Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
عرب اگه دلش برای عرب میسوخت اجازه نمیداد ترکیه و روسیه از شهروندان به بن‌بست خورده‌ عرب که قصد پناهندگی به اروپا دارند، به عنوان سلاح گوشتی برای فشار به اروپا استفاده کنند. صدای عرب برای اقلیت‌ها و کنار افتاده‌ها و ضعیف‌ها بلنده، اما در برابر قدرتمندها به هجده دسیبل کاهش پیدا می‌کنه. روسیه هرکاری دلش بخواد میتونه باشون بکنه. میتونه جوان‌شون رو لب مرز فنلاند به عنوان طعمه سیاسی استفاده کنه. میتونه مجبورشون کنه نفت‌شون رو با نرخ و مقداری که میخواد بفروشند. میتونه روی شهرهاشون بمب بشکه‌ای بریزه، و هزینه موشک هدایت لیزری رو از خودشون بگیره. میتونه بخردشون، میتونه بفروشدشون، میتونه نفس‌شون رو بگیره، و میتونه بشون نفس بده. چون قوی‌تره.
برام اهمیتی نداره، چون برای هشتاد نفر می‌نویسم نه بیشتر، اما حتی یک مورد هم ندیدم جایی آدرسم رو بذارن و معرفی کنند ‌و آخرش تبصره نذارن که «البته ممکنه با خیلی از حرفاش موافق نباشید».
خیلی میترسن که با همش موافق باشن. از قبل بهمدیگه هشدار میدن‌. زیباست.
از علائم پوک بودن یک جریان، جنبش، هیاهو، اینه که پیام‌های متضاد هم به بیرون میده:

«شهرک‌سازی را متوقف کنید - از بحر تا نهر فلسطین است»
یعنی یه حالت کوانتومی ایجاد شده که مرز ۶۷ هم وجود داره هم وجود نداره.

«زود باشید آتش‌بس کنید - انتفاضه را ادامه دهید»
یعنی یک حالت کوانتومی ایجاد بشه که هم تیری شلیک نشه، هم اسراییلی‌ها تیر بخورند!

«اسراییل بازنده جنگ است - اسراییل در حال نسل‌کشی است»
یعنی یه حالت کوانتومی ایجاد شده که بازنده، برنده رو نسل‌کشی می‌کنه!

من اگه جای امیر مومنان علی علیه‌السلام بودم می‌گفتم دنیا سرای دلقکان است.
جهانگیری به جرم زیر سوال بردن قالیباف به زندان محکوم میشه، و مجید حسینی بابت همکاری با قالیباف، اقامت در کانادا رو به دست میاره. جفت‌شون دزد هستند، اما یکی‌شون شناخت بیشتری از حکومت اسلامی داره. مردم با اون دزدی که شناختش بیشتره، اشتراکات بیشتری دارند. درسته ازشون دزدی کرده، ولی نگاهش به این حکومت شبیه نگاه بقیه مردمه. اونم معتقده «وقتی نمیشه ریشه آخوند رو کند، باید ازش پول کند».
عمله‌های سایبری حزب کمونیست خیلی سعی دارند ثابت کنند شهرهای چین خیلی پیشرفته‌تر از شهرهای غربیه. اما توضیح نمیدن چرا دولت چین همزمان باید دو کار انجام بده: هم مواظب باشه مردمش ازون شهرهای پیشرفته فرار نکنند، هم به سلبریتی‌های تیک‌تاک پول بده که به صورت شفاهی تکرار کنند که وای چقدر اینجا پیشرفته‌ست!
با مگاپروژه‌های بتن‌ریزی و نئوبروتالیسم در معماری، میشه ذهن پیرمردهایی که یه زمانی چوپون بودن و در دخمه بزرگ شدن رو خرید، اما بدست آوردن قلب جوان‌ها، یکم مشکله.
در بعضی شهرهای آمریکا، که شهروند بدون ماشین شخصی عملا فلجه، لاین مخصوص دوچرخه در خیابون‌ها کشیدن، در حالی که روزی دو تا دوچرخه‌سوار ممکنه ازش تردد کنه، و عرض خیابون رو تنگ‌تر کرده و ترافیک رو سنگین‌تر. چرا؟ چون شنیدن تو پاریس دوچرخه خیلی خوب جواب داده!
سیاست با وایب و هایپ سر و کار داره. وایب یعنی حس و حال هیجانی، و هایپ یعنی متورم کردن هیجانات. تعجبی داره که زن‌ها هم علاقمند باشن؟ تو همون شورای شهری که چنین تصمیماتی برای خیابون می‌گیره، حداقل نصف‌شون زن هستند. با پروموت کسی هم اون صندلی رو بدست نیاوردن، واقعا رأی مردم رو جذب کردند.
جایزه متلک ماه رو باید تقدیم کرد به اونی که تو آتلانتیک نوشت «اینکه ایلان ماسک نازیه معنیش این نیست که بلده موشک هم بسازه». که اشاره ظریفی داره به اینکه آلمانی‌ها اگه هم سفیدپرست بودند، حداقل از پس علم موشک‌ برمی‌اومدن، ایشون که اونم هم نمیتونه.

