Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
سیکل نرمال حالات روانی مردم از سه فاز تشکیل شده. گریه، خنثی، و خنده (البته منظور صرفا خود معنی لغوی این‌ها نیست، منظور از گریه یه مجموعه از حالت‌هاست که با این کلمه نمایندگی میشه. مثل احساس بیچارگی، تنهاماندگی، بن‌بست، میل به خودکشی). این خاصیت سه‌فازی، باعث ایجاد دو تقلا میشه. فرار از فار گریه، و سینه‌خیز رفتن به سمت خنده. یه جاهایی دنبال دوری از گریه هستن، تا در ناحیه خنثی در امنیت قرار بگیرند. و گاهی در به در دنبال خنده میگردند تا تایم خنثی بودن رو کوتاه کنند. این دو تقلا در مجموع درگیرشون‌ می‌کنه. یعنی آدم‌های زیادی رو می‌بینید که در فاز گریه نیستند، بلکه درگیر فرار از فاز گریه هستند. یا داخل فاز خنده نیستند، اما درگیر رسیدن به فاز خنده هستند. بعد به پکیج کامل این درگیری‌ها میگن «بالا و پایین زندگی». یعنی ادعا می‌کنند این بالا پایین از بیرون به انسان تحمیل میشه، ولی در واقع دارند درگیری‌های خودشون رو توصیف می‌کنند.

یه سیکل دیگه وجود داره که محبوب نیست، و اونایی که داخلش هستند «خل‌وضع» شناخته میشن. این سیکل دو فاز نابرابر گریه و خنده داره. یعنی نه تنها فاز خنثی در اون نیست، بلکه اندازه فاز گریه و خنده هم با هم برابر نیستند، و گریه خیلی کوتاهتره. در این سیکل دنیا طراحی شده برای خندیدن، غیر از مواقعی کوتاه که باید در گریه بود، ولی خیلی کوتاه. در این سیکل وقتی پدرت رو از دست میدی، فقط یک روز ناراحتی، و از فردا دوباره بت خوش میگذره (و به بقیه خوش میگذرونی). هیچ فاز بینابینی بین این دو قرار نداره. و همین باعث میشه دیگران درباره عقلت، و حتی قلبت، شک کنند.
سیکل دوم دکور خوبی در اجتماع نداره، اما کیفیت بهتری ارائه میده. ازونجایی که هیچوقت ناهار مجانی وجود نداره، هر انتخابی بکنی باید هزینه‌هاش رو هم بدی‌.
مثل اینکه مردم قرار نیست باور کنند که «پروپاگاندا هیچوقت کار نمی‌کند»، و این خود مردم هستند که نقش پررنگ‌تری در خلق تبلیغات دارند. این کج‌فهمی رو درباره چین هم دارند‌. مخصوصا در غرب که چین رو یک تهدید می‌بینند. این آدم‌های عادی چین هستند که دارند یک خط فکری خاص رو دنبال و ترویج می‌کنند، و برخی از استدلال‌های حمایتی ازون خط، منشأ دولتی هم نداشته.
مثلا این مطلب رو یک چینی تحصیلکرده که تازه روشنفکر محسوب میشه نوشته: «می‌پرسند کی می‌توانیم ما هم رفاه آمریکا و اروپا را داشته باشیم؟ جواب من این است که هیچوقت. چون برای داشتن کشور ثروتمند نیاز به مردمانی فقیر داریم. برای داشتن ۱ درصد غنی، باید ۵۰ درصد جامعه در فقر باشد. یا اینکه فقر ضروری را برون‌سپاری کند، همانطور که اروپایی‌ها کردند و ثروت کشورهای جهان‌سومی را به تاراج بردند. فلسفه ما شکوفایی مشترک است، به این معنی که ما می‌خواهیم همه با هم برخوردار شوند. و با چنین برنامه‌ای نمی‌شود خیلی ثروتمند شد».
از اون قسمت قضیه که بعد از ۲۰۱۸ که معلوم شد برخلاف پیش‌بینی‌ها حالا حالاها چین به تولید ناخالص آمریکا نمیرسه، و الان که در یک شبه رکود قرار داره، یادشون افتاده که «بابا از اولش هم قرار نبود خیلی هم ثروتمند بشیم» و بعد این روغن ریخته رو نذر امامزاده «شکوفایی مشترک» کنند، بگذریم. ازون قسمت که نابلدی تاریخی چین در اکتشاف و کشورگشایی و سر و کله زدن با اقوام بیگانه و دور از تمدن رو نذر «ما ازون خونواده‌هاش نیستیم که استعمارگری کنیم» می‌کنند هم بگذریم.
