فقط امیدوار باشید "آنتوان" زندگی كسی نشید
*آنتوان نام یكی از نقش های فیلم "آبی" - سه گانه ی رنگ های كیشلوفسكی
@abitpsycho
*آنتوان نام یكی از نقش های فیلم "آبی" - سه گانه ی رنگ های كیشلوفسكی
@abitpsycho
Forwarded from آرشام میگوید:
همیشه یك مدل خاصی سیگار میكشد،همیشه از سیگارش لذت میبرد، نه كه آن عادت كرده باشد. با دود بازی میکند . می گوید عاشق سیگارش است.
مثلا درباره ی گوشی موبایلش هم با آن كه كمی قدیمیست همینطور عاشقانه است.
ادا در نمیاورد، این زندگی در خونش است.
میگوید: نباید هیچ وقت چیزهایی که دوستشان دارد را ترک کند، ترک کردن كار آدم های ضعیف است... میگوید اگر من ترک کنم، نمیتوانم حتی به خودم اعتماد كنم...میشوم همان تنوع طلب ،هرزه یا هرچه كه میشوم...
این حرفها شاید به تو اطمینان خاطر بدهد، اما تا سیگارش را ترك نكرده است، باش...
@abitpsycho
مثلا درباره ی گوشی موبایلش هم با آن كه كمی قدیمیست همینطور عاشقانه است.
ادا در نمیاورد، این زندگی در خونش است.
میگوید: نباید هیچ وقت چیزهایی که دوستشان دارد را ترک کند، ترک کردن كار آدم های ضعیف است... میگوید اگر من ترک کنم، نمیتوانم حتی به خودم اعتماد كنم...میشوم همان تنوع طلب ،هرزه یا هرچه كه میشوم...
این حرفها شاید به تو اطمینان خاطر بدهد، اما تا سیگارش را ترك نكرده است، باش...
@abitpsycho
در آینه که نگاه میکنم بخودم میخندم، صورتم بچشم خودم آنقدر ناشناس و بیگانه و خنده آور آمده...
#زنده_بگور
#هدایت
@abitpsycho
#زنده_بگور
#هدایت
@abitpsycho
یعنی خب ما شعرایی داریم مثل علیرضا آذر که با یه برداشت اشتباه میان غزل پست مدرن بگن و حتی تلفظش رو هم درست نمیدونند (ر.ک سخنان گهربارم)
و در نهایت میان میگن: عشق یعنی به تخم ماهی ها که هزاران نهنگ میمیرند...
@abitpsycho
و در نهایت میان میگن: عشق یعنی به تخم ماهی ها که هزاران نهنگ میمیرند...
@abitpsycho
آرشام میگوید:
یعنی خب ما شعرایی داریم مثل علیرضا آذر که با یه برداشت اشتباه میان غزل پست مدرن بگن و حتی تلفظش رو هم درست نمیدونند (ر.ک سخنان گهربارم) و در نهایت میان میگن: عشق یعنی به تخم ماهی ها که هزاران نهنگ میمیرند... @abitpsycho
و خب تنها کارکرد این اشعار در ادبیات فارسی تولیدمثله به این صورت که میشه اینا رو توی یه کافه واسه یه دختر دبیرستانی که به ادبیات علاقه داره بخونی و سکانس بعد:
دارق دارق...[روی تخت خواب]
@abitpsycho
دارق دارق...[روی تخت خواب]
@abitpsycho
و خب الان یه عده دختر دبیرستانی و یه عده علیرضا آذر دوست بهشون بر میخوره و ممبرا کم میشه که به تخم ماهی ها که هزاران نهنگ میمرند...
@abitpsycho
@abitpsycho
حالا طرف به طور ناپیوسته 2سال از صدسال تنهایی رو خونده میاد تو کافه میشینه به اندازه ی 150سال از صدسال تنهایی حرف میزنه...
@abitpsycho
@abitpsycho
عاشق شدن مسیریه که ناخودآگاهت اونو میشناسه و میفهمه که توش قرار گرفتی...
