#ایران_در_سینمای_ایران
گزارش مرکز بررسیهای استراتژیک از تصویر ایران در جشنواره سی و ششم فیلم فجر
تصویرِ «#جامعه_ایران» در مجموع فیلمهای جشنواره فجر ۹۶، تصویرِ جامعهای #درهم، #بی_نظم، #در_آستانه_اضمحلال است و در آن «تضاد طبقاتی» به بیانی سطحی ارائه شده است؛ جامعهای که هیچ نشانهای از «گذشته افتخارآمیز» ندارد، «زمان حال» در آن به حالت تعلیق درآمده است، و «آتیه روشنی» از خلال فیلمها برای آن ترسیم نمیشود...
مطالعه متن کامل این گزارش 👇
goo.gl/5zFiZo
@aeshraq
گزارش مرکز بررسیهای استراتژیک از تصویر ایران در جشنواره سی و ششم فیلم فجر
تصویرِ «#جامعه_ایران» در مجموع فیلمهای جشنواره فجر ۹۶، تصویرِ جامعهای #درهم، #بی_نظم، #در_آستانه_اضمحلال است و در آن «تضاد طبقاتی» به بیانی سطحی ارائه شده است؛ جامعهای که هیچ نشانهای از «گذشته افتخارآمیز» ندارد، «زمان حال» در آن به حالت تعلیق درآمده است، و «آتیه روشنی» از خلال فیلمها برای آن ترسیم نمیشود...
مطالعه متن کامل این گزارش 👇
goo.gl/5zFiZo
@aeshraq
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرّم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی
@aeshraq
دهر را رسم و ره دیرین است
خرّم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی
@aeshraq
آخرین روزهای اسفند است؛
از سر شاخ این برهنهْ چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
میزند نغمه؛
نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است،
یا نخستین ترانههای بهار؟
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
از سر شاخ این برهنهْ چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
میزند نغمه؛
نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است،
یا نخستین ترانههای بهار؟
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
مهمترین دلیل اینکه من تا حالا تو هیچ کلاس نویسندگی ای شرکت نکردم اولیش پوله، دومیش اینه که خاطره بد دارم. یه بار رفتیم کلاس نویسندگی، مدرس گفت: یه داستان کوتاه ده کلمه ای بنویسید میخوام قدرت قلمتونو ببینم. من نوشتم: «غمگینم، مثل گورخری که طرفدار میلانه، ولی لباس یوونتوس تنشه». یارو اومد گفت: نه پسرجون، ازین مسخره بازیا نه، یه چیز احساسی، عاشقانه. میخوام روحتو لمس کنم! من باز نوشته م: «غمگینم، مثل گورخر عاشقی که عشقش طرفدار میلانه، ولی لباس یوونتوس تنشه». انداختنم بیرون. اینه که دیگه هیچ وقت کلاس داستان نویسی نرفتم.
#محمدرضا_جعفری
@aeshraq
#محمدرضا_جعفری
@aeshraq
از کتابخانه مرکزی که زدم بیرون، خیابان جورجیا رو گرفتم و آرام آرام راه افتادم طرف غرب. خورشیدی که لحظههای آخر بودنش را میگذراند، کم رمقتر شده بود. اما احساس میشد تمام زورش را میزند که بودنش را به رخ بکشد. از تقاطع گرانویل که خواستم عبور کنم چشمم خورد به دخترک پلاکارد به دست. نوشته بود «بغل مجانی». تازه سرما خوردگیام خوب شده بود، عجلهای هم نداشتم. هر چقدر که قدمهایم را هم تند میکردم محال بود به خورشیدی که داشت پشت ساختمانهای رو برو پنهان میشد برسم.
برگشتم. گفتم برم ازش عکس بگیرم. گوشیام را در آوردم. تا خواستم ازش اجازه بگیرم، که پرید و بغلم کرد. فقط لبخند زدم و پرسیدم: «میتونم ازت عکس بگیرم؟» پلاکاردش را برد بالا و خندید. خدا حافظی کردم و راه افتادم. شروع کردم به داستانی کردن ماجرا. فرشتهای سقوط میکند و راه برگشتناش این است که مثلا چند هزار نفر را بغل کند. دیدم میشود بیشتر بهش فکر کرد. ولی بحرانش کجاست؟ این که اخلاص داشته در بغل و یا رفع تکلیف بوده؟ یا دل در گرو بغل زمینی میدهد و ...؟
خورشید رفته بود و هوا سردتر شده بود و من همچنان قدم میزدم. کلاهم را در آوردم و سرم کردم. دیدم شده مثل ماجرای آن دو راهب پیر و جوان که راهب پیر، زنی را از رودخانه عبور داده بود. و راهب جوان بعد از مسافتی پرسیده بود که چرا این کار را کرده؟ راهب پیر جواب میدهد: بغلش کردم و گذاشتماش زمین، اما تو چرا تا این جا در ذهن و خیالت حملش کردهای؟
احساس کردم هنوز سنگینی بودنش را دارم با خودم حمل میکنم. چرا باید این سنگینی را حمل کنم؟ و تا کجا؟ این ذهن سیال بود که اختیار را از دستم گرفته بود و میبافت و به هر سمتی میتاخت. تنها راهش این بود که دخترک و بغلاش را یک جایی بگذارم زمین و راهم را بروم.
