آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
287 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
میدانید؟ من از آن آدم هایی نیستم که بتوانم از نگاه کردن به عکس های یک نفر لذت ببرم واز طرفی هم تا چند وقت قبل نمیدانستم که حتی از آن آدم هایی هم نیستم که بتوانم کسی را که احساس تعلقی بینمان نیست ببینم و از دیدنش لذت ببرم...
آن روزها همیشه نا خودآگاه به صورتش نگاه میکردم(به طور خاص در مواقعی که خواب بود) یا به موهایش یا دست هایش...یا شاید اگر کفش های قشنگی داشت به کفش هایش هم زیاد نگاه میکردم
میدانید؟ من میتوانم عاشق دست ها شوم
خب نگاه کردن به صورت یک نفر با نگاه کردن به چشم های یک نفر خیلی فرق دارد...

خب "آن روز ها" هم مثل همه روزهای دیگر گذشت و تمام شد...
دیروز هم او را دیدم اما میدانید مشکل کجا بود؟ همان احساس تعلقی که گفتم...وقتی آن احساس نباشد آدم هایی مثل من فکر میکنند از دست داده اند...
خب دیروز که میخواستم به صورتش نگاه کنم نتوانستم...موهایش هم همینطور...سعی کردم دست هایش را نگاه کنم اما باز هم نتوانستم...خب کفش ها هم متعلق به او بود و آن ها را هم نتوانستم نگاه کنم...

توضیحش سخت است...درست است که نگاهم به طور مثال به سمت صورتش بود اما در واقع جایی پشت سرش را میدیدم و نه صورتش را..
شاید بتوانم اینطور توضیح بدهم که آدم هایی مل من وقتی کسی را از دست میدهند آن فرد برایشان نامريی میشود...
خب واقعیت این است که دیدن یک آدم نامريی چندان کار ساده ای نیست و تا حدی اذیت کننده است و از طرفی هم همه ی آدم هایی که نامريی میشوند معمولا کسانی هستند که دل کندن از آن ها چندان راحت نیست...
خب نمیتوانم یک آٔم نامریی را نادیده بگیرم صرفا به این خاطر که نامریی شده است...هنوز هم همان آدم قبل است...

الان شاید تنها پشیمانی ام این باشد که "آن روزها" که میتوانستم به چشم هایش نگاه نمیکردم...
و اویی که نبود را درآغوش فشردم...لبخند تلخی زد و بی هیچ احساسی شروع به محو شدن کرد...
شد یک آدم نامرئی...
میدانید؟ شما نمیتوانید به یک آدم نامرئی اعتراضی کنید چون معتقدند که وجود دارند...
میدانید درد کجاست؟ آ جایی که آدمی که برای شما نامرئیست برای دیگری نامرئی نیست...
بوسه هایی که جای لبانت دلت را زخم میکنند...
زخم هایی که اگر خوب شوند هم در یادت میمانند...
شب ها پرسه زنت میکنند...
در گوشه ای خاطراتت کز میکنی...
یک تکه چوب باران خورده میشوی و موریانه های خیالت از درون تو را میخورند...
گریه هایت بی صدا میشوند...
فراموش میشوی و فراموش نمیکنی...
با تمام وجود فریاد میزنی و شاید مدت کوتاهی فراموش شدنت را بتوانی سخت کنی...
باید اویی را که نیست از یاد برد...
او دیگر مرئی نمیشود...
برای تو مرئی نمیشود...

آغوشم خالیست...
زیادی خوب بودن خوب نیست
زیادی که خوب باشی شکننده تر میشوی...
با هر قدرناشناسی دلت ترک بر میدارد،میشکند...
تکه های شکسته را در دستانت میگیری...
نگاه میکنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت!
زیادی خوب بودن خوب نیست
زیادی که خوب باشی به زیادی خوب بودنت عادت میکنند...
آن وقت کافیست کمی بد شوی...

@abitpsycho
و برای من...
مانند "شنبه" ای هستی
برای پیرمرد سیگار به دستی که سالهاست می‌خواهد
از شنبه سیگار نکشد...

@abitpsycho
عزیزم...
گفته بودم که از نبش قبر کردن اتفاقات و خاطرات بدم می آید...همانگونه که تو...
اما عزیزم...
این تلخی ها و این حرف ها نبش قبر خاطرات مرده مان نیست...
نبش قبر دنیایم است که زنده به گور شده...

نبش قبر دنیاییست که که نمیخواهم مردنش را ببینم...
@abitpsycho
Forwarded from توییتر فارسی
تلخ ترين طنز دنيا سفيديه موهاى يه جوون بيست و چند سالست

× SHADMEHR AGHILI ‏ ×

@OfficialPersianTwitter
گاهی باید دست خودت را بگیری و بروی...
حداقل برای مدتی...
@abitpsycho
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است

#اخوان_ثالث
@abitpsycho
چالش مانکن فقط در آغوش معشوق...
@abitpsycho
پول خوشبختی نمیاره...
ولی بی پولی ریشه ی خیلی از بدبختیاست...
@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
Hadi Pakzad – Pas Man Chi (What About Me)
نوشته ای پیرامون ترانه ی "پس من چی؟"

