آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
چاقوی جدیدم به‌قدری زیباست که تا شاهرگ گردن سه تا «کیمیا» رو باهاش نبرم و خونشون روی تیغه‌اش سر نخوره، دلم آروم نمی‌گیره.
@abitpsycho
2
شاید براتون سوال پیش بیاد که چرا «کیمیا»؟

عرض کنم که معتقدم کیمیا‌ها خونشون رنگین‌تره.

@abitpsycho
این تعطیلات که اومدم پیش خانواده و با خونه‌ی تمیز و مرتب مواجه شدم، متوجه شدم که تمیز نبودن خونه چقدررر زیاد به روح و روانم آسیب می‌زنه و چقدر خونه رو برام دوست نداشتی می‌کنه و باعث کلافگیم می‌شه و زود ازش فراری می‌شم.
چقدر باعث می‌شه بداخلاق و غمگین باشم.
چقدر باعث می‌شه بی‌حوصله و افسرده باشم.
چقدر باعث می‌شه عصبی و مضطرب باشم.

متوجه شدم که هر ظرف کثیف توی سینک یا هر آشغال ریزی که جایی غیر از سطل آشغاله، چقدر می‌تونه ظلم بزرگی در حق خودم باشه...

متوجه شدم که چقدر وقتی جایی تمیزه بیشتر زنده‌ام و برای زنده موندنش تلاش می‌کنم!

@abitpsycho
3
می‌شه پستامو فوروارد کنی، بگی تو کانال‌نویس خوب منی؟

@abitpsycho
Siah Cheshmoon
Hayede
«سیاه چشمون»

قسم خوردی که اینجور غافل از حال من نباشی...


«سیاه چشمون» میخوام حالمو بپرسی...
بشی مهمونم احوالمو بپرسی...

نگفتی نکنه خونه‌اش خرابه...
ندیدنم واسش رنج و عذابه...

@abitpsycho
Amsterdam
Jacques Brel
شب
بوی ماهی
اسکله
شلوغی

مثل دبستان که به ما می‌گفتند با این کلمات جمله بسازید، به کسی گفته‌اند، با این کلمات آهنگ بساز.

@abitpsycho
درباره‌ی انقلاب و دانشگاه‌ها:

‏یکی از چیزهایی که بسیار برام حس غریبی در ۲سال‌ گذشته ایجاد می‌کرد، قدم زدن حوالی انقلاب بود.

این که با شروع کرونا، مدل غالب آدم‌های توی خیابون دچار تغییر اساسی‌ای شده بود و دیگه آدم‌هایی از جنس خودم رو کم‌تر می‌دیدم و به نحوی احساس بیگانگی می‌کردم با مردمی که توی خیابون بودن.

‏نوعی حس ترد شدن و تغییر کردن بافت یک اجتماع که ریشه‌اش غیرحضوری شدن دانشگاه‌ها بود.

محله‌ای که چیزی بیشتر از ۱۰۰هزار دانشجو که از خیابون‌هاش ناگهان حذف شدن!
آدم‌هایی که تردد عمده‌ی روزانه‌ی این حوالی رو تشکیل می‌دادن، یک روز دیگه نبودن.

‏اگرچه شیوه‌ی زندگی شخصی من خیلی از اون زندگی دانشجویی فاصله گرفته، اما شاید از مثبت‌ترین ابعاد بازگشایی دانشگاه‌ها بصورت حضوری، برای من شکل‌گیری تصویر دوباره‌‌ی اجتماعی از آدم‌های آشنا، توی خیابون‌های آشنای حوالی انقلابه.

@abitpsycho
👍2
گام اول:
شاید شما ندونید، ولی تقریباً این ارزشمندترین دست‌آوردیه که یه طراح می‌تونه بدست بیاره!

به عنوان اولین تیم طراحی صنعتی ایرانی که تونسته IF Design award professional product برنده بشه، اینو‌ می‌ذارم اینجا به امید روزی که دیگه توی یه تیم طراحی ایرانی نباشم!
(که صد البته دست همه‌ی تیم رو می‌بوسم!)

بماند به یادگار تا یه تیم طراحی بین‌المللی..

@abitpsycho
6👍3🔥3
Bananza (Belly Dancer)
Akon
چون خوشحالم.

@abitpsycho
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گام دوم:
ایشون هم می‌گه که ۲ تا کاری که فرستادید، جفتش فینالیست (shortlist) شده توی مسابقه‌ی reddot design award

Isn't it my year?

