آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
«سندروم بی استفادگی»

هنوز دبیرستانی بودم که اولین شغل هایم را تجربه کردم.

جذابترینشان برایم کار کردن در مرکز مطالعات ادبیات کودک بود، اما از نقطه ای همه چیز تغییر کرد.
بعد از چند ماه به مرور متوجه شدم که حضورم در آن جا ضرورتی ندارد و نیازی هم به آن نیست. احساس بی استفاده بودن داشتم و این مسئله آن قدر عذابم می‌داد که نتوانستم ماندن را تحمل کنم و بی آن که درنگ کنم مرکز مطالعات را ترک کردم.

بعدها در تیم فوتسال پردیس هنرهای زیبا در زمانی که بعد از یک مسابقه حس کردم نیازی به بودنم در تیم نیست دیگر تمرین ها و مسابقه ها را نرفتم.
این مسئله بیشتر از آن که انتخابی باشد، از جبر نتوانستن تحمل بی استفادگیست.
مثل یک بیماری دردناک که از لحظه ای که متوجهش بشوی، تمام دردت شروع میشود.


حالا مدتیست که در تمام زندگیم این بی استفادگی را حس میکنم و در نقطه ای ایستاده ام که از هر سو، نیاز به حضورم را حس نمیکنم.
و این یک انتخاب نه، که یک سندروم، ناتوانی، بیماری یا هرچیزیست که حتی شاید نام هم نداشته باشد.
اما آدم را به ترک مجبور میکند. میخواهد محل کار باشد، یک تیم فوتبال باشد یک شهر، دنیا یا زندگی...

@abitpsycho
یکی از صمیمی ترین دوستان را مرداد ماه گذشته از دست دادم...
همه بدون استثنا برای نبودنش غمگین بودند.
هیچکس نمیپذیرد که او نباشد.
هنوز باورش برای من هم سخت است.

دوستم اما آدم عجیبی بود.
حتی یک نفر را هم نمیشناسم که دوست مرحومم چیزی به او بدهکار باشد یا کوچکترین بدی یا نبخشیدنی ای از او به یاد داشته باشد.
همه مان میدانیم و معتقدیم که دوستمان برای همه خوب بود و حالا میفهمم که این مسئله تا چه اندازه مهم است.
و حالا که اهمیتش را درک کرده ام و برایش تلاش میکنم میفهمم که چقدر کار سختیست...
خیلی سخت...

@abitpsycho
بله.

به خودم آمدم و متوجه شدم که از حدود ۷۰ روز گذشته، ۱۱ روز را بدون مصرف الکل گذرانده ام.
مدتهاست معتقد بوده ام و هستم که الکل زیباست اما حقیقت این است که تا به امروز نگاهم اینطور بود که خب پیش می آید و گاهی ممکن است چند روز متوالی پیش بیاید، اما این که برای نخوردن الکل تنها مانعم عدم دسترسی به آن بوده است، مسئله را کمی متفاوت میکند.

بله. چیزی که نگرانم می کند اما این است که همه ی آن ۱۱ روز کم بودنش را حس کرده ام و حتی اذیت شده ام از بابتش.
@abitpsycho
Pepperoni
Bomrani
سرت به شانه ام گذار، رو هم گذار آن دو چشم تر...

که گشته ام در به در...

@abitpsycho
🔥1
برای من پایان هر چیزی غم عظیمی به همراه می آورد.
این حس را در رابطه با تحصیلات و پروژه ها و روابط و ... بارها تجربه کرده ام.
حالا برای یکی از سختترین پروژه هایم بعد از چند هفته کار شبانه روزی همان غم را حس میکنم.
غم نزدیکی به پایان چیز عجیبیست، و عظیم ترینش هم احتمالا در رابطه با زندگیست...

@abitpsycho
🔥1
Forwarded from بدونِ شِکَر
گاهی میانه‌های حرف از ادامه دادن پشیمان می‌شوی. بیهودگی می‌ریزد توی تنت، خستگی. با خودت می‌گویی چرا باید ادامه بدهی. از گفتن این حرف دنبال چه احساس به خصوصی (در خودت) هستی. و چون به جواب نمی‌رسی یک دفعه اهمیت نمی‌دهی. درست همان‌جا، سکوت می‌کنی، طوری که طرف مقابل تعجب می‌‌کند. شاید بپرسد: «چه اتفاقی افتاد؟» و تو دلیلی نمی‌بینی توضیح بدهی، چون لزومی ندارد. فقط به او نگاه می‌کنی و شاید بگویی: «خب. دیگه چه خبر؟».
@sugarffrree
وقتی کسی اهلی شود، رها کردنش او را محکوم به فنا می‌کند.

و این چیزی عاشقانه یا رمانتیک نیست، مسئله ای کاملا تکاملیست.

@abitpsycho
Forwarded from کنار (کوثر_م)
«و گر دری گشوده گردد و نسیم بگذرد
شبیه دود تلخ قهوه‌خانه می‌روم کنار!»
.
#امیرحسین_الهیاری
داشت میگفت خونه سرده.

پا شد رفت زیر کتری رو روشن کرد، گفت بیا، اینور آتیش روشن کردم گرم شیم.

@abitpsycho
همین.

@abitpsycho
Forwarded from Spotlight
بعضی وقت‌ها به خودم میگم «خودکشی هم خواستی بکنی، اول بذار ترجمه‌ی این دو تا کتابی که بهت سپرده‌ن‌ تموم شه، بعد.» اوج مسئولیت‌پذیری!
This Is the Life
Amy MacDonald쀀
And you wake up in the morning and your head feels twice the size...

@abitpsycho
‏حضرت ابراهیم داشته کمدی الهی میخونده، میرسه به دوزخ، میشه گلستان سعدی.

@abitpsycho
😁1
قرار است امشب را تا صبح به این فکر کنم که در اولین گام برای ترک کردن، باید محل کارم را ترک کنم و چطورش را نمی‌دانم.
اما راستش اهمیت چندانی ندارد.
حداقل دیگر ندارد.

از اولین خاطراتم هم همین اتفاق در حافظه ام ثبت شده است که به سختی خودم را آماده میکنم. همه چیز را مهیا میکنم و وقت ترک کردن که می‌رسد، می مانم.
قفل می‌شوم.
و حالا بعد از این که همه چیز دارد مهیا می‌شود، به یک عکس خیره شده ام و مانده ام که چطور ترک کنم؟

@abitpsycho
بله، غمگینم.
همان‌قدر که آرژانتین.

@abitpsycho