قسمت مهم‌تر باور به این افسانه‌ست که نمیشه خیلی ثروتمند شد اگه نباشند عده‌ای که خیلی فقیر باشند! افسانه‌ای که نه مبنای تئوریک داره و نه مبنای تجربی، و بازار آزاد هزاران بار خلافش رو ثابت کرده. این کار پروپاگاندا نیست. این انتخاب داوطلبانه افراد به دل بستن به افسانه‌هاست. مگه عین همین باور رو به شکل یک حدیث دروغ درنیاوردند و به علی بن ابی‌طالب نسبت ندادند که بچه‌شیعه بعد ازینکه موهاش سفید شد فهمید امامش هیچوقت نگفته «جایی کوهی از ثروت ندیدم مگر اینکه کنار آن دره‌ای از فقر بود»؟ پروپاگاندایی وجود نداشت درباره این جنبه‌ی تشیع. خود مردم دلشون میخواست علی یک کمونیست باشه، با اینکه خودشون نبودند.
دوست دارند باورهای فرهنگی رو به زور به دنیای بیولوژیکی بچپونند. در فرهنگ خیلی از ملت‌ها این باور وجود داره که «بخوای سفت بشی باید چکش بخوری». که یعنی آدم نازپرورده، آسیب‌پذیریش هم بیشتره. برای اینکه بیاد بگه این ادعا مبنای فیزیکی داره، میگه سگ‌های وحشی و گرگ‌ها سرطان نمیگیرن ولی ۵۰ درصد سگ‌های خانگی بالای ۱۰ ساله، سرطان میگیرند! طنز اینجاست که خودش به بالای ۱۰ ساله بودن اون‌ها اشاره می‌کنه! در واقع دلیلش همینه که سگ خونگی بیشتر عمر می‌کنه. گرگ بیابون نصف این زمان عمر می‌کنه، و بنابراین فرصت نمیشه که معلوم بشه سرطان می‌گرفت یا نمی‌گرفت.
تا جایی که به طبیعت مربوطه، چکش فقط باعث خرد شدن میشه. برای کسب استقامت، باید فشارهای کوتاه و کنترل‌شده دریافت کرد، مثل درختی که با بادهای ملایم به مرور سرپا موندن رو تمرین کرده، و روزی که طوفان اومد از پسش برمیاد. با بیل مکانیکی خمش کنی محکم‌تر نمیشه، میشکنه. گربه خیابونی، اون بیرون تحت فشاریه که میشکندش. بنابراین زودتر از گربه خونگی میمیره، و بله سرطان هم نخواهد گرفت و چاق هم نخواهد شد.
هند و پاکستان سعی می‌کنند در شب جنگ هوایی داشته باشند، و تا جایی که ممکنه از مرز خودشون خارج نشن. تا اگه هواپیمایی سقوط کرد، هم تو محدوده خودشون سقوط کنه، هم معلومه نشه دقیقا چی بوده که سقوط کرده، و هم معلوم نشه کجا افتاده. سپس در روشنایی روز شروع می‌کنند به داستان‌سرایی و خلق فیلم و تصاویر با هوش مصنوعی. فعلا تاریخ مصرف این محتویات دو سه روزه. اما اگه در آینده نزدیک بشه با هوش مصنوعی ویدئوهایی ساخت که کسی مثل من هم نتونه تشخیص بده که واقعی نیست، اوضاع کمی بیریخت خواهد شد.‌ نیمه پر لیوان اینه که طرفین بابت تحمیل خساراتی که رخ نداده جشن خواهند گرفت و این خونریزی رو کاهش میده. اگه تو سربازی باشی که در برابر گلوله قرار می‌گیره، به غرور ملی و آبرو فکر نمی‌کنی. همینکه گلوله‌ش فقط صدا داشته باشه، خودت و خانواده‌ت احساس خوش‌بختی خواهید کرد. اما نیمه خالی لیوان اینه که قصه‌سرایی باعث میشه عوام تهییج شده و توقع‌شون رو از دولت و ارتش‌شون بالاتر ببرند. اگه امکانات قصه‌سرایی گسترده و ارزان بشه، و ازش زیادی استفاده کنی، خودت رو بیش ازون چیزی که موقتا نیاز داری باد خواهی کرد. و وقتی این حباب بترکه، شوک اجتماعیش بدتر ازون حالتی خواهد بود که واقعا خساراتی بت وارد می‌شد.