وقتی حدود و مرزها در دنیا تعریف می شدند، حق نیز برای انسان ها شروع به تعریف شدن کرد؛ که البته عرف همه ی این تعاریف بر پایه ی همان اخلاقیات افلاطون ها بود؛ که کم کم شکل قرارداد به خود گرفته بودند. سهم، سهم آن قسمتی از دنیاست که ما امکان و اختیار دست یافتن به آن را داریم؛ اما پس فرق سهم با حق چیست؟ حق از روی عرف تعیین می شود ولی سهم از روی وجدان خود شخص، مثلا شما می خواهید از وسیله ی دوستتان که پیش شما امانت است استفاده ای کنید که او نمی داند، خب بدیهی ست که عموم افراد این عمل شما را مشروع نمی دانند؛ اما یقینی در وجود شما انجام این استفاده را بلامانع می داند و شما حتی عذاب وجدان هم ندارید؛ پس این استفاده حق شما نیست، ولی سهم شما هست.
کودک تر که بودم آموخته بودم که اگر کسی به مرزها و حدود من تجاوز کرد می توانم به او بگویم تو حق نداری؛ اما بعدها خود من بارها به حدود دیگران وارد شدم و بارها شنیدم که به من گفتند تو حق نداری؛ اما به راستی چه کسی استحقاق واقعی ما را می داند؟ چه کسی بهتر از خود ما؟ خب این مسئله صورت تازه ای هم ندارد و به نوعی تجربه ی مشترک همه ی ماست و هر روز حق همه ی ما قسمتی از سهم دیگران می شود.
اما ترانه ی "پس من چی" را وقتی گوش کنید که حق شما قسمتی از سهمِ عزیزترین کستان بشود.

#هادی_پاکزاد
@abitpsycho
ما با جمعیتی نزدیک به یک بیستم کشور چین، حدود200 واحد دانشگاهی بیشتر از کشور چین داریم.

نتیجه ی این تعداد نجومی واحدهای دانشگاهی به هیچ عنوان افزایش سطح سواد و فرهنگ نیست بلکه این تعداد دانشگاه ها دستاوردهای دیگری دارند:
1-ثروتمند شدن عده ای خاص
2-ایجاد رقابت ناسالم در بازار کار
3-افزایش تعداد گوساله هایی با مدرک دانشگاهی که گوساله بودنشان را نمیپذیرند

این داستان به خودی خود ترسناک نیست...
اما نتیجه ی ادامه ی حیات این جامعه به این شیوه در یک چشم انداز 20ساله میتواند بسیار ترسناک باشد...
@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
ما با جمعیتی نزدیک به یک بیستم کشور چین، حدود200 واحد دانشگاهی بیشتر از کشور چین داریم. نتیجه ی این تعداد نجومی واحدهای دانشگاهی به هیچ عنوان افزایش سطح سواد و فرهنگ نیست بلکه این تعداد دانشگاه ها دستاوردهای دیگری دارند: 1-ثروتمند شدن عده ای خاص 2-ایجاد رقابت…
واضح است که وجود امکانات آموزشی به هیچ عنوان و با هیچ معیاری اتفاق بدی نیست اما مشکل اینجاست که این واحدها آموزشی بسیار متعدد به هیچ عنوان محلی برای افزایش سطح سواد و آموزش نیستند که درواقع محلی برای بالا بردن آمار و مهمتر از آن فروشگاه مدرک آموزشی هستند
@abitpsycho
حالا یکی هم که سیگارو ترک میکنه اینقدر ازش سیگار بخواید تا دوباره سیگار بکشه!
@abitpsycho
روز دانشجو هم باید بخوره تو پَرِ ما...
صبح که امتحان داشتم،به همه گل میدادن، منو به زور راه دادن
بعد از ظهرم که اومدم از سردر برم تو دانشگاه، بسته بود، رفم از در 16آذر برم، راه ندادن، دانشگاه رو در زدم تا بالاخره تونستم وارد دانشگاه شم

خلاصه که روز دانشجو هم ما باید کیف شیم...
@abitpsycho
فقط اونجاش که عکس غذاشو میفرسته و میگه تنها رفتم ولی یادش میره عکسو کات کنه،ظرف غذای اون یکی هم تو عکس میمونه.
@abitpsycho
فقط اون جاش که میخواد بگه من هر لحظه به یادتم و از تک تک لحظاتش عکس میفرسته. ای جان. چه چیزایی منو تو ذهنت زنده میکنن:>
@abitpsycho
هنگامی که از یک سن خاص گذشتید زندگی چیزی بیشتر از فرایند از دست دادن مداوم نخواهد شد.
چیزهای که در زندگی برایتان مهم هستند شروع به لیز خوردن از چنگتان می کنند، یکی بعد از دیگری، مانند شانه ای که دندانه هایش را از دست می دهد و تنها چیزهایی که جایشان را می گیرند چیزهای بدلی بی ارزش هستند.
قدرت بدنیت، امیدهایت، رویاهایت، ایده آل هایت، اعتقادات، تمام معانی یا افرادی که دوست داری، یکی یکی، محو می شوند.
برخی قبل از ترک کردن عزیمتشان را اعلام می کنند، در حالی که بقیه تنها ناگهان بدون هیچ هشداری یک روز ناپدید می شوند و هنگامی که آن ها را از دست دادی هرگز نمی توانی آن ها را بازگردانی. جستجویت برای جایگزین کردنشان هرگز خوب پیش نمی رود.

#هاروکی_موراکامی
@abitpsycho
مبدانی عزیزم؟
همیشه زمانی كه دروغی به من گفته ای ناراحت شده ام، اما هرگز به روی خودم نیاورده ام...
عزیزم میدانم اگرچه دروغ گفتنت توهین به من است و احمق فرض شدنم قابل تحمل نیست، اما بی انصافیست اگر منكر شوم كه گاهی دروغ هایت برایم بسیار با ارزش است...
@abitpsycho
یاد بگیریم: اگر نمیدانیم، مجبور به حرف زدن نیستیم
@abitpsycho