اما باید ترجیح داد که میلیاردر پریشان‌ذهن پولش رو خرج ترکوندن موشک‌ها میکرد، نه ترکوندن توعیتر. چون بهیچوجه این دو خسارت هم‌جنس نیستند. ترکوندن توعیتر به ضرر جامعه جهانی شد. اما ترکوندن موشک‌ها، چیزیه که باید اتفاق بیفته، چون برای حل چالش‌های مهندسی سنگین، لازمه یکی آمادگی سوزوندن پول رو داشته باشه، یا دولت، یا سرمایه‌دار. دولت‌های فعلی که توان حل چالش «افزایش چندبرابری ظرفیت ارسال بار به فضا» رو ندارند، و کمرشون داره زیر مخارج بازنشستگی و درمان شهروندان‌شون شکسته میشه. پس باقی میماند سرمایه‌دار دیوانه.
اگه اسپیس ایکس دیسیپلین مهندسی آلمانی‌ها رو داشت، شاید الان موفقیت‌های بیشتری بدست آورده بود. ولی چیزی که تو همون دیسیپلین آلمانی جای تنفس نداره، دیوانگیه. با ترکیب این دو می‌شد معجزه کرد. و مانع معجزه اینه که نمیشه ترکیب‌شون کرد.
بم نمیاد جای همه بوده باشم، نه؟
Anarchonomy
این هم نتیجه تحصیلات در ژاپن و کالیفرنیاست. که دو شارلاتان وسط‌باز بزدل رو به عنوان «وجدان بیدار» که قلب‌شون اووف شده از دیدن رنج بشر! جا میزنه. لارم به ذکر است که در کل کانال نامبرده، اسم ستار بهشتی رو پیدا نمی‌کنید. چون نمیخواد وقتی میاد ایران برای سخنرانی،…
یکی نوشته بود به نظر میاد حماس از تک تک‌ مسلمون‌ها فیلم سکس داره که هیچ‌کدوم‌شون حتی یک کلمه حرف علیه این گروه تروریستی که به هیچ‌چیز پایبند نیست نمیزنه.
بنده خدا موردهای بدتر رو ندیده، که به صورت مجانی کار روابط عمومی رو برای افرادی انجام میدن که نه قدرت دارند و نه اسلحه، ولی زبان‌شون بی‌وقفه مهمل تولید می‌کنه. چون دریوزگی برای اشرار منطقی داره که قابل فهمه. ولی «اندیشه‌ورز» جا زدن رنانی و سروش و غنی‌نژاد، باید در دسته اختلالات روانی قرار بگیره.‌
حالا بگذریم که باید چقدر بی‌اطلاع بود که تصور کرد چهارتا مشابه این شخصیت‌ها تو آمریکا پیدا نمیشه. مثل اون بزرگوار سلطنت‌طلبی که با افتخار می‌گفت من چهل ساله در لس‌آنجلس هستم یک‌بار هم غذای آمریکایی نخوردم! خب مبارکت باشه که انقدر ایزوله‌ای.
Anarchonomy
یکی نوشته بود به نظر میاد حماس از تک تک‌ مسلمون‌ها فیلم سکس داره که هیچ‌کدوم‌شون حتی یک کلمه حرف علیه این گروه تروریستی که به هیچ‌چیز پایبند نیست نمیزنه. بنده خدا موردهای بدتر رو ندیده، که به صورت مجانی کار روابط عمومی رو برای افرادی انجام میدن که نه قدرت…
در ایران اندیشه‌ورزی نداریم، و کاملا تعطیله. اینجا «بازاریابی فرار» داریم، که یک پدیده جداست و ربطی به اندیشه نداره.
ازونجایی که فضای ایران توسط سیاست و مذهب به آستانه خفگی رسیده، که یعنی سیاست و مذهب رو چنان در همه‌چیز فرو کرده‌اند که خارج از تحمل هر انسان نرمالیه، دو نوع فرار شکل گرفته. در فرار نوع اول، هدف سیاست‌زدایی و مذهب‌زدایی از زندگی روزمره‌ست، تا جایی که فرد رو به پفیوزی بی‌حس تبدیل می‌کنه که هیچ پالسی به هیچ معضل اجتماعی و یا حتی چالش اخلاقی نمیده. عده‌ای متوجه این مارکت شده‌اند و براش بازاریابی هم انجام میدن‌. از جمله تمام دلقک‌هایی که در صنوف مختلف هنری، ادای همتایان خارجی خودشون رو درمیارن، تا زندگی نرمال رو برای مخاطب شبیه‌سازی کنند.
در فرار نوع دوم، هدف جایگزین کردن ادبیات رسمی حکومت با هر ادبیات دیگه‌ایه. چون ادبیات رسمی حکومت اصرار جنون‌آمیزی برای توضیح و توجیه همه‌چیز رو داره، و متعلق به هزار سال پیشه. و عده‌ای هم متوجه این مارکت شده‌اند، و کافیه تا بلد باشند یک ادبیات آلترناتیو ارائه بدن تا مورد توجه قرار بگیرند، و فرقی نداره چقدر سواد داشته باشند و کدوم رشته رو انتخاب کرده باشند. یک آخوند دوزاری خلع لباس‌شده، به راحتی میتونه فالوعر میلیونی جذب کنه. یک دایناسور حوزوی شاعرمسلک، فقط با کلمات باستانی فارسی، میتونه خودش رو متفکر جا بزنه. تو روانشناسی، یک شارلاتان میتونه سمینار پشت سمینار برگزار کنه و حتی «طرفدار» پیدا کنه. یکی با «دولت بد است» میتونه هزاران نفر رو دنبال خودش بکشه، و یکی دیگه با «دولت فعلی کم است». یکی با «ایران رو زن‌ها تصاحب کردن» ویو می‌گیره، یکی با «در ایران مردان برنده همه‌چیزند». حتی جفنگ‌بافی درباره زبان ترکی، میتونه ویو رو بالا ببره. هر لجن و خاک‌ارّه‌ای که بشه تصور کرد به فروش میره، فقط به شرط اینکه خلاف ادبیات رسمی حکومت باشه.
اگه اندیشه‌ورزی وجود داشت هیچ‌کدوم این دو مارکت بوجود نمی‌اومدند، یا حداقل انقدر پررونق نمی‌شدند.

