Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
مهدی تدینی نوشته با وضع اقتصادی که در اون هستیم انتظار نداشتیم دیگه چیزی غیر از معیشت موضوع اعتراضات سراسری قرار بگیره! ولی برخلاف انتظارمون مردم برای آزادی و تحول اجتماعی تظاهرات کردند، که قاعدتا مطالبه جامعه‌ایه که خیلی غم نان نداره!


حاج آقا.. مگه آبان ۹۸ کسی تو سرآسیاب ملارد شعار می‌داد بنزین ارزان باید گردد؟ حتی همونی که فکر می‌کنی به خاطر معیشت اومده بیرون، مستقیم رفت سراغ پاسگاه و حوزه علمیه. برخلاف اروپا، ما تو ایران تظاهرات موضوعی نداریم. چون فقط یک موضوع وجود داره، و اون خود حکومته. در اعتراضات این دفعه، حرکت‌هایی در زاهدان دیدیم که حتی نیروی انتظامی اونجا، که به خونریزی عادت داره هم، ترسیده بود.‌ فکر می‌کنی معترض زاهدانی برای اعتراض به حجاب اجباری اومد بیرون؟ اونجا جاییه که نیاز به گشت ارشاد هم نداره، چون خود خانواده حساب دختر بی‌حجاب رو میرسه. در ایران، موضوعات صرفا کِشنده اولیه موج هستند.‌

و اما در سطح فردی، دو مسئله عمیق و مرتبط، سوخت‌رسان بی‌باکی شده‌، که هردو فراتر از موضوعات متغیر هستند. یک، تثبیت شدن موقعیت بازندگی. دو، رستگاری با مرگ. در بلوچستان یا کردستان، هیچ‌وقت گاز اشک‌آور و ساچمه و این‌ها محلی از اعراب نداشته. از ابتدای ۵۷ با گلوله ژ۳ باشون برخورد شده، تا همین الان. اونی که خودش رو در برابر اون‌‌ها قرار میده، میدونه قراره چطور پاسخ بدن. شرایطی اون رو به این حد از ریسک‌پذیری رسونده که در اون جز بن‌بست چیزی ندیده. و به این نتیجه رسیده که همه‌چیز طوری تنظیم شده است که من همواره بازنده باشم. حالا در تهران یا هر جای دیگه‌ای هر اتفاقی بیفته که محرک موج باشه، چیزی که شخص خودش رو هل میده، اون حس بازندگیه، نه پیگیری اون اتفاق. با فربه شدن جمعیت آویزان‌ به دولت، و همزمان آب رفتن منابع، هرروز به تعداد کسانی که به این حس می‌رسند افزوده میشه.
از طرفی، مجموعه شرایطی که خود مردم در شکل‌گیری اون دخیلند، و فقدان یک افق روشن برای از بین رفتن اون شرایط، واکنش بی‌قیدی به حیات رو تولید می‌کنه، که میتونه اشکال مختلفی بگیره. از خودسوزی دختران در استان‌های غربی گرفته تا بی‌اعتنایی بچه تهرانی در سر و سامان دادن به زندگیش. وقتی محیط به دردها و تبعیض‌ها و تعدی‌ها و کج‌رفتاری‌‌ها بی‌اعتناست، بلکه بسترساز همه این‌هاست، و بلکه حامی زورگوهاست، با رها کردن داوطلبانه حیات، بش پاسخ میدن. با این ترجمه صریح که «از مردگان این جامعه باشم بهتر است ازینکه از زندگانش باشم».

