گفتن همش عاشقانه فلسفی و ... مینویسی...
گفتیم چشم!
طنزو خاطره و ... هم میزارم :د
مردم فکر میکنند من عاشقانه میگویم/کابالا در کمال من دنیا لگو نمیشد
#هادی_پاکزاد
@abitpsycho
گفتیم چشم!
طنزو خاطره و ... هم میزارم :د
مردم فکر میکنند من عاشقانه میگویم/کابالا در کمال من دنیا لگو نمیشد
#هادی_پاکزاد
@abitpsycho
گاهی از دور به خودتان نگاه کنید...
ممکن است در این حالت به جای خودتان آدم عجیب و غریبی را ببینید...
این روزها من از دور چگونه ام؟
صبح ها ساعت ۷ به رختخواب میرم...
ظهر از خواب بیدار میشوم...
مدتی است هرروز عصر ساعت ۶ از خانه بیرون میروم و در یک نقطه ی ثابت روی چمن های پارکی در نزدیکی خانه مان مینشینم و با یک قلم و تعدادی کاغذ چند ساعتی خودم را سرگرم میکنم
نیمه شب به خانه باز میگردم...
و با کارهای مختلف از شب به صبح میرسم...
هیچکدام از نظر خودم کارهای عجیبی نیستند...
اما از دور...
احتمالا از نظر اکثریت آدم ها کسی که صبح ها میخوابد و هرروز به یک نقطه ی ثابت میرود و چند ساعت آنجا مینشیند و ساعت ۴:۳۷ دقیقه صبح مینویسد و چای مینوشد آدم عجیبیست!!!
شاید کمی روانیست...
@abitpsycho
ممکن است در این حالت به جای خودتان آدم عجیب و غریبی را ببینید...
این روزها من از دور چگونه ام؟
صبح ها ساعت ۷ به رختخواب میرم...
ظهر از خواب بیدار میشوم...
مدتی است هرروز عصر ساعت ۶ از خانه بیرون میروم و در یک نقطه ی ثابت روی چمن های پارکی در نزدیکی خانه مان مینشینم و با یک قلم و تعدادی کاغذ چند ساعتی خودم را سرگرم میکنم
نیمه شب به خانه باز میگردم...
و با کارهای مختلف از شب به صبح میرسم...
هیچکدام از نظر خودم کارهای عجیبی نیستند...
اما از دور...
احتمالا از نظر اکثریت آدم ها کسی که صبح ها میخوابد و هرروز به یک نقطه ی ثابت میرود و چند ساعت آنجا مینشیند و ساعت ۴:۳۷ دقیقه صبح مینویسد و چای مینوشد آدم عجیبیست!!!
شاید کمی روانیست...
@abitpsycho
از سر عادت نیست
که وقتی می روی
تا دم در همراهی ات می کنم
و بعد تا آخرین چشم انداز
تا جایی که سر میچرخانی لبخند میزنی
مبهوت راه رفتنت میشوم باز
آخر چیزی از دلم کنده می شود
که میخواهم با چشمهام نگهش دارم
لعنت به رفتنت
که قشنگ میروی ...
#عباس_معروفی
@abitpsycho
که وقتی می روی
تا دم در همراهی ات می کنم
و بعد تا آخرین چشم انداز
تا جایی که سر میچرخانی لبخند میزنی
مبهوت راه رفتنت میشوم باز
آخر چیزی از دلم کنده می شود
که میخواهم با چشمهام نگهش دارم
لعنت به رفتنت
که قشنگ میروی ...
#عباس_معروفی
@abitpsycho
میدانید؟ قانون ها برای دفاع از حقوق آدم ها نیستند...
نمیدانم چه هدفی دارند...
اما اگر قانون برای راحتی انسان و دفاع از حقوق انسان نوشته شده بود، شكستن دل آدم ها جرم بود و پیگرد قانونی داشت...
@abitpsycho
نمیدانم چه هدفی دارند...
اما اگر قانون برای راحتی انسان و دفاع از حقوق انسان نوشته شده بود، شكستن دل آدم ها جرم بود و پیگرد قانونی داشت...
@abitpsycho
كسایی كه با خاطرات و نوستالژیاشون شون زندگی میكنن در حال فرارن...
فرار از حال بد امروزشون...
@abitpsycho
فرار از حال بد امروزشون...
@abitpsycho
اگر دو بار یك نفر را تنها در یك كافه دیدید و هر دو بار چای یا قهوه سفارش داد، بدانید بار سوم هم اگر تنها به كافه بیاید منتظر كسی نیست...
@abitpsycho
@abitpsycho
میدانی؟ اشتباهم این بود كه فكر میكردم تو از آنی 1 هایی هستی كه با یك من میشویم 2
اما تو یك منفی بودی و وقتی با من جمع شدی، هیچ شدم...
@abitpsycho
اما تو یك منفی بودی و وقتی با من جمع شدی، هیچ شدم...