در آمریکا، اندیشه خلاف جریان اصلی، از چنان ریل‌گذاری وسیعی برخورداره، که خیلی زودتر ازینکه کسی متوجه بشه میتونه خودش به جریان اصلی تبدیل بشه‌. یک دلیل برای اینکه موج واکسن‌ستیزی اونجوری که طرفدارانش انتظار داشتند پیش نرفت این بود که خودش یک جریان اصلی شده بود که یک ضدجریان دیگه علیه خودش ایجاد کرد! هنوز خیلی‌ها مکانیزم این ریپل افکت رو درک نمی‌کنند. کمتر از نیم درصد کاربران جوان تیک‌تاک درباره نامه بن‌لادن پست منتشر کردند. یک کاربر این رو یک «ترند» معرفی کرد، در حالی که ترند نشده بود، اما چون ترند معرفی کرد، ترند شد. بعبارتی فاصله ده عدد پست «بن‌لادن بیراه نمیگفته» تا ده هزار پست «تیک‌تاکی‌ها اسگل شدن باز، دارن برای بن‌لادن میمالن» کمتر از چهل و هشت ساعت بود. در این فضای پرتحرک، شلف‌لایف هر حرفی خیلی کوتاهه. فرقی نداره مهمل باشه، یا حرف حساب. بنابراین باید به طرز دیوانه‌واری پر باشی تا بتونی دوام بیاری.


من هم در وضعی‌ گیر کرده‌ام که باید ایران رو برای ایرانی توضیح بدم و آمریکا رو برای مقیم آمریکا، و معلوم نیست خودم رو کی بغل می‌کنه 😔
تمام سازمان‌های بین‌المللی که در غزه آدم داشتند از گروگانگیری خبر داشتند؟ آو کورس.
تمام کارکنان بیمارستان شفاء از کاری که حماس داشت اون زیر می‌کرد خبر داشتند؟ آو کورس.
رسانه‌ها باز حرف‌ها و عددهای این سازمان‌ها و اون کارکنان رو به عنوان حقیقت منتشر می‌کنند؟ آو کورس.