شما هی میخواید آینده رو پیش‌بینی کنید، ولی هنوز بیست سال گذشته رو هم درک نکردید.
297
توصیه می‌شود.
یکی از خوانندگان کتاب مطلب قابل تأملی ازش جدا کرده بود، که خلاصه‌‌ش میشه این که دولت ایلخانی برای اولین بار پول کاغذی رو به سرزمین‌های خلافت عباسی معرفی کرد. اما اصلا از طرف مردم استقبال نشد. برای چاپ این اسکناس از روش چاپ پرسی استفاده شده بوده که احتمالا چند مخترع چینی برای ایلخان ابداع کرده بودند. اما چون استقبال نشد، اون روش ابداعی بهمراه کسانی که توش مهارت داشتند در دل تاریخ دفن شدند. اگه اون روش چاپ ادامه پیدا می‌کرد، ایران و عراق خیلی زودتر از اروپا به صنعت چاپ دست پیدا می‌کردند، و ممکن بود رنسانس اینجا شروع بشه و مسیر تاریخ ما به کلی تغییر کنه‌. بدشانسی فاجعه‌بار این بود که با چیزی به مردم معرفی شد که پسش زدند.
🤔102
Anarchonomy
«مراقب باشید میخوان مساجد رو آتش بزنند». آقا 😄 همیناست که باعث میشه بگم مردم بازی رو بلد نیستند. با امکانات محدود، و با در نظر گرفتن هزینه فایده، تخریب مسجد توجیه استراتژیک نداره. باید جایی رو خراب کرد که نظام دردش بیاد. مسجد با خاک هم یکسان بشه به اونجای…
بعضی‌ها دست‌فرمون‌شون خوبه، ولی چپ و راست رو تشخیص نمیدن، و ریگی از بچگی نقشه‌خون خوبی کنار خودش نداشت. اتفاقاتی که شخصا سرش اومده بود و محدود شدن به اون تجربیات، مانع این شد که به نفع یک ملت کار کنه. و در حد یک گنگستر محلی باقی موند. و آدم‌های اینجوری زیادند. و همین الان دارند به دنیا میان.
و اینکه دارم به دیگران هشدار میدم اگه خودمون ابتکار خشونت هدف‌دار رو توسط آدم‌های سالم، به دست نگیریم، فردا ممکنه کسانی وارد بازی بشن که دست‌فرمون خوبی دارند ولی لحظه‌ای به آینده مردم فکر نمی‌کنند، به همین دلیله که محدوده زمانی که من بش فکر می‌کنم کمی گشادتر از محدوده زمانی‌ایه که دغدغه عموم مردم در اون جا می‌گیره. شما حیوانات مسلحی می‌بینید که نمیشه حریف‌شون شد. من بچه‌کش‌هایی می‌بینم که جز بچه‌کشی کار پیچیده‌تری از عهده‌شون برنمیاد، و در برابر گنگسترهای آینده، همه‌چیز رو به باد خواهند داد.
190
Anarchonomy
بعضی‌ها دست‌فرمون‌شون خوبه، ولی چپ و راست رو تشخیص نمیدن، و ریگی از بچگی نقشه‌خون خوبی کنار خودش نداشت. اتفاقاتی که شخصا سرش اومده بود و محدود شدن به اون تجربیات، مانع این شد که به نفع یک ملت کار کنه. و در حد یک گنگستر محلی باقی موند. و آدم‌های اینجوری زیادند.…
کلاشینکف یه نماده. خیلی روی فیزیکش قفل نشید. شما سواد دارید. زبان بلدید. به دریایی از اطلاعات دسترسی دارید. اونایی که پیمانکار موساد بودند و برنامه‌ هسته‌ای داعش رو تا اینجا به تأخیر انداختند مگه اسلحه دست‌شون بود؟ (که درسته پول گرفتند، ولی مردم ایران بعدها می‌فهمند که مدیون بی‌باکی این افراد گمنام بودیم). نگید ما خشونت یاد نگرفتیم. بگید مبارزه هیچوقت تو برنامه‌مون نبود. ما میخواستیم وسط بدترین شت‌هول دنیا، مثل یک شهروند عادی در یک کشور نرمال زندگی کنیم. ولی اون رویا، مثل شیشه‌ای که سرد و گرم شده باشه قطعه قطعه شد و فرو ریخت.
254
این مسیری که ما اومدیم یکی از فصل‌های تاریخه که قراره همیشه ازش سوال بیاد.
341
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#گله_گاو‌ کاری کرد که ایران به کارخانه تولید آدم‌هایی که چیزی برای از دست دادن ندارند تبدیل بشه. و محصولات دارن به تدریج از انبار خارج میشن.

وقتی چیزی برای باختن نداری، هر حرکتی میتونه یه برد محسوب بشه.
330
بعد یازده سپتامبر یه سری دفتر دستک اطلاعاتی امنیتی جدید در آمریکا تأسیس شد برای مراقبت از امنیت ملی در حوزه هوایی. از مجموع اون‌ها این اداره شکل گرفت که مسئول جمع‌آوری اطلاعات و هماهنگی بین بقیه دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا، در حوزه هواییه. اخیرا آرم خودش رو مدرن کرده که توش انواع پرنده از هواپیمای عادی تا پهپاد تا بمب‌افکن‌های نسل جدید، دیده میشه‌. اما چیزی که همه رو متعجب کرده اینه که اون گوشه یه بشقاب‌پرنده هم اضافه کردن! علاقمندان به یوفوها در پوست خود نمی‌گنجند، چون این به رسمیت شناختن یوفو به عنوان یک واقعیت، توسط رسمی‌ترین نهادیه که میتونه درباره‌ش نظر بده.

