به هیچ عنوان آدم خسیسی نیستم احتمالا اما اشیا و وسایل خاصی هستند همیشه كه برای آدم چیزی بیشتر از یك شی هستند...
صرفا تعداد این اشیا و ارزش آن ها برای من بیشتر از عده ی زیادی است!
مثلا راستش را بگویم مهرماه پارسال كه یكی از ساعت هایم را گم كردم 1ساعتی برایش گریه كردم.
یا به عنوان مثال گوشی ام را خیلی زیااااد دوست دارم!
با این كه آنقدرها گوشی خوبی نیست و گاهی هم كند بودن در برنامه های اندروید و مسائل دیگرش آزارم داده اند اما حاضر نبوده ام گوشی جدیدی بخرم!
اما خب فارغ از این ها هر وسیله ای بعد از مدتی عمرش به پایان میرسد یا خراب میشود یا... و مجبور به تركشان میشویم...
آه...كه فاجعه برای من آن زمانی رخ میدهد كه مجبور باشم اشیاء عزیزی را بفروشم...
از بزرگترین غم های روزگار است...
آه..
@abitpsycho
صرفا تعداد این اشیا و ارزش آن ها برای من بیشتر از عده ی زیادی است!
مثلا راستش را بگویم مهرماه پارسال كه یكی از ساعت هایم را گم كردم 1ساعتی برایش گریه كردم.
یا به عنوان مثال گوشی ام را خیلی زیااااد دوست دارم!
با این كه آنقدرها گوشی خوبی نیست و گاهی هم كند بودن در برنامه های اندروید و مسائل دیگرش آزارم داده اند اما حاضر نبوده ام گوشی جدیدی بخرم!
اما خب فارغ از این ها هر وسیله ای بعد از مدتی عمرش به پایان میرسد یا خراب میشود یا... و مجبور به تركشان میشویم...
آه...كه فاجعه برای من آن زمانی رخ میدهد كه مجبور باشم اشیاء عزیزی را بفروشم...
از بزرگترین غم های روزگار است...
آه..
@abitpsycho
ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه میپنداشتیم...
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت / ما غلط كردیم و صلح انگاشتیم...
#حافظ
@abitpsycho
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت / ما غلط كردیم و صلح انگاشتیم...
#حافظ
@abitpsycho
Forwarded from MadManStory
دلتنگ شدن که اذیت کننده نیست ، اصلا آدم بدنیا اومده که دلش تنگ بشه ، دل تنگی مال ِ آدمه مثل سختی های زندگی که میگن برای مَرده، چیزی که دلتنگیت رو سخت میکنه اینه که ندونی دلت برای چی تنگ شده.
@MadManStory
@MadManStory
میدانید؟ همیشه در انتخاب آدمهای زندگی ام بسیار دقیق عمل میكنم.
آدم هایی كه به اختیار خودم وارد زندگی ام میشوند همیشه كسانی هستند كه میدانم مشكلی با آنها ندارم و نخواهم داشت...
شاید از نظر خیلی آدمها این موضوع عجیب یا خاص نباشد اما اگر كمی دقیق تر نگاه شود، میشود متوجه شد كه واقعا جالب است.
همین كه هرگز دوستی نداشته ام كه با او قهر كرده باشم یا به مشكل خورده باشم! اگرهم موردی بوده است واضحا آن فرد با من مشكل داشته است و در انتخابش اشتباه كرده است وگرنه من با كسی مشكل نداشته ام و همه ی آدمهای زندگی ام با دقت انتخاب شده اند...
این كه میتوانم ادعا كنم در شناخت هیچ كس اشتباه نكرده ام جالب است...
@abitpsycho
آدم هایی كه به اختیار خودم وارد زندگی ام میشوند همیشه كسانی هستند كه میدانم مشكلی با آنها ندارم و نخواهم داشت...
شاید از نظر خیلی آدمها این موضوع عجیب یا خاص نباشد اما اگر كمی دقیق تر نگاه شود، میشود متوجه شد كه واقعا جالب است.