مزیت جاکش‌شناسی اینه که از اخبار جلو میفتی.
«ناتو در اشتباهه اگه فکر می‌کنه حمله روسیه با مقاومت اوکراینی‌ها روبرو میشه. اکثر سربازان اوکراینی ترجیح میدن اسلحه‌شون رو بذارن زمین و به روسیه ملحق بشن تا اینکه به برادرهای خودشون شلیک کنند. غرب هیچوقت نمیتونه پیوند فرهنگی روسیه و اوکراین رو درک کنه».

امروز دومین سالگرد این توعیته، و هرچی زمان بیشتری ازش میگذره به غلظت غلط بودنش اضافه میشه، طوری که داره تغییر فاز میده و از حالت جامد به پلاسمای یک جوک تبدیل میشه.

بیشتر کسانی که میگن غرب فلان چیز را نمی‌فهمد، یا شارلاتان هستند، یا ابله.
در مسیر پاکستانیزه شدن ایران، که شیعه‌ترین حکومت تاریخ ایران با موفقیت در حال انجامشه؛ موانع تغییر رژیم دیگه فقط نظامی و امنیتی نخواهند بود، هرچند که هنوز با کلیشه‌های پنجاه و هفتی که همه در ذهن دارند، بزرگترین مانع به نظر میرسه. مانع بزرگ‌تر، غیرقابل اداره بودن ایرانه، که هرسال داریم بش نزدیک‌تر میشیم. اینکه تاریخ من یا همون ۲۰۶۰ درست بیاد یا هر سال دیگه‌ای کمی بالاتر یا پایین‌تر، خیلی مهم نیست. مهم اینه که به اون نقطه حرکت شتاب‌دار داریم. حتی اگه به شکل معجزه‌واری، یک نیروی نظامی، مانع اولیه رو کنار زد و رژیم جدیدی تشکیل داد، بلافاصله با همین مسئله بازنشستگی مواجه میشه. اگه پنج سال پیش باش مواجه میشد، شانسش برای جمع و جور کردنش بیشتر بود. امسال کمتره. و پنج سال بعد به مراتب از امروز کمتر.
همونطور که قبلا به زبان‌های مختلف نوشتم، به نقطه‌ای خواهیم رسید که حتی اگه به یک نفر، یا گروه، بگیم اصلا ثروت ایران برای شما، فقط بیایید اداره کنید، کسی قبول نخواهد کرد.
اثر گسترش عوامگرایی در جایی که باید کمتر اثر عوام رو دید، به طور خیلی شاخص در یک نمونه از کلیشه‌های متداول خلاصه شده: «جنگ راه میندازن که اسلحه بفروشند».
تحصیلکرده‌های زیادی هم این مهمل رو باور دارند. این هم یکی دیگه از علامت‌هایی که نشون میده تعداد بیسوادها خیلی بیشتر از آمار سازمان ملله.

اون جنبه اقتصادی، که کل فروش این صنعت اندازه پول تو جیبی کشورهای صنعتی هم نیست، چیزیه که میشه تخفیف داد. این بندگان خدا حتی نمی‌دونند و نمیخوان بدونند که این صنعت چطور کار می‌کنه. جنگ، دوره ماتم شرکت‌های تولید اسلحه‌ست. نه به یک دلیل و دو دلیل، بلکه پنج دلیل.

۱. در جنگ، معلوم میشه محصولات درست کار می‌کنند یا نه‌. در حالی که در زمان صلح این مسئله خیلی مطرح نیست‌‌. در صلح، هدف پر کردن انباره. در جنگ هدف بدست آوردن نتیجه‌ست.

۲. در جنگ، باید محصولاتی رو تولید کرد که ارزش افزوده پایینی دارند، مثل گلوله خمپاره و نارنجک. در حالی که در زمان صلح میشه دولت رو ترغیب کرد خریدهای لوکس‌تری انجام بده‌.

۳. در جنگ، دولت شرکت تسلیحاتی رو وادار می‌کنه تیراژ رو بالا ببره، که بعضی‌هاشون ممکنه غیرمنطقی باشند، که تمام برنامه‌های سازمانی شرکت رو بهم میریزه. در حالی که در زمان صلح همه‌چیز در کنترل مدیریت شرکته.

