از ارتفاعی که هواپیمای پی ۸ در حال فیلمبرداریه، گرمای جو و شکستهایی که در امواج ایجاد میشه، کیفیت تصویر رو پایین میاره، فرقی نداره دوربین شما چقدر پیشرفته و بهروز باشه. این فیزیکه، و فیزیک حرامزادهست. جو خودش مثل یه شیشهست، وقتی ضخیم بشه تصویر خوبی گیرتون نمیاد. الگوریتمهایی وجود داره که بشه تا حدی اطلاعات رو بازسازی کرد، اما ارزش نداره برای کار رسانهای به اون مقدار از پردازش متوسل شد.
فارغ ازین اتفاق خاص، در تصویری که از مادون قرمز به دست اومده شما اثری از نور چراغ نخواهید دید، مگر اینکه اون نور تشعشع مازادی از مادون قرمز به تشعشع کل محیط اضافه کنه. که بسیار بعیده.
فارغ ازین اتفاق خاص، در تصویری که از مادون قرمز به دست اومده شما اثری از نور چراغ نخواهید دید، مگر اینکه اون نور تشعشع مازادی از مادون قرمز به تشعشع کل محیط اضافه کنه. که بسیار بعیده.
در سوریه بارها و بارها شهرهای مختلف محاصره و سپس بمباران شد، به این بهانه که گوشههایی ازون شهر عدهای از مبارزان مسلح، اعم از اسلامگرا و سکولار، پنهان شدهاند. مردم مسلمانی که ساکن اون شهرها بودند به نوعی از استیصال دوگانه رسیدند که هنوز نصیب گرگ بیابان هم نشده، و مردم تصوری ازین حس اسیدی ندارند. اول ناامیدی و بهت از خدا بود، که اینطور بیتفاوته نسبت به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچهشون رقم خورده بود. وقتهایی هست که به زبان میگی لاالهالاالله، و تو دلت از الله بدت میاد. و دوم، ناامیدی از وجدان بشری بود، وقتی که دیدند مردم دنیا چقدر بیتفاوتند به سرنوشت دردناکی که برای خودشون و زن و بچهشون رقم خورده بود، و بهت ازینکه در قرن بیست و یکم چقدر راحت میشه قربانی توحش شد، بدون اینکه آب از آب تکون بخوره! اینکه یک عمر فکر کنی فاصله زیادی با موقعیت یهودیان در هلوکاست داری، و بعد یک روز از خواب بیدار بشی و ببینی تقریبا در موقعیت یهودیان در هلوکاست هستی، دچار شوک میشی. باورت نمیشه انسانها اجازه بدن که انقدر راحت حذف بشی، ولی میفهمی که باید باور کنی.
شهروند ایرانی هم در همون توهم شهروند سوری بسر میبره. هنوز تو مرحلهایه که به الله و به بشر، امیدواره. باور نمیکنه دنیا نابودیش رو تماشا کنه.
بسیاری از دخترهایی که این روزها گرفتار گشت داعش میشن و در پاسگاهها از گرفتاری و مجازاتی که براشون در نظر گرفته میشه بهتزده هستند، و ازینکه هیچ سر و صدایی راه نمیفته بابت ظلمی که بشون میشه هم بهت زده هستند، همونهایی هستند که وقتی ما صحبت از طراحی برنامهای برای جذب حداکثری فشار خارجی به نظام میکردیم و میگفتیم برای غلبه بر شرارت این نظام ائتلاف با هر شیطانی جایزه، میگفتند فلان قدرت جهانی که دلش برای ما نسوخته، دنبال منافعشه، دعواهای داخل ایران، دعواهای خانوادگی هستند، نباید بردشون بیرون!
اوکی. این شما، و این سکوت مرگبار دنیا درباره رنج شما. تماشا کنید که حتی فمنیستهای دنیا تره خرد نمیکنند برای بغض شما. برید دعوای خانوادگیتون رو خودتون حل کنید. برید به پدر امت بگید که از مجازاتی که به خاطر مانتوی جلوباز باید تحمل کنید آزردهخاطرید. حتما ترتیب اثر خواهد داد.
شهروند ایرانی هم در همون توهم شهروند سوری بسر میبره. هنوز تو مرحلهایه که به الله و به بشر، امیدواره. باور نمیکنه دنیا نابودیش رو تماشا کنه.
بسیاری از دخترهایی که این روزها گرفتار گشت داعش میشن و در پاسگاهها از گرفتاری و مجازاتی که براشون در نظر گرفته میشه بهتزده هستند، و ازینکه هیچ سر و صدایی راه نمیفته بابت ظلمی که بشون میشه هم بهت زده هستند، همونهایی هستند که وقتی ما صحبت از طراحی برنامهای برای جذب حداکثری فشار خارجی به نظام میکردیم و میگفتیم برای غلبه بر شرارت این نظام ائتلاف با هر شیطانی جایزه، میگفتند فلان قدرت جهانی که دلش برای ما نسوخته، دنبال منافعشه، دعواهای داخل ایران، دعواهای خانوادگی هستند، نباید بردشون بیرون!
اوکی. این شما، و این سکوت مرگبار دنیا درباره رنج شما. تماشا کنید که حتی فمنیستهای دنیا تره خرد نمیکنند برای بغض شما. برید دعوای خانوادگیتون رو خودتون حل کنید. برید به پدر امت بگید که از مجازاتی که به خاطر مانتوی جلوباز باید تحمل کنید آزردهخاطرید. حتما ترتیب اثر خواهد داد.
❤8
و البته توحش داعش علیه حجاب فقط یکی از مسئلههاست.