میم‌ها، که فرهنگ اینترنتی رو بوجود آوردن (که فقط یک مصداقش میم جدی گرفتن یوفو بود)، به سطوح بالای قدرتمندترین دولت دنیا نفوذ کرده. این انتقال فرهنگ از پایین به بالا، که به شکلی کاملا دموکراتیک (دموکراتیک شبکه‌ای، نه انتخاباتی) انجام میشه، در تاریخ سابقه نداشته، و داریم با یک پدیده کاملا نو مواجه میشیم.
143
«فقط ترسم اینه با جمع شدن اعتراضات دهه هشتادی‌ها مأیوس بشن»

آقا شما کانال من رو نمی‌خونید؟ دارم یاسین تلاوت می‌کنم اینجا؟ یأس چیزی نیست که بر ما وارد شود. یأس «باید» استراتژی ما باشد. چون مأیوس نبودیم به خاتمی رأی دادیم. چون مأیوس نبودیم وقت‌مون رو با اصلاح‌طلبان هدر داریم. چون مأیوس نبودیم افتادیم دنبال نخست‌وزیر امام! چون مأیوس نبودیم از خوشحالی برنده شدن روحانی در انتصابات، ریختیم بیرون و بوق زدیم! چون مأیوس نبودیم برجام رو جدی گرفتیم و عین ابلهان نابالغ لوکیشن اولین شعبه مک‌دونالد در تهران رو حدس می‌زدیم! زیانی که به خاطر مأیوس نبودن به ما وارد شده تا الان، از اندازه خارجه. «باید» از همه چیز و همه‌کس و همه موقعیت‌ها و همه نهادها و همه امکانات و همه احتمالات، مأیوس بود، تا بشه برای جنگ بزرگ جنگید. از وقتی یأس غلبه پیدا کرده، پشت سر هم در حال فتح سنگرهای جدید هستیم. از جدی‌ترین و معنادارترین تحریم انتخابات، تا متکثرترین اعتراضات خیابانی. دهه هشتادی هم باید با غسل در دریاچه‌ی یأس، به بلوغ برسه و خودش رو برای فتوحات بعدی آماده کنه، که میتونه و باید، فراتر از خیابان باشه.
ما نمی‌تونیم برای خودمون بجنگیم. این رو باید همه بفهمند. پنجره نجات خودمون، بسته شده. ما فقط و فقط، می‌تونیم و باید، برای نسل‌های بعد بجنگیم. بدون اینکه برامون مهم باشه اسم ما رو به یاد خواهند داشت یا نه. مبارزه برای ما چیزی نیست جز موقعیتی مشابه موقعیت سربازی که میفرستند تا راکتور هسته‌ای که در حال نشته رو از کار بندازه، و همه می‌دونند که زنده برنخواهد گشت. سوسول‌بازی رو بذارید کنار. یا مثل سگ زندگی خواهید کرد، یا وظیفه‌ سنگینی رو به دوش می‌کشید که وزنش هرکسی رو میتونه خرد کنه. آپشن سومی وجود نداره.
693
ویدئوی جیغ زدن دخترها موقع بازداشت رو فرستاده و میگه از شنیدن صدای این‌ها پر از خشم میشم!

خشم علیه شر سرمایه است، انباشت کنید.
اما من یاد پادگان خودمون افتادم، که بچه‌ها رو با میلگرد میزدن، و ما که کمی دورتر بودیم دیر فهمیدیم. چون داد نمیزدن، که به گوش ما برسه. بقیه زیر بغل‌شون رو گرفتن تا ببرن‌شون آسایشگاه، چون امکان راه رفتن نداشتند. رفتم جلو که به یکی‌شون بگم «گه خوردید که داد نزنید.. کدوم خری بتون گفت پسر نباید داد بزنه؟». اما روبروش که قرار گرفتم حرفم رو قورت دادم. چون خیلی دیر بود برای پاک کردن اسید مردسالاری، که تحمل و صبر در برابر رفتار حیوانی رو فضیلت جا زده، و‌ سر و صدا کردن رو زنانه و سخیف.
419
احمدی‌نژاد در ادامه دلقک‌بازی «منم اپوزیسیونم» خودش، گفت اینکه می‌گویند اگر حجاب آزاد باشد مردم لخت می‌آیند بیرون، توهین به مردم ایران است، مگر در پاکستان که آزاد است زنان لخت هستند؟