@abitpsycho
🔥3👍1
‏اگر امسال هرکدومتون بتونید یه کیمیا برام بیارید، تا پایان سال می‌تونم کیمیاگر بشم‌.

@abitpsycho
🔥2👍1😢1
زندگی سخت، غمناک، خسته کننده و احمقانه و مأیوس کننده است.


مثلاً یک اسلایس پیتزای خوب الان در اطرافم پیدا نمی‌شود یا برای خریدن یک پاکت سیگار باید از خانه بیرون بروم!
نه تنها امشب، فردا هم قرار نیست کسی برایم قهوه بخرد!

الکل هم که همیشه تمام می‌شود و من پولدار نیستم.

این‌ها همه درحالیست که من قرار نیست روزی با گلشیفته فراهانی باشم!

@abitpsycho
😢3👍2
Sometimes
Reamon
You're asking yourself why?
You feel you can't get by
You feel you're crawling on your knees

@abitpsycho
🔥21
غمگینم.
@abitpsycho
😢4
چنان غمی بر من مستولی شده است که گلشیفته فراهانی هم نمی‌تواند خوشحالم کند.

@abitpsycho
😢1
Forwarded from ExDa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صرفا چون معامله پایاپای باشه.
Johnny is not Depp anymore...

@abitpsycho
🔥4😁1
‏طبق محاسباتی که کردم و غرامتی که امبر هرد باید پرداخت کنه، در حال حاضر من خیلی ثروتمندتر از امبر هرد‌م.

تقریباً ۸ میلیون دلار دارایی بیشتری از امبر هرد دارم.

@abitpsycho
😁3
Forwarded from ExDa
الان که دارم چایی می‌خورم بیش‌تر قدر خانم هایی با پوست شکلاتی رنگ رو می‌دونم.

الان من چاییم رو با چی بخورم؟
خاطرم هست که چند سال پیش، قصد داشتم پیاده از تهران به رشت بروم و چیزی حدود ۳ روز کامل پیاده روی بود که با احتساب ماندن در رشت یا شهرهای شمالی دیگر و برگشتن به تهران، حداقل یک هفته‌ی تمام زمان لازم بود.

در زندگی من زیاد پیش نمی‌آید که یک هفته‌ی تمام بتوانم همه چیز را رها کنم و و پیاده بروم.
یعنی دانشجویی، همزمان با کار کردن (نه به عنوان یک کارمند که می‌تواند مرخصی‌هایش را جمع کند و بی هیچ مسئولیتی مدتی نباشد.) و انبوهی فعالیت‌های جانبی خرد و درشت و از همه مهم‌تر گرمایی بودن که باعث می‌شود تابستان‌ها که عملاً زنجیر دانشگاه کمی از پایم رها‌تر است، جزو روزهای مناسب پیاده روی به حساب نیاید، تا امروز مانع جدی برای پیاده سفر کردن از تهران به سمت رشت بوده است.

آن زمان که قصد این سفر را کردم، رفتم و جایی اوایل جاده چالوس باران به قدری شدید بود و هواشناسی معتقد بود که این باران حالا حالاها ادامه دارد که تصمیم به برگشتن گرفتم.
تجهیزات کمی داشتم و شاید ابتدایی ترین وسایل برای چنین سفری شامل پانچو و یک جفت کفش گورتکس یا نداشتن کیسه خواب و چادر وجودشان ضروری‌تر از همیشه بنظر می‌رسید.
آن‌قدر ضروری که بعد از ۶-۷ ساعت پیاده روی منصرف شدم و به تهران برگشتم به امید یک هفته‌ی آزاد کم‌تر بارانی.

حال آن‌که یک سال قبل بدون همین تجهیزات ۲ هفته‌ی تمام را در جنوب موازی با خط ساحل از چابهار تا آبادان سفر کرده بودم.

حالا فکر می‌کنم وقتی تصمیم به برگشتن گرفتم یک موضوع را بررسی نکرده بودم.
سه روز پیاده رفتن در باران مگر چه بلایی می‌توانست سرم بیاورد جز این که سفرم را سخت کند؟

مگر زندگی کردن بدون وجود یک فرصت یک هفته‌ای برای پیاده سفر کردن در جاده‌ی شمال، سخت نیست؟

@abitpsycho
👍7