چه کسی در دنیا اهمیت میده که هر روز دارید فقیرتر میشید بدون اینکه خطایی ازتون سر بزنه؟ خیلیها همین الان در گوشه گوشه جهان در حال فقیر شدن هستند، اما همگی به این دلیله که حادثهای غیرمترقبه رخ داده براشون، یا خطایی کردند که نباید میکردند. اما هیچ حادثهای برای شما رخ نداده، و هیچ خطایی نکردید، اما همین امروز فقیرتر از دیروز شدید. و دنیا هیچ اهمیتی نمیده. چون فکر کردید، الله، غیر از اکبر، کریم هم هست. اما نبود، لاقل برای شما. نشست و فقیرتر شدن خودتان و فرزندتان را دید. و چون فکر کردید وجدان بشری شما را تنها نمیگذارد. اما گذاشت. امروز مطلقا هیچ رسانه جمعی در دنیا، نه درباره قتل یک جوان متهم سیاسی در زندان حرف زد، نه درباره آب رفتن سفره شما. چرا؟ چون هیچوقت نخواستید قبول کنید که جذب حمایت، یک مهارت است، و شاید مثل یک بیزینس. باید داد بزنی تا صدات رو بشنوند. کسی داوطلبانه نمیاد میکروفون بگیره جلوت. باید سیاست به خرج بدی، باید لابی کنی، اگه لازم شد باید فریب هم بدی، باید هر ابزاری که لازمه بدست بیاری و با هر خری که لازم شد متحد بشی، تا ببیننت و بشنونت، و مهمت کنند! و این آخری از همه اساسیتره. اگه نتونی خودتو برای مخاطب جهانی مهم کنی، اگه یک شبه خاکستر هم بشی آب از آب تکون نمیخوره.
شنا رو خیلیها بلد نیستند. غم بزرگیه که ملت من حتی دست و پا زدن هم بلد نیست.
چه کسی در دنیا اهمیت میده که هر روز دارید فقیرتر میشید بدون اینکه خطایی ازتون سر بزنه؟ خیلیها همین الان در گوشه گوشه جهان در حال فقیر شدن هستند، اما همگی به این دلیله که حادثهای غیرمترقبه رخ داده براشون، یا خطایی کردند که نباید میکردند. اما هیچ حادثهای برای شما رخ نداده، و هیچ خطایی نکردید، اما همین امروز فقیرتر از دیروز شدید. و دنیا هیچ اهمیتی نمیده. چون فکر کردید، الله، غیر از اکبر، کریم هم هست. اما نبود، لاقل برای شما. نشست و فقیرتر شدن خودتان و فرزندتان را دید. و چون فکر کردید وجدان بشری شما را تنها نمیگذارد. اما گذاشت. امروز مطلقا هیچ رسانه جمعی در دنیا، نه درباره قتل یک جوان متهم سیاسی در زندان حرف زد، نه درباره آب رفتن سفره شما. چرا؟ چون هیچوقت نخواستید قبول کنید که جذب حمایت، یک مهارت است، و شاید مثل یک بیزینس. باید داد بزنی تا صدات رو بشنوند. کسی داوطلبانه نمیاد میکروفون بگیره جلوت. باید سیاست به خرج بدی، باید لابی کنی، اگه لازم شد باید فریب هم بدی، باید هر ابزاری که لازمه بدست بیاری و با هر خری که لازم شد متحد بشی، تا ببیننت و بشنونت، و مهمت کنند! و این آخری از همه اساسیتره. اگه نتونی خودتو برای مخاطب جهانی مهم کنی، اگه یک شبه خاکستر هم بشی آب از آب تکون نمیخوره.
شنا رو خیلیها بلد نیستند. غم بزرگیه که ملت من حتی دست و پا زدن هم بلد نیست.
❤8
این علاقه و شیدایی ایرانیان به والیبال، تا اونجایی که خود بازیکنان والیبال رو هم زخمی میکنه، هرچند تاریخی خفیف از دوره پهلوی داره، اما اتفاقی تازهست، و درست از وقتی به اوج خودش رسید که تیم تونست کشورهای مطرح این ورزش که همگی پیشرفتهتر از ایران هستند رو شکست بده. چه اشتراکی بین این و کشتی هست؟ به کشورهای مطرح در این دو رشته ورزشی دقت کنید: آمریکا، روسیه، فرانسه، ایتالیا، برزیل، لهستان.
کشورهایی که ایرانی جماعت، یا آرزو دارند به آنجا مهاجرت کنند، یا به دلایل تقریبا نژادی احساس میکنند کشور سطح بالایی هستند (ژانر کاش ما هم اینطور بور بودیم!). اگه در کشتی و والیبال، کشورهای مطرح سریلانکا، پاکستان، اندونزی، چین، و آفریقای جنوبی بود، از شدت علاقه و هیجان چشم بازیکن والیبال رو کبود نمیکردند.
برای ایرانی پر از عقده امپراطوری، غلبه بر تایوان صفایی نداره. از تحقیر قدرتهای بزرگ، و نژادهای به زعم خود برتر خوشش میاد. تا حس کنه هنوز کسیه.
کشورهایی که ایرانی جماعت، یا آرزو دارند به آنجا مهاجرت کنند، یا به دلایل تقریبا نژادی احساس میکنند کشور سطح بالایی هستند (ژانر کاش ما هم اینطور بور بودیم!). اگه در کشتی و والیبال، کشورهای مطرح سریلانکا، پاکستان، اندونزی، چین، و آفریقای جنوبی بود، از شدت علاقه و هیجان چشم بازیکن والیبال رو کبود نمیکردند.
