اشراق 🌿 – Telegram
اشراق 🌿
586 subscribers
695 photos
352 videos
14 files
67 links
علم از طریق خواندن به دست نمی آید! بلکه بر اثرِ اندیشیدن به آنچه مطالعه کرده ایم حاصل می شود.

@Salikaramian
Download Telegram
نیست در خشک و ترِ بیشه‌ٔ من کوتاهی
چوبِ هر نخل که منبر نشود، دار کُنم

#نظیری_نیشابوری
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#انیمیشن Lou
محصول مشترک دیزنی و پیکسار
بسیار زیبا و مفهومی
@aeshraq
روزگاری بود و حزب توده‌ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری انگیخته بود و ما جوان بودیم و نمی دانستیم که سر نخ دست کیست و جوانی‌مان را می فرسودیم و تجربه می اندوختیم.

برای خود من، "اما" روزی شروع شد که مامور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودم که به نفع ماموریت "کافتا رادزه" برای گرفتن [امتیاز] نفت شمال راه انداخته بودیم (سال ۲۳ یا ۲۴؟). از در حزب (خیابان فردوسی) تا چهار راه مخبر الدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختیم، اما اولِ شاه‌آباد، چشمم افتاد به کامیون‌های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهر ما، کنار خیابان صف کشیده بودند که یک‌مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و بازو بند را سوت کردم.

#در_خدمت_و_خیانت_روشنفکران
#جلال_آل_احمد
@aeshraq
‏آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شـب باده فـروشند ه‍مه

#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
Audio
حسن و محبوبه
نويسنده: #زهرا_مظاهری
خوانش: #فاطمه_نورانيان
@aeshraq
شب از خیالت در فغان، روز از غمت در زاری‌ام
دارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداری‌ام

از کویت ای ناآشنا رفتم به صد حسرت، مگر
مایل شوی سوی وفا یا بی ‌وفا پنداری‌ام

بر دل خیال خنجرت چون بگذرد، از شوقِ او
خمیازه بگشاید ز هم لب‌های زخمِ کاری‌ام

بر جای باشد دعوی‌ام، هرچند جور افزون کنی
پاداشِ مهرم سوختن، کو مزدِ خدمتکاری‌ام؟

رنجورِ عشقم، شربتم باشد ز لعلِ آن صنم
شاید مسیحا تب کند از حسرتِ بیماری‌ام

باشد مَدارِ هستی‌ام چون سایه بر افتادگی
از من نمی‌مانَد اثر از خاک اگر برداری‌ام

گفتی که «عاشق» می‌کنم روزی علاجِ درد تو
مشکل برم روزی به‌سر، گر این‌چنین بگذاری‌ام

#عاشق_اصفهانی
@aeshraq
در آن دیار که هجران بُود، حیات نباشد

#وحشی
نیست در عالم ز هجران تلخ تر...
اگر جز تو سری دارم،
سزاوارِ سَرِ دارَم

#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقا خره!
یکی باید باشه آدم رو از تنهایی در بیاره

#وضعیت_سفید
@aeshraq
حوزه علمیه... نقد روند حاکم

نگاه انتزاعی و ذهنی به مقوله دین و علمی کردن دین به معنای ذهنی شده آن و قطع هرگونه ارتباط فکری و تدبری بین بحوث حوزوی و واقعیت زندگی مردم که در سرتاسر دروس حوزه، از ادبیات عرب تا فقه و اصولش را شامل می شود سبب مهجوریت شیوخ دینی از یک طرف و پدیدار شدن تصوری غلط از دین در اذهان و انظار جامعه از طرف دیگر و در نتیجه عدم تبلور و ظهور حقیقت دین در میان ملت شده.

عوامل تاریخی و بسترهای زیست اجتماعی خاصی که در نجف و قم حاکم بوده و تا حدی هست در پدیدار شدن این جریان نقش بسزایی داشتند.

تحول عمیق اجتماعی در فرایند انقلاب اسلامی نیازمند برون‌رفت حوزه‌های به اصطلاح علمیه از وضعیت درون لاکی خود بود که این مهم متأسفانه واقع نشد و ما امروزه شاهد گسست عمیق نهادهای دولتی و اجتماعی از این نهاد دینی می باشیم.

