می توان نظام تکنوپولی را چنین تعریف کرد: نظامی که در آن جامعه انسانی سیستم ایمنی و قدرت دفاعی خود را در برابر تهاجم سیل اطلاعات از دست داده است؛ به زبان دیگر جامعه تحت حاکمیت این امپراتور، به نوعی بیماری به نام #ایدز_فرهنگی مبتلا شده است. که معنای آن همان بیماری عقیم بودن در برابر میکرب اطلاعات و یا «سیستم ضد اطلاعاتی معیوب» است. علایم و نشانه های این بیماری که در عین حال خود منشأ و عامل است، این واقعیت است که هر چه را مایل باشید و بخواهید بگویید و یا ادعا کنید، اگر با این جمله آغاز کنید که «تحقیقات نشان می دهد...»، یا «دانشمندان می گویند...» و بعد به دنبال آن هر چه گفتید، با هیچ نظر مخالفی روبرو نخواهید شد. و این واقعیت ریشه بیماری به مراتب خطرناکتر دیگری است که در قلمرو تکنوپولی، هیچ کس از قدرت درک متکی به مبانی اعتقادی شخصی و نیز هدفیابی و معنی بخشی به زندگی خویش برخوردار نیست و از هر گونه نظم و انسجام فرهنگی بی بهره است.
#تکنوپولی
#نیل_پستمن
#تسلیم_فرهنگ_به_تکنولوژی
ترجمه #صادق_طباطبایی
@aeshraq
#تکنوپولی
#نیل_پستمن
#تسلیم_فرهنگ_به_تکنولوژی
ترجمه #صادق_طباطبایی
@aeshraq
اگر در زندگی چیزی پیدا نکنید که حاضر باشید برایش جان بدهید، به درد زندگی کردن نمیخورید
#مارتین_لوترکینگ
@aeshraq
#مارتین_لوترکینگ
@aeshraq
هر وقت #فوتبال تماشا میکنم و هیجانزده میشوم، برادر بزرگم تقریبا از من ناامید میشود. برایش قابل درک نیست که از چه چیز فوتبال میتوانم لذت ببرم و اینکه تماشایش مگر چه زیباییای دارد؟!
برادر بزرگم از فوتبال متنفر است و تمام زندگیاش را با منطق؛ و مطالعهی کتابهای هنر و ادبیات گذرانده. از آنطرف برادر وسطیام، عاشق فوتبال است. در حدی که روی تمام دفترهای دوران دبیرستانش، پوستر بازیکنان مورد علاقهاش را میچسباند و بازیاش هم حرف ندارد. اما شاید در طول زندگیاش، یک رمان هم نخوانده باشد.
من شیفتهی هنر و ادبیات هستم، اما از فوتبال هم، لذت میبرم. به نظرم ذائقهی آدم، هرچند قابل پرورش باشد، یک چیزهایی را نمیشود -حتی با آگاهی- تغییر داد. وقتی آدم، پسر آخری باشد، یک جورهایی با ترکیبی از ذائقهها رشد میکند. برای همین است که، هم توی فوتبال مدال دارم و هم توی داستاننویسی. هم اهل ماجراجویی بیرونیام و هم ماجراجوی درونی. به همان اندازه که یک چیز را قبول دارم، همان اندازه از زاویهی دیگر قبولش ندارم. این وضعیت را هم، به همان اندازه که دوستش ندارم، عاشقش هستم!
#یادداشت
#فرحان_نوری
@aeshraq
برادر بزرگم از فوتبال متنفر است و تمام زندگیاش را با منطق؛ و مطالعهی کتابهای هنر و ادبیات گذرانده. از آنطرف برادر وسطیام، عاشق فوتبال است. در حدی که روی تمام دفترهای دوران دبیرستانش، پوستر بازیکنان مورد علاقهاش را میچسباند و بازیاش هم حرف ندارد. اما شاید در طول زندگیاش، یک رمان هم نخوانده باشد.
من شیفتهی هنر و ادبیات هستم، اما از فوتبال هم، لذت میبرم. به نظرم ذائقهی آدم، هرچند قابل پرورش باشد، یک چیزهایی را نمیشود -حتی با آگاهی- تغییر داد. وقتی آدم، پسر آخری باشد، یک جورهایی با ترکیبی از ذائقهها رشد میکند. برای همین است که، هم توی فوتبال مدال دارم و هم توی داستاننویسی. هم اهل ماجراجویی بیرونیام و هم ماجراجوی درونی. به همان اندازه که یک چیز را قبول دارم، همان اندازه از زاویهی دیگر قبولش ندارم. این وضعیت را هم، به همان اندازه که دوستش ندارم، عاشقش هستم!