صدالبته که حجاب، فرعی است بر موضوع اصلی، که همانا اصل‌نظامه. ولی خب وقتی تازه همین روزها عضویتت رو در مجمع تشخیص مصلحت همین نظام تمدید کردن، طبیعتا نمی‌تونی به اصل نظام که اصل موضوعه بپردازی.
اما جناب حراف‌الدوله بِگم؟باشی در همون مسئله حجاب هم متوجه مشکل بنیادین نیست. عقب‌نشینی از روسری، به عقب‌نشینی در چارچوب لباس هم منجر میشه، و این یعنی پوشش‌هایی در فضای پابلیک دیده خواهد شد، که حتی خانواده مذهبی خودت هم در دایره «لخت» تعریفش می‌کنه. کشورهایی که در کنار همه‌چیز، حجاب هم آزاد است، دولت مسئول هم دارند که باید به شهروند پاسخگو باشد، نه امام زمان، یا سوخته‌دلان مکتب عاشورا! که یعنی موظف است از زن بی‌حجاب در برابر بقیه افرادی که بی‌حجابی‌اش را تحمل نمی‌کنند، دفاع کند، تا هرکس با دایره تعاریف خودش، اقدام به جهاد نکنه. حکومت اوباش‌سالار شما دفاع خواهد کرد؟ خیر. حکومت شما حتی از مالباخته که خودش سارق رو گیر انداخته هم دفاع نمی‌کنه. چه برسه به زنی که بخواد با دامن کوتاه تردد کنه.
صدالبته که زنان ایران صبر نمی‌کنند تا دولت مسئول و پاسخگو، این جمعه ظهور کند یا نکند. اما موضع صرفا ویترینی شما با عنوان «مردم خودشون رعایت می‌کنن بابا»، یک استدلال نیست. چون رعایت نخواهند کرد، و اعلام خواهند کرد که کون‌لق‌تان.
392
وقتی قرار بود بلایی به شهری که مردمش گناهکار بودند نازل بشه، به مومنی که قرار بود نجات پیدا کنه وحی میشد که شب پاشو وسایلتو جمع کن از شهر برو بیرون، ولی هر صدایی که شنیدی برنگرد و پشت سرت رو نگاه نکن.
چون اگه برمی‌گشت و می‌دید کسی که یک عمر میشناختش داره به فاک میره، ترحم تو دلش جرقه‌ای می‌زد و ممکن بود برگرده.

بابا کتاب مقدس رو جدی بگیرید، زبانم مو درآورد. این‌ها تجربیات چندهزار ساله آدم‌هاست. بدون اتکاء به خدا، ممکنه پشت سرت رو یه بار دیگه نگاه کنی، و برگردی و تو هم با اون‌ها دفن بشی.
ایمان تو رو برای زندگی‌ای که خوش بگذره آماده نمی‌کنه. فقط برای جنگ با شر آماده‌ت می‌کنه، و تو جنگ باید دیسیپلین داشت. و دیسیپلین در اینجا یعنی متمرکز شدن روی هدف، بدون اینکه محیط، عواطف، دلبستگی‌ها، حواست رو پرت کنه. ولی شما داری چیکار می‌کنی؟ داری میگی چرا گلدون اون بالاست این پایین نیست؟ چرا بابام اینجوریه اونجوری نیست؟ چرا شب تنها شهر رو ترک کنم چرا یه اکیپ نیستیم؟
328
فیلم‌های سربازگیری در داغستان شبیه فیلم‌های کمدی شده‌اند. مأمورها دنبال پسرها، و پسرها مثل سنجاب در حال فرار ازین کوچه به اون کوچه. هرچند دولت محلی با علم به اینکه گرفتن این سنجاب‌ها کار مأموران خودش نیست، از اوباش سابقه‌دار کمک گرفته، اما همچنان نسبت جمعیت در محیط، به شکارچیان سنجاب، از ۱۰۰ به ۱ هم بیشتره. اما با وجود این برتری قاطع در تعداد، به کمک سنجاب نشان‌شده نمیان.

