اولین گام من برای چپ شدن اما عینک گرد خریدن نه، که اتفاقاً شروع مبارزه با سرمایه داریست و همچنین تلاش برای ایجاد همدلی میان مردم!
احتمالا از این که مصرف گرایی از بارز ترین نمودهای زندگی در دنیای سرمایه داریست آگاهی دارید و یکی از راه های مبارزه با مصرف گرایی تلاش برای کمتر خریدن کالای نو است.
که این ها همه به این معنی نیست که برای خرید هر کالای نویی پول داشته باشم و انتخابم لزوما نخریدن آن باشد که به استفاده و خریدن کالای دست دوم روی بیاورم!
از سوی دیگری خانه ی جدید، اسباب میخواهد!
حالا همه ی این ها را که کنار هم بگذاریم،
میتوانم اینجا اعلام کنم که اگر چپ نیستید هم کالای اضافی خانه تان را دور نیندازید و قبلش یک پیامی چیزی بدهید و به من بگویید، شاید چیزی در خانه نیاز داشته باشم که شما به آن نیاز ندارید!
@abitpsycho
احتمالا از این که مصرف گرایی از بارز ترین نمودهای زندگی در دنیای سرمایه داریست آگاهی دارید و یکی از راه های مبارزه با مصرف گرایی تلاش برای کمتر خریدن کالای نو است.
که این ها همه به این معنی نیست که برای خرید هر کالای نویی پول داشته باشم و انتخابم لزوما نخریدن آن باشد که به استفاده و خریدن کالای دست دوم روی بیاورم!
از سوی دیگری خانه ی جدید، اسباب میخواهد!
حالا همه ی این ها را که کنار هم بگذاریم،
میتوانم اینجا اعلام کنم که اگر چپ نیستید هم کالای اضافی خانه تان را دور نیندازید و قبلش یک پیامی چیزی بدهید و به من بگویید، شاید چیزی در خانه نیاز داشته باشم که شما به آن نیاز ندارید!
@abitpsycho
من خرم!
امروز عصر به آرمین زنگ زدم.
سلام و احوالپرسی که کردم، هرچه فکر کردم یادم نمیآمد که چرا زنگ زدم، مطمئن بودم کار مهمی داشتم!
در آن لحظه چون در محل کار بودم، فکر کردم باید چیزی مربوط به کار بوده باشد، برای این که نگویم یادم رفت چرا زنگ زدم، یک چیزی پیدا کردم و گفتم.
تا همین لحظه یادم نبود چرا زنگ زده بودم و من خرم.
تولد این نازنین مرد را میخواستم تبریک بگویم و پای تلفن یادم رفت!
شما که نمیشناسیدش هم این روز را میمون بدانید.
آرمین یک دانه است و انشالله که خدا زیادش نکند، همینطور یک دانه بماند و خوب و خوش و سالم و سرحال و موفق باشد و مثل من خر نباشد.
@abitpsycho
امروز عصر به آرمین زنگ زدم.
سلام و احوالپرسی که کردم، هرچه فکر کردم یادم نمیآمد که چرا زنگ زدم، مطمئن بودم کار مهمی داشتم!
در آن لحظه چون در محل کار بودم، فکر کردم باید چیزی مربوط به کار بوده باشد، برای این که نگویم یادم رفت چرا زنگ زدم، یک چیزی پیدا کردم و گفتم.
تا همین لحظه یادم نبود چرا زنگ زده بودم و من خرم.
تولد این نازنین مرد را میخواستم تبریک بگویم و پای تلفن یادم رفت!
شما که نمیشناسیدش هم این روز را میمون بدانید.
آرمین یک دانه است و انشالله که خدا زیادش نکند، همینطور یک دانه بماند و خوب و خوش و سالم و سرحال و موفق باشد و مثل من خر نباشد.
@abitpsycho
Forwarded from ExDa
وضعیت خونه جوریه که حداقل ۳ تا کوزت تمام وقت و چند تا بَرده بصورت پاره وقت لازمه تا تمیز بشه.