یادداشت های استاد #عبدالله_جعفری👇
@samtebahar
در قم يک انقلاب مذهبی رخ خواهد داد. به عقيدة من رنسانس اسلامی از آن‌جا آغاز می‌شود؛ رنسانسی که اولين تحول آن در علم کلام است. من در حال حاضر، به‌ويژه در ميان طلبه‌ها، ارتداد زيادی می‌بينم؛ ارتداد به معنای از دست دادن امور تعبدی و ايمان. وقتی ايمان از دست برود، به طور خودکار مناسک هم از ميان می‌رود. تصور من این است که در آينده، ارتداد از خود طلبه‌ها آغاز می‌شود و اين همان اتفاقی است که در غرب هم برای کشيش‌ها رخ داد و منجر به رنسانس شد...

#ابراهیم_فیاض
https://goo.gl/drRFjB
@aeshraq
شكم پرورى هايم در آغاز، خام، عياشانه، بدون تمركز و حيوانى بود تا جايى كه به من مربوط مى شد، يك لقمه #فاكنر با يك لقمه #فلوبر فرقى نداشت هرچند خيلى زود متوجه تفاوت هاى ظريفى شدم. اول متوجه شدم كه هركتابى طعم متفاوتى دارد شيرين، تلخ، ترش، تلخ و شيرين، ترشيده، شور، ترش و تيز. همچنين متوجه شدم كه هر طعمى با گذشت زمان و حساس‌تر شدن حس هايم، طعم هر صفحه، هر جمله و در نهايت هر كلمه مجموعه‌اى از تصاوير را با خود به همراه مى آورد، نمادهايى ذهنى از چيزهايى كه من با توجه به تجربه‌ى بسيار محدودم در دنياى به قولى واقعى هيچ چيز از آنها نمى دانستم.

#فرمین_موش_کتابخوان
#سم_سوج
@aeshraq
همیشه فکر می‌کردم اگر زمانی داستان زندگی‌ام را بنویسم شروعی فوق‌العاده خواهد داشت، چیزی شاعرانه مثل خط اول #ناباکوف:
"لولیتا، فروغ زندگی من، آتش وجود من."

یا اگر نمی‌توانستم شاعرانه‌اش کنم، چیزی کلی مثل شروع #تولستوی:
"همۀ خانواده‌‌های خوشبخت شبیه هم‌اند، اما هر خانوادۀ بدبختی به طور خاص خودش بدبخت است."

مردم حتی اگر همه‌چیز را دربارۀ این کتاب‌ها فراموش کنند این کلمات را به‌خاطر خواهند داشت. با این‌حال وقتی پای شروع قصه به میان می‌آید به ‌نظرم بهترین شروع، شروع "سرباز خوب" #فورد_مادوکس است:
این غم‌بارترین قصه‌‌ای است که تا به‌حال شنیده‌ام. این را ده‌ها بار خوانده‌ام و هنوز مو بر تنم راست می‌کند.

#فرمین_موش_کتابخوان
#سم_سوج
@aeshraq
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نی‌ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست

گفت آتش: بی‌سبب نفروختم
دعوی بی‌معنی‌ات را سوختم

زآن که می‌گفتی: نی‌ام با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود

با چنین دعوی چرا ای کم‌عیار
برگ خود می‌ساختی هر نوبهار

مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی‌دردی علاجش آتش است

#مجذوب_تبریزی
@aeshraq
مسأله جالب درباره #تکنولوژی همین است. هواپیما پرواز می کند و پنی سیلین افراد را بهبود می بخشد و تلویزیون کسی را از مکانی بسیار دور به شما نشان می دهد. بنابراین تکنولوژی به نحوی بدون ابهام کار می کند. به گونه ای که مثلا دعا یا حتی ایمان به خدا همیشه کار نمی کند. در واقع در کتاب #تکنوپولی می خواهم نشان دهم چگونه از قرن هفده تاکنون اعتقاد مردم به نظام خلقت به مفهوم دینی، توسط اعتقاد به پیشرفت و پیشرفت از طریق تکنولوژی جایگزین شده است. اگر ماشین ها و تکنیک های بهتر و بزرگتری تولید کنیم به بهشت دست می یابیم. در واقع افرادی هستند که معتقدند می توانیم مسأله مرگ را با تکنولوژی حل کنیم!

#تکنوپولی
#نیل_پستمن
#تسلیم_فرهنگ_به_تکنولوژی
ترجمه #صادق_طباطبایی
@aeshraq
می توان نظام تکنوپولی را چنین تعریف کرد: نظامی که در آن جامعه انسانی سیستم ایمنی و قدرت دفاعی خود را در برابر تهاجم سیل اطلاعات از دست داده است؛ به زبان دیگر جامعه تحت حاکمیت این امپراتور، به نوعی بیماری به نام #ایدز_فرهنگی مبتلا شده است. که معنای آن همان بیماری عقیم بودن در برابر میکرب اطلاعات و یا «سیستم ضد اطلاعاتی معیوب» است. علایم و نشانه های این بیماری که در عین حال خود منشأ و عامل است، این واقعیت است که هر چه را مایل باشید و بخواهید بگویید و یا ادعا کنید، اگر با این جمله آغاز کنید که «تحقیقات نشان می دهد...»، یا «دانشمندان می گویند...» و بعد به دنبال آن هر چه گفتید، با هیچ نظر مخالفی روبرو نخواهید شد. و این واقعیت ریشه بیماری به مراتب خطرناکتر دیگری است که در قلمرو تکنوپولی، هیچ کس از قدرت درک متکی به مبانی اعتقادی شخصی و نیز هدف‌یابی و معنی‌ بخشی به زندگی خویش برخوردار نیست و از هر گونه نظم و انسجام فرهنگی بی بهره است.

#تکنوپولی
#نیل_پستمن
#تسلیم_فرهنگ_به_تکنولوژی
ترجمه #صادق_طباطبایی
@aeshraq
اگر در زندگی چیزی پیدا نکنید که حاضر باشید برایش جان بدهید، به درد زندگی کردن نمی‌خورید

#مارتین_لوترکینگ
@aeshraq
هر وقت #فوتبال تماشا می‌کنم و هیجان‌زده می‌شوم، برادر بزرگم تقریبا از من ناامید می‌شود. برایش قابل درک نیست که از چه چیز فوتبال می‌توانم لذت ببرم و اینکه تماشایش مگر چه زیبایی‌ای دارد؟!
برادر بزرگم از فوتبال متنفر است و تمام زندگی‌اش را با منطق؛ و مطالعه‌ی کتاب‌های هنر و ادبیات گذرانده. از آنطرف برادر وسطی‌ام، عاشق فوتبال است. در حدی که روی تمام دفترهای دوران دبیرستانش، پوستر بازیکنان مورد علاقه‌اش را می‌چسباند و بازی‌اش هم حرف ندارد. اما شاید در طول زندگی‌اش، یک رمان هم نخوانده باشد.
من شیفته‌ی هنر و ادبیات هستم، اما از فوتبال هم، لذت می‌برم. به نظرم ذائقه‌ی آدم، هرچند قابل پرورش باشد، یک چیزهایی را نمی‌شود -حتی با آگاهی- تغییر داد. وقتی آدم، پسر آخری باشد، یک جورهایی با ترکیبی از ذائقه‌ها رشد می‌کند. برای همین است که، هم توی فوتبال مدال دارم و هم توی داستان‌نویسی. هم اهل ماجراجویی بیرونی‌ام و هم ماجراجوی درونی. به همان اندازه که یک چیز را قبول دارم، همان اندازه از زاویه‌ی دیگر قبولش ندارم. این وضعیت را هم، به همان اندازه که دوستش ندارم، عاشقش هستم!

#یادداشت
#فرحان_نوری
@aeshraq
بدون #ماه قدم می زنم سحرها را
گرفته اند از این آسمان #قمر ها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این قد کمان پسرها را

#علی‌اکبر_لطیفیان
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا اینا درنرفتن اموالشون رو بدزدیم بعد آزادشون کنیم برن. گناه دارن، زن و بچه همراه شونه!

#روزی_روزگاری
@aeshraq