این یکی از کارهایی است که از نوشتن بر میآید و بارها به دادم رسیده. اما این سنگینی را که از دوشت بر میدارد، منتقلش میکند به کسانی که میخواندت. انتقالی که بارگاس یوسا بعد یک قرن نوشته شدن مادام بواری او را تنها زن افسونگر زندگیاش میداند. حالا این شما و این هم بغل دخترک کانادایی...
#هادی_نوری
@aeshraq
برگشتم. گفتم برم ازش عکس بگیرم. گوشیام را در آوردم. تا خواستم ازش اجازه بگیرم، که پرید و بغلم کرد. فقط لبخند زدم و پرسیدم: «میتونم ازت عکس بگیرم؟» پلاکاردش را برد بالا و خندید. خدا حافظی کردم و راه افتادم. شروع کردم به داستانی کردن ماجرا. فرشتهای سقوط میکند و راه برگشتناش این است که مثلا چند هزار نفر را بغل کند. دیدم میشود بیشتر بهش فکر کرد. ولی بحرانش کجاست؟ این که اخلاص داشته در بغل و یا رفع تکلیف بوده؟ یا دل در گرو بغل زمینی میدهد و ...؟
خورشید رفته بود و هوا سردتر شده بود و من همچنان قدم میزدم. کلاهم را در آوردم و سرم کردم. دیدم شده مثل ماجرای آن دو راهب پیر و جوان که راهب پیر، زنی را از رودخانه عبور داده بود. و راهب جوان بعد از مسافتی پرسیده بود که چرا این کار را کرده؟ راهب پیر جواب میدهد: بغلش کردم و گذاشتماش زمین، اما تو چرا تا این جا در ذهن و خیالت حملش کردهای؟
احساس کردم هنوز سنگینی بودنش را دارم با خودم حمل میکنم. چرا باید این سنگینی را حمل کنم؟ و تا کجا؟ این ذهن سیال بود که اختیار را از دستم گرفته بود و میبافت و به هر سمتی میتاخت. تنها راهش این بود که دخترک و بغلاش را یک جایی بگذارم زمین و راهم را بروم.
این یکی از کارهایی است که از نوشتن بر میآید و بارها به دادم رسیده. اما این سنگینی را که از دوشت بر میدارد، منتقلش میکند به کسانی که میخواندت. انتقالی که بارگاس یوسا بعد یک قرن نوشته شدن مادام بواری او را تنها زن افسونگر زندگیاش میداند. حالا این شما و این هم بغل دخترک کانادایی...
#هادی_نوری
@aeshraq
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها
چشم تو لایحهی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
#قیصر_امینپور
@aeshraq
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها
چشم تو لایحهی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
#قیصر_امینپور
@aeshraq
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ
كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى
وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
پس به آثار رحمت خدا بنگر
که چگونه زمین را
پس از مرگش زنده میگرداند.
در حقیقت هم اوست که قطعاً
زنده کننده مردگان است
و اوست که بر هر چیزی تواناست.
#سوره_روم آیه ۵۰
@aeshraq
كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى
وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
پس به آثار رحمت خدا بنگر
که چگونه زمین را
پس از مرگش زنده میگرداند.
در حقیقت هم اوست که قطعاً
زنده کننده مردگان است
و اوست که بر هر چیزی تواناست.
#سوره_روم آیه ۵۰
@aeshraq
ما در سال ۱۹۶۰، دانش آموز راهنمایی بودیم. کشور ما، #کره_جنوبی، در ابتدای دوران پیشرفتش بود و سامسونگ هم یک شرکت کوچک خرید و فروش الیاف بیشتر نبود.
