از صفهای طولانی تا توقعات برآورده نشده!
گزارشی از بازخوردهای رمان #رهش آخرین اثرِ #رضا_امیرخانی، در شبکههای اجتماعی👇
http://alefyaa.ir/?p=8372
@aeshraq
گزارشی از بازخوردهای رمان #رهش آخرین اثرِ #رضا_امیرخانی، در شبکههای اجتماعی👇
http://alefyaa.ir/?p=8372
@aeshraq
هیچگاه برای خوشآمد دولتها ننوشتم.
نویسنده رمان #رهش میگوید؛ نویسنده باید در هر زمانی حقیقتِ مکتومِ جامعهٔ خودش را بازگو کند و بداند که دولتِ وقت هرگز به خاطر بازگویی این حقیقت از او تجلیل نخواهد کرد.
گفتگوی صریح مهر با #رضا_امیرخانی👇
https://t.co/7UuV6Z0IJt
@aeshraq
نویسنده رمان #رهش میگوید؛ نویسنده باید در هر زمانی حقیقتِ مکتومِ جامعهٔ خودش را بازگو کند و بداند که دولتِ وقت هرگز به خاطر بازگویی این حقیقت از او تجلیل نخواهد کرد.
گفتگوی صریح مهر با #رضا_امیرخانی👇
https://t.co/7UuV6Z0IJt
@aeshraq
هر مادری در بلغارستان میتواند بگوید کمونیسم کِی و کجا شکست خورد. از شکست برنامهریزی اقتصادی و عواقب آن مثل کمبود غذا و شیر، گرفته تا کمبود مسکن، تا کمبود مهد کودک و کودکستان، تا کمبود لباس، پوشک، یا کاغذ توالت. آنجایی که کمونیسم واقعاً شکست خورد، در حیطهٔ ادارهٔ امور پیشپاافتادهٔ زندگی روزمره بود، نه در حیطهٔ ایدئولوژیک.
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
درست بعد از سرنگونی حکومت چائوشسکو در رومانی، در دسامبر ۱۹۸۹ گزارشی در روزنامه خواندم درباره زندگی در بخارست. ماجرای مردی بود که برای اولین بار در زندگیاش موز خورده بود. پیر بود. #کارگر بود، و با خجالت به گزارشگر گفته بود که موز را با پوستش خورده چون نمیدانسته باید آن را پوست بکند.
اولش از این زندگی بی ارتباط با جهان که به من تحمیل شده بود سخت متأثر شدم، از این واقعیت که او هرگز در جایی نخوانده یا حتی نشنیده بود که موز چیست و آن را چطور میخورند. اما بعد چیز دیگری توجه ام را جلب کرد: گفته بود #خوشمزه_بود! میتوانم او را تصور کنم که موز رسیدهای را که عطری شیرین دارد مثل میوهای ممنوعه در دست گرفته و کنجکاو و هیجانزده است.
یک لحظه آن را نگه میدارد و بعد گازش میزند. طعمش عجیب اما "خوب" است. با اینکه موز را با پوست کلفت و تلخش خورده، طعمش باید خوب بوده باشد، چون طعم چیزی دست نیافتنی بوده، چیزی خواستنی. این فقط یک موز نبوده که داشته میخورده، نوید آینده و امید به آن نیز بوده است! برای همین صرف نظر از مزهاش آن را دوست داشته.
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
اولش از این زندگی بی ارتباط با جهان که به من تحمیل شده بود سخت متأثر شدم، از این واقعیت که او هرگز در جایی نخوانده یا حتی نشنیده بود که موز چیست و آن را چطور میخورند. اما بعد چیز دیگری توجه ام را جلب کرد: گفته بود #خوشمزه_بود! میتوانم او را تصور کنم که موز رسیدهای را که عطری شیرین دارد مثل میوهای ممنوعه در دست گرفته و کنجکاو و هیجانزده است.
یک لحظه آن را نگه میدارد و بعد گازش میزند. طعمش عجیب اما "خوب" است. با اینکه موز را با پوست کلفت و تلخش خورده، طعمش باید خوب بوده باشد، چون طعم چیزی دست نیافتنی بوده، چیزی خواستنی. این فقط یک موز نبوده که داشته میخورده، نوید آینده و امید به آن نیز بوده است! برای همین صرف نظر از مزهاش آن را دوست داشته.
#اسلاونکا_دراکولیچ
#کمونیسم_رفت_ما_ماندیم
@aeshraq
لای همهی خنزر پنزرهای خانهمان، یک ساعتشنی هم داریم. از همین یک دلاریها که چینیها میسازند. دیروز از فرط بیکاری سر و تهش میکردم. شنها از بالا رج میبستند و دانه دانه سر میخوردند پائین. سقوط هر دانه از شنها، مردن یکی از ثانیههای زندگی بود. همان کانسپت "بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین". بعد یکهو یکی از همین شنها وسط راه توی گلوی ساعت، گیر کرد و زمان ایستاد. خوب که نگاهش کردم، دیدم که سایز آن شن از بقیه بزرگتر است و راحت از لوله رد نمیشود. خب، از محصولِ چینیِ یک دلاری انتظار بیشتری نمیشود داشت. اما حس خوبی بود. حس ایستادن زمان. بعد با خودم فکر کردم کاش جهان هستی را چینیها ساخته بودند. پر از باگ و ناهمگون. جوری که وزن و سایز ثانیهها یکسان نبود. ثانیههای خوب زندگی، مثل همین یک دانه شن، گیر میکردند توی گلوی تنگِ هستی و زمان را متوقف میکردند. مثل همان ثانیهای که عاشق شدم...