برای ایرانی پر از عقده امپراطوری، غلبه بر تایوان صفایی نداره. از تحقیر قدرتهای بزرگ، و نژادهای به زعم خود برتر خوشش میاد. تا حس کنه هنوز کسیه.
❤5
خاطرتون هست سبزها میگفتند پنلهای خورشیدی بهترین اتفاقی بود که میتونست برای مردم آفریقا بیفته؟
کشورهای بدون زیرساخت این قاره، هیجانزده ازین میانبر تکنولوژیک استقبال کردند، با پنلی که دستفروشها کنار خیابون میفروختند میشد لامپ خونههایی که وسط برهوت بودند رو روشن کرد، چی بهتر ازین؟
اما سبزها همهچیز رو بشون نگفته بودند. اینکه عمر این پنلها و باتریهای همراهشون کوتاهه، و برای ساختشون از مواد سمی استفاده شده. و اینکه بازیافتشون کار هر کسی نیست.
حالا این زبالههای ضدمحیطزیست مونده رو دستشون.
یه تجربه عبرتآموز دیگه، که هروقت چپها پیشنهادی دادند، درباره هر موضوعی، تا جایی که میشه باید سوالپیچشون کرد، چون حتما یه چیزهایی هست که دارن نمیگن.
کشورهای بدون زیرساخت این قاره، هیجانزده ازین میانبر تکنولوژیک استقبال کردند، با پنلی که دستفروشها کنار خیابون میفروختند میشد لامپ خونههایی که وسط برهوت بودند رو روشن کرد، چی بهتر ازین؟
اما سبزها همهچیز رو بشون نگفته بودند. اینکه عمر این پنلها و باتریهای همراهشون کوتاهه، و برای ساختشون از مواد سمی استفاده شده. و اینکه بازیافتشون کار هر کسی نیست.
حالا این زبالههای ضدمحیطزیست مونده رو دستشون.
یه تجربه عبرتآموز دیگه، که هروقت چپها پیشنهادی دادند، درباره هر موضوعی، تا جایی که میشه باید سوالپیچشون کرد، چون حتما یه چیزهایی هست که دارن نمیگن.
❤4
منکر یک تقلای تاریخی در بلوک شرق که در برابر آمریکا ناکام شده بود یا میترسید بشود یا میدانست که خواهد شد، برای زدن پوز این کشور در میادین ورزشی، نیستم. اما این تمام شوق و شیفتگی ایرانی امروز به چند رشته خاص رو توضیح نمیده.
کرج به حق پایتخت ورزشهای رزمی ایرانه. از مدتها قبل از اینکه دولت متوجه بشه که پتانسیلی برای نمایش «ما قویتریم» در تکواندو وجود داره و بعد بخواد روش سرمایهگذاری مالی و تبلیغاتی بکنه، در تمام باشگاههای مطرح این شهر یک آرمان نانوشته وجود داشت که: «باید پوز کره را زد». حتی با هزینه شخصی به کره سفر میکردند تا دورههای تخصصی ببینند (خانوادههای اهل تکواندو غالبا چند دهک بالاتر از خانوادههای کشتیپرور بودند و دستشان به دهانشان میرسید)، تا روزی که یا خودشان یا شاگردشان پوز کره را بزند! مشابه این آرمان در باشگاههای ووشو و کونگفو علیه چین، و در باشگاههای کاراته علیه ژاپن وجود داشت، ولی چون ژاپن و چین سنگهای بزرگتری به نظر میاومدن، انرژی کمتری صرفشون شد (کونگفو تا حدی، و رزمیهای زیرزمینی، خیلی بدرد نمایش برتری نمیخورد چون نمایشش جهانی نمیشد. ستاره باشگاهها پز تحقیر کردن ستارههای چینی رو میدادند، اما یا قابل راستیآزمایی نبود، یا اگر بود قابل ارائه به مخاطب عام نبود). و این عطش برای کنار زدن کره جنوبی درست از وقتی شدت گرفت که محصولات این کشور داشت یواش یواش شروع به بلعیدن بازار ایران میکرد.
برتریهایی که ایرانیها در برابرش احساس حقارت میکنند البته به برتریهای صنعتی خلاصه نمیشه. فکر میکنید مردم ما برای ژن مالایی همونقدر ارزش قائلند که برای ژن سوئدی؟ برزیل نمونهایه که شامل هر دو میشه، و مهم نیست مردم چقدر دربارهش دچار خطا باشند. ایرانی شاهد غلبه برزیلیهای زیادی در بازار خودش بوده، از مرغ منجمد گرفته تا شیر فلکه، تا کاغذ آچهار! و تصورش هم اینه که اونجا حوری رشد میکنه و کیفیت ژن بالاتره (دقت کنید هموطنان چه ذوقی میکنند وقتی ایرانیای به روی سکوهای جهانی شهرت میره، نه صرفا ورزشکار، که ظاهرش میتونه مثال نقضی باشه بر این واقعیت دردناک! که ما شبیه هندیها، پاکستانیها و عربها هستیم. حتی اگه اون ایرانی یه گیلانی دورگه نادر با برادران اسلاومون در شمال باشه).
جوامع امپراطوریساز با هم فرق دارند. امپراطوری بریتانیا حتی در اوج خودش، همهچیز رو وارد میکرد. اساسا یک شرکت معظم ساخته بودن تا کار وارد کردن رو انجام بده. اونها ازینکه متوجه بشن مردمانی وجود دارند در جایی از دنیا که میتونند چیزی تولید کنند که خودمان نمیتوانیم، احساس حقارت، یأس و شکست نمیکردند. ازین احساس ضعف میکردند که نتونن بخرنش، یا نتونن غارتش کنند! برای همین امروز هم با وجود برخورداری از زمینهای حاصلخیز فراوان و کلی فضا برای پرورش گلخانهای، حتی تره و کشنیز جعفریشون از هلند میاد. اما جامعه ما از هرچیزی که دیگران «بتوانند» احساس حقارت میکنه (از توانستن در سلطه بر بازار محصولی خاص گرفته تا توانستن در سیطره نظامی تا توانستن در تکثیر ژن خوب!). نگاه کنید به نوشتههای تاریخی ما.. حتی نخبه ما در صد و پنجاه سال پیش ازینکه همه چیز داشته از خارج میاومده نتیجه میگرفته که داریم به قهقرا میریم!
میادین ورزشی فرصتیه تا به این تواناها بگن شاید در فلان چیزها توانستید، اما در این یکی نمیتوانید!
کرج به حق پایتخت ورزشهای رزمی ایرانه. از مدتها قبل از اینکه دولت متوجه بشه که پتانسیلی برای نمایش «ما قویتریم» در تکواندو وجود داره و بعد بخواد روش سرمایهگذاری مالی و تبلیغاتی بکنه، در تمام باشگاههای مطرح این شهر یک آرمان نانوشته وجود داشت که: «باید پوز کره را زد». حتی با هزینه شخصی به کره سفر میکردند تا دورههای تخصصی ببینند (خانوادههای اهل تکواندو غالبا چند دهک بالاتر از خانوادههای کشتیپرور بودند و دستشان به دهانشان میرسید)، تا روزی که یا خودشان یا شاگردشان پوز کره را بزند! مشابه این آرمان در باشگاههای ووشو و کونگفو علیه چین، و در باشگاههای کاراته علیه ژاپن وجود داشت، ولی چون ژاپن و چین سنگهای بزرگتری به نظر میاومدن، انرژی کمتری صرفشون شد (کونگفو تا حدی، و رزمیهای زیرزمینی، خیلی بدرد نمایش برتری نمیخورد چون نمایشش جهانی نمیشد. ستاره باشگاهها پز تحقیر کردن ستارههای چینی رو میدادند، اما یا قابل راستیآزمایی نبود، یا اگر بود قابل ارائه به مخاطب عام نبود). و این عطش برای کنار زدن کره جنوبی درست از وقتی شدت گرفت که محصولات این کشور داشت یواش یواش شروع به بلعیدن بازار ایران میکرد.
برتریهایی که ایرانیها در برابرش احساس حقارت میکنند البته به برتریهای صنعتی خلاصه نمیشه. فکر میکنید مردم ما برای ژن مالایی همونقدر ارزش قائلند که برای ژن سوئدی؟ برزیل نمونهایه که شامل هر دو میشه، و مهم نیست مردم چقدر دربارهش دچار خطا باشند. ایرانی شاهد غلبه برزیلیهای زیادی در بازار خودش بوده، از مرغ منجمد گرفته تا شیر فلکه، تا کاغذ آچهار! و تصورش هم اینه که اونجا حوری رشد میکنه و کیفیت ژن بالاتره (دقت کنید هموطنان چه ذوقی میکنند وقتی ایرانیای به روی سکوهای جهانی شهرت میره، نه صرفا ورزشکار، که ظاهرش میتونه مثال نقضی باشه بر این واقعیت دردناک! که ما شبیه هندیها، پاکستانیها و عربها هستیم. حتی اگه اون ایرانی یه گیلانی دورگه نادر با برادران اسلاومون در شمال باشه).
جوامع امپراطوریساز با هم فرق دارند. امپراطوری بریتانیا حتی در اوج خودش، همهچیز رو وارد میکرد. اساسا یک شرکت معظم ساخته بودن تا کار وارد کردن رو انجام بده. اونها ازینکه متوجه بشن مردمانی وجود دارند در جایی از دنیا که میتونند چیزی تولید کنند که خودمان نمیتوانیم، احساس حقارت، یأس و شکست نمیکردند. ازین احساس ضعف میکردند که نتونن بخرنش، یا نتونن غارتش کنند! برای همین امروز هم با وجود برخورداری از زمینهای حاصلخیز فراوان و کلی فضا برای پرورش گلخانهای، حتی تره و کشنیز جعفریشون از هلند میاد. اما جامعه ما از هرچیزی که دیگران «بتوانند» احساس حقارت میکنه (از توانستن در سلطه بر بازار محصولی خاص گرفته تا توانستن در سیطره نظامی تا توانستن در تکثیر ژن خوب!). نگاه کنید به نوشتههای تاریخی ما.. حتی نخبه ما در صد و پنجاه سال پیش ازینکه همه چیز داشته از خارج میاومده نتیجه میگرفته که داریم به قهقرا میریم!
میادین ورزشی فرصتیه تا به این تواناها بگن شاید در فلان چیزها توانستید، اما در این یکی نمیتوانید!
❤5
۱۹۴۳
بیش از ۷۵ سال پیش
برای افسران نیروی دریایی توضیح دادن که وقتی وارد عراق شدید منتظر چه چیزهایی باشید (همون هندبوکهایی که گفتم در فرهنگ اونها تثبیت شده ولی برای ما تعریفنشدهست)، و یکی ازون چیزها گرمای کشنده عراق و گرد و خاکه. میگه صندلی چرمی قطار میتونه انقدر داغ بشه که ترجیح بدی بایستی!
بعد این روزها تا دمای بغداد میرسه به ۴۲ میگن کره زمین گرم شده، چون با ماشین تک سرنشین رفتیم سرکار!
