انسان متحیر میماند که چگونه میتوان گفت که #فمینیسم معاصر، موقعیت زنان را ارتقا بخشیده است، در حالی که حاصل تلاش فمینیسم در غرب، چیزی جز ازدواجهای فروپاشیده، مادرانِ تحقیر شده و مهجور مانده و زنان جوانی که نقش جایزه را برای مردان موفق دارند نیست.
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
#فمینیسم_در_آمریکا
#کارولین_گراگلیا
#هشت_مارس
@aeshraq
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها میکشید...
وقتی گريبان عدم با دست خلقت میدريد
وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل میآفريد
وقتی زمين ناز تو را در آسمانها میكشيد
وقتی عطش طعم تو را با اشكهايم میچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آندم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينیتر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@aeshraq
وقتی گريبان عدم با دست خلقت میدريد
وقتی ابد چشم تو را، پیش از ازل میآفريد
وقتی زمين ناز تو را در آسمانها میكشيد
وقتی عطش طعم تو را با اشكهايم میچشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
يك آن بُد اين عاشق شدن، دنيا همان يك لحظه بود
آندم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی كه من عاشق شدم، شيطان به نامم سجده كرد
آدم زمينیتر شد و عالم به آدم سجده كرد
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چيزی نمیدانم از اين ديوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@aeshraq
هرگاه زن ها توانستند برای مردان شعر بگویند - به اندازه اشعاری که مردها در طول تاریخ برای زنان سروده اند - بیایند تا باهم از حقوق برابر صحبت کنیم!
#هادی_کرمیان
@aeshraq
#هادی_کرمیان
@aeshraq
تصدقت شوم؛ الهى قربانت بروم، در اين مدت كه مبتلاى به جدايى از آن نور چشم عزيز و قوّت قلبم گرديدم، متذكر شما هستم و صورت زيبايت در آئينه قلبم منقوش است.
عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. حالِ من با هر شدتى باشد مى گذرد، ولى بحمداللَّه تا كنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباى بيروت هستم؛ حقيقتاً جاى شما خالى است. فقط براى تماشاى شهر و دريا خيلى منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالى به دل بچسبد.
ايام عمر و عزت مستدام.
تصدقت، قربانت؛ روح اللَّه
فروردين ۱۳۱۲ شمسی
@aeshraq
عزيزم! اميدوارم خداوند شما را به سلامت و خوش در پناه خودش حفظ كند. حالِ من با هر شدتى باشد مى گذرد، ولى بحمداللَّه تا كنون هرچه پيش آمد خوش بوده و الآن در شهر زيباى بيروت هستم؛ حقيقتاً جاى شما خالى است. فقط براى تماشاى شهر و دريا خيلى منظره خوش دارد. صد حيف كه محبوب عزيزم همراه نيست كه اين منظره عالى به دل بچسبد.
ايام عمر و عزت مستدام.
تصدقت، قربانت؛ روح اللَّه
فروردين ۱۳۱۲ شمسی
@aeshraq
O Woman! In our hours of ease
Uncertain, coy, and hard to please,
And variable as the shade
By the light quivering aspen made:
When pain and anguish wring the brow,
A ministering angel thou!
Sir Walter Scott
ای زن، ای نازنینی که در ایام راحت و آرامش
محجوب و ناز آلود و مردد و شرم اندود می نمایی
و چون سایه های بید، رقصان و سبکسار
هر دم به رنگی و طرحی جلوه می کنی
شگفتا از تو که وقتی دشواری های جانکاه و غصه های روح فرسا، پیشانی ما مردان را پیچ در پیچ و گره در گره می کند
در آن هنگام تو چون فرشته ای چابک و چیرهدست، گستاخ و بی هراس به فریاد می رسی
#سر_والتر_اسکات
@aeshraq
Uncertain, coy, and hard to please,
And variable as the shade
By the light quivering aspen made:
When pain and anguish wring the brow,
A ministering angel thou!