۴. در جنگ، باید سفارش رو در مدت کوتاه‌تر از نرمال تحویل داد، چون جبهه میخوادش. در حالی که در زمان صلح میشه همینطور کشش داد و پروژه‌های طولانی تعریف کرد و بودجه بیشتری مکید.

و از همه مهم‌تر:
۵. در جنگ، دولت به بهانه تهدیدهای حیاتی که متوجه کشوره، به خودش اجازه میده که شرکت‌های تسلیحاتی رو ملی اعلام و آش با جاش رو مصادره کنه‌.

هیچ نهادی به اندازه شرکت‌هایی که تسلیحات میفروشند مخالف جنگ نیست، و اگه جنگ رخ داد، هیچ نهادی به اندازه این‌ها به سیاست‌مدارها فشار نمیاره که سریعا جمعش کنند.

عوام به طور جنرال، دنبال جواب‌های ساده برای موضوعات پیچیده هستند، اما در موارد اینچنینی برای اینکه حس کنند زرنگند، همه‌ ابعاد مسئله رو به پول ربط میدن‌. اما نمی‌دونند همون پول چطور به سوژه مدنظرشون ربط داره.
Anarchonomy
اثر گسترش عوامگرایی در جایی که باید کمتر اثر عوام رو دید، به طور خیلی شاخص در یک نمونه از کلیشه‌های متداول خلاصه شده: «جنگ راه میندازن که اسلحه بفروشند». تحصیلکرده‌های زیادی هم این مهمل رو باور دارند. این هم یکی دیگه از علامت‌هایی که نشون میده تعداد بیسوادها…
حتی وقتی یه سینی از شام واقعیت رو میذاری جلوشون، یه تیکه از ترشی کنارش رو ناخونک میزنند و میگن ترشیش خوبه ولی میل ندارم!
«عا.. بله این مسائل هست.. ولی... جنگ نباشه شرکت اسلحه‌‌سازی هم نیست». باید حتما یه ولی بیاره، چون انگار در یک مبارزه‌ست و نباید بدون مقاومت تسلیم بشه.
وقتی میپرسی «چرا تروریست‌های جهادی کلاشینکف دارند ولی سلاح میکروبی ندارند؟ چرا اینهمه که پول برای ساپورت‌شون واریز میشه، اما تا الان سلاح میکروبی نساختن؟ اونا که خط قرمزی ندارن»، جواب‌شون اینه که چون اونایی که پشت پرده هستند هر چیزی رو در اختیارشون نمیذارن!
اگه بشون بگی سلاح میکروبی زیرساخت و لجستیک مهندسی و علمی بالایی میخواد، ولی کلاشینکف تنها سلاحیه که هنوز میشه بدون دستگاه سی‌ان‌سی تولیدش کرد، و تو مناطقی که بنیه صنعتی ندارند ساپورتش کرد، یه جوری نگات می‌کنند انگار داری درباره جنگ ستارگان صحبت می‌کنی. امارات با وجود این حجم از خریدهای نظامی سنگین، یک هفته هم در برابر حملات روسیه که الان در اوکراین می‌بینیم دوام نمیاره، اما اوکراین دو ساله که دوام آورده، و برخلاف اعراب هنوز اف۱۶ هم بش نداده‌اند. چون اوکراین بنیه صنعتی و میلیتاریستی داشت. این رو نمیشه آنلاین سفارش داد. با «عنصر ایمان» هم نمیشه بدستش آورد، می‌بینید که حوثی‌ها و حماس هم ازش محرومند. وقتی این رو بشون میگی، یه جوری نگات می‌کنند انگار داری اذیت‌شون می‌کنی.
نمیتونه باور کنه «پشت پرده» عامل اتفاقات اطرافش نیست. عامل‌شون مسائل فیزیکی و اجتماعی هستند. و فیزیک حرام‌زاده است. خیلی بیشتر از اون کاراکترهایی که در پشت پرده قرار دارند.
Anarchonomy
حتی وقتی یه سینی از شام واقعیت رو میذاری جلوشون، یه تیکه از ترشی کنارش رو ناخونک میزنند و میگن ترشیش خوبه ولی میل ندارم! «عا.. بله این مسائل هست.. ولی... جنگ نباشه شرکت اسلحه‌‌سازی هم نیست». باید حتما یه ولی بیاره، چون انگار در یک مبارزه‌ست و نباید بدون مقاومت…
یکی دیگه‌ش اینه:
«خودشون مواد رو پخش می‌کنند تو جامعه که جوان‌ها معتاد بشن، و جوان معتاد نه اعتراض می‌کنه نه انقلاب می‌کنه نه شغل طلب می‌کنه نه مسکن طلب می‌کنه».