همین كه هرگز دوستی نداشته ام كه با او قهر كرده باشم یا به مشكل خورده باشم! اگرهم موردی بوده است واضحا آن فرد با من مشكل داشته است و در انتخابش اشتباه كرده است وگرنه من با كسی مشكل نداشته ام و همه ی آدمهای زندگی ام با دقت انتخاب شده اند...
این كه میتوانم ادعا كنم در شناخت هیچ كس اشتباه نكرده ام جالب است...
@abitpsycho
از حضورمان در بوشهر، كنگان و دیر بگوییم كه مردمان خوبی هستند، بسیار مهماننواز هستند و اما بی تفاوتی خاصی در سخن و رفتارشان هست كه بسیار عجیب و نادر است.
از مهمان نوازی اینان بگویم كه حدود ساعت 11 دیشب در ساحل نشسته بودم و در فاصله ی كمی یك خانواده در حال شام خوردن بودند و كنار دریا برای خودشان خوش میگذراندند. بعد از مدتی یك نفرشان آمد و پرسید كه مسافر هستم و از كجا می آیم و این حرف ها و وقتی متوجه شد كه قصد دارم شب را در ساحل بگذرانم، قصد مانع شدن داشت و مرا به خانه شان دعوت كرد، من هم كه امتناع كردم رفت و با 2نفر دیگر از اهالی خانواده آمد كه مرا مجاب كند شب را مهمان آن ها باشم كه بازهم نتوانستند و درنهایت با چند قاچ هندوانه و چند برگ كتلت با مخلفات شرمنده مان كردند.
@abitpsycho
از مهمان نوازی اینان بگویم كه حدود ساعت 11 دیشب در ساحل نشسته بودم و در فاصله ی كمی یك خانواده در حال شام خوردن بودند و كنار دریا برای خودشان خوش میگذراندند. بعد از مدتی یك نفرشان آمد و پرسید كه مسافر هستم و از كجا می آیم و این حرف ها و وقتی متوجه شد كه قصد دارم شب را در ساحل بگذرانم، قصد مانع شدن داشت و مرا به خانه شان دعوت كرد، من هم كه امتناع كردم رفت و با 2نفر دیگر از اهالی خانواده آمد كه مرا مجاب كند شب را مهمان آن ها باشم كه بازهم نتوانستند و درنهایت با چند قاچ هندوانه و چند برگ كتلت با مخلفات شرمنده مان كردند.
@abitpsycho
و اما از این بیتفاوتی و حوصلگی عجیب و غریب مكالمه ام با یك مغازه دار بازگو میکنم
-خسته نباشید، ببخشید كافه این اطراف هست؟
+ها، پره شهره خو
(ترجمه : بله، شهر پر از كافه است كه)
--این اطراف جایی هست بتونید بهم آدرس بدید؟
+هم كیچی او دس خیابون
(ترجمه: همین كوچه ی آن سمت خیابان)
-اونجا رفتم، بسته بود
+یه جی ده برو
(ترجمه : به جای دیگری برو)
بیتفاوتی بی حوصلگی تاكجا؟!
اصلا این مردم دوست ندارند حرف بزنند و و وقتی حرف می زنند برایشان آنقدر مهم نیست كه حتی تلاش نمیكنند فارسی حرف حرف بزنند حتی اگر مخاطبشان متوجه گویششان نشود!
@abitpsycho
-خسته نباشید، ببخشید كافه این اطراف هست؟
+ها، پره شهره خو
(ترجمه : بله، شهر پر از كافه است كه)
--این اطراف جایی هست بتونید بهم آدرس بدید؟
+هم كیچی او دس خیابون
(ترجمه: همین كوچه ی آن سمت خیابان)
-اونجا رفتم، بسته بود
+یه جی ده برو
(ترجمه : به جای دیگری برو)
بیتفاوتی بی حوصلگی تاكجا؟!
اصلا این مردم دوست ندارند حرف بزنند و و وقتی حرف می زنند برایشان آنقدر مهم نیست كه حتی تلاش نمیكنند فارسی حرف حرف بزنند حتی اگر مخاطبشان متوجه گویششان نشود!
