Glub Glub🐟
پشت در مونده بود زوزه میکشید
بعد ی چنتا پسر اومدن با متور بردنش
به نظرم آدمایه خوبی بودن کلی نازو نوازشش کردن
به نظرم آدمایه خوبی بودن کلی نازو نوازشش کردن
Glub Glub🐟
میخواستم نزاشتن
اینجا مامان بابات باید دعوا میکردن میرفتی هی بهشون میگفتی میشه هاپو رو نگه دارم و گوش نمیکردن بعد بابات مامانتو میکشت توهم تفنگی که مامانت تو کشو قایم کرده بودو برمیداشتی و باباتو میکشتی بعد جسداشونو به هم میدوختی
Glub Glub🐟
فقط نمخواستم بیرون بمونه
اوردمش
شیرش دارم
یکمم غذا بهش دادم
فرداش مجبور شدم برشگردونم
تو راه افتاد دنبالم
خیلی ناراحت کننده بود
انی وی امیدوارم الان ی جایه خوبی باشه
شیرش دارم
یکمم غذا بهش دادم
فرداش مجبور شدم برشگردونم
تو راه افتاد دنبالم
خیلی ناراحت کننده بود
انی وی امیدوارم الان ی جایه خوبی باشه