به ندرت میشه یک خانواده با والدین میانسال و کهنسال رو پیدا کرد که حداقل یک بار این رو سر سفره شام نگفته باشه.
و هیچوقت ادامه نداره. خود این جمله، انتهای خودشه. مثلا بعدش پرسیده نمیشه «مگه برد فروش مواد چقدره؟ پنجاه درصد که نیست. یعنی اینطور نیست که از هر دو جوان یکیش معتاد باشه. ولی اگه پنجاه درصد هم بود باز کار این آقای پشت پرده راه نمیفتاد که.. چون پنجاه درصد بقیه انقلاب می‌کردند و شغل طلب می‌کردند و مسکن طلب می‌کردند».
اینکه اعتراض و انقلاب و مبارزه به چیزی بیشتر از «معتادنبودن» نیاز داره، کاملا زیر فرش قرار می‌گیره. و اینکه اوباش حکومتی اکنون‌گراتر ازین هستند که برای فروش موادشون در جامعه به چیزی فراتر از درآمد دلاریش فکر کنند، زیر اون یکی گوشه فرش.
زیر فرش زیر پاشون پر از قلمبگی شده اما به سقف خیره‌اند.
ملتی که از فرصت‌‌هاش استفاده نمی‌کنه باید بشینه تماشا کنه که دیگران سرنوشتش رو طراحی کنند. بایکوت کردن دانشگاه باید زمانی که خاتمی رئیس‌جمهور بود و به کوی حمله شد، انجام می‌شد. اما هیچ‌کس به شکل یک فرصت برای بایکوت‌ کردن نهادهای پادگانیزه شده بش نگاه نکرد. تا اینکه کور کردن دانشجو به یک امر عادی تبدیل شد. تو همون دوره تعطیلی مدارس در همه‌گیری کرونا بود که باید به صورت جمعی این نتیجه‌گیری انجام می‌شد که «باید خودمون یک شبکه سوادآموزی خصوصی ایجاد کنیم». اما اعتراض به این بود که چرا اپلیکیشن شاد درست کار نمی‌کنه؟! اگه اون زمان این شبکه شکل گرفته بود، دیگه در سال ۴۰۱ و ۴۰۲ لازم نبود با مسئله مسمومیت شیمیایی بچه‌ها در مدارس مواجه بشن. اما نه تنها مواجه شدند، بلکه والدین چهارپایه هم گذاشتند دم در مدرسه تا نگهبانی بدن! که این غلظت از عقب‌ماندگی ذهنی شرم نیابتی عجیبی منتقل می‌کرد (تصویر شنیعی در اینترنت نبوده که ندیده باشم، اما عکس این نگهبانی‌ها چیزیه که نمی‌تونم بیشتر از یک بار نگاه‌شون کنم). و اگه در زمان اون مسمومیت‌ها، اون شبکه شکل می‌گرفت، الان با بی‌معلم ماندن کلاس بچه‌هاشون مواجه نمی‌شدند. اما نه تنها مواجه شدند، بلکه اعتراض به اینه که چرا وزراتخانه برای استخدام معلم زودتر اقدام نکرد!
بله داعش شیعه ترجیح میده دو میلیون دانش‌آموز ترک تحصیل کرده داشته باشه، تا دو میلیون دانش‌آموزی که از شبکه دولتی آموزش خارج شده و به شبکه خصوصی انتقال پیدا کرده باشند. اما ملت هیچوقت به سمتش هم نرفت، که بعد بتونه بگه داعش مانع شد.
قانون بازنشستگی در حد ژاپن
دستمزد ماهانه در حد زیمبابوه
قیمت مواد خوراکی در حد آمریکا
تورم سالانه در حد آرژانتین
کیفیت اشتغال در حد نیجر
نرخ اجاره مسکن در حد ایرلند
تجارت خارجی در حد سومالی
آزادی اجتماعی در حد افغانستان
امکانات شهری در حد عراق
آمادگی برای زلزله در حد هائیتی
وضع حمل و نقل در حد کوبا
فساد سیستماتیک در حد بلاروس
مافیای اقتصادی در حد میانمار
امنیت عمومی در حد پاکستان
افق سرمایه‌گذاری در حد یمن
سانسور و پروپاگاندا در حد کره شمالی
و محیط زیست در حد مد مکس!

این ترکیب خاص و ویژه، که در هیچ‌جای گیتی نمونه دوم نداره، مثل یک شعبده‌ست. چون حتی اگه کشورهای روی نقشه رو بارها و بارها به صورت رندوم می‌تکوندیم، این ترکیب با این آرایش خاص، ازش حاصل نمیشد. اما با اینکه آخوند دوزاری شیعه مجرم اصلی این شعبده‌بازی شگفت‌انگیزه، همه این اثر تاریخی رو نباید به اسمش زد. خیلی‌ها در این اثر شریکند. از پدران خودمون گرفته تا تمام نسل‌های قبل اون‌ها، که حتی شامل شخصیت‌های بزرگ و متفکر هم میشه. حتی ملاصدرا و خواجه نظام‌الملک و وزرایی که مدرسه و کاروانسرا ساختن هم توش شریکند. حتی اون‌هایی که زیر چراغ پیه‌سوز کتاب می‌نوشتند هم توش شریکند. چون رد پای همشون رو میشه توش دید. این وضعیت کنستانتره قرن‌ها پوچ‌گرایی مذهبیه که یک‌جا روی سر ما ریخته. اعلام برائت از آخوند معاصر کافی نیست. این برائت باید شامل کل گذشته‌مون هم بشه. بقیه جوامع لازم نیست، و نباید این کار رو کنند. ما در خاص‌ترین حالت منفی ممکن در دنیاییم، و برای رهایی ازش باید خاص‌ترین تصمیمات رو بگیریم. هیچ جامعه دیگه‌ای در هیچ دوره دیگه‌ای رو نمیشه مثال زد که وضعش همینقدر خجالت‌آور بوده باشه. باید سطح سواد درباره گذشته ایران رو بالا برد، و همزمان ازش دور شد. انقدر دور که انگار کاملا با اون آدم‌ها و افکارشون بیگانه‌ایم. اگه گذشته‌مون رو ذبح نکنیم، به بلعیدن آینده‌مون ادامه خواهد داد.
تلویزیون روشن بود و به اجبار مستفیض میشدیم که ناگهان وسط اخبار سراسری مجری گفت «به گفته یک سناتور آمریکایی، وقتی جنگ شروع می‌شود اولین چیزی که قربانی می‌شود حقیقت است»!
بهمدیگه زل زده و با خنده همزمان ذکر «وات دا اکچوال فاک؟!!!» رو فریاد زدیم. تلویزیون ملی که خیلی وقته نداریم، اما همون شیپور حکومتی رو هم به وبلاگ یک بسیجی تبدیل کرده‌اند. این ترکیب که وسط خبر جدی جنگ، یهو نقل قول توعیتری تزریق کنی، یک کار وبلاگیه.
ادبیات اون نسل از ارزشی‌ها که وبلاگ‌نویس هم بودند، مثل دهنمکی، مثل آهستان، مثل نجف‌زاده، مثل زهرا اچ‌بی، خودش رو به نظام تحمیل کرده و تا اصلی‌ترین رسانه‌شون هم رسیده. ممکنه در زندگی شخصی به سمت و سوی مختلفی کشیده شده باشند، اما ادبیات و سبک‌ مشترک‌شون باقی موند، و خودش رو همه‌جا پخش کرد. اسم این سبک رو می‌شد «تورنمنت رتوریک» گذاشت. چون به نظر می‌رسید مسابقه‌ای در جریانه تا فقط خود رتوریک بالای سکو قرار بگیره، حتی اگه خود حکومت به حاشیه بره. همه مشخصات یک تورنمنت رقابتی رو میشد در اون فضا دید. مثل توسل به هرچی که دم دسته. مثل دوپینگ. تو یک پست وبلاگی، که مثلا قرار بود یک رفتار اخیر حکومت رو توجیه کنه، همه‌چی پیدا می‌شد. از جملات افلاطون، تا حدیثی از امام باقر، تا گاندی، تا یک بازمانده آشوویتس تا فرمانده فلان گردان ارتش آمریکا در ویتنام! طوری که انگار اهمیتی نداشت نسبت و موضع حکومت نسبت به همه این آدم‌ها چی بوده و هست. هدف بالا بردن رتوریک بود. حکومت یه گهی خورده بود، و این تلاش داشت در یک پست ثابت کنه از زمان ارسطو به اینور همه دارند میگن این گه باید خورده میشد!
و حالا این به صداسیما هم رسیده. دفعه بعد شاید روی تصویر تیراندازی به سمت یک تانک، یه جمله هم از مادر ترزا بخونند.
قرن بیستم در فیزیک بنیادی، و هوافضا و واکسن، روزهای درخشانی داشت. اما در روانشناسی و پولیتیکال ساینس، اصلا تعریفی نداشت‌‌، و حتی دوره انحرافات سنگین بود. یک نمونه‌ش تصور چرچیل درباره اینکه دو کشور با رابطه تجاری بالا، با همدیگه وارد جنگ نمیشن! که بعدا معلوم شد میشن.