بیش از ۷۵ سال پیش
برای افسران نیروی دریایی توضیح دادن که وقتی وارد عراق شدید منتظر چه چیزهایی باشید (همون هندبوکهایی که گفتم در فرهنگ اونها تثبیت شده ولی برای ما تعریفنشدهست)، و یکی ازون چیزها گرمای کشنده عراق و گرد و خاکه. میگه صندلی چرمی قطار میتونه انقدر داغ بشه که ترجیح بدی بایستی!
بعد این روزها تا دمای بغداد میرسه به ۴۲ میگن کره زمین گرم شده، چون با ماشین تک سرنشین رفتیم سرکار!
خیلی وقته که «توعیتر/تلگرام انعکاسی از دنیای واقعی نیست» رو افسانه قلمداد میکنم، چون با ضریب فعلی نفوذ اینترنت و شبکههای اجتماعی، به اندازه کافی از همه قشرها نمایندگی میشن، حتی در ایرانِ عقبمانده از همهجا. اما یه مشکلی هست.
در نظرسنجی تازهای در چندتا از ایالتهای آمریکا، نزدیک ۷۰ درصد سیاهپوستها مخالف سقط جنین بودند! در حالی که مایی که داریم تماشا میکنیم جر و بحث اینها رو به نظرمون میرسید در این کشور تقریبا همه موافق سقط هستند، غیر از هفت هشت تا سفیدپوست کشاورز میانسال تو تگزاس!
مشکل اینه: همه هستند، اما بعضیها جیغ جیغوعن!
در نظرسنجی تازهای در چندتا از ایالتهای آمریکا، نزدیک ۷۰ درصد سیاهپوستها مخالف سقط جنین بودند! در حالی که مایی که داریم تماشا میکنیم جر و بحث اینها رو به نظرمون میرسید در این کشور تقریبا همه موافق سقط هستند، غیر از هفت هشت تا سفیدپوست کشاورز میانسال تو تگزاس!
مشکل اینه: همه هستند، اما بعضیها جیغ جیغوعن!
❤5
این سوال رو داشتم خصوصی میپرسیدم، حالا میخوام پابلیک بپرسم. نتیجه مفیدی نداره.. در حال تحقیق دانشگاهی نیستم (مثل پایاننامههای امروزی که درباره هر نخود لوبیایی نظرسنجی میکنند و اسمش رو میذارن تحقیق). یکجور کنجکاویه.
«اگر غول چراغ جادو این توانایی رو داشت که یکی از مردگان تاریخ رو از قبر دربیاره و دوباره زنده کنه، فقط یک نفر البته، ولی از اول تاریخ تا همین دیروز، شما زنده شدن چه کسی رو ازش درخواست میکردید؟». اقوام و بستگان رو فاکتور بگیرید البته.
بیایید کامنت بذارید و اسم اون فرد رو بنویسید، بهمراه دلیلتون.
«اگر غول چراغ جادو این توانایی رو داشت که یکی از مردگان تاریخ رو از قبر دربیاره و دوباره زنده کنه، فقط یک نفر البته، ولی از اول تاریخ تا همین دیروز، شما زنده شدن چه کسی رو ازش درخواست میکردید؟». اقوام و بستگان رو فاکتور بگیرید البته.
بیایید کامنت بذارید و اسم اون فرد رو بنویسید، بهمراه دلیلتون.
Anarchonomy via @CommentsBot
این سوال رو داشتم خصوصی میپرسیدم، حالا میخوام پابلیک بپرسم. نتیجه مفیدی نداره.. در حال تحقیق دانشگاهی نیستم (مثل پایاننامههای امروزی که درباره هر نخود لوبیایی نظرسنجی میکنند و اسمش رو میذارن تحقیق). یکجور کنجکاویه. «اگر غول چراغ جادو این توانایی رو…
اکثر قریب به اتفاق آرزوی حیات دوباره محمد، و هیتلر-رضاخان رو دارند.
یک بار یه متنی اینجا نوشتم درباره رضاخان، و اینکه این شخص پدر ما ایرانیهاست، چون تقریبا هرچیزی که تو زندگی امروزمون هست، ادامهای از تحولاتیه که اون ایجاد کرد، اما مثل هر پدری پر از خطا بود. اگه موقع دفن یک پدر تازه فوت شده بری به فرزندانش که دارن میزنن رو سر خودشون و بگی من یک میلیون تومن میگیرم و باباتون رو همین الان زنده میکنم، میفتن به پات و میگن صدمیلیون میدیم زندهش کن. اما اگه بعد از چهلمش و وقتی لباس سیاهشون رو درآوردن و ارث و میراث رو تقسیم کردن بری همین پیشنهاد رو بدی میگن داداش بیا این یک میلیون رو بگیر دیگه طرف خانواده ما نیا! هیچکس نمیتونه تا ابد پدر خانوادهش بمونه، نه خودش میتونه نه خانوادهش میپذیرن.
هیتلر اگه فکر میکرد چیز بیشتری میتونه ارائه کنه، خودش رو با اسلحه خودش به قتل نمیرسوند. اما همون کارنامه سیاهی هم که ارائه کرد محصول فقط همون زمانه بود. در یک قالب زمانی دیگه، مفهوم هیتلر از کار میفته. از همه موهوماتی که مردم رو به خاطرشون به کشتن داد که بگذریم، مردم دنیا دیگه تحمل تورم ۴۰ درصدی ندارند (غیر از ایرانیان البته). اگه بخواد بازم مثل دوران زمامداریش با اقتصاد دستوری تورم ایجاد کنه، دیگه صبر نمیکنند که خودکشی کنه. درجا دخلش رو میارن.