@abitpsycho
میدانی عزیزم؟ مدتیست دار و ندارم شده است مرور خاطراتو این پیام های خاک خورده...
یادآوری قول و قرارهای بر باد رفته...
"من رسیدم" هایی که دیگر اهمیت ندارند...
انقدر ورق میزنی تا برای هزارمین بار میرسی به همان روز اول که "یک روز" بود و حالا هزار و یک بار آن را دیده ای...
میدانی عزیزم؟ گاهه آنقدر ندار میشوی که این دارایی ها آنقدر برایت با ارزش میشوند که هرروز بهشان سرک میکشی...
@abitpsycho
یادآوری قول و قرارهای بر باد رفته...
"من رسیدم" هایی که دیگر اهمیت ندارند...
انقدر ورق میزنی تا برای هزارمین بار میرسی به همان روز اول که "یک روز" بود و حالا هزار و یک بار آن را دیده ای...
میدانی عزیزم؟ گاهه آنقدر ندار میشوی که این دارایی ها آنقدر برایت با ارزش میشوند که هرروز بهشان سرک میکشی...
@abitpsycho
Forwarded from Amir
سایه هایم را از دور رنگ کرده ام
آنقدر در دنیای رنگین خیال ،نفس هایم را شمرده ام که حقیقت برایم پوچ شده
زمان از آن روزی که گام هایمان از جلو ما را به عقب راندند متوقف شد
با زخم هایی از شکست، لحظه هایم را ورق میزنم ، ورق های سوخته
اشتراک من وتو،
تو هم مثل من رویایت را میبازی
((از گناهم بگذر همان گونه که از رویاهایم گذشتی))
خودت میدانی منظورم کیست
آنقدر در دنیای رنگین خیال ،نفس هایم را شمرده ام که حقیقت برایم پوچ شده
زمان از آن روزی که گام هایمان از جلو ما را به عقب راندند متوقف شد
با زخم هایی از شکست، لحظه هایم را ورق میزنم ، ورق های سوخته
اشتراک من وتو،
تو هم مثل من رویایت را میبازی
((از گناهم بگذر همان گونه که از رویاهایم گذشتی))
خودت میدانی منظورم کیست
عزیزم...
هنوز تو را به یاد دارم...
همه ی تو را...
نگاه سرد اما مهربانت را...
غرور پنهان در صدایت را...
خستگی هایت را...
روح خاکستری ات را...
همه ی تو را در ساکت ترین گوشه ی قلبم جای داده ام و هرشب سرک میکشم به این دارایی هایی دوست داشتنی...
اگر کسی آن لحظات شغلم را بپرسد فقط میتوانم بگویم:
خزانه دار یادگاری های یک بانوی خاکستری...
@abitpsycho
هنوز تو را به یاد دارم...
همه ی تو را...
نگاه سرد اما مهربانت را...
غرور پنهان در صدایت را...
خستگی هایت را...
روح خاکستری ات را...
همه ی تو را در ساکت ترین گوشه ی قلبم جای داده ام و هرشب سرک میکشم به این دارایی هایی دوست داشتنی...
اگر کسی آن لحظات شغلم را بپرسد فقط میتوانم بگویم:
خزانه دار یادگاری های یک بانوی خاکستری...
@abitpsycho
گاه به جایی میرسی که جوهر عاشقی ات تمام میشود...
عقل میماند...
دنیایی خاطره ی مچاله شده در ذهن و در نهایت مردن...
مردنی که تا لحظه ی مرگ ادامه میابد
@abitpsycho
عقل میماند...
دنیایی خاطره ی مچاله شده در ذهن و در نهایت مردن...
مردنی که تا لحظه ی مرگ ادامه میابد
@abitpsycho
چقدر طول میکشد تا بوی تن تویی که دوستت دارم را از یاد ببرم؟
چقدر طول میکشد تا بتوانم دیگر دوستت نداشته باشم؟
@abitpsycho
چقدر طول میکشد تا بتوانم دیگر دوستت نداشته باشم؟
@abitpsycho
میدانی عزیزم؟
قبل از تو همه را با معیارها مشخصی میسنجیدم...
بعد از تو...
بعد از تو همه را با "تو" میسنجم...
حتی معیارهایم را...
@abitpsycho
قبل از تو همه را با معیارها مشخصی میسنجیدم...
بعد از تو...
بعد از تو همه را با "تو" میسنجم...
حتی معیارهایم را...
@abitpsycho
نه عزیزم...
راستش را بخواهی دیگر هیچ چز مثل قبل نخواهد بود..
مگر این که بتوانی مرا بازگردانی به روز قبل ازن اتفاق افتادن "ما"...
من دوباره من شوم...
تو دوباره تو بشوی...
@abitpsycho
راستش را بخواهی دیگر هیچ چز مثل قبل نخواهد بود..
مگر این که بتوانی مرا بازگردانی به روز قبل ازن اتفاق افتادن "ما"...
من دوباره من شوم...
تو دوباره تو بشوی...
@abitpsycho