روشنفکران قرن بیستم هم یک تصور مشترک غلط درباره جنگ داشتند: «جریان آزاد اطلاعات، نظر مردم رو درباره جنگ تغییر میده». که یعنی جنگ‌ها حمایت مردمی پیدا می‌کنند، چون فقط دولت انحصار اطلاع‌رسانی درباره‌ش رو داره. سرباز در خط مقدم، وقتی به نامزدش نامه می‌نوشت، اگه بچه کشاورز بود می‌نوشت «گاومون زنده‌ست؟ مادربزرگ بهتره؟ تونستید پول فلانی رو پس بدید؟»، و اگه بچه تحصیلکرده بود می‌نوشت «مهربانم.. امیدوارم باد بوی باروت اینجا را به سمت شما نیاورد، و فقط پیامرسان دلتنگی من برای شما باشد». چون فرض اون دهاتی این بود که زن جماعت چه میفهمه جبهه چیه که براش توضیح بدم، و فرض این تحصیلکرده باکلاس این بود که جنتلمن باید زن رو از خشونت جبهه مصون نگه داره. توافق هر دو این بود که ما مردها هرچی تو این جهنم میگذره رو پیش خودمون نگه میداریم.
روشنفکر همین رو عامل بی‌اطلاعی و سپس گمراهی مردم می‌دونست. چون اگه همه می‌دونستند اون جلو چه خبره، یه جور دیگه تصمیم می‌گرفتند.

اما امروز، جوان‌های نوزده ساله و بیست ساله روس و اوکراینی، از داخل خاک‌ریز خودشون با کیفیت بالا فیلم می‌گیرند، و زیر سر و صدای گلوله‌های توپ و پرنده‌های انتحاری خطاب به مردم خودشون میگن «اینجا خود جهنمه.. ما اینجا میمیریم.. احتمالا این آخرین تصویر ماست» و آپلود می‌کنند، و میلیون‌ها نفر اون رو می‌بینند، و چند ساعت بعد واقعا کشته میشن، و وضعیت جنگ و وضعیت افکار عمومی به اندازه سوزن جابجا نمیشه.

چیزی که اون روشنفکرها بش دقت نداشتند این بود که تکنولوژی و امکانات بیس رفتار انسانی رو تغییر نمیده. کسانی که در عصر نامه و تلگراف فاشیستند، در عصر اینترنت ماهواره‌ای هم فاشیستند. فیلتری که هر فرد برای ورودی‌های خودش میذاره، خیلی قوی‌تر و موثرتر از فیلترهای دولتی و تکنولوژیکه که از بیرون بش تحمیل میشه.‌
فقط دوازده روز طول کشید، از جایی که حروف اوکراینی رو مثل دست و پای عنکبوت می‌دیدم، تا جایی که بتونم اسامی رو به زبان اصلی بخونم. اما این مثل یاد گرفتن پرتاپ توپ، برای یاد گرفتن راگبیه. یعنی قدم یک از ده هزار. اگه دو سال پیش شروع کرده بودم الان می‌تونستم حرف بزنم. شما از امثال ما عبرت بگیرید.
هروقت که اولین جرقه یاد گرفتن چیزی به ذهن‌تون زد، از همون لحظه شروع کنید، حتی اگه روزی ده دقیقه باشه، و به این چند چیز فکر نکنید:

۱- به چه دردی میخوره
۲- بقیه چه نظری درباره‌ش دارند
۳- چقدر طول می‌کشه تا نتیجه بده
۴- بعیده وقت کنم
۵- تو سنی که دارم میشه موفق شد یا نه

فراموش نکنید که حداقل یکی بود که این رو بتون گفت و خودش رو به عنوان عبرت معرفی کرد و حجت تمامه. اگه عمل نکردید هیچ توجیهی ندارید.