ذهن ما برای اینکه از هم نپاشه، برای خودش یک داستان خیالی از واقعیت میسازه، و وادارمون می‌کنه دنبالش کنیم. تو اون نسخه خیالی، قراره فردا کار ایکس و ایگرگ را انجام دهیم، و پس‌فردا ازدواج کنیم، و فرداش بچه‌دار بشیم، و فرداش به شهر بزرگتری مهاجرت کنیم، و فرداش در شرکت بزرگتری استخدام بشیم. وقتی تو خیابونیم، و جلوی چشم‌مون یه سنجاب رو می‌گیرن که ببرند جنگ، ممکنه اطلاعات کافی برای اینکه تشخیص بدیم باید نجاتش داد رو داشته باشیم، اما همون لحظه ذهن‌مون ماهیچه‌هامون رو هک می‌کنه تا متوقف بشن، و بمون میگه «به داستان بچسب». تو باید فردا کار ایکس از فصل اچ داستان رو انجام بدی، کجا رو نگاه می‌کنی؟
250
بگذارید این قضیه «رهبر نداریم» رو برای همیشه جمع کنم.

یکی از دوستان گفت حداکثر ده درصد چیزهایی که می‌نویسی رو می‌فهمند، چون متعلق به زمان حال نیست؛ یکم جلوتره.

فکر نمی‌کنم مشکل از توان فهم باشه. حرف‌های پیچیده‌ای نمی‌زنم. مشکل بافت ذهنیه که شبیه بافت هیدروفوبیک شده و قطرات آب روش سر می‌خورند و جذب نمیشن. و علت، دافعه‌ایه که نفس مبارزه داره‌. مردم فقط میخوان زندگی کنند، نمیخوان فایتر باشند. لذا به صورت دیفالت فایت‌فوبیک هستند. حالا چه این فایت درباره ارتقاء کیفیت شخصیت باشه، که با موضوع دیسیپلین بش تأکید دارم، و چه درباره سیاست. و همواره گریز از هرچیزی با بهانه‌تراشی همراهه. و یکی ازین بهانه‌ها، فقدان رهبره.

اگه مدت‌ها بستری بوده باشی، که طبیعتا ضعیف شدی، و بخوای دوباره خودت رو تقویت کنی، مربی فیتنس لازم نداری. یه واکر از پرستار می‌گیری و سر تا ته راهروی بخش رو میری و برمیگردی. ملتی که تازه میخواد تو راه مبارزه بیفته، رهبر نمیخواد. همه حرکت‌ها انقدر ابتدایی و مسلم هستند، که نیاز به برنامه‌ریزی، سازمان‌یافتگی و هدایت نداره. و اما با این حال، وَ، بٰا، ایٖن، حآل؛ هیچ مشکلی با رهبر نداشتیم. یا حداقل شخصا که نداشتم. از همون روز اولی که در شبکه‌های اجتماعی حرف از ستیز با داعش شیعی بود، به همه همفکران می‌گفتم اگر آدمی مد نظرتونه، بگید، ما مخلصش هم خواهیم بود. حتی اگه کمونیسته هم قبول. من به سگی که از جماع گرگ با گراز بوجود اومده باشه هم راضی‌ام. اما بعد از مدتی دیدم فقط من اینطورم. بقیه بنی‌اسرائیلند، و دقیقا به همون سیاق بهانه می‌گیرند. اگه آقای ایکس مطرح می‌شد، می‌گفتند این چپه، بده. آقای ایگرگ؟ این مسلمونه، باباش هم ملی مذهبی بوده، تف توش. آقای جی؟ این پول مردم رو خورده قبلا. آقای اچ؟ نه این سیاست بلد نیست. آقای اف؟ نه این سه بار طلاق گرفته. آقای ال؟ نه این فقط سخنرانی بلده. و البته بعضی وقت‌ها همه این ایرادات رو در یک نفر جمع می‌کردند، طوری که شک می‌کردی نکنه طرف ناقص‌الخلقه به دنیا اومده بوده و تا الان نمی‌دونستم؟ و همه این‌ها در شرایطی بود که همین عزیزان هموطن در آستانه انتخابات دلقک‌وار نظام مشغول این شدند که برن رأی بدن که دری‌نجفی‌آبادی بره مجلس خبرگان ولی مصباح یزدی نره! (کاش دهه هشتادی‌ها می‌دونستند ما چه چیزهایی دیدیم). همون موقع یه توعیت نوشتم و پینش کردم، و مضمونش این بود: «اگه کاندید نظام کمی بهتر از مصباح باشه راضی‌شون می‌کنه، اما از رهبر اپوزیسیون توقع دارند سیاس‌تر از چرچیل، معصوم‌تر از مسیح، و همه‌فن‌حریف‌تر از جیمز باند باشه!». فکر نمی‌کنم در کل عرصه فضای اینترنت فارسی، توعیتی با این حجم فشرده از واقعیت تولید شده باشه‌. هرکس که با فرد دیگه‌ای به خرید لباس رفته باشه این رو میدونه که فرق هست بین ایرادگیری کسی که آمده لباس بخرد، و ایرادگیری کسی که آمده که لباس نخرد! اون چیزی که در اون توعیت نوشتم توصیفی بود از مردمی که آمده‌اند که کسی را به عنوان رهبر انتخاب نکنند!