برخلاف ظاهر درگیری، هواپیماهای جنگنده چیز زیادی برای مطالعه ندارند. چیزی که در سراسر دنیا داره روش مطالعه میشه، جنبه قصه‌‌سازی این جنگه. اگه من جای برنامه‌ریز یک کشور بود چهار تا تیم تشکیل میدادم. تیم اول متشکل از برنامه‌نویسان و پرامپت‌نویسان هوش مصنوعی که یه مجموعه کامل از محتوای تصویری که بتونه صحنه جنگ رو جعل کنه تولید کنند. و دو تیم که اون مجموعه تولید شده رو ارزیابی کنند و لورفتنی‌ها رو بذارن کنار. یکی ازین دو تیم متشکل از نظامیانی که اگه جنگ بشه در خط مقدم حضور خواهند داشت، و یکی دیگه متشکل از نوجوانان بین پانزده تا بیست سال که امتیازات بالایی در گیم‌های آنلاین دارن و میتونند به جزییاتی توجه کنند که نظامی‌ها هم توجه نمی‌کنند. سپس حاصل کار این سه تیم رو میدادم به تیم چهارم که کاربلد فضای شبکه‌های اجتماعی هستند.
مسئله اینکه قصه‌بافی درست است یا نیست، نیست. مسئله اینه که بقیه استفاده خواهند کرد. پس کشوری که من برنامه‌ریز دفاعش هستم هم باید استفاده کنه، و بدونم چطور مدیریتش کنم که از دستم خارج نشده و حباب ایجاد نکنه.
این روزها زیاد میگن «سعی کن بیشتر روی خودت وقت بذاری». ولی ما پرت نشدیم تو اقیانوس حیات تا برای خودمون وقت بذاریم. ما اینجاییم که، هرچند کوتاه، از هستی سهیم باشیم، و بریم. اینجا جایی نیست که برای چیزی وقت بگذاری. اینجا باید همه‌چیز رو نفس کشید. هیچوقت نمیگی هرروز برای تنفس وقت میذارم. وقتت صرف هرچیزی بشه، صرف خودت شده‌. مرکز عالم نیستی، ولی همه‌چیز درباره خودته. نباید بگی عمرم رو صرف بزرگ کردن این بچه کردم. میتونستی نسخه‌های متفاوتی از خودت بسازی. عمرت رو صرف اون نسخه‌ای از خودت کردی که میخواست این بچه بزرگ بشه. نسخه‌‌ت رو میتونی تغییر بدی، ولی بازم این حقیقت رو تغییر نمیده.
اینکه آدرس غلطه، و خودتون هم می‌دونید آدرس غلطه. تنها دلیل جرئت پیدا کردن اعراب رشد انفجاری اقتصادی اون‌ها، و تبدیل ایران به پاکستان۲ بوده، که هر دو در دوره حکومت فاشیستی شیعه رخ داده.
اما این فقط آدرس غلط نیست. مغلطه هم است. اگه تبدیل اسم پرشیا به ایران انقدر خیانت‌بار بود باید قبل ازینکه مسئله خلیج فارس پیش می‌اومد بش اشاره می‌کردید و درباره‌ش بارها حرف می‌زدید. یعنی در طول صدسال گذشته. ولی نزدید. نمیشه که یه شهابسنگ از آسمان بیاد و بخوره وسط یک شهر، بعد بگید خیانت رضاخان این بود که در این نقطه، شهر جدید احداث کرد. اگه جای شهر بد بود باید قبل شهابسنگ ثابت می‌کردید که بده. چطور قبل شهابسنگ این کار از «خدمات رضاخان» بود چون می‌گفتید کلمه ایران بین اقوام وحدت ملی ایجاد کرد، حالا شد اشتباه استراتژیک؟
کسانی مثل شماها شدن جزء بدترین بلاهاییه که ممکنه به سر کسی بیاد.
