آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
285 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهترین محتوای صوتی/تصویری تولید شده به دست بشر:
😁4
وقتی که پرنده نشسته بود روی دست مرد به سلیب کشیده شده:
آرشام می‌گوید:
وقتی که پرنده نشسته بود روی دست مرد به سلیب کشیده شده:
Eminem - Mockingbird
<unknown>
درسته که ربطی نداره ولی بی‌ربطِ بی‌ربط هم نیست.

And if you ask me to,
Daddy's gonna buy you a mocking bird

I'ma give you the world
I'ma buy a diamond ring for you
I'ma sing for you,
I'll do anything for you to see you smile

And if the mockingbird don't sing
and the ring don't shine
I'ma break that birdy's neck

I'll go back to the jeweler who sold it to ya
And make him eat every karat..
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره‌ی فستیوال دریانوردی آمستردام - کتابخانه‌ی آمستردام
🔥3
اردک‌های خود را تنها از اردک‌فروشی‌های معتبر خریداری کنید.
🔥1
پیر شدن یعنی گذشت بیش از ۱۰ سال از بریده شدن تک دل توسط کریم!
@abitpsycho
1😢1
فحش مورد علاقه‌ام رو می‌خوام به فحش‌های "ماشه‌"ای تغییر بدم.

مثلا: گمشو بابا مردک ماشه‌ای!
یا مثلا: بشین بابا ماشه‌مال!

@abitpsycho
«شهر، عادت، بازگشت شگفتی»

۳۶۲ روز قبل برای اولین بار پامو گذاشتم توی آمستردام.
اولین روزها توی آمستردام، همه‌چیز برام زنده بود. با چشمای کسی که برای اولین‌بار وارد یه شهر می‌شه، همه‌چیز معنای خاصی داشت. اگرچه قرار بود این‌جا حداقل برای مدتی به خونه‌ام تبدیل بشه، پنجره‌های بلند، آبراه‌ها، حتی دوچرخه‌های رهاشده کنار دیوار، نشونه‌هایی بودن از جهانی تازه.
اما با گذشت زمان، این شگفتی رنگ باخت.

شهر همون بود، من هم همون، اما رابطه‌مون فرق کرده بود: آشنا شده بود، عادی، خاموش.
این تجربه برای هرکسی که مهاجرت یا جابه‌جایی رو تجربه کرده، آشناست — اما چرا این اتفاق می‌افته؟

شارل بودلر، در قرن نوزدهم، این اتفاق رو با مفهوم پرسه‌زن (Flâneur) صورت‌بندی کرد.
پرسه‌زن، کسیه که توی شهر راه می‌ره بدون هدف، اما نه بی‌دلیل.
با نگاهی جست‌وجوگر، با ذهنی شاعر، زیبایی رو نه در مقصد، بلکه در خودِ مسیر کشف می‌کنه. او غریبه‌ایه در میان مردم خودی. والتر بنیامین بعدها این چهره رو در دل تجربه‌ی مدرنیته بازخوانی کرد؛ معتقد بود که پرسه‌زن، تنها کسی‌یه که می‌تونه در دل نظام‌های مصرف‌گرا، نگاه رو از تملک پس بگیره. اما این نگاه، مثل یک عضله‌ست: اگه ازش استفاده نکنی، تحلیل می‌ره.

این تحلیل‌رفتن نگاه، همون چیزیه که در زندگی روزمره اتفاق می‌افته.
عادت، دشمن ادراکه. عادت، به‌زعم والتر بنیامین، فرآیندیه که ما رو از واقعیت جدا می‌کنه. ما هنوز در شهر حرکت می‌کنیم، اما دیگه نمی‌بینیم. انگار لایه‌ای بین ما و جهان افتاده؛ نه تاریکی، بلکه شفافیتی که از بس عادی شده، دیگه جلب توجه نمی‌کنه.

ژان بودریار، از زاویه‌ای دیگه به همین مسئله نزدیک می‌شه. اون می‌گه ما در جهانی زندگی می‌کنیم که پر از بازنماییه — چیزهایی که «واقعی» نیستن، ولی جای واقعیت رو گرفتن. در چنین دنیایی، تجربه‌های ما هم مصنوعی می‌شن؛ حتی شگفتی هم بسته‌بندی می‌شه و به ما فروخته می‌شه، مثل پکیج سفر یا تور شهری.
از نگاه بودریار، خطر اینه که شگفتی هم تبدیل به مصرف بشه، و دیگه نتونه ما رو تکون بده.

اما در تجربه‌ی من، یه راه برگشت وجود داشت.
هروقت از سفر برمی‌گشتم، یا دوستی از جای دیگه می‌اومد و من می‌خواستم شهر رو بهش نشون بدم، به‌طور موقت نگاه توریستی برمی‌گشت.
همون شهر، همون خیابون، ولی با ذهنی تازه.
شگفتی از راه نمی‌رسید؛ احضار می‌شد. با فاصله گرفتن از عادت، دوباره نگاه زنده می‌شد. و اینجاست که می‌شه گفت: شگفت‌انگیز بودن امور روزمره، نه در ذات اون‌ها، بلکه در کیفیت ادراک ما نهفته‌ست.