#یادداشت
#فرحان_نوری
@aeshraq
بدون #ماه قدم می زنم سحرها را
گرفته اند از این آسمان #قمر ها را
نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این قد کمان پسرها را
#علیاکبر_لطیفیان
@aeshraq
گرفته اند از این آسمان #قمر ها را
نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده
گرفته اند از این قد کمان پسرها را
#علیاکبر_لطیفیان
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا تا اینا درنرفتن اموالشون رو بدزدیم بعد آزادشون کنیم برن. گناه دارن، زن و بچه همراه شونه!
#روزی_روزگاری
@aeshraq
#روزی_روزگاری
@aeshraq
یکی از روحانیون که از شاگردان قدیمی حضرت امام بود، نامهای نوشته بود که از سهمیه فلان تشکیلات مربوط به روحانیت، یک دستگاه اتومبیل برای اینجانب منظور شده، ولی پولی ندارم و حضرتعالی...
حضرت امام با اظهار تعجب توأم با #ناخشنودی از اینکه تشکیلات روحانیت هم سهمیه اتومبیل دارد! در مورد درخواست شخص مزبور فرمودند: «چه لزومی دارد که آقایان همه ماشین داشته باشند؟!»
#در_سایه_آفتاب
#محمدحسن_رحیمیان
@aeshraq
حضرت امام با اظهار تعجب توأم با #ناخشنودی از اینکه تشکیلات روحانیت هم سهمیه اتومبیل دارد! در مورد درخواست شخص مزبور فرمودند: «چه لزومی دارد که آقایان همه ماشین داشته باشند؟!»
#در_سایه_آفتاب
#محمدحسن_رحیمیان
@aeshraq
یکی از ائمهٔ جمعه مرکز استان نامهای نوشته بود مبنی بر اینکه مبلغ مختصری که به عنوان شهریه به ائمهٔ جمعه داده میشود، به جایی نمیرسد و فقط هزینهٔ اجارهٔ دفتر، یا حقوق آبدارچی دفتر آنان میشود و درخواست افزایش کرده بود.
حضرت امام فرمودند: «آقایان طلبه باشند!».
#در_سایه_آفتاب
#محمدحسن_رحیمیان
@aeshraq
حضرت امام فرمودند: «آقایان طلبه باشند!».
#در_سایه_آفتاب
#محمدحسن_رحیمیان
@aeshraq
نقل میکنند سفیر انگلیس در تهران روزی مدّعی شد که: #سید_حسن_مدرس نوکرِ روسها است! در پاسخِ او یکی از حضّار باحیرت و صد برهان اثبات کرد که مدرّس هیچ تمایل یا علاقهای به روسیه ندارد که هیچ، مخالفت سرسخت مداخله همسایه شمالی هم هست.
سفیر اما خندید و ادامه داد: از نظر ما هرکه نوکر سفارت انگلیس نباشد، نوکر روسها است!
@aeshraq
سفیر اما خندید و ادامه داد: از نظر ما هرکه نوکر سفارت انگلیس نباشد، نوکر روسها است!
@aeshraq
از صفهای طولانی تا توقعات برآورده نشده!
گزارشی از بازخوردهای رمان #رهش آخرین اثرِ #رضا_امیرخانی، در شبکههای اجتماعی👇
http://alefyaa.ir/?p=8372
@aeshraq
گزارشی از بازخوردهای رمان #رهش آخرین اثرِ #رضا_امیرخانی، در شبکههای اجتماعی👇
http://alefyaa.ir/?p=8372
@aeshraq
هیچگاه برای خوشآمد دولتها ننوشتم.
نویسنده رمان #رهش میگوید؛ نویسنده باید در هر زمانی حقیقتِ مکتومِ جامعهٔ خودش را بازگو کند و بداند که دولتِ وقت هرگز به خاطر بازگویی این حقیقت از او تجلیل نخواهد کرد.
گفتگوی صریح مهر با #رضا_امیرخانی👇
https://t.co/7UuV6Z0IJt
@aeshraq
نویسنده رمان #رهش میگوید؛ نویسنده باید در هر زمانی حقیقتِ مکتومِ جامعهٔ خودش را بازگو کند و بداند که دولتِ وقت هرگز به خاطر بازگویی این حقیقت از او تجلیل نخواهد کرد.