بعدها ممکنه به این درک برسی که اون موقع فهمیده بودی...
یادم میاد یه روز داشتیم قدم میزدیم و درباره ی این بهش گفتم که آدما 3دسته ان...
دسته ی اول آدم هایین که به طور کلی آدم های قابل قبولی نیستن و خب معمولا کم پیش میاد کسی بهشون علاقه مند بشه...
دسته ی دوم اونایین که تا حد زیادی کاملن و خیلی ها بهشون علاقه مند میشن ...
و اما دسته ی سوم اونایین که آدم های قابل قبولی هستن اما به اندازه ی دسته ی دوم کامل نیستن...
اینا اونایین که اگه بهشون علاقه مند شدی ممکنه عاشقشون بشی...
وقتی این حرف رو میزدم ناخودآگاهم میدونست که اون جزو دسته ی سومه...ناخودآگاهم میدونست که قراره عاشقش بشم...
درنهایت عاشق شدن انتخابه...یه انتخاب ناخودآگاه...
وقتی بدونی اگه مسیری رو ادامه بدی عاشق میشی، وقتی ادامه دادی عاشق شدن رو انتخاب کردی...
من انتخاب کردم که عاشقش بشم...
@abitpsycho
بعدها ممکنه به این درک برسی که اون موقع فهمیده بودی...
یادم میاد یه روز داشتیم قدم میزدیم و درباره ی این بهش گفتم که آدما 3دسته ان...
دسته ی اول آدم هایین که به طور کلی آدم های قابل قبولی نیستن و خب معمولا کم پیش میاد کسی بهشون علاقه مند بشه...
دسته ی دوم اونایین که تا حد زیادی کاملن و خیلی ها بهشون علاقه مند میشن ...
و اما دسته ی سوم اونایین که آدم های قابل قبولی هستن اما به اندازه ی دسته ی دوم کامل نیستن...
اینا اونایین که اگه بهشون علاقه مند شدی ممکنه عاشقشون بشی...
وقتی این حرف رو میزدم ناخودآگاهم میدونست که اون جزو دسته ی سومه...ناخودآگاهم میدونست که قراره عاشقش بشم...
درنهایت عاشق شدن انتخابه...یه انتخاب ناخودآگاه...
وقتی بدونی اگه مسیری رو ادامه بدی عاشق میشی، وقتی ادامه دادی عاشق شدن رو انتخاب کردی...
من انتخاب کردم که عاشقش بشم...
@abitpsycho
روزگار غریبیست نازنین
به قهوه خانه میروی در انجا سیبیل کلفتانند بر میزها مستقر با اهنگ تیلور سوییفت در گوش جواد یساری را در پستو خانه نهان باید کرد😐😐
@abitpsycho
به قهوه خانه میروی در انجا سیبیل کلفتانند بر میزها مستقر با اهنگ تیلور سوییفت در گوش جواد یساری را در پستو خانه نهان باید کرد😐😐
@abitpsycho
"وقتی چیزی مرا رنج می داد، در موردِ آن با هیچ کس حرفی نمی زدم. خودم در
موردش فکر می کردم،به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم. نه اینکه واقعا
احساسِ تنهایی بکنم،فکر می کردم که انسان ها، در آخر، باید خودشان، خودشان را
نجات دهند."
#هاروکی_موراکامی
@abitpsycho
موردش فکر می کردم،به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم. نه اینکه واقعا
احساسِ تنهایی بکنم،فکر می کردم که انسان ها، در آخر، باید خودشان، خودشان را
نجات دهند."