Sir Walter Scott
ای زن، ای نازنینی که در ایام راحت و آرامش
محجوب و ناز آلود و مردد و شرم اندود می نمایی
و چون سایه های بید، رقصان و سبکسار
هر دم به رنگی و طرحی جلوه می کنی
شگفتا از تو که وقتی دشواری های جانکاه و غصه های روح فرسا، پیشانی ما مردان را پیچ در پیچ و گره در گره می کند
در آن هنگام تو چون فرشته ای چابک و چیرهدست، گستاخ و بی هراس به فریاد می رسی
#سر_والتر_اسکات
@aeshraq
#ایران_در_سینمای_ایران
گزارش مرکز بررسیهای استراتژیک از تصویر ایران در جشنواره سی و ششم فیلم فجر
تصویرِ «#جامعه_ایران» در مجموع فیلمهای جشنواره فجر ۹۶، تصویرِ جامعهای #درهم، #بی_نظم، #در_آستانه_اضمحلال است و در آن «تضاد طبقاتی» به بیانی سطحی ارائه شده است؛ جامعهای که هیچ نشانهای از «گذشته افتخارآمیز» ندارد، «زمان حال» در آن به حالت تعلیق درآمده است، و «آتیه روشنی» از خلال فیلمها برای آن ترسیم نمیشود...
مطالعه متن کامل این گزارش 👇
goo.gl/5zFiZo
@aeshraq
گزارش مرکز بررسیهای استراتژیک از تصویر ایران در جشنواره سی و ششم فیلم فجر
تصویرِ «#جامعه_ایران» در مجموع فیلمهای جشنواره فجر ۹۶، تصویرِ جامعهای #درهم، #بی_نظم، #در_آستانه_اضمحلال است و در آن «تضاد طبقاتی» به بیانی سطحی ارائه شده است؛ جامعهای که هیچ نشانهای از «گذشته افتخارآمیز» ندارد، «زمان حال» در آن به حالت تعلیق درآمده است، و «آتیه روشنی» از خلال فیلمها برای آن ترسیم نمیشود...
مطالعه متن کامل این گزارش 👇
goo.gl/5zFiZo
@aeshraq
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرّم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی
@aeshraq
دهر را رسم و ره دیرین است
خرّم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
#پروین_اعتصامی
@aeshraq
آخرین روزهای اسفند است؛
از سر شاخ این برهنهْ چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
میزند نغمه؛
نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است،
یا نخستین ترانههای بهار؟
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
از سر شاخ این برهنهْ چنار
مرغکی با ترنّمی بیدار
میزند نغمه؛
نیست معلومم
آخرین شِکوه از زمستان است،
یا نخستین ترانههای بهار؟
#شفیعی_کدکنی
@aeshraq
مهمترین دلیل اینکه من تا حالا تو هیچ کلاس نویسندگی ای شرکت نکردم اولیش پوله، دومیش اینه که خاطره بد دارم. یه بار رفتیم کلاس نویسندگی، مدرس گفت: یه داستان کوتاه ده کلمه ای بنویسید میخوام قدرت قلمتونو ببینم. من نوشتم: «غمگینم، مثل گورخری که طرفدار میلانه، ولی لباس یوونتوس تنشه». یارو اومد گفت: نه پسرجون، ازین مسخره بازیا نه، یه چیز احساسی، عاشقانه. میخوام روحتو لمس کنم! من باز نوشته م: «غمگینم، مثل گورخر عاشقی که عشقش طرفدار میلانه، ولی لباس یوونتوس تنشه». انداختنم بیرون. اینه که دیگه هیچ وقت کلاس داستان نویسی نرفتم.
#محمدرضا_جعفری
@aeshraq
#محمدرضا_جعفری
@aeshraq
از کتابخانه مرکزی که زدم بیرون، خیابان جورجیا رو گرفتم و آرام آرام راه افتادم طرف غرب. خورشیدی که لحظههای آخر بودنش را میگذراند، کم رمقتر شده بود. اما احساس میشد تمام زورش را میزند که بودنش را به رخ بکشد. از تقاطع گرانویل که خواستم عبور کنم چشمم خورد به دخترک پلاکارد به دست. نوشته بود «بغل مجانی». تازه سرما خوردگیام خوب شده بود، عجلهای هم نداشتم. هر چقدر که قدمهایم را هم تند میکردم محال بود به خورشیدی که داشت پشت ساختمانهای رو برو پنهان میشد برسم.