@abitpsycho
آرشام میگوید:
با یكی ازمحلی های اینجا همصحبت شدیم.. از وقتی كه گفتم شب را در ساحل خواهم گذراند، اصرار داشت كه خطرناك است و "آب پر میكند" ما هم كه نفهمیدیم آب چه چیزی را پر میكند و با چه پر میكند و اصلا برای چی پر میكند؟! و اصلا این پركردن چه خطری برای ما دارد، همینجا ماندگار…
خطر از بیخ گوشمان گذشت...
امروز همینطور در ساحل با چند متر فاصله از دریا قدم میزدم و به دریا نگاه میكردم و به صدایش گوش میدادم...
در سمت راست مسیر حركتم دریا بود...پس از مدتی قدم زدن سمت چپ را نگاه كردم و دیدم كه سمت چپم هم آب است!!!
دیدم سمت راست آب است و سمت چپ هم آب!
از آنجایی كه همه داراییم اعم از لباس، كتاب، لپتاپ، گوشی، دوربین، یخچال، ساعت، آهن كهنه، نان خشك و...... همراهم بود دوان دوان مسیر آمده را برگشتم كه نكند همه داراییم را به آب بدهم...
اگر اشتباه نكنم این كه آب آدم را محاصره كند یك ربطی به همان داستان ترسناك "آب پر میكند" دارد
خلاصه كه مجذوب دریا نشوید كه یك هو میبینید همه طرفتان را آب گرفته است و نه راه پیش دارید و نه راه پس...
@abitpsycho
امروز همینطور در ساحل با چند متر فاصله از دریا قدم میزدم و به دریا نگاه میكردم و به صدایش گوش میدادم...
در سمت راست مسیر حركتم دریا بود...پس از مدتی قدم زدن سمت چپ را نگاه كردم و دیدم كه سمت چپم هم آب است!!!
دیدم سمت راست آب است و سمت چپ هم آب!
از آنجایی كه همه داراییم اعم از لباس، كتاب، لپتاپ، گوشی، دوربین، یخچال، ساعت، آهن كهنه، نان خشك و...... همراهم بود دوان دوان مسیر آمده را برگشتم كه نكند همه داراییم را به آب بدهم...
اگر اشتباه نكنم این كه آب آدم را محاصره كند یك ربطی به همان داستان ترسناك "آب پر میكند" دارد
خلاصه كه مجذوب دریا نشوید كه یك هو میبینید همه طرفتان را آب گرفته است و نه راه پیش دارید و نه راه پس...
@abitpsycho
آرشام میگوید:
خطر از بیخ گوشمان گذشت... امروز همینطور در ساحل با چند متر فاصله از دریا قدم میزدم و به دریا نگاه میكردم و به صدایش گوش میدادم... در سمت راست مسیر حركتم دریا بود...پس از مدتی قدم زدن سمت چپ را نگاه كردم و دیدم كه سمت چپم هم آب است!!! دیدم سمت راست آب است…
میگویند نمیشود!
ببینید و بسط دهید و قضاوت كنید كه میشود یا نمیشود...👇
ببینید و بسط دهید و قضاوت كنید كه میشود یا نمیشود...👇
به هیچ عنوان آدم منزوی و گوشه گیری نیستم و روابط اجتماعی بدی هم ندارم.
اما بسیاری اوقات از تنهایی ام لذت میبرم.
شاید این لذت بردن از تنهایی از نظر خیلی ها معقول نباشد
برای مثال برایشان قابل درک نباشد که یک نفر وسایلش را بردارد و تنهایی راه بیفتد و حاشیه ی جنوبی ایران را در امتداد ساحل خلیج فارس از شرق به غرب متر کند.
اما از نظر من که این سفر تا 2-3روز دیگر هم ادامه پیدا خواهد کرد شاید بهترین سفر طول زندگی ام باشد.
این که بتوانی شب ها را در ساحل بیدار باشی و هندزفری در گوشت باشد و دریا را نگاه کنی احتمالا احمقانه است اما همین احمقانه ها را دوست دارم...