این کیفیتِ ادراک، فقط وقتی ممکنه که ذهن بتونه کمی از فشارهای سیستم بیرون بیاد.

همون چیزی که بهش می‌گیم «حال و هوای تعطیلات»، یا «آرامش روانی».
در واقع، مشکل ما کمبود زمان یا مکان برای لذت بردن از زندگی نیست، مشکل ما سرقت نگاهه — وقتی ذهن درگیر بقا و سرعت و مصرفه، دیگه نمی‌تونه ببینه.

خوش‌گذرونی واقعی، نه با فرار از زندگی روزمره، بلکه با بازگردوندن نگاه به امور روزمره ممکن می‌شه.

اما از همه‌ی این‌ها که بگذریم، باید واقع‌بین بود.
همه نمی‌تونن هر روز پرسه بزنن. گ
همه نمی‌تونن از چارچوب‌های اقتصادی، شغلی، یا اجتماعی فاصله بگیرن یا نادیده‌اش بگیرن و از ذهنشون بیرونش کنن.
وقتی «سگ‌دو» می‌زنی از صبح تا شب، نمی‌تونی مثل بودلر وسط شهر پرسه بزنی و فلسفه ببافی.
این همون جاییه که رمانتیزه‌کردن «نگاه توریستی» خطرناک می‌شه: وقتی فقط طبقه‌ی خاصی می‌تونه وقت و انرژی کافی برای دیدن داشته باشه، دیدن هم به امتیاز تبدیل می‌شه.

و فرصت‌هایی هست که شاید هنوز هم می‌شه، حتی لحظه‌ای، این امتیاز رو احیا کرد.
شاید کافی باشه روزی چند دقیقه، با آگاهی، از مسیر معمولت منحرف شی. یه کوچه‌ی دیگه رو امتحان کنی.
یا فقط دست از گوشیت برداری و به انعکاس آسمون توی پنجره‌ی یه مغازه زل بزنی.
شاید این لحظه‌ها کم باشن، ولی کافی‌ان تا یادت بیارن: هنوز می‌تونی ببینی، اگه نگاه کنی.

@abitpsycho
2😁1🤯1
آرشام می‌گوید:
«شهر، عادت، بازگشت شگفتی» ۳۶۲ روز قبل برای اولین بار پامو گذاشتم توی آمستردام. اولین روزها توی آمستردام، همه‌چیز برام زنده بود. با چشمای کسی که برای اولین‌بار وارد یه شهر می‌شه، همه‌چیز معنای خاصی داشت. اگرچه قرار بود این‌جا حداقل برای مدتی به خونه‌ام تبدیل…
در توضیح:

شارل بودلر (Charles Baudelaire)
شاعر و منتقد فرانسوی قرن نوزدهم، که بیشتر به‌خاطر مجموعه شعر گل‌های شر شناخته می‌شه. بودلر از اولین کسانی بود که تجربه‌ی شهر مدرن رو از دریچه‌ی هنر و ادبیات بررسی کرد. او مفهوم پرسه‌زن (Flâneur) رو مطرح کرد: شخصیتی که در دل شهر قدم می‌زنه، مشاهده می‌کنه، ولی خودش از جریان روزمره جداست؛ نوعی شاهد شاعرانه‌ی زندگی مدرن.

والتر بنیامین (Walter Benjamin)
فیلسوف، منتقد فرهنگی و نظریه‌پرداز آلمانیِ نیمه اول قرن بیستم. نوشته‌های بنیامین درباره‌ی هنر، حافظه، مدرنیته و تجربه‌ی شهری تأثیرگذار بودن. او در نوشته‌هایی مثل پروژه پاساژها به تحلیل عمیق‌تر مفهوم پرسه‌زن پرداخت و نشون داد که نگاهِ جست‌وجوگرِ بی‌هدف، چطور می‌تونه در برابر منطق مصرف‌گرایی مقاومت کنه.

ژان بودریار (Jean Baudrillard)
جامعه‌شناس و فیلسوف فرانسویِ اواخر قرن بیستم، که مفاهیم مهمی مثل وانموده (Simulacrum) و فراواقعیت (Hyperreality) رو مطرح کرد. از نظر بودریار، دنیای امروز پر از بازنمایی‌هاست؛ چیزهایی که شبیه واقعیت به نظر می‌رسن، اما در واقع جای اون رو گرفتن. نگاه او به تجربه‌ی مدرن، پر از تردید نسبت به «اصالت» و «واقعی بودن» احساسات و ادراک‌ ماست.
1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه سوالی:

شما وقتی پول ندارید، راحتید برای این که به همه (حتی مثلا همکاری که صمیمی نیست باهاتون) بگید که وضعیت مالیتون بده؟

مثلاً اگر بفهمن خجالت‌زده نمی‌شین؟

من صبحا بیدار می‌شم و با حضور در شرکت تلویحا اعلام می‌کنم که وضعیت مالی خوبی ندارم و برای گذران زندگی باید کار کنم.

@abitpsycho
👍4😁1
همین روزاست که ریشامو بزنم و موهامو کوتاه کنم...
👍1
این از امشب.

در توضیح:
کلمه‌ی Eclipse به معنی ماه‌گرفتگی و یک شرکت نرم‌افزاریست.
🔥1