ادامه: 🔻
413
اما بهانه‌جویی سطح بالاتری هم داشت، که مربوط به شخصیت رهبر فرضی نبود؛ بلکه مربوط به نقش و وظایفش بود. هرکس برای خودش حیطه خاصی از مسئولیت‌های رهبری اختراع کرده بود، که هیچ بنی‌بشری تمامش رو پوشش نداده تا الان! اگر آقای فلان، کار ایکس را انجام داده بود فقط، می‌گفتند کار ایگرگ را نکرده! اگر کار ایگرگ رو انجام داده بود، می‌گفتند کار ایکس را نکرده! مثلا اگه ایران بود، می‌گفتند اینکه نشسته اینجا با سیاسیون غربی ارتباط نداره‌. اگه خارج بود می‌گفتند اونکه نشسته در امنیت ازونجا اوردر میده! اگه سوار خر بود می‌گفتند چرا سوار خره. اگه سوار خر نبود می‌گفتند چرا پیاده‌ست؟ البته گاهی این حیطه وظایف من‌درآوردی، اوپن‌ می‌شد! به این معنی که خود مدعی هم نمی‌دونست حد وظیفه کجاست، فقط می‌دونست فلانی از حد وظیفه‌ش خیلی فاصله داره! مثلا اگه آقای فلانی بیانیه می‌داد، می‌گفتند این که فقط داره بیانیه می‌ده! و اگه بیانیه نمی‌داد می‌گفتند این که مردم رو معطل گذاشته یه بیانیه هم نمیده! یعنی فعل بیانیه‌نویسی، وضعیتی کوانتومی داشت، که در اون هم بی‌اهمیت بود، هم جرقه‌زننده انقلاب! دو حالتی که نه تنها ربطی بهم ندارند، که متضاد هم هستند. البته این وضعیت‌های کوانتومی، که بیانیه فقط یک نمونه‌ش بود، معلول بودند. علت این بود که هرکس وظیفه خاصی رو از رهبر فرضی انتظار داشت، نمی‌دونست وظیفه دوم باید چی باشه! فقط می‌دونست که باید وظیفه دومی هم وجود داشته باشه! و همینطور سوم، و چهارم و ...

بهانه‌جویی یک سطح بالاتر ازین هم داشت، و اون مرید انتزاعی بود! بهانه مرید انتزاعی در واقع یک بهانه معکوس بود و اینطور کار می‌کرد که همواره طوری خودشون رو از فقدان رهبری کلافه و مأیوس نشون می‌دادند که انگار از حشاشین حسن صباح هستند و همین الان آماده‌اند که به فرمان رهبر رگ دست خودشون رو بزنند. البته اگه چنین فرمانی بده! در حالی که از لحاظ ذهنی فرسنگ‌ها فاصله داشتند با روحیه فردی که در هرلحظه آماده عمل به فرامینه، حتی اگه ریسک بالایی داشته باشه. بعبارتی: «ما که حشاشین هستیم، حیف کسی که حسن صباح باشه نیست!». درسته که حسن صباحی وجود نداشت، اما چنین مریدی هم وجود نداشت. رهبر کاریزماتیک در موارد بسیاری فقط وقتی کارکرد داره، که بتونه حرکت‌های انتحاری رو هدایت کنه. وقتی داوطلبی برای انتحار وجود نداره، وجود اون شخصیت کاریزماتیک موضوعیتی نداره. بهانه‌‌جو با اغراق زیاد درباره نیاز ملت به شخصیت کاریزماتیک، پشت ماسک مرید انتزاعی پنهان می‌شد، تا هیچوقت پیش نیاد که مرید بشه! (این جمله که الان خوندید رو در کل فضای وب فارسی پیدا نمی‌کنید، و برای همین اینجایید).