آن زمان در مدرسه به ما میگفتند دولت ارز کم دارد و برای انتقال تکنولوژیهای پیشرفته در کشور به ارز نیاز داریم. به ما در مدارس راهنمایی گفتند؛ هر جا در خانه فامیلتان دیدید که حتی یک شکلات خارجی دارند بدانید آنها #خائن به میهن هستند، بیائید و اسمشان را به عنوان خائن در تابلو مدرسه بنویسید!
من البته یادم نمی آید که اسم کسی را به تابلوی مدرسه زده باشم، اما بارها وقتی در خانه فامیل میدیدم شکلات #خارجی دارند، آرام در دلم می گفتم؛ خائن به میهن! خائن بدبخت!
#نیکوکاران_نابکار
#پروفسور_چانگ
@aeshraq
آن زمان در مدرسه به ما میگفتند دولت ارز کم دارد و برای انتقال تکنولوژیهای پیشرفته در کشور به ارز نیاز داریم. به ما در مدارس راهنمایی گفتند؛ هر جا در خانه فامیلتان دیدید که حتی یک شکلات خارجی دارند بدانید آنها #خائن به میهن هستند، بیائید و اسمشان را به عنوان خائن در تابلو مدرسه بنویسید!
من البته یادم نمی آید که اسم کسی را به تابلوی مدرسه زده باشم، اما بارها وقتی در خانه فامیل میدیدم شکلات #خارجی دارند، آرام در دلم می گفتم؛ خائن به میهن! خائن بدبخت!
#نیکوکاران_نابکار
#پروفسور_چانگ
@aeshraq
بهار اول فروردين شروع نمىشود. بهار از اولين برگها از اولين شكوفهها شروع نمىشود. بهار وقت خريدن تقويم سال جديد و جنبيدن مورچهها و سهرهها هم شروع نمىشود. بهار يك جايى توى سر آدم است. دقيقا وقتى شروع مىشود كه آدم دنبال نقطهاى براى تغيير مىگردد...
#همشهرى_داستان
#مينا_فرشيدنیک
@aeshraq
#همشهرى_داستان
#مينا_فرشيدنیک
@aeshraq
بهاران، از کجاست که روح روییدن و سبز شدن ناگاه در تن خاک مرده پدید می آید؟ و از کجاست که روح شکفتن ناگاه از تنِ چوب خشک چندین برگ های سبز و شکوفههای سفید و آبی و زرد و سرخ برمی آورد؟
بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است.
#شهید_آوینی
@aeshraq
بهاران رازدار رستاخیز پس از مرگ است.
#شهید_آوینی
@aeshraq
حوّل حالنا الی احسن الحال
بهترین حال، حال کسی است که میداند در هر حالتی چه بکند و در هر موقعیتی چگونه موضع بگیرد. بهترین حال، حالت کسی است که در گرو حالتها نیست. و وابسته به شرایط و موقعیتها نیست.
#علی_صفایی
@aeshraq
بهترین حال، حال کسی است که میداند در هر حالتی چه بکند و در هر موقعیتی چگونه موضع بگیرد. بهترین حال، حالت کسی است که در گرو حالتها نیست. و وابسته به شرایط و موقعیتها نیست.
#علی_صفایی
@aeshraq
بهار، بیش از آنکه حادثهای در طبیعت باشد، حادثهای است در قلب آدمی.
و پیش از آنکه در طبیعت، محسوس باشد، در حسی انسانی وقوع می یابد. این، در بهاران گل نیست که باز میشود، گرههای روح انسان است.
#نادر_ابراهیمی
#یک_عاشقانه_آرام
@aeshraq
و پیش از آنکه در طبیعت، محسوس باشد، در حسی انسانی وقوع می یابد. این، در بهاران گل نیست که باز میشود، گرههای روح انسان است.
#نادر_ابراهیمی
#یک_عاشقانه_آرام
@aeshraq
قطبنمای #فکر ما میتواند جهت حرکت ما را نشان بدهد به شرط اینکه گرفتار آهنرباهای #عادت و #تعصب و #تقلید نشده باشد؛ وگرنه این قطبنمای منحرف بهجای اینکه ما را به مقصد برساند، در دریا غرق میکند.
راستی آنکس که تفکر ندارد به نجات نزدیکتر است تا کسی که تفکراتش را به #انحراف کشیدهاند!
#مسئولیت_و_سازندگی
#علی_صفایی
@aeshraq
راستی آنکس که تفکر ندارد به نجات نزدیکتر است تا کسی که تفکراتش را به #انحراف کشیدهاند!
#مسئولیت_و_سازندگی
#علی_صفایی
@aeshraq