گفتگوی صریح مهر با #رضا_امیرخانی👇
https://t.co/7UuV6Z0IJt
@aeshraq
هر مادری در بلغارستان میتواند بگوید کمونیسم کِی و کجا شکست خورد. از شکست برنامهریزی اقتصادی و عواقب آن مثل کمبود غذا و شیر، گرفته تا کمبود مسکن، تا کمبود مهد کودک و کودکستان، تا کمبود لباس، پوشک، یا کاغذ توالت. آنجایی که کمونیسم واقعاً شکست خورد، در حیطهٔ ادارهٔ امور پیشپاافتادهٔ زندگی روزمره بود، نه در حیطهٔ ایدئولوژیک.
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
درست بعد از سرنگونی حکومت چائوشسکو در رومانی، در دسامبر ۱۹۸۹ گزارشی در روزنامه خواندم درباره زندگی در بخارست. ماجرای مردی بود که برای اولین بار در زندگیاش موز خورده بود. پیر بود. #کارگر بود، و با خجالت به گزارشگر گفته بود که موز را با پوستش خورده چون نمیدانسته باید آن را پوست بکند.
اولش از این زندگی بی ارتباط با جهان که به من تحمیل شده بود سخت متأثر شدم، از این واقعیت که او هرگز در جایی نخوانده یا حتی نشنیده بود که موز چیست و آن را چطور میخورند. اما بعد چیز دیگری توجه ام را جلب کرد: گفته بود #خوشمزه_بود! میتوانم او را تصور کنم که موز رسیدهای را که عطری شیرین دارد مثل میوهای ممنوعه در دست گرفته و کنجکاو و هیجانزده است.
یک لحظه آن را نگه میدارد و بعد گازش میزند. طعمش عجیب اما "خوب" است. با اینکه موز را با پوست کلفت و تلخش خورده، طعمش باید خوب بوده باشد، چون طعم چیزی دست نیافتنی بوده، چیزی خواستنی. این فقط یک موز نبوده که داشته میخورده، نوید آینده و امید به آن نیز بوده است! برای همین صرف نظر از مزهاش آن را دوست داشته.
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
اولش از این زندگی بی ارتباط با جهان که به من تحمیل شده بود سخت متأثر شدم، از این واقعیت که او هرگز در جایی نخوانده یا حتی نشنیده بود که موز چیست و آن را چطور میخورند. اما بعد چیز دیگری توجه ام را جلب کرد: گفته بود #خوشمزه_بود! میتوانم او را تصور کنم که موز رسیدهای را که عطری شیرین دارد مثل میوهای ممنوعه در دست گرفته و کنجکاو و هیجانزده است.
یک لحظه آن را نگه میدارد و بعد گازش میزند. طعمش عجیب اما "خوب" است. با اینکه موز را با پوست کلفت و تلخش خورده، طعمش باید خوب بوده باشد، چون طعم چیزی دست نیافتنی بوده، چیزی خواستنی. این فقط یک موز نبوده که داشته میخورده، نوید آینده و امید به آن نیز بوده است! برای همین صرف نظر از مزهاش آن را دوست داشته.
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
لای همهی خنزر پنزرهای خانهمان، یک ساعتشنی هم داریم. از همین یک دلاریها که چینیها میسازند. دیروز از فرط بیکاری سر و تهش میکردم. شنها از بالا رج میبستند و دانه دانه سر میخوردند پائین. سقوط هر دانه از شنها، مردن یکی از ثانیههای زندگی بود. همان کانسپت "بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین". بعد یکهو یکی از همین شنها وسط راه توی گلوی ساعت، گیر کرد و زمان ایستاد. خوب که نگاهش کردم، دیدم که سایز آن شن از بقیه بزرگتر است و راحت از لوله رد نمیشود. خب، از محصولِ چینیِ یک دلاری انتظار بیشتری نمیشود داشت. اما حس خوبی بود. حس ایستادن زمان. بعد با خودم فکر کردم کاش جهان هستی را چینیها ساخته بودند. پر از باگ و ناهمگون. جوری که وزن و سایز ثانیهها یکسان نبود. ثانیههای خوب زندگی، مثل همین یک دانه شن، گیر میکردند توی گلوی تنگِ هستی و زمان را متوقف میکردند. مثل همان ثانیهای که عاشق شدم...