بنابراین جنبش بهانه، سه محور داشت: ۱- رهبر شخصیتی دارد که خیالی است، و ۲- وظایفی دارد که مبهم است، و ۳- مریدی دارد که نسیه است! که هر سه قرار بود در کنار هم یک چیز رو تخطئه کنند: لزوم مبارزه و پذیرفتن عواقب دومینویی آن .

ادامه: 🔻
273
نقطه عطف در آگاهی به محیط، اونجایی بود که به نظر رسید مجموعه اپوزیسیون متعلق به جنبش بهانه، بسیار بزرگ‌تر از مجموعه اپوزیسیون مایل به مبارزه است! و دقیقا به همین علت بود که هر نوع جایگزینی جایگاه رهبر، با یک شورا، فارغ ازینکه اعضائش چه کسانی باشند و طبق چه فرآیندی انتخاب شده باشند، و چه هدفی داشته باشه، در نطفه ناکام میموند. چون در یک تصمیم‌گیری دموکراتیک، یا متکی به نظر اکثریت، طبعا مجموعه کوچکتر به مجموعه بزرگتر میبازه‌. به شکل فارسی‌تر: کسانی که نمی‌خواهند مبارزه کنند، هر اقدامی که بتونه کمک کنه به کسانی که می‌خواهند مبارزه کنند رو، به ناکامی می‌کشوندند، چون بیشتر بودند! و البته حکومت هم خیال می‌کرد اقدامات خودش عامل اصلی این ناکامی‌ها بوده.‌ که از گله گاو جز این انتظاری نمیره که حتی فهمی از برد واقعی عملکردش داشته باشه.

بهرترتیب اینجا بود که مشخص شد اینکه رهبری وجود ندارد، خوب است. نه به دلیل اینکه ستیز با شر حالت غیرقابل‌‌پیش‌بینی و موذیانه پیدا می‌کند، که صدالبته این ساید افکت مبارکش بود؛ بلکه به این دلیل که درست خلاف جهت جنبش بهانه است! برای اولین بار بود که مجموعه کوچکتر اپوزیسیون داشت چیزی رو پیش می‌برد که مجموعه بزرگتر اپوزیسیون اون رو نمی‌خواست. وضعیتی که در اون مجموعه بزرگتر منت میذاشت که «اول شرایطش رو فراهم کن تا مشارکت کنم»، به وضعیتی که مجموعه کوچکتر می‌گفت «یا دنبال من می‌آیید یا جا می‌مونید» تبدیل شد! و این یک پارادایم شیفت مهم است. به عبارتی کلیشه «رهبر نیست»، فقط اینکه رهبر نیست رو بوجود نیاورد، بلکه مکانیزم روابط درون‌جبهه‌ای بین مخالفان رو هم متحول کرد. حالا دیگه فقط حرکت‌هایی اعتبار دارند، که شکلی از مبارزه‌اند. البته مدتی طول میکشه تا همه به عمق این تحول واقف بشن. در حالی که مجموعه کوچک نشسته دور آتش و داره شکارهایی که کرده رو میشماره، مجموعه بزرگ هنوز مشغول قافیه‌سازی برای شعارهای جدیده. و این یعنی فقدان رهبر، نه تنها یک ضعف نیست؛ بلکه وجود رهبر رو باید به عنوان یک خطر در نظر گرفت.

اینکه در دوران ما که کمپانی آمریکایی پست‌هایی که حاوی چیزی فراتر از شعر و شعار هستند رو حذف می‌کنه و با همین فرمول میتونه یک رهبرِ هدایت‌کننده‌ی مبارزه رو هم در بایکوت رسانه‌ای محض قرار بده، و خواهد کرد، و اینکه در دوران ما پهپادها می‌تونند رهبرها رو توی اتاق خواب‌شون بزنند، حتی اگه هرهفته جانشین‌شون معرفی بشه؛ نشون میده که ظاهرا بدترین زمان برای اپوزیسیون داعش شیعه بودن، الان است. اما دقیقا همین خصوصیات زمانه، داره به نفع ما کار می‌کنه، چون بدون اینکه خودمون دخالتی کنیم خطر اینکه یک رهبر بتونه به مرحله رهبری برسه رو رفع می‌کنه.