برگشتم. گفتم برم ازش عکس بگیرم. گوشیام را در آوردم. تا خواستم ازش اجازه بگیرم، که پرید و بغلم کرد. فقط لبخند زدم و پرسیدم: «میتونم ازت عکس بگیرم؟» پلاکاردش را برد بالا و خندید. خدا حافظی کردم و راه افتادم. شروع کردم به داستانی کردن ماجرا. فرشتهای سقوط میکند و راه برگشتناش این است که مثلا چند هزار نفر را بغل کند. دیدم میشود بیشتر بهش فکر کرد. ولی بحرانش کجاست؟ این که اخلاص داشته در بغل و یا رفع تکلیف بوده؟ یا دل در گرو بغل زمینی میدهد و ...؟
خورشید رفته بود و هوا سردتر شده بود و من همچنان قدم میزدم. کلاهم را در آوردم و سرم کردم. دیدم شده مثل ماجرای آن دو راهب پیر و جوان که راهب پیر، زنی را از رودخانه عبور داده بود. و راهب جوان بعد از مسافتی پرسیده بود که چرا این کار را کرده؟ راهب پیر جواب میدهد: بغلش کردم و گذاشتماش زمین، اما تو چرا تا این جا در ذهن و خیالت حملش کردهای؟
احساس کردم هنوز سنگینی بودنش را دارم با خودم حمل میکنم. چرا باید این سنگینی را حمل کنم؟ و تا کجا؟ این ذهن سیال بود که اختیار را از دستم گرفته بود و میبافت و به هر سمتی میتاخت. تنها راهش این بود که دخترک و بغلاش را یک جایی بگذارم زمین و راهم را بروم.
این یکی از کارهایی است که از نوشتن بر میآید و بارها به دادم رسیده. اما این سنگینی را که از دوشت بر میدارد، منتقلش میکند به کسانی که میخواندت. انتقالی که بارگاس یوسا بعد یک قرن نوشته شدن مادام بواری او را تنها زن افسونگر زندگیاش میداند. حالا این شما و این هم بغل دخترک کانادایی...
#هادی_نوری
@aeshraq
برگشتم. گفتم برم ازش عکس بگیرم. گوشیام را در آوردم. تا خواستم ازش اجازه بگیرم، که پرید و بغلم کرد. فقط لبخند زدم و پرسیدم: «میتونم ازت عکس بگیرم؟» پلاکاردش را برد بالا و خندید. خدا حافظی کردم و راه افتادم. شروع کردم به داستانی کردن ماجرا. فرشتهای سقوط میکند و راه برگشتناش این است که مثلا چند هزار نفر را بغل کند. دیدم میشود بیشتر بهش فکر کرد. ولی بحرانش کجاست؟ این که اخلاص داشته در بغل و یا رفع تکلیف بوده؟ یا دل در گرو بغل زمینی میدهد و ...؟
خورشید رفته بود و هوا سردتر شده بود و من همچنان قدم میزدم. کلاهم را در آوردم و سرم کردم. دیدم شده مثل ماجرای آن دو راهب پیر و جوان که راهب پیر، زنی را از رودخانه عبور داده بود. و راهب جوان بعد از مسافتی پرسیده بود که چرا این کار را کرده؟ راهب پیر جواب میدهد: بغلش کردم و گذاشتماش زمین، اما تو چرا تا این جا در ذهن و خیالت حملش کردهای؟
احساس کردم هنوز سنگینی بودنش را دارم با خودم حمل میکنم. چرا باید این سنگینی را حمل کنم؟ و تا کجا؟ این ذهن سیال بود که اختیار را از دستم گرفته بود و میبافت و به هر سمتی میتاخت. تنها راهش این بود که دخترک و بغلاش را یک جایی بگذارم زمین و راهم را بروم.
این یکی از کارهایی است که از نوشتن بر میآید و بارها به دادم رسیده. اما این سنگینی را که از دوشت بر میدارد، منتقلش میکند به کسانی که میخواندت. انتقالی که بارگاس یوسا بعد یک قرن نوشته شدن مادام بواری او را تنها زن افسونگر زندگیاش میداند. حالا این شما و این هم بغل دخترک کانادایی...
#هادی_نوری
@aeshraq
وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها
چشم تو لایحهی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
#قیصر_امینپور
@aeshraq
ای سرانگشت تو آغاز گلافشانیها
چشم تو لایحهی روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشانیها
#قیصر_امینپور
@aeshraq
فَانظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ
كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى
وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
پس به آثار رحمت خدا بنگر
که چگونه زمین را
پس از مرگش زنده میگرداند.
در حقیقت هم اوست که قطعاً
زنده کننده مردگان است
و اوست که بر هر چیزی تواناست.
#سوره_روم آیه ۵۰
@aeshraq
كَيْفَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا
إِنَّ ذَلِكَ لَمُحْيِي الْمَوْتَى
وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
پس به آثار رحمت خدا بنگر
که چگونه زمین را
پس از مرگش زنده میگرداند.
در حقیقت هم اوست که قطعاً
زنده کننده مردگان است
و اوست که بر هر چیزی تواناست.
#سوره_روم آیه ۵۰
@aeshraq