که صبح ها میخوابد و هرروز به یک نقطه ی ثابت میرود و چند ساعت آنجا مینشیند و ساعت ۴:۳۷ دقیقه صبح مینویسد و چای مینوشد آدم عجیبیست!!!
شاید کمی روانیست...

@abitpsycho
از سر عادت نیست
که وقتی می روی
تا دم در همراهی ات می کنم
و بعد تا آخرین چشم انداز
تا جایی که سر میچرخانی لبخند میزنی
مبهوت راه رفتنت میشوم باز
آخر چیزی از دلم کنده می شود
که میخواهم با چشمهام نگهش دارم
لعنت به رفتنت
که قشنگ میروی ...

#عباس_معروفی

@abitpsycho
امروز كه به آن روزها فکر میکنم، عدسی خیلی هم خوشمزه بود...

#عدسی
#خاطرات

@abitpsycho
من ساعت پنج صبح تو خونه چای دم میكنم میخورم، بعد كافه كه میرم چای سفارش ندم؟

@abitpsycho
میدانید؟ قانون ها برای دفاع از حقوق آدم ها نیستند...
نمیدانم چه هدفی دارند...

اما اگر قانون برای راحتی انسان و دفاع از حقوق انسان نوشته شده بود، شكستن دل آدم ها جرم بود و پیگرد قانونی داشت...

@abitpsycho
كسایی كه با خاطرات و نوستالژیاشون شون زندگی میكنن در حال فرارن...
فرار از حال بد امروزشون...

@abitpsycho
-چشمات اذیتت میكنن؟
+نه!
-ولی پدر منو در آوردن

#خواب_بزرگ
#همفری_بوگارت

@abitpsycho
آره خب، اگه فكر كنی هر اتفاقی تو زندگی میفته خدا برات مقدر كرده زندگی خیلی راحتتره

@abitpsycho
من اگه واسه همه كارام به اندازه ی چای دم كردن اراده داشتم، الان به یه جایی رسیده بودم

@abitpsycho
اگر دو بار یك نفر را تنها در یك كافه دیدید و هر دو بار چای یا قهوه سفارش داد، بدانید بار سوم هم اگر تنها به كافه بیاید منتظر كسی نیست...

@abitpsycho
میدانی؟ اشتباهم این بود كه فكر میكردم تو از آنی 1 هایی هستی كه با یك من میشویم 2

اما تو یك منفی بودی و وقتی با من جمع شدی، هیچ شدم...

@abitpsycho
یعنی نه اونایی كه دیر میخوابن الان بیدارن، نه اونایی كه زود بیدار میشن

@abitpsycho
میدانی عزیزم؟ مدتیست دار و ندارم شده است مرور خاطراتو این پیام های خاک خورده...
یادآوری قول و قرارهای بر باد رفته...
"من رسیدم" هایی که دیگر اهمیت ندارند...
انقدر ورق میزنی تا برای هزارمین بار میرسی به همان روز اول که "یک روز" بود و حالا هزار و یک بار آن را دیده ای...

میدانی عزیزم؟ گاهه آنقدر ندار میشوی که این دارایی ها آنقدر برایت با ارزش میشوند که هرروز بهشان سرک میکشی...

@abitpsycho
Forwarded from Amir
سایه هایم را از دور رنگ کرده ام
آنقدر در دنیای رنگین خیال ،نفس هایم را شمرده ام که حقیقت برایم پوچ شده
زمان از آن روزی که گام هایمان از جلو ما را به عقب راندند متوقف شد
با زخم هایی از شکست، لحظه هایم را ورق میزنم ، ورق های سوخته
اشتراک من وتو،
تو هم مثل من رویایت را میبازی
((از گناهم بگذر همان گونه که از رویاهایم گذشتی))
خودت میدانی منظورم کیست