تابستون‌ها انتظار برای حوادث آتش‌سوزی بیشتره. یه تعداد ثابت حادثه هم هرسال هست که زیاد تغییرات نداره. طوری که میتونی موقع برنامه‌ریزی برای تأمین امکانات، برآورد کنی که این هفته در این فصل این تعداد حادثه خواهیم داشت و انقدر نیرو و ماشین لازمه.‌ ولی وقتی فوکوس کنی روش به نظرت میاد بیشتر شده. این یه خطای شناختی متداوله. تو آمریکا هم که اخیرا پشت سرهم هواپیماها میفتادن یا دچار نقص فنی میشدند، ملت فکر می‌کردند تعدادش بیشتر و فاصله بین اون‌ها کمتر شده‌. در حالی که نشده بود و منطبق با آمار هرساله بود. ازونجایی که تیم ترامپ کلید کرده بود روی اخراج کارمندان دولت، که تعدادی ازون‌ها مربوط به امنیت پرواز می‌شدند، فوکوس روی حوادث بیشتر شده، و به نظر رسید که تغییری رخ داده. وقتی پات رو میذاری تو حیطه مدیریت، تعارفات مذهبی جلوی چشمت رنگ میبازند. مثل «خدا همه مریض‌ها رو شفا بده»، یا «خدا این مصیبت رو سر کسی نیاره». وقتی مدیر بخش اورژانس میشی می‌بینی اینجوری نیست، و همیشه یه تعدادی شکستگی داری، یه تعدادی خونریزی داخلی داری، یه تعدادی مسمومیت داری، و باید از قبل براشون آماده باشی. طوری که انگار شبیه بارندگیه، و از قبل میشه با یه تخمینی گفت چند میلی‌متر بارش خواهیم داشت.
با همه این اوصاف، ما در یک کشور نرمال زندگی نمی‌کنیم. اینجا جاییه که کامیون یخچال‌دار مخصوص حمل بستنی، به عنوان ماشین حمل نیروهای مسلح استفاده میشه. یا آمبولانس وسیله فراری دادن مقامات لشکری و کشوری از مخمصه‌ست. اینجا جاییه که مواد رادیواکتیو رو با وانت جابجا می‌کنند، و پشت کارگاه قالیشویی انبار می‌کنند. بنابراین اگه جایی منفجر شده و یا آتش می‌گیره، اینکه روی تابلوی سردرش چی نوشته هیچ اهمیتی نداره. کارخونه موتورسیکلت لزوما کارخونه موتورسیکلت نیست. و جایی که سطل ماست تولید می‌کنه لزوما در حال تولید سطل ماست نیست‌. اینجا اسلام طوری تعریف شده که قراردادن زاغه مهمات زیر مجتمع مسکونی و قرار دادن سایت پدافندی کنار مدرسه ابتدایی، حلاله.
بنابراین این دو واقعیت رو باید از هم تفکیک کرده و در کنار هم بشون توجه داشت. هم حکومت اوباش، و هم کاسبان نظریات توطئه‌، از شما توقع دارند که خنگ باشید. ولی نباید خنگ بود.
باتری ۴ کیلوواتی اکوفلو در چین معادل ۲ هزار دلاره، که تقریبا به پول ایران میشه ۱۶۰ میلیون تومن. پنج سال گارانتی داره اما میشه تا ده سال روی این‌ها حساب کرد. بعد از ده سال ارزشش صفر نمیشه چون باتری داخلش یک مقدار ارزش بازیافتی داره. ولی فرض می‌گیریم که صفر خواهد بود. پس هرسال رو باید ۱۶ میلیون در نظر گرفت، که میشه ماهی یک میلیون و سیصد. حدود بیست میلیون واحد مسکونی در ایران داریم. اگه قرار بود هر واحد یکی ازین‌ها داشته باشه، هزینه‌ش در طول ده سال میشد معادل روزی ۱۵۰ هزار بشکه نفت. در حالی که ایران با همین وضعیت فعلی تحریم داره نزدیک سه میلیون بشکه در روز میفروشه. یعنی با صرف فقط ۵ درصد درآمد نفتی، میشد به تدریج هر خانه در ایران رو مجهز به ۴ کیلووات برق ذخیره کرد، که اگه پنل خورشیدی هم بش اضافه بشه، به طور کامل از شبکه مستقل میشدند (هزینه پنل رو باید جدا حساب کرد، ولی کشوری که قراره در مقیاس میلیونی باتری بخره هم ۲ هزار دلار براش نمیفته. هزینه پنل رو داخل اون اختلاف قیمت قرار بدید)، و اگه مستقل می‌شدند دیگه نیازی به نیروگاه‌های عظیم‌الجثه‌ هم نبود، و بعد لازم نمیشد با سرمایه‌گذار چونه بزنند که قیمت برق رو چند تعیین کنند، و بعد سرمایه‌گذار بگه خیلی کمه و میرم تو ضرر، و بکشه کنار. ۴ کیلوواتش رو دولت میداد، و هرکس مایل بود از جیب خودش ۴ کیلووات دیگه اضافه می‌کرد (طبق آمار خود حضرات متوسط مصرف هر خانواده روزی ۶ کیلوواته). همچنین نیازی به سرمایه‌گذاری برای بازسازی و بهسازی شبکه فرسوده انتقال برق هم نبود.