#هاروکی_موراکامی
@abitpsycho
اوایل ازدواجمان به چهره همسرم در خواب نگاه می کردم. این تنها چیزی بود که آرامم می کرد و به من احساس امنیت می داد. برای همین مدت زیادی او را در خواب تماشا می کردم.اما یک روز این عادت را ترک کردم. از کی؟ سعی کردم به خاطر آورم. شاید از آن روزی که من و مادر شوهرم، سر اسم گذاشتن روی پسرم بحثمان شد. آن روز دعوای شدیدی بین ما در گرفت، اما همسرم نتوانست چیزی به هیچ کدام مان بگوید. او کنار ایستاده بود و سعی می کرد ما را آرام کند.از آن به بعد، دیگر احساس نکردم همسرم حامی من است. فکر کنم این تنها چیزی بود که از او خواستم و او نتوانست به من بدهد. البته همه اینها به سالها پیش بر می گردد. من و مادر شوهرم مدتهاست آشتی کرده ایم. من روی پسرم، اسمی را گذاشتم که دلم می خواست. به علاوه، رابطه من و همسرم هم خیلی زود به حالت عادی بازگشت.اما مطمئنم این پایان نگاه کردن های من به چهره خوابیده او بود.
#هاروکی_موراکامی
#کجا_ممکن_است_پیدایش_کنم
@abitpsycho
#هاروکی_موراکامی
#کجا_ممکن_است_پیدایش_کنم
@abitpsycho
@zhuanchannel
گفت: اين روزها کمی افسرده به نظر می رسی!
گفتم: واقعا؟
گفت: حتما نيمه شب ها زيادی فکر می کنی. من فکر کردن های نيمه شب را کنار گذاشته ام.
گفتم: چطور تونستی اين کار را بکنی؟
او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم می آید، شروع به تميز کردن خانه می کنم. حتی اگر دو يا سه صبح باشد. ظرف ها را می شويم، اجاق را گردگيری می کنم، زمين را جارو می کشم، دستمال ظرف ها را در سفيدکننده می اندازم، کشوهای ميزم را منظم می کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو می کشم. آن قدر اين کار را می کنم تا خسته شوم، بعد چيزی می نوشم و می خوابم. صبح بيدار می شوم و وقتی جوراب هايم را می پوشم، حتی يادم نمی آيد شب قبل به چه فکر می کردم!
بار ديگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل هميشه، تميز و مرتب بود.
گفت: آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چيزی فکر می کنند. همه ما اينطور هستيم. برای همين، هر کدام مان بايد شيوه مبارزه خود را با آن پيدا کنيم.
#هاروکی_موراکامی
#کجا_ممکن_است_پيدايش_کنم
@abitpsycho
گفت: اين روزها کمی افسرده به نظر می رسی!
گفتم: واقعا؟
گفت: حتما نيمه شب ها زيادی فکر می کنی. من فکر کردن های نيمه شب را کنار گذاشته ام.
گفتم: چطور تونستی اين کار را بکنی؟
او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم می آید، شروع به تميز کردن خانه می کنم. حتی اگر دو يا سه صبح باشد. ظرف ها را می شويم، اجاق را گردگيری می کنم، زمين را جارو می کشم، دستمال ظرف ها را در سفيدکننده می اندازم، کشوهای ميزم را منظم می کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو می کشم. آن قدر اين کار را می کنم تا خسته شوم، بعد چيزی می نوشم و می خوابم. صبح بيدار می شوم و وقتی جوراب هايم را می پوشم، حتی يادم نمی آيد شب قبل به چه فکر می کردم!
بار ديگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل هميشه، تميز و مرتب بود.
گفت: آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چيزی فکر می کنند. همه ما اينطور هستيم. برای همين، هر کدام مان بايد شيوه مبارزه خود را با آن پيدا کنيم.
#هاروکی_موراکامی
#کجا_ممکن_است_پيدايش_کنم
@abitpsycho
آرشام میگوید:
و "کجا ممکن است پیدایش کنم" بخوانید از هاروکی موراکامی @abitpsycho
اگر خواندید، میتوانید "پس از تاریکی" اش را هم بخوانید
@abitpsycho
@abitpsycho
آرشام میگوید:
Channel photo updated
جدال عقل و حس است و رسیدن به جنون...
@abitpsycho
@abitpsycho