و اما محمد..
این شخصیت برخلاف بقیه موارد ذکر شده، یک شخصیت تاریخی نیست. هیچ سندیت تاریخی از وجود فیزیکی این شخص وجود نداره. بیشتر یک شخصیت داستانیه، که تاریخی شده. اگه بخوای کاراکتر یک قصه رو دوباره زنده کنی، باید خود قصه رو هم دوباره احیاء کنی. که امکانپذیر نیست. پس هر محمدی که زنده شه، صرفا یک مدعی پیامبریه. و میشه بش گفت رسول کاذب! عملا نه محمدی امکان رجعت داره، نه امام زمانی.
و اما شعرا و دانشمندان. حداقل در حوزه ادبیات فارسی، شاعری سراغ نداریم که گفته باشه «آه چه وقتم کم بود». ماشاءالله همه پرچونه بودهاند و تا نفس داشتند سرودند. زنده شدن تسلا و انیشتین هم تغییر خاصی ایجاد نمیکنه، چون بقیه دارند کاری که اونها میخواستن انجام بدن رو انجام میدن. ضمن اینکه در دوران ما تولید علم به فرآیندی فوقالعاده توزیعشونده تبدیل شده، و دیگه متکی به نبوغ تکفردها نیست.
و اما درخواست خودم از غول چراغ جادو:
«معمار مسجد جامع اصفهان»
هرکی که بوده. (البته معماران زیادی داشته. اما اونی که در دوره سلجوقی روش کار کرده در اولویته).
دوست دارم زنده بشه و بازم فضای معنوی بسازه. همه میخوان کسی رجعت کنه که دنیا رو تکون بده. اما این دنیا تکون نخواهد خورد، لاقل نه اونجوری که ما آرزو داریم. فقط میشه قابل تحملترش کرد، و آدمایی که بلدند فضای معنوی بسازند میتونند قابل تحملش کنند. وقتی وارد حیاطش شدم، احساس میکردم دیگه بدن ندارم، بدنم پشت در موند، و فقط روحم اومده داخل. نه زمان رو میفهمیدم، نه مکان رو. انگار اونجا قسمتی کنده شده از همه عالم بود. یک مکان استثناء از همهجا. اگه امروز زنده بود، و امکانات فعلی رو داشت، و اگه اتوکد لعنتی رو داشت، در زمانی خیلی کوتاهتر، پروژههایی خیلی روحانیتر به انجام میرسوند، و برای ما سنگرهایی میساخت که از شر سازندگانی که درکی از معنویت ندارند، بشون پناه ببریم.
یک بار یه متنی اینجا نوشتم درباره رضاخان، و اینکه این شخص پدر ما ایرانیهاست، چون تقریبا هرچیزی که تو زندگی امروزمون هست، ادامهای از تحولاتیه که اون ایجاد کرد، اما مثل هر پدری پر از خطا بود. اگه موقع دفن یک پدر تازه فوت شده بری به فرزندانش که دارن میزنن رو سر خودشون و بگی من یک میلیون تومن میگیرم و باباتون رو همین الان زنده میکنم، میفتن به پات و میگن صدمیلیون میدیم زندهش کن. اما اگه بعد از چهلمش و وقتی لباس سیاهشون رو درآوردن و ارث و میراث رو تقسیم کردن بری همین پیشنهاد رو بدی میگن داداش بیا این یک میلیون رو بگیر دیگه طرف خانواده ما نیا! هیچکس نمیتونه تا ابد پدر خانوادهش بمونه، نه خودش میتونه نه خانوادهش میپذیرن.
هیتلر اگه فکر میکرد چیز بیشتری میتونه ارائه کنه، خودش رو با اسلحه خودش به قتل نمیرسوند. اما همون کارنامه سیاهی هم که ارائه کرد محصول فقط همون زمانه بود. در یک قالب زمانی دیگه، مفهوم هیتلر از کار میفته. از همه موهوماتی که مردم رو به خاطرشون به کشتن داد که بگذریم، مردم دنیا دیگه تحمل تورم ۴۰ درصدی ندارند (غیر از ایرانیان البته). اگه بخواد بازم مثل دوران زمامداریش با اقتصاد دستوری تورم ایجاد کنه، دیگه صبر نمیکنند که خودکشی کنه. درجا دخلش رو میارن.
و اما محمد..
این شخصیت برخلاف بقیه موارد ذکر شده، یک شخصیت تاریخی نیست. هیچ سندیت تاریخی از وجود فیزیکی این شخص وجود نداره. بیشتر یک شخصیت داستانیه، که تاریخی شده. اگه بخوای کاراکتر یک قصه رو دوباره زنده کنی، باید خود قصه رو هم دوباره احیاء کنی. که امکانپذیر نیست. پس هر محمدی که زنده شه، صرفا یک مدعی پیامبریه. و میشه بش گفت رسول کاذب! عملا نه محمدی امکان رجعت داره، نه امام زمانی.
و اما شعرا و دانشمندان. حداقل در حوزه ادبیات فارسی، شاعری سراغ نداریم که گفته باشه «آه چه وقتم کم بود». ماشاءالله همه پرچونه بودهاند و تا نفس داشتند سرودند. زنده شدن تسلا و انیشتین هم تغییر خاصی ایجاد نمیکنه، چون بقیه دارند کاری که اونها میخواستن انجام بدن رو انجام میدن. ضمن اینکه در دوران ما تولید علم به فرآیندی فوقالعاده توزیعشونده تبدیل شده، و دیگه متکی به نبوغ تکفردها نیست.