خیلی ساده میشه مشکل برق رو در ایران حل کرد (اینجا جاییه که پلاستیکی که میگن هزار سال تحزیه نمیشه رو میذاری پشت‌بوم، در عرض یک سال زیر آفتاب داغ به پودر پفکی تبدیل میشه. خالی بودن پشت‌بام‌های ایران از پنل خورشیدی یک فاجعه است، و باید به شکل یک فاجعه بش نگاه کرد). این کار حتی نیاز به پول نقد هم نداره، چون صادرکننده اصلی باتری و پنل چینه، و میشه نفت رو با این دو محصول تهاتر کرد، به جای تهاتر با ماشین سواری که الان داره انجام میشه. شامل هیچ تحریمی هم نیست و هیچ مانعی برای وارداتش وجود نداره. برای نصبش هم صدها هزار شغل ایجاد می‌کنه. یعنی نه تنها نیاز ندارند که با آمریکا به توافق برسند تا بتونند چنین کاری انجام بدن، بلکه نیاز ندارن پول‌های بلوکه شده آزاد بشه، و حتی نیاز ندارند صادرات نفت از چیزی که الان هست بیشتر بشه. لازم هم نیست از دانشگاه هاروارد متخصص دعوت بشه تا بیاد مشکل رو حل کنه. صفر تا صدش را چهارتا تاجر انجام میدن. درباره هزار چیز نامربوط و تخیلی و رویایی گفتند «ما می‌توانیم» و «شدنی است»؛ اما درباره تنها کاری که می‌توانند و شدنی است واقعا، هیچ عملی انجام ندادند و نمیدن.
چرا انجام ندادن و نمیدن؟
به دلیل ترکیب دو سم با همدیگه: «پوچگرایی مذهبی» و «منش غارتگری». در هر دو یک چیز غایبه، و اون احساس مسئولیت نسبت به وطنه. منظور از وطن اسم یه خلیج و پرچم و این اسباب‌بازی‌های هویتی نیست. منظور منافع جمعی عده‌ای از آدم‌هاست که همه تو یه خونه به نام ایران زندگی می‌کنند. نه غارتگر به این وقعی می‌نهد، نه پوچگرای مذهبی. غارتگر وقعی نمی‌نهد چون کل منشش برمبنای نفع شخصی تعریف شده، و منافع جمعی در تضاد با اون منشه. و پوچگرای مذهبی وقعی نمی‌نهد چون پیگیری منافع جمع نیاز به علاقه داشتن به زندگی داره. وقتی کسی از فلاکت یک تصویر قدسی میسازه، داره اعلام می‌کنه که از زندگی بدش میاد.

بنابراین اجازه ندید شما رو گسلایت کرده و بتون القاء کنند که مشکل برق یک مشکل فوق‌العاده پیچیده با گره‌های کوره. چون نیست. ما مشکل پیچیده با گره‌های کور داریم، ولی مربوط به ساختار فکری حاکم بر این سرزمین میشه. همون ساختاری که از یک طرف دزد تربیت کرد، و از یک طرف زندگی‌ستیز.
Anarchonomy
باتری ۴ کیلوواتی اکوفلو در چین معادل ۲ هزار دلاره، که تقریبا به پول ایران میشه ۱۶۰ میلیون تومن. پنج سال گارانتی داره اما میشه تا ده سال روی این‌ها حساب کرد. بعد از ده سال ارزشش صفر نمیشه چون باتری داخلش یک مقدار ارزش بازیافتی داره. ولی فرض می‌گیریم که صفر…
پست قبل با تایمر ارسال شده بود و موقع نوشتنش این آپشن جدید اکوفلو رو لحاظ نکرده بودم. پنل خورشیدی با قابلیت نصب روی بالکن آپارتمان (که نیازی به پشت بوم و دریل‌کاری نداره)، تا ۱۲۰۰ وات برق مستقیم به پریز، و تا ۲ کیلووات ذخیره برای مواقع قطع برق، کلا ۱۵۰۰ دلار.
این رو می‌دونستم چیزی که در غرب است، در غرب نمی‌ماند. حتی چیزهایی که مربوط به رده‌های درآمدی خیلی بالای غرب هستند هم وارد کشورهای دیگه میشن. چون اینترنت ارتباط فقیر و غنی رو طوری برقرار کرده که در تمام طول تاریخ برقرار نبوده. و سرمایه‌داری شکل زندگی رو طوری عوض کرده که غنی اگه خیلی اصرار نداشته باشه که معلوم کنه پولداره، معلوم نمیشه که پولداره. بنابراین آدم‌ها با کسانی ارتباط می‌گیرند که هیچ ربطی بهمدیگه ندارند.
اما فکر نمی‌کردم آدرس‌های غلط غربی هم انقدر سریع همه‌جا گسترانیده بشه. که آخریش «اپیدمی تنهایی مردان» بود. دریایی از محتوا شکل گرفته پیرامونش، اما موضوع خیلی ساده‌ست: «عده‌ای شارلاتان به مردها القاء می‌کنند که شما دارید نادیده گرفته می‌شوید. سپس مردهایی که دل‌شون میخواد مثل یک عوضی در جامعه رفتار کنند، این فرضیه نادیده گرفته شدن رو پیراهن عثمان می‌کنند تا بتونند آزادانه عوضی بودن رو بروز بدن. و طبیعتا آدم عوضی طرد میشه. و وقتی طرد شد تنها میشه». اما چون همیشه آدرس‌های غلط موج‌های گله‌ای می‌سازند، و گله هیچوقت خیلی سلکتیو نیست، عده زیادی که چندان عوضی نیستند هم خودشون رو قاطی می‌کنند؛ و این باعث میشه به خودشون تلقین کنند که تنها هستند و درک نمیشن. و این قسمتش به همه‌جا سرایت کرده. چون جذابیت داره. ازونجایی که خیلی‌ها بلد نیستند خودشون رو توضیح بدن، یا شجاعت مواجه شدن با حس بد بعد از توضیح دادن خود رو ندارن، بدشون نخواهد اومد با «کسی من رو درک نمی‌کنه» فرار رو به جلو انجام بدن.
ولی حقیقت اینه که بهرحال همه تنهان، و طبیعت زندگی همینه. اگه بخوای کمی کمتر سخت باشه، باید خودت رو توضیح بدی، باید ازینکه معلوم بشه چقدر معمولی هستی نترسی، باید عوضی نبودن و رعایت کردن هنجارها رو یاد بگیری، و از همه توقع نداشته باشی یه فرشته‌ی درآغوش‌گیرنده باشند.
اینکه به مردهای این دوره بگم «نترسید، هیچ‌کدوم شما به اندازه من تنها نیستید» بیفایده‌ست. چون فکر می‌کنند امتیازی در اون هست و دارم از عنوان قهرمانی دفاع می‌کنم! ولی شاید گفتن این کلیشه که «دارید اشتباه می‌زنید» موثر باشه.
Anarchonomy
این رو می‌دونستم چیزی که در غرب است، در غرب نمی‌ماند. حتی چیزهایی که مربوط به رده‌های درآمدی خیلی بالای غرب هستند هم وارد کشورهای دیگه میشن. چون اینترنت ارتباط فقیر و غنی رو طوری برقرار کرده که در تمام طول تاریخ برقرار نبوده. و سرمایه‌داری شکل زندگی رو طوری…
این باس از کجا اومد؟ بایدی وجود نداره. یه خرید و فروش وجود داره. «رفتار مطابق با هنجار» رو میدی، و در قبالش «پذیرفته شدن» رو تحویل می‌گیری. اگه خوشت نیاد ازین معامله، و یا فکر کنی نمیصرفه، آزادی واردش نشی. من خوشم نمی‌اومد، و واردش نشدم. پس پذیرفته نشدم و باش اوکی هستم.
پوئینت اینه که تو ساحل نشستی و تو خودتی. یهو یه دستفروش میاد میگه آب آناناس خنک میفروشم، به شرطی که صدتا بشین پاشو برید. اگه به نظرت آب آناناس خنک میارزه که بشین پاشو بری، برو. اگه به نظرت نمیارزه نگو «میخواستن ندن و فقط دل من رو آب بندازن» و هی اینو برای خودت تکرار نکن. وظیفه کسی نیست بت حس خوب بده.
از ایرانی‌ها زیاد شنیدیم که «ایرانی‌ها خودشون هم نمی‌دونند چی میخوان». طوری که انگار یه بیماری مختص مردم ماست. ولی این یک موضوع محلی نیست.
مردم انگلیس با ورود مهاجر بیشتر، مخالفند. و زیر زیرکی با دیپورت همین‌هایی که هستند هم موافقند. اما وقتی ازشون پرسیده میشه خب تو کدوم مشاغل دوست دارید مهاجر کمتر بشه، ۷۰ درصد مردم درباره همه شغل‌ها میگن کم نشه! از شغل میوه‌چینی فصلی که سواد هم نمیخواد گرفته تا پزشک! یعنی نه تنها دو قطبی وجود نداره درباره موضوع، بلکه مخالفان مهاجران در حاشیه هستند. همزمان که اکثریت مردم خواهان مهار موج مهاجرت هستند، میگن بذارین بیان! دیگه ازین «نمی‌دونن چی میخوان» واضح‌تر؟
Anarchonomy
از ایرانی‌ها زیاد شنیدیم که «ایرانی‌ها خودشون هم نمی‌دونند چی میخوان». طوری که انگار یه بیماری مختص مردم ماست. ولی این یک موضوع محلی نیست. مردم انگلیس با ورود مهاجر بیشتر، مخالفند. و زیر زیرکی با دیپورت همین‌هایی که هستند هم موافقند. اما وقتی ازشون پرسیده…
اینکه یه ملتی ندونند چی میخوان، برای این پیش میاد که احساسات‌شون با منافع‌شون در تضاد قرار می‌گیره. مردم تحت تأثیر میم‌ها هستند، و این میم‌ها احساسات‌شون رو نمایندگی می‌کنه. ناسیونالیست مسیحی اروپای غربی، وقتی میخواست بگه ما باید حواس‌مون باشه مثل بالکان نشیم، شیر آب کنار توالت فرنگی رو نشون میداد. شستن ماتحت با آب، میراث امپراتوری عثمانیه، چون مسلمان بودند. همین الان در اوکراین، که شرقی‌ترین لبه اروپاست، حتی اگه آپارتمان نوساز و لوکس بخرید، کنار توالت فرنگی شلنگ آب داره (که تو خونه پنج میلیون دلاری آمریکایی هم نمی‌بینید). خود اروپای غربی بعدا بیده رو کشف کرد و فهمید آب بهتر از کاغذ توالت عمل می‌کنه. منافعش در بهداشت با آبه، اما احساساتش با اون شلنگ تحریک میشه. چون تصویر اون شلنگ، یک میم درباره «تحت سیطره اجنبی قرار گرفتن» بود. شهروند انگلیسی هم دلش نمیخواد یه دکتر پاکستانی معاینه‌ش کنه، چون احساساتش علیه پاکستانی‌ها شکل گرفته، اما منافعش در اینه که یکی تو درمانگاه باشه که معاینه‌ش کنه. بنابراین هم میخواد مهاجر بیاد، و هم میخواد نیاد.
ما اینکه یک روز هوش مصنوعی کار قاضی رو انجام بده رو به عنوان تئوری و گمانه‌زنی مطرح می‌کردیم؛ چون در جریانیم که سیستم بروکراتیک همه کشورها چقدر نسبت به تغییرات بنیادی، محافظه‌کارند. اما چیزی که در نظر نگرفته بودیم تغییرات بیرون دادگاه بود. مردم همین الان چت‌جی‌پی‌تی رو نه تنها به عنوان قاضی، بلکه به عنوان قاضی‌القضات پذیرفته‌اند! طوری که یکی از درخواست‌های رایج ازش این شده که وقتی با کسی دعوا می‌کنند یا اختلافی پیش میاد (بین دو پارتنر گرفته تا دو همکار یا دو همسایه)، از چت‌جی‌پی‌تی می‌پرسند که تو بگو حق با کدوم یک از ماست! و وقتی تأیید می‌کنه که حق با اون‌هاست، در پافشاری روی موضع‌شون محکم‌تر میشن، و این دعوا رو سخت‌تر می‌کنه.
انسان موجود ترحم‌برانگیزیست و همیشه دنبال اینه که یک دیگری بش حق بده، مخصوصا اگه اون دیگری، اعتباری در «حرف حساب» پیدا کرده باشه. تا جایی که اگه واقعا اون دیگری وجود نداشته باشه، یکی میسازه، و اگه اعتباری نداشته باشه، بش میده.
مشخص نیست از چه طریقی، ولی عبارت «مافیای آب» در ایران به متن سخنرانی ترامپ راه پیدا کرد. معرفی این حکومت به عنوان مجموعه‌ای از مافیاها، به دنیا، کار آسونی نبوده. ولی هنوز با تصویر کامل از واقعیت فاصله زیادی داره. در اون تصویر کامل باید تئوری گله گاو به وضوح دیده بشه. و این خیلی سخت‌تره. چون مورد قبول همگان نیست. اینکه در این تشکیلات همه دزدند، مورد قبول ایرانی‌هاست. بنابراین وقتی نخبه‌ها و یا کسانی که صدایی دارند، این ادعا رو به بیرون منتقل می‌کنند، پشتوانه مردمی خواهد داشت. تئوری گله گاو پشتوانه مردمی نداره، چون مردم هیچوقت ظرفیت روانی پذیرشش رو نداشته‌اند.
این در مورد کشور هم مثل فرد عمل می‌کنه. اگه خودت شجاعت اینکه واقعیت‌های زندگیت رو بپذیری نداشته باشی، دیگران زحمتش رو برات نمی‌کشند. باید اول قبول کنی که کشورت گرفتار چه بیماری کشنده‌ای شده، بعد از خارجی‌ها توقع توجه، کمک، و درمان داشته باشی.
Anarchonomy
اینکه یه ملتی ندونند چی میخوان، برای این پیش میاد که احساسات‌شون با منافع‌شون در تضاد قرار می‌گیره. مردم تحت تأثیر میم‌ها هستند، و این میم‌ها احساسات‌شون رو نمایندگی می‌کنه. ناسیونالیست مسیحی اروپای غربی، وقتی میخواست بگه ما باید حواس‌مون باشه مثل بالکان نشیم،…
محافظه‌کاران انگلیسی پروژه برگزیت رو به کرسی نشوندن، و یکی از استدلال‌هاشون هم این بود که وقتی بروکسل برای ما تکلیف تعیین کنه، مجبورمون میکنه مهاجر مسلمان وارد کنیم. اما همون جدا شدن از اتحادیه اروپا، مزیت ورود کارگر اروپایی به انگلیس رو ازشون گرفت، و برای جبران مجبور شدند از کشورهای دیگه مهاجر بگیرند، که خیلی‌هاشون مسلمانند! حالا باید از خودشون بپرسند مهاجر رومانیایی بهتر از مهاجر بنگلادشی نبود؟ سرمون درد می‌کرد؟
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنی‌سازی باشه. این‌ها از تک‌رقمی بودن آی‌کیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و می‌دونند که می‌تونند غنی‌سازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره.
احتمال داره بن‌بست، یا حداقل دست‌انداز، به خاطر مطالبه کاملا غیرهسته‌ای و کاملا غیردیپلماتیک ترامپ باشه. یعنی داشتن سهمی از بیزینس در ایران برای شخص خودش و خانواده‌ش. فعلا سیاست خارجی ترامپ بر این مبنا که «چی گیر خودم میاد؟» شکل گرفته. عرب‌ها به خوبی و به سرعت پاسخ این سوال رو دادند. حتی جولانی با سر برآوردن برج ترامپ در ناف دمشق، مشکلی نداره. اما این چیزیه که خلیفه نمیتونه زیر بارش بره. حاضره یمن رو بفروشه، حزب‌الله رو به ریاضت مالی دچار کنه، اما «هتل بین‌المللی ترامپ» وسط تهران سبز نشه‌، یا هرچیز مشابهی که لزومی نداره ساختمان مشخصی داشته باشه. چون سهیم کردن قاتل سلیمانی در سفره ایران، پیام‌های سمبلیک شدیدتری از حتی بازگشایی سفارت آمریکا داره.
خلیفه میخواد از مخمصه نجات پیدا کنه ولی چیز زیادی هم تغییر نکنه. همیشه چون هم خدا رو خواسته هم خرما رو، به آرزوهاش نرسیده، و نهایتا ناکام خواهد مرد.
Anarchonomy
بعید به نظر میرسه اختلاف اوباش با دولت ترامپ، سر درصد غنی‌سازی باشه. این‌ها از تک‌رقمی بودن آی‌کیو طرفداران وفادار نظام آگاهند، و می‌دونند که می‌تونند غنی‌سازی رو به سه درصد برگردونند و همزمان اعلام پیروزی کنند و آب از آب تکون نخوره. احتمال داره بن‌بست، یا…
یکیش مربوط به بنیه اقتصادی یک کشوره، یکیش مربوط به منابع/رانت در دسترس در اون کشور. تو همون روسیه‌ای که اقتصادش از اسپانیا عقب‌تره و مردم برای یه جاروبرقی وام میگیرن، الیگارش‌ها سر اینکه کی چقدر از پول موجود سهم ببره، گلوی هم رو میبرند. در واقع پرت شدن از پنجره که گهگاه در مسکو و سنت پترزبورگ رخ میده، با اینکه دلیل سیاسی دارند، ولی سرنخش به رقابت‌هایی بر سر یک مشت دلار برمیگرده.
اینجا جاییه که رییس مجلس پشت تریبون رسمی میگه در یک دوره درآمدمون صد میلیارد دلار اضافه شد ولی معلوم نشد چی شد! این اون قسمتیه که برای الیگارش‌ها جذابیت داره.