همین که بعد از نیمه شب تقریبا هیچکس پا به ساحل نخواهد گذاشت و میتوانی ساعت ها در بهترین نقاط جهان و در کنار زیباترین چیز در جهان یعنی دریا بدون این که حتی پرنده ای پر بزند بنشینی کافیست که باعث شود چابهار و بندر عباس و کنگان و دیر و بوشهر و ... را تجربه کنی...
این که اگر آدم ها برایت جالبند مردم سرزمین های مختلف را ببینی و خصوصیات جالبشان توجهت را جلب کند و خوب و بد هر مردم را در ذهنت یادداشت کنی...
این که اگر زندگی اجتماعی شهرها برایت جالبند سرزمین های مختلف را ببینی و دریابی که دیدگاه جامعه در هر شهر چقدر با شهرهای دیگر میتواند متفاوت باش...
صادقانه بگویم در این 10روز کمی هم خسته شده ام اما باز هم دلم میخواهد تا آنجا که میشود ادامه دهم اما افسوس...
افسوس که 5-6روز دیگر دانشگاه باز میشود و ناچارا باید تا آخر این هفته بار و بنه مان را جمع کنیم و عازم تهران شویم...
و بازهم افسوس که یک سفر اینچنینی خیلی بیشتر از آن چه که فکر کنید مقدمات نیاز دارد از وقت کافی و چانه زدن با پدر و مادر و فراهم کردن پول کافی و ....
هنوز این سفر به پایان نرسیده است و مقصد یا بهتر بگوییم مسیر سفرآینده را هم مشخص کرده ام...حاشیه ی خزر :د
زمانش هم هرزمان که روزگار اذنمان دهد :د
@abitpsycho
اما بسیاری اوقات از تنهایی ام لذت میبرم.
شاید این لذت بردن از تنهایی از نظر خیلی ها معقول نباشد
برای مثال برایشان قابل درک نباشد که یک نفر وسایلش را بردارد و تنهایی راه بیفتد و حاشیه ی جنوبی ایران را در امتداد ساحل خلیج فارس از شرق به غرب متر کند.
اما از نظر من که این سفر تا 2-3روز دیگر هم ادامه پیدا خواهد کرد شاید بهترین سفر طول زندگی ام باشد.
این که بتوانی شب ها را در ساحل بیدار باشی و هندزفری در گوشت باشد و دریا را نگاه کنی احتمالا احمقانه است اما همین احمقانه ها را دوست دارم...
همین که بعد از نیمه شب تقریبا هیچکس پا به ساحل نخواهد گذاشت و میتوانی ساعت ها در بهترین نقاط جهان و در کنار زیباترین چیز در جهان یعنی دریا بدون این که حتی پرنده ای پر بزند بنشینی کافیست که باعث شود چابهار و بندر عباس و کنگان و دیر و بوشهر و ... را تجربه کنی...
این که اگر آدم ها برایت جالبند مردم سرزمین های مختلف را ببینی و خصوصیات جالبشان توجهت را جلب کند و خوب و بد هر مردم را در ذهنت یادداشت کنی...
این که اگر زندگی اجتماعی شهرها برایت جالبند سرزمین های مختلف را ببینی و دریابی که دیدگاه جامعه در هر شهر چقدر با شهرهای دیگر میتواند متفاوت باش...
صادقانه بگویم در این 10روز کمی هم خسته شده ام اما باز هم دلم میخواهد تا آنجا که میشود ادامه دهم اما افسوس...
افسوس که 5-6روز دیگر دانشگاه باز میشود و ناچارا باید تا آخر این هفته بار و بنه مان را جمع کنیم و عازم تهران شویم...
و بازهم افسوس که یک سفر اینچنینی خیلی بیشتر از آن چه که فکر کنید مقدمات نیاز دارد از وقت کافی و چانه زدن با پدر و مادر و فراهم کردن پول کافی و ....