و اما درخواست خودم از غول چراغ جادو:
«معمار مسجد جامع اصفهان»
هرکی که بوده. (البته معماران زیادی داشته. اما اونی که در دوره سلجوقی روش کار کرده در اولویته).
دوست دارم زنده بشه و بازم فضای معنوی بسازه. همه میخوان کسی رجعت کنه که دنیا رو تکون بده. اما این دنیا تکون نخواهد خورد، لاقل نه اونجوری که ما آرزو داریم. فقط میشه قابل تحملترش کرد، و آدمایی که بلدند فضای معنوی بسازند میتونند قابل تحملش کنند. وقتی وارد حیاطش شدم، احساس میکردم دیگه بدن ندارم، بدنم پشت در موند، و فقط روحم اومده داخل. نه زمان رو میفهمیدم، نه مکان رو. انگار اونجا قسمتی کنده شده از همه عالم بود. یک مکان استثناء از همهجا. اگه امروز زنده بود، و امکانات فعلی رو داشت، و اگه اتوکد لعنتی رو داشت، در زمانی خیلی کوتاهتر، پروژههایی خیلی روحانیتر به انجام میرسوند، و برای ما سنگرهایی میساخت که از شر سازندگانی که درکی از معنویت ندارند، بشون پناه ببریم.
❤10
اینارو برای روز پدر خریده بوده که شام درست کنه.
تفاوت قیمت گوشت خوک و گوشت گاو حیرت انگیزه. سمت راستی، کیلویی تقریبا ۲۸ دلار، و سمت چپی کیلویی تقریبا ۵ دلار!
بعبارتی گوشت خوک یک منبع ایدهآل پروتئین برای جمعیت فقیر دنیاست. اما در اسلام، که شامل تعداد زیادی از فقرای جهانه، هنوز در ممنوعیته!
فقه پویا برای روانسازی جریان پول به حساب روحانیون راهحلهای خلاقانهای داره، اما برای سیر کردن شکم فقرا، کاملا دست و پا بستهست.
تفاوت قیمت گوشت خوک و گوشت گاو حیرت انگیزه. سمت راستی، کیلویی تقریبا ۲۸ دلار، و سمت چپی کیلویی تقریبا ۵ دلار!
بعبارتی گوشت خوک یک منبع ایدهآل پروتئین برای جمعیت فقیر دنیاست. اما در اسلام، که شامل تعداد زیادی از فقرای جهانه، هنوز در ممنوعیته!
فقه پویا برای روانسازی جریان پول به حساب روحانیون راهحلهای خلاقانهای داره، اما برای سیر کردن شکم فقرا، کاملا دست و پا بستهست.
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در توصیف پدری که مرد آلفاست معمولا تربیت پسرش رو نشون میدن که داره بش یاد میده چطور از خودش دفاع کنه. اما قبل از آموزش دفاع فیزیکی به فرزند باید دفاع ذهنی رو بش یاد داد. یعنی باید اول خوب ببینه و خوب فکر کنه. شاید تصمیم درستتر این بود که فرار کنه. اگه آدم مقابلش یکی مثل این بود، از دیدن دستش بفهمه که چقدر سنگینه، و پیشبینی کنه که اگه یه سیلی بخورم ازش پرده گوشم پاره میشه و چشمم خونریزی میکنه، پس بهتره از مزیت سبکوزنتر بودنم استفاده کنم و در برم تا بم نرسه!
چند وقت پیش یک نشریه نیویورکی مقالهای گذاشت درباره اینکه ما یک ایستگاه جدید برای مترو بسازیم چند برابر گرونتر در میاد از یک ایستگاه جدید مترو در لندن! با وجود اینکه لندن یکی از گرونترین شهرهای دنیاست. و رقمها همینطور داره بالاتر هم میره، تا جایی که ممکنه برسه به حدی که دیگه نتونیم هیچ پروژهای رو انجام بدیم!
دلایل مختلفی داره، از جمله اینکه تأسیسات آب و برق و گاز و مخابرات شهری، دست شهرداری نیست، و اونها یا همکاری نمیکنند یا کند کار میکنند، و خلاصه مدیریت واحد وجود نداره، و اینکه کسی نگاه نمیکنه به جزییات مناقصهها که پیمانکار داره چطور حساب میکنه هزینهها رو، که خیلیهاشون اضافیاند.
همه اینها مشکلات ساختاریه که هرچند قدمت طولانی داره اما با تغییر قوانین قابل حله. اما قانون رو باید منتخبین مردم تغییر بدن. و مردم کسانی رو انتخاب نمیکنند که قوانین رو عوض کنند. بعبارتی اگه دموکراسی برقرار نبود و یه قلدر بالاسرشون بود، شاید متروی نیویورک با قیمتی خیلی کمتر توسعه پیدا میکرد! همونطور که تو چین داره توسعه پیدا میکنه.
حالا نیویورک تایمز از یکی دیگه از معایب دموکراسی خبر میده. باز هم در نیویورک. قیمت اجاره در این شهر روز به روز بالاتر میره، و اجارهنشینها و مخصوصا جوانترها داشتند با این افق ناامیدکننده مواجه میشدند که باید کاسه کوزه رو جمع کنند و برن خارج شهر. برای چندین دهه، قانونگذاران شهر جمهوریخواه بودن و کاری به کار بساز بفروشها و بسازاجارهبدهها نداشتند. اما در انتخابات اخیر دموکراتها غلبه پیدا کردند، و یکی از وعدههاشون تغییر وضعیت مسکن بود. به مردم گفتند سقف میذاریم برای نرخ اجاره! و مردم هم گفتند چه عالی، بریم بشون رأی بدیم، تا یکم این صاحبخونههای خونخوار تحت کنترل قرار بگیرن! غافل ازینکه اقتصاددانهای خودشون، حتی لیبرالها و چپها، بارها گفته بودند این کار اشتباهه. تعیین دستوری قیمتها، مثل کشورهای کمونیستی و جهانسومی، باعث قابل دسترس شدن مسکن نمیشه هیچ، بلکه ممکنه اوضاع رو بدتر کنه. چون یا رغبت به ساخت و ساز و سرمایهگذاری کمتر میشه، و عرضه کمتر در سالهای متوالی مساوی است با کمبود انباشه مسکن، یا اونایی که تن به ساخت میدن از یه جای کار میزنن. رسانهها، که اغلب در سیطره دموکراتها هستند وانمود میکنند پوپولیسم فقط در مزارع آیداهو وجود داره، و وقتی دموکراتهای نیویورکی دقیقا رفتار پوپولیستی نشون میدن، صدایی ازشون در نمیاد.
کمونیسم عالی بود، اگه فقط تو دهاتها اجرا میشد.
و دموکراسی عالیه، اگه فقط بین آدم های عاقل اجرا بشه.
https://www.nytimes.com/2019/06/12/nyregion/rent-regulation-laws-new-york.html?module=inline
دلایل مختلفی داره، از جمله اینکه تأسیسات آب و برق و گاز و مخابرات شهری، دست شهرداری نیست، و اونها یا همکاری نمیکنند یا کند کار میکنند، و خلاصه مدیریت واحد وجود نداره، و اینکه کسی نگاه نمیکنه به جزییات مناقصهها که پیمانکار داره چطور حساب میکنه هزینهها رو، که خیلیهاشون اضافیاند.
همه اینها مشکلات ساختاریه که هرچند قدمت طولانی داره اما با تغییر قوانین قابل حله. اما قانون رو باید منتخبین مردم تغییر بدن. و مردم کسانی رو انتخاب نمیکنند که قوانین رو عوض کنند. بعبارتی اگه دموکراسی برقرار نبود و یه قلدر بالاسرشون بود، شاید متروی نیویورک با قیمتی خیلی کمتر توسعه پیدا میکرد! همونطور که تو چین داره توسعه پیدا میکنه.
حالا نیویورک تایمز از یکی دیگه از معایب دموکراسی خبر میده. باز هم در نیویورک. قیمت اجاره در این شهر روز به روز بالاتر میره، و اجارهنشینها و مخصوصا جوانترها داشتند با این افق ناامیدکننده مواجه میشدند که باید کاسه کوزه رو جمع کنند و برن خارج شهر. برای چندین دهه، قانونگذاران شهر جمهوریخواه بودن و کاری به کار بساز بفروشها و بسازاجارهبدهها نداشتند. اما در انتخابات اخیر دموکراتها غلبه پیدا کردند، و یکی از وعدههاشون تغییر وضعیت مسکن بود. به مردم گفتند سقف میذاریم برای نرخ اجاره! و مردم هم گفتند چه عالی، بریم بشون رأی بدیم، تا یکم این صاحبخونههای خونخوار تحت کنترل قرار بگیرن! غافل ازینکه اقتصاددانهای خودشون، حتی لیبرالها و چپها، بارها گفته بودند این کار اشتباهه. تعیین دستوری قیمتها، مثل کشورهای کمونیستی و جهانسومی، باعث قابل دسترس شدن مسکن نمیشه هیچ، بلکه ممکنه اوضاع رو بدتر کنه. چون یا رغبت به ساخت و ساز و سرمایهگذاری کمتر میشه، و عرضه کمتر در سالهای متوالی مساوی است با کمبود انباشه مسکن، یا اونایی که تن به ساخت میدن از یه جای کار میزنن. رسانهها، که اغلب در سیطره دموکراتها هستند وانمود میکنند پوپولیسم فقط در مزارع آیداهو وجود داره، و وقتی دموکراتهای نیویورکی دقیقا رفتار پوپولیستی نشون میدن، صدایی ازشون در نمیاد.
کمونیسم عالی بود، اگه فقط تو دهاتها اجرا میشد.
و دموکراسی عالیه، اگه فقط بین آدم های عاقل اجرا بشه.
https://www.nytimes.com/2019/06/12/nyregion/rent-regulation-laws-new-york.html?module=inline
NY Times
Rent Regulations in New York: How They’ll Affect Tenants and Landlords (Published 2019)
The changes would be sweeping, covering everything from security deposits to apartment upgrades.
❤3
پدیدهای به نام کانال مجمع فعالان اقتصادی
فرودین ماه: تحریمهای فلزی را نباید جدی گرفت.
اردیبهشتماه: تحریم باعث کاهش ۳۱ درصدی فلزیها شد!
فرودین ماه: تحریمهای فلزی را نباید جدی گرفت.
اردیبهشتماه: تحریم باعث کاهش ۳۱ درصدی فلزیها شد!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رییس ولخرج کمپانی نیسان اگه تو کاخ هم دوران بازداشتش رو میگذروند باز هم غر میزد، طبیعیه که از بازداشتگاههای ژاپن شکایت داشته باشه. اما برای مایی که زندان سیاسیمون رو میندازن تو بخش قاتلها و روانیها، و شبها در سلولش رو باز میذارن تا بیان با چاقو تکه تکهش کنند، دیدن تشکیلاتی بدین حد مرتب و مجهز و معقول، بار غصهمون رو سنگینتر میکنه.