#فهیم_عطار
@aeshraq
#فهیم_عطار
@aeshraq
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه دقیقه طوفانی با #الیور_استون نویسنده و کارگردان آمریکایی، پس از دریافت جایزه WGA درباره آمریکا و سیستم جنگسالار این کشور
@aeshraq
@aeshraq
شب از خیالت در فغان، روز از غمت در زاریام
دارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریام
#عاشق_اصفهانی
@aeshraq
دارم عجب روز و شبی، آن خواب و این بیداریام
#عاشق_اصفهانی
@aeshraq
حاکمان قلمروهای کوچک
داستان باشد برای قبل از خواب. فیلم برای ساعتهای پرت که خُرده کارها را انجام میدهم. میماند غذا پختن و این قبیل کارها که یک ساعت قبل از هر وعده، برایش کافی است. بقیه روز هم در اختیار خودم باشم و کارهایی که شبیه چاه ویل میمانند و هیچ وقت به ته نمیرسند. اما معمولا همه چیز آنقدر کثیف به نظر میرسد که جز با سابیدن زیاد تمیز نمیشود...
با خودم شرط میگذارم که ظرفها را به محض کثیف شدن نشویَم و روزی دوبار کلک همه را باهم بِکَنم. اما دوتا بشقاب که روی سینک میماند دلشوره میگیرم. انگار نظم همه چیز را بهم زدهاند. جایم را از مرکز فرماندهیام، عوض میکنم تا روبروی آشپزخانه نباشم. سرم را توی لپتاب فرو میبرم و سعی میکنم تمرکز کنم. اما تصویر آن دوتا بشقاب یک گوشه ذهنم نشسته و به من پوزخند میزند.
روایتِ #ساجده_ابراهیمی از خانهداری👇
http://alefyaa.ir/?p=2970
@aeshraq
داستان باشد برای قبل از خواب. فیلم برای ساعتهای پرت که خُرده کارها را انجام میدهم. میماند غذا پختن و این قبیل کارها که یک ساعت قبل از هر وعده، برایش کافی است. بقیه روز هم در اختیار خودم باشم و کارهایی که شبیه چاه ویل میمانند و هیچ وقت به ته نمیرسند. اما معمولا همه چیز آنقدر کثیف به نظر میرسد که جز با سابیدن زیاد تمیز نمیشود...
با خودم شرط میگذارم که ظرفها را به محض کثیف شدن نشویَم و روزی دوبار کلک همه را باهم بِکَنم. اما دوتا بشقاب که روی سینک میماند دلشوره میگیرم. انگار نظم همه چیز را بهم زدهاند. جایم را از مرکز فرماندهیام، عوض میکنم تا روبروی آشپزخانه نباشم. سرم را توی لپتاب فرو میبرم و سعی میکنم تمرکز کنم. اما تصویر آن دوتا بشقاب یک گوشه ذهنم نشسته و به من پوزخند میزند.
روایتِ #ساجده_ابراهیمی از خانهداری👇
http://alefyaa.ir/?p=2970
@aeshraq
چند هفته پیش یک آدم خوب، یک نهال خرمالو بهم داد. کاشتمش توی حیاط جلو. فقط چند شاخهی خشک داشت. درست مثل جنازه. هیچ امیدی به زنده شدنش نداشتم.
با چشم خودم باز شدن برگهایش را میدیدم. انگار بالای سر یک نوزاد ایستاده باشم و بیدار شدنش را تماشا کنم...
#فهیم_عطار
@aeshraq
با چشم خودم باز شدن برگهایش را میدیدم. انگار بالای سر یک نوزاد ایستاده باشم و بیدار شدنش را تماشا کنم...
#فهیم_عطار
@aeshraq
غبطه زنان به نقش های مردانه، هم نشاندهنده بها دادنِ بیش از حد زنان به جنبههای اجتماعیِ مردان و هم نمایانگر بیارزش دانستنِ «نقش سازنده و حساس زنان به عنوان #همسر و #مادر» است.
هنگامی که کانون خانواده بیارزش شود، «زنان از زن بودن لذت نمیبرند و مردان نیز ، نه به نقش زنانه غبطه میخورند و نه برای آن ارزشی قائل هستند». فمینیستها این ارزشزدایی را مورد تأیید قرار دادند. آنها با اذعان به فرودست بودن نقشهای اصلی زنان (مادری و همسری)، آنها را ترغیب به ورود به بازار کار کردند تا به جستوجوی موقعیتی بپردازند که جامعه به مردان اعطا کرده بود!