بازنمایی از ابتدای تاریخ در رابطه با امور بیرونی و آشنا در حافظه ی بصری انسان است و تا اواخر دوره ی پست امپرسیونیستی ادامه پیدا کرد و در نیمه ی قرن بیستم به شیوه ای متفاوت در آمریکا و انگلستان نمایان شد.
پس از جنگ های جهانی اول و دوم این شیوه ی بازنمایی در هنر اکسپرسیونیست انتزاعی آمریکا در آثار افرادی چون جکسون پولاک و روتکو به مرحله ای جدید وارد شد.
میراث آن ها در میانه ی قرن بیستم به هنرمندان پاپ رسید و تا امروز همچنان در خلال آثار پست پاپ و هنرهای مفهومی جای خود را باز کرده است.
اینجا با دو اثر هنری متفاوت از دو هنرمند مواجه هستیم که یکی گونه ای از بازنمایی در اجراست که در بستری متفاوت به یادآور یک نشانه ی آشناست.
قلبی که تیر از آن رد شده است.
و یک اثر هنری که به بازنمایی و مستندسازی اجرای مذکور خلق شده است.
یکی از نکات قابل توجه در این اثر حضور دو هنرمند است.
اشاره به هنرمند اول تصویری از یک دست خلق کننده است.
اشاره ی کمرنگ تر اما در قالب تصویر نیست و بلکه خود اثر است که حضور عکاس را به صرف خلق شدن این اثر ثبت میکند.
@abitpsycho
پس از جنگ های جهانی اول و دوم این شیوه ی بازنمایی در هنر اکسپرسیونیست انتزاعی آمریکا در آثار افرادی چون جکسون پولاک و روتکو به مرحله ای جدید وارد شد.
میراث آن ها در میانه ی قرن بیستم به هنرمندان پاپ رسید و تا امروز همچنان در خلال آثار پست پاپ و هنرهای مفهومی جای خود را باز کرده است.
اینجا با دو اثر هنری متفاوت از دو هنرمند مواجه هستیم که یکی گونه ای از بازنمایی در اجراست که در بستری متفاوت به یادآور یک نشانه ی آشناست.
قلبی که تیر از آن رد شده است.
و یک اثر هنری که به بازنمایی و مستندسازی اجرای مذکور خلق شده است.
یکی از نکات قابل توجه در این اثر حضور دو هنرمند است.
اشاره به هنرمند اول تصویری از یک دست خلق کننده است.
اشاره ی کمرنگ تر اما در قالب تصویر نیست و بلکه خود اثر است که حضور عکاس را به صرف خلق شدن این اثر ثبت میکند.
@abitpsycho
ولی من هیچوقت یادم نمیره، صبحی که نتایج کنکور اومد بابام زنگ زد رتبه ام رو پرسید.
با خوشحالی گفتم: هشتاد.
با ناراحتی گفت: اشکال نداره.
@abitpsycho
با خوشحالی گفتم: هشتاد.
با ناراحتی گفت: اشکال نداره.
@abitpsycho
زمانی را به یاد می آورم که همه چیز خوب بود و تنها غمم سر رفتن حوصله ام بود.
خیلی که حوصله ام سر میرفت، سراغ نوارهای ویدیویی توی خانه میرفتم و یکی درمیان برمیداشتم و وارد دستگاه میکردم.
بعضیشان فیلم بود، بعضی موزیک ویدیو، بعضی کارتون و بعضی مستند.
هیچوقت اهل کارتون دیدن نبودم. اگر قرار بود چیزی که به خیال خودم غیر واقعیست را دوست داشته باشم، انتخابم بازی های کامپیوتری بودند.
یکی از ویدیوهای مورد علاقه ام در کودکی اما یک نوار بود که تعدادی موزیک ویدیو روی آن ضبط شده بود.
آن را پلی میکردم و با آن میخواندم و میرقصیدم.
از نظر اعضای خانواده اما درخانه میدویدم و اصواتی نامشخص را فریاد میزدم.
مهم این بود که مشکلم با سر رفتن حوصله را حل میکرد!
شاید شما هم یک وقت حوصله تان سر برود و بخواهید در خانه بدوید و فریاد بزنید.
استحقاقش را دارید که به آن موزیک ویدیو دسترسی داشته باشید لابد!
برایتان ضمیمه اش میکنم:
https://www.youtube.com/watch?v=YL4-O4L4C3I
خیلی که حوصله ام سر میرفت، سراغ نوارهای ویدیویی توی خانه میرفتم و یکی درمیان برمیداشتم و وارد دستگاه میکردم.
بعضیشان فیلم بود، بعضی موزیک ویدیو، بعضی کارتون و بعضی مستند.
هیچوقت اهل کارتون دیدن نبودم. اگر قرار بود چیزی که به خیال خودم غیر واقعیست را دوست داشته باشم، انتخابم بازی های کامپیوتری بودند.
یکی از ویدیوهای مورد علاقه ام در کودکی اما یک نوار بود که تعدادی موزیک ویدیو روی آن ضبط شده بود.
آن را پلی میکردم و با آن میخواندم و میرقصیدم.
از نظر اعضای خانواده اما درخانه میدویدم و اصواتی نامشخص را فریاد میزدم.
مهم این بود که مشکلم با سر رفتن حوصله را حل میکرد!
شاید شما هم یک وقت حوصله تان سر برود و بخواهید در خانه بدوید و فریاد بزنید.
استحقاقش را دارید که به آن موزیک ویدیو دسترسی داشته باشید لابد!
برایتان ضمیمه اش میکنم:
https://www.youtube.com/watch?v=YL4-O4L4C3I
YouTube
Los Locos - "Tic Tic Tac" Official Videoclip
Loc Locos - "Tic Tic Tac" Official Videoclip
Acquista ora su iTunes http://itunes.apple.com/it/album/tic-tic-tac-single/id274984896
Trovi il singolo e tutti gli album dei Los Locos.
El Tic Tic Tac è stata portata al successo dai Los Locos nel 1997 in…
Acquista ora su iTunes http://itunes.apple.com/it/album/tic-tic-tac-single/id274984896
Trovi il singolo e tutti gli album dei Los Locos.
El Tic Tic Tac è stata portata al successo dai Los Locos nel 1997 in…
شاید با خودتون بگید دلتون میخواد با جویی توی فرندز زندگی کنید.
من دارم با یکی مثل جویی توی فرندز زندگی میکنم.
سختیای خودشو داره...
@abitpsycho
من دارم با یکی مثل جویی توی فرندز زندگی میکنم.
سختیای خودشو داره...
@abitpsycho
الآن خودمو تو آینه دیدم.
اینطور که بنظر میرسه، احتمالا تا پاییز دیگه بتونید «عیسی» صدام کنید.
@abitpsycho
اینطور که بنظر میرسه، احتمالا تا پاییز دیگه بتونید «عیسی» صدام کنید.
@abitpsycho
من اگر یه روز دق کردم، بدونید نه از غصه ی خودم بوده و نه از غصه ی عزیزانم.
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
از عجز بوده. عجز در برطرف کردن غم عزیزان.
@abitpsycho
👎1
آرشام میگوید:
من هندزفریم خراب شده و غمگین ترینم. @abitpsycho
الان سه تا چیز خوشحالم میکنن، چاقو شکاری، هندزفری، mi band 4c و این برای خوشحال کردن خودم در مضیقه ام ناراحتم میکنه.
@abitpsycho
@abitpsycho
برای من که تا امروز آدم مهمانی و زدن و رقصیدن نبوده ام، همین یک شب دور هم بودن با آدمهایی که مدتهاست فقط در محل کار میبینمشان، بعد از ماه ها محدود شدن زندگی به خانه و محل کار، آن شربتی بود که در یک روز گرم تابستان وقتی پیاده از مدرسه برگشته ای، مادر روی اپن آشپزخانه میگذارد برایت.
مبرهن است که به عقیده ی من شب، زمانی که از نیمه بگذرد، تازه اتفاقات جالبش شروع میشوند و همه ی چیزی که از آن شب به حافظه ام میرسد، مهر تایید پررنگی بر این اعتقاد من میزند.
که از همه ی خوردن ها و نوشیدن ها و زدن ها و رقصیدن ها و پریدن ها و جهیدن ها، برای من تصویرِ خوش گذشتن، یک قاب است از یک پنجره ی زمانی چند دقیقه ای بعد از همه ی آن چه که رخ داده بود است.
بعد از مهمانی و بعد از بیرون زدنمان از خانه و حتی بعد از آن نیم ساعت قدم زدنمان در باغ فردوس که تا ساعت ۴ هنوز زندگی داشت و خاله هنوز زیر سماورش روشن بود.
وسط آن همه حرف و شهر و خیابان و کله و پاچه و چای و پمپ بنزین و اتوبان و ولیعصر و دربند و همه ی آن چه که خوش گذشتن به حساب می آید، خاطره ی کوتاهی دارم از حوالی ساعت پنج.
قبل از آن که کم کم همه چیز به حالت عادی اش برگردد و دیگر اثری از الکل را در خونم حس نکنم، چشمهایم ذره ذره روشن شدن آسمان را میدید و دهن دره ی شهر را وقت بیدار شدن میشنیدم.
پنجره ی ماشین پایین بود و در آسمان دنبال ماه میگشتم. به دست سهند که دنده را حرکت داد نگاه کردم و به تغییر کردن صدای موتور گوش دادم.
یک لحظه بعد که بیشتر در صندلی فرو رفته بودم، داشتم به نسبی بودن سرعت فکر میکردم و به تازگی هوایی که با سرعت حریم پنجره ی ماشین را میشکست و پوست صورتم را میفشرد.
@abitpsycho
مبرهن است که به عقیده ی من شب، زمانی که از نیمه بگذرد، تازه اتفاقات جالبش شروع میشوند و همه ی چیزی که از آن شب به حافظه ام میرسد، مهر تایید پررنگی بر این اعتقاد من میزند.
که از همه ی خوردن ها و نوشیدن ها و زدن ها و رقصیدن ها و پریدن ها و جهیدن ها، برای من تصویرِ خوش گذشتن، یک قاب است از یک پنجره ی زمانی چند دقیقه ای بعد از همه ی آن چه که رخ داده بود است.
بعد از مهمانی و بعد از بیرون زدنمان از خانه و حتی بعد از آن نیم ساعت قدم زدنمان در باغ فردوس که تا ساعت ۴ هنوز زندگی داشت و خاله هنوز زیر سماورش روشن بود.
وسط آن همه حرف و شهر و خیابان و کله و پاچه و چای و پمپ بنزین و اتوبان و ولیعصر و دربند و همه ی آن چه که خوش گذشتن به حساب می آید، خاطره ی کوتاهی دارم از حوالی ساعت پنج.
قبل از آن که کم کم همه چیز به حالت عادی اش برگردد و دیگر اثری از الکل را در خونم حس نکنم، چشمهایم ذره ذره روشن شدن آسمان را میدید و دهن دره ی شهر را وقت بیدار شدن میشنیدم.
پنجره ی ماشین پایین بود و در آسمان دنبال ماه میگشتم. به دست سهند که دنده را حرکت داد نگاه کردم و به تغییر کردن صدای موتور گوش دادم.
یک لحظه بعد که بیشتر در صندلی فرو رفته بودم، داشتم به نسبی بودن سرعت فکر میکردم و به تازگی هوایی که با سرعت حریم پنجره ی ماشین را میشکست و پوست صورتم را میفشرد.
@abitpsycho