همه‌چیز آماده‌ست تا مجموعه کوچک به راه تا کنون پیموده‌نشده خودش ادامه بده.
392
یک حمله تروریستی در کراچی پاکستان در یک مطب دندانپزشکی تا الان ۱ کشته و ۲ زخمی داشته. دندانپزشک و همسرش زخمی، و دستیار کشته شده. هر سه تبعه چین.
صحبت درباره درستی و نادرستی، فایده داشتن یا نداشتن، و اخلاقی بودن یا نبودن این کارها رو بذارید برای بیرون کلاس. در این خبر فقط دو چیز برای تدریس وجود داره: ۱- نه با چینی‌ها بحث می‌کنند، نه هشتگ می‌زنند. فقط می‌زنند ۲- اگه از گنگسترها جلو نزنی، اون‌ها جلو می‌زنند، و هردفعه با برنامه‌ای تمیزتر.
184
اسارت در آشوویتز شیعی و تلاش برای زمین زدن زندانبانان، هیچ دخلی به رقابت‌های سیاسی انگلستان نداره، که حتی بازنده‌ها هم برنده‌اند، و خون از بینی کسی نمیاد. اگه اون‌ها در بریج کشتی باشند، ما در موتورخانه‌ایم. ولی ذهن قوی، در هر محیطی خودش رو متمایز می‌کنه، و باید کدش رو دانلود کرد؛ بدون اینکه لزوما فایل‌های عقایدش هم بگیری. وقتی داشت توضیح می‌داد که چطور تونست رفراندوم برگزیت رو از یک باخت به یک برد تبدیل کنه، فهمیدم که باید کد ذهنش رو یک‌جا منتقل کنم به ذهن خودم.
هرچند که همراه باش، عُرضه منتقل نمیشه؛ و میترسم به مرز خودکم‌پنداری مماس بشه اگه بگم ما در عرضه هیچوقت به انگلیسی‌ها نمی‌رسیم.
نگاه دومینیک کامینگز به مردم به عنوان حیوانات رأی‌دهنده شبیه نگاه یه املاکی به مشتریان پولدار که دکترا دارند، بود: اگه مشتری چیزی که من میگم رو نمی‌پسنده، مشکل اون نیست، مشکل روش منه!

وقتی دوستی گفت «دهه هشتادی‌ها هنوز خیلی خامند» این جواب رو بش دادم: نمی‌دونم داری درباره چی صحبت می‌کنی، ولی قطعا تقصیر ماست.
147
«احساس نگرانی خنده‌داری دارم. و شاید گریه‌دار. در انقلاب‌ها، جنبش‌های بزرگ، تحولات تاریخی، جامعه دانشگاهی با زایش ایده‌ها و تئوری‌های جدید یک نقش نرم‌افزاری مهم پیدا می‌کنه. اما ما.. البته امیدوارم این رو یک جسارت برداشت نکنی.. تا اینجا تنها چیزی که تونسته خودش رو تکثیر کنه بین گوش‌ها و دهان‌ها، تئوری گله گاو تو بوده! و این کمی حالت فقیرانه داره، که مثلا بپرسند تئوری شما که از دل تلاطم تاریخی جامعه‌تون بیرون اومد چی بود؟ و ما بگیم تئوری گله گاو!.. باز هم امیدوارم حمل بر جسارت نشه، قضاوتی روی سطح فکری تو ندارم».


اعتیاد به ایسم دارید برادر؟ چه اهمیتی داره غنای علمی و آکادمیک یک تئوری چقدره وقتی جامعه شما در لبه پرتگاهه؟ وقتی از جایی آویزونی و آتش‌نشانی نردبان برات میذاره که بیای پایین، برند نردبانه رو چک می‌کنی؟ یا حواست رو جمع می‌کنی که پات دقیقا روی پله‌هاش قرار بگیره؟ بله اینکه مملکت زیر سم یک مشت گاو قرار گرفته یک آگاهی به شدت و به شدت ابتدایی و لُخته. ولی همینش در ذهن چند نفر تثبیت شده؟ حتی اون دسته از زائران اربعین که بک‌گراند ذهنی داشتند که قراره بشون سخت بگذره هم در مرز مهران شوکه شدند. یعنی حتی اونی که فکر می‌دونه داره کجا زندگی می‌کنه هم، نمی‌دونه!
227
ظاهرا آرش عاشوری‌نیا از دنیا رفته‌. یه زمانی کانال من رو دنبال می‌کرد، و سر چیزهایی که مربوط به اتفاقات این روزها بود دعوا کردیم. و خب زندگی یعنی دعوا. و مرگ همه دعواها رو تموم میکنه.
روحش شاد.
456