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
هنگامی که کانون خانواده بیارزش شود، «زنان از زن بودن لذت نمیبرند و مردان نیز ، نه به نقش زنانه غبطه میخورند و نه برای آن ارزشی قائل هستند». فمینیستها این ارزشزدایی را مورد تأیید قرار دادند. آنها با اذعان به فرودست بودن نقشهای اصلی زنان (مادری و همسری)، آنها را ترغیب به ورود به بازار کار کردند تا به جستوجوی موقعیتی بپردازند که جامعه به مردان اعطا کرده بود!
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
هر #چادری که دور انداخته میشود، افق جدیدی را برای #استعمار میگشاید و پس از دیدن هر چهره بیحجابی، امیدهای حملهور شدن استعمار ده برابر میشود. زن #محجبه را نمیتوان دید و زنی که دیده نمیشود، تسلیم نمیگردد...
#سال_پنجم_انقلاب_الجزایر
#فرانتس_فانن
@aeshraq
#سال_پنجم_انقلاب_الجزایر
#فرانتس_فانن
@aeshraq
انسان متحیر میماند که چگونه میتوان گفت که #فمینیسم معاصر، موقعیت زنان را ارتقا بخشیده است، در حالی که حاصل تلاش فمینیسم در غرب، چیزی جز ازدواجهای فروپاشیده، مادرانِ تحقیر شده و مهجور مانده و زنان جوانی که نقش جایزه را برای مردان موفق دارند نیست.
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها میکشید...
وقتی گريبان عدم با دست خلقت میدريد
وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل میآفريد
وقتی زمين ناز تو را در آسمانها میكشيد
وقتی عطش طعم تو را با اشكهايم میچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آندم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينیتر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@aeshraq
وقتی گريبان عدم با دست خلقت میدريد
وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل میآفريد
وقتی زمين ناز تو را در آسمانها میكشيد
وقتی عطش طعم تو را با اشكهايم میچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آندم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينیتر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@aeshraq
هرگاه زن ها توانستند برای مردان شعر بگویند - به اندازه اشعاری که مردها در طول تاریخ برای زنان سروده اند - بیایند تا باهم از حقوق برابر صحبت کنیم!
#هادی_کرمیان
@aeshraq
#هادی_کرمیان
@aeshraq
تصدقت شوم؛ الهى قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاى به جدايى از آن نور چشم عزيز و قوّت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آئينه قلبم منقوش است.
عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. حالِ من با هر شدتى باشد مى گذرد، ولى بحمداللَّه تا كنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباى بيروت هستم؛ حقيقتاً جاى شما خالى است. فقط براى تماشاى شهر و دريا خيلى منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالى به دل بچسبد.
ايام عمر و عزت مستدام.
تصدقت، قربانت؛ روح اللَّه
فروردين ۱۳۱۲ شمسی
@aeshraq
عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. حالِ من با هر شدتى باشد مى گذرد، ولى بحمداللَّه تا كنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباى بيروت هستم؛ حقيقتاً جاى شما خالى است. فقط براى تماشاى شهر و دريا خيلى منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالى به دل بچسبد.
ايام عمر و عزت مستدام.
تصدقت، قربانت؛ روح اللَّه
فروردين ۱۳۱۲ شمسی
@aeshraq
O Woman! In our hours of ease
Uncertain, coy, and hard to please,
And variable as the shade
By the light quivering aspen made:
When pain and anguish wring the brow,
A ministering angel thou!
Sir Walter Scott
ای زن، ای نازنینی که در ایام راحت و آرامش
محجوب و ناز آلود و مردد و شرم اندود می نمایی
و چون سایه های بید، رقصان و سبکسار
هر دم به رنگی و طرحی جلوه می کنی
شگفتا از تو که وقتی دشواری های جانکاه و غصه های روح فرسا، پیشانی ما مردان را پیچ در پیچ و گره در گره می کند
در آن هنگام تو چون فرشته ای چابک و چیرهدست، گستاخ و بی هراس به فریاد می رسی
#سر_والتر_اسکات
@aeshraq
Uncertain, coy, and hard to please,
And variable as the shade
By the light quivering aspen made:
When pain and anguish wring the brow,
A ministering angel thou!
Sir Walter Scott
ای زن، ای نازنینی که در ایام راحت و آرامش
محجوب و ناز آلود و مردد و شرم اندود می نمایی
و چون سایه های بید، رقصان و سبکسار
هر دم به رنگی و طرحی جلوه می کنی
شگفتا از تو که وقتی دشواری های جانکاه و غصه های روح فرسا، پیشانی ما مردان را پیچ در پیچ و گره در گره می کند
در آن هنگام تو چون فرشته ای چابک و چیرهدست، گستاخ و بی هراس به فریاد می رسی
#سر_والتر_اسکات
@aeshraq