هنوز این سفر به پایان نرسیده است و مقصد یا بهتر بگوییم مسیر سفرآینده را هم مشخص کرده ام...حاشیه ی خزر :د
زمانش هم هرزمان که روزگار اذنمان دهد :د
@abitpsycho
از آنجایی كه معتقدیم كه هیچ چیز آنقدر مقدس نیست كه نشود با آن شوخی كرد،
قصد براین است كه با حضرت ابراهیم به مناسبت عید قربان سر شوخی را باز كنیم، و اما نکته این که قطعا دوباره عده ای بهشون برخواهد خورد و لیو و ادامه داستان كه اهمیت آن چنانی ندارد، اما برای اطلاع خودتان از قرآن کریم نقل میكنم كه:
اِنمّا کلُ شیءِ فانٍ. [ همانا همه چیز شوخیست].
و تشكری از زرافه ی بزرگوار
@abitpsycho
قصد براین است كه با حضرت ابراهیم به مناسبت عید قربان سر شوخی را باز كنیم، و اما نکته این که قطعا دوباره عده ای بهشون برخواهد خورد و لیو و ادامه داستان كه اهمیت آن چنانی ندارد، اما برای اطلاع خودتان از قرآن کریم نقل میكنم كه:
اِنمّا کلُ شیءِ فانٍ. [ همانا همه چیز شوخیست].
و تشكری از زرافه ی بزرگوار
@abitpsycho
و در ابتدا بگویم كه اگر فكر میكنید با كشتن یك گوسفند برای شما اتفاق خوبی میفتد، بهترین گوسفند برای كشتن گوسفند درون شماست
@abitpsycho
@abitpsycho
اسماعیل: مامااااان...بابا میخواد سرمو ببره، میگه خدا گفته
مامان: من بفهمم این جز جگر زده دوباره چی كشیده خودم سرشو میبرم
@abitpsycho
مامان: من بفهمم این جز جگر زده دوباره چی كشیده خودم سرشو میبرم
@abitpsycho
فاز غلط رو اول از همه اون گوسفندایی دارن كه 50نفری با خانوم بچه ها جمع میشن كه قربانی شدن گوسفند 51ام رو ببینن...
آقا یه قصاب بكشه بدین چنجه كنن بخورن دیگه! این داستانا دیگه یعنی چی!؟
@abitpsycho
آقا یه قصاب بكشه بدین چنجه كنن بخورن دیگه! این داستانا دیگه یعنی چی!؟
@abitpsycho
فاز غلط دوم رو اونایی دارن كه روزی سه وعده گوشت گاو و گوسفند و... میخورن و پاش بیفته خوك زنده رو با دندونای نیششون میدرن ولی فقط تو عید قربان گوسفنداشون گناه دارن و آخی الهی، حیوون زبون بسته رو سر نبرین
@abitpsycho
@abitpsycho
فاز غلط سوم كه نه، فاز احمقانه رو هم اونایی دارن كه كلا معتقدن خدا گوسفند رو آفریده كه اینا كوبیده باهاش درست كنن بزنن به بدن...
فاز احمقانه رو اونا دارن كه معتقدن همه چیز برای استفاده و راحتی اونا آفریده شد ...
آه كه گوسفند بیچاره چقدر ازینا فهمیده تره!
@abitpsycho
فاز احمقانه رو اونا دارن كه معتقدن همه چیز برای استفاده و راحتی اونا آفریده شد ...
آه كه گوسفند بیچاره چقدر ازینا فهمیده تره!
@abitpsycho
ولی نوح رو قبول دارم با بچه مشكل داشته بچه رو تو كشتی راه نداد بچه به آب رفت، ابراهیم خدا و قربانی و این حرفا رو بهانه كرد آخرشم اسماعیلو سر نبرید
@abitpsycho
@abitpsycho
ولی یكم منطقی كه نگاه كنیم وسط بیابونای مكه و تو یه خونه ی 3*4 و این داستانا، محتمله اسماعیل فرزند ناخواسته باشه
حالا باز گوسفندا بهتر میدونن
@abitpsycho
حالا باز گوسفندا بهتر میدونن
@abitpsycho