#فهیم_عطار
@aeshraq
#فهیم_عطار
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه دقیقه طوفانی با #الیور_استون نویسنده و کارگردان آمریکایی، پس از دریافت جایزه WGA درباره آمریکا و سیستم جنگسالار این کشور
@aeshraq
@aeshraq
شب از خیالت در فغان، روز از غمت در زاریام
دارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریام
#عاشق_اصفهانی
@aeshraq
دارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریام
#عاشق_اصفهانی
@aeshraq
حاکمان قلمروهای کوچک
داستان باشد برای قبل از خواب. فیلم برای ساعتهای پرت که خُرده کارها را انجام میدهم. میماند غذا پختن و این قبیل کارها که یک ساعت قبل از هر وعده، برایش کافی است. بقیه روز هم در اختیار خودم باشم و کارهایی که شبیه چاه ویل میمانند و هیچ وقت به ته نمیرسند. اما معمولا همه چیز آنقدر کثیف به نظر میرسد که جز با سابیدن زیاد تمیز نمیشود...
با خودم شرط میگذارم که ظرفها را به محض کثیف شدن نشویَم و روزی دوبار کلک همه را باهم بِکَنم. اما دوتا بشقاب که روی سینک میماند دلشوره میگیرم. انگار نظم همه چیز را بهم زدهاند. جایم را از مرکز فرماندهیام، عوض میکنم تا روبروی آشپزخانه نباشم. سرم را توی لپتاب فرو میبرم و سعی میکنم تمرکز کنم. اما تصویر آن دوتا بشقاب یک گوشه ذهنم نشسته و به من پوزخند میزند.
روایتِ #ساجده_ابراهیمی از خانهداری👇
http://alefyaa.ir/?p=2970
@aeshraq
داستان باشد برای قبل از خواب. فیلم برای ساعتهای پرت که خُرده کارها را انجام میدهم. میماند غذا پختن و این قبیل کارها که یک ساعت قبل از هر وعده، برایش کافی است. بقیه روز هم در اختیار خودم باشم و کارهایی که شبیه چاه ویل میمانند و هیچ وقت به ته نمیرسند. اما معمولا همه چیز آنقدر کثیف به نظر میرسد که جز با سابیدن زیاد تمیز نمیشود...
با خودم شرط میگذارم که ظرفها را به محض کثیف شدن نشویَم و روزی دوبار کلک همه را باهم بِکَنم. اما دوتا بشقاب که روی سینک میماند دلشوره میگیرم. انگار نظم همه چیز را بهم زدهاند. جایم را از مرکز فرماندهیام، عوض میکنم تا روبروی آشپزخانه نباشم. سرم را توی لپتاب فرو میبرم و سعی میکنم تمرکز کنم. اما تصویر آن دوتا بشقاب یک گوشه ذهنم نشسته و به من پوزخند میزند.
روایتِ #ساجده_ابراهیمی از خانهداری👇
http://alefyaa.ir/?p=2970
@aeshraq
چند هفته پیش یک آدم خوب، یک نهال خرمالو بهم داد. کاشتمش توی حیاط جلو. فقط چند شاخهی خشک داشت. درست مثل جنازه. هیچ امیدی به زنده شدنش نداشتم.
با چشم خودم باز شدن برگهایش را میدیدم. انگار بالای سر یک نوزاد ایستاده باشم و بیدار شدنش را تماشا کنم...
#فهیم_عطار
@aeshraq
با چشم خودم باز شدن برگهایش را میدیدم. انگار بالای سر یک نوزاد ایستاده باشم و بیدار شدنش را تماشا کنم...
#فهیم_عطار
@aeshraq
غبطه زنان به نقش های مردانه، هم نشاندهنده بها دادنِ بیش از حد زنان به جنبههای اجتماعیِ مردان و هم نمایانگر بیارزش دانستنِ «نقش سازنده و حساس زنان به عنوان #همسر و #مادر» است.
هنگامی که کانون خانواده بیارزش شود، «زنان از زن بودن لذت نمیبرند و مردان نیز ، نه به نقش زنانه غبطه میخورند و نه برای آن ارزشی قائل هستند». فمینیستها این ارزشزدایی را مورد تأیید قرار دادند. آنها با اذعان به فرودست بودن نقشهای اصلی زنان (مادری و همسری)، آنها را ترغیب به ورود به بازار کار کردند تا به جستوجوی موقعیتی بپردازند که جامعه به مردان اعطا کرده بود!
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
هنگامی که کانون خانواده بیارزش شود، «زنان از زن بودن لذت نمیبرند و مردان نیز ، نه به نقش زنانه غبطه میخورند و نه برای آن ارزشی قائل هستند». فمینیستها این ارزشزدایی را مورد تأیید قرار دادند. آنها با اذعان به فرودست بودن نقشهای اصلی زنان (مادری و همسری)، آنها را ترغیب به ورود به بازار کار کردند تا به جستوجوی موقعیتی بپردازند که جامعه به مردان اعطا کرده بود!
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq