Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.9K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
حتی از نگاه یک خانوم هم، این وسط یک خانومه که داره زندگی مشترک مورد نظر رو خراب می‌کنه و گویی هیچ نقشی رو آقاعه ایفا نکرده! زیاد تجربه ندارم ولی اینجور که از زندگی بشر پیداست هر لاس زدنی دو طرف داره.
9
برنامه مسنجر بلک‌بری رو نصب کردم تا ببینم این قابلیت ساخت کانال رو که اضافه کرده چقدر میتونه بدرد بخوره تا شاید یه روزی به عنوان گزینه جایگزین استفاده کنیم (که نتیجه این بود که به دلایل مختلف به درد ما نمی‌خوره، شما نصب نکنید)، موقع ساخت کانال از کاربر می‌پرسه تو چه حوزه‌ای میخوای بنویسی و کلا کی هستی؟ یکم شوکه شدم، هم به خاطر اینکه تا حالا به خاطر نوشتن در فضای مجازی ازم چنین سوالی پرسیده نشده بود، و هم ازین جهت که هی نگاه کردم به لیست و اسکرول کردم و متحیر بودم که واقعا من کی‌ام و دارم اینجا چه می‌کنم؟ آرتیست؟ مربی؟ کارشناسِ چی؟ دکمه «تحلیلگر همه‌چیز»ش کجاست؟.. حقیقتا لحظه ابزوردی بود. مثل این که تو توالت نشسته باشی و در بزنن و انتظار داشته باشی که بپرسه «نمیای بیرون؟» ولی اینو نگه و به جاش سوال فلسفی بپرسه! همین که اصلا آمادگیشو نداشتم که به این سوال جواب بدم که واقعا داریم چیکار می‌کنیم اینجا، وادارم کرد یکم فکر کنم. و در نهایت رفتم به انتهای لیست و «نویسنده» رو انتخاب کردم. و فکر می‌کنم درست‌ترین جوابه. کاری که ما داریم می‌کنیم نویسندگیه.
چیزهایی که ما می‌نویسیم چی هستن؟ فقط منظورم متن‌های بلند و پخته نیست، حتی هجویاتی که در توعیتر می‌خونید. شاید حتی در حد جوک باشند، اما مثلا فکر کنید به یکی ازین لطیفه‌ها: «اگه جنازه رضاخان الان تو انتخابات شرکت کنه ۹۰ درصد آراء رو کسب می‌کنه». آیا این فقط یه متلکه؟ اگه این متلک بین میلیون‌ها ایرانی پخش شد، و می‌دونم که تا الان شده، و به بخشی از افکار عمومی چسبید، بازم اسمش هجوه؟ یا اسمش تأثیرگذاریه؟ شاید فقط برای تفریح و وقت‌گذرانی اینجاست و این جملات کوتاه رو می‌نویسه تا جلب توجه کنه، اما این مگه نویسندگی نیست؟ از سطحی‌ترین حالتش مثال زدم، دیگه خودتون تا بالاترین سطحش رو در نظر بگیرید. مگه نویسندگان بزرگ قرن بیستم چیکار می‌کردن؟ خیلی‌هاشون یه روزی رفتن دفتر یک روزنامه محلی و گفتن کسی رو نمی‌خواین تا براتون بنویسه؟ و اونا هم بعد ازین که چندتا مطلب ازش خوندن و دیدن به درد می‌خوره، بش اجازه دادن تا یک ستون، و واقعا فقط یک ستون، از یکی از صفحات میانی روزنامه رو با کلماتش پر کنه. که همون ستون هم هرروز در اختیارش نبود. شاید فقط روزهای زوج، یا هفته‌ای دوبار، یا هفته‌ای یک بار. و چی می‌نوشت تو اون ستون؟ اغلب نگاه کاملا شخصی خودش به اتفاقاتی که میفتاد یا در شرف وقوع بود. در واقع اونا هم داشتن برای هرچی که میدیدن کامنت میذاشتن، درست کاری که ما داریم هرروز می‌کنیم (البته جسارت نشه به ساحت آیات عظام آلبرکامو یا کافکا و همه عزیزان دلم.. حتی اشعه‌ای از ایده مقایسه خودم با ذهن بزرگ اون‌ها از گوشه مغزم هم رد نمیشه. یکی از نشانه‌های بلوغ اینه که به چیزهایی که می‌تونی بشی امید داشته باشی و همزمان چیزهایی که نمی‌تونی بشی رو هم بشناسی. منظورم فقط مقایسه شکل و شمایل کلی کاریه که انجام می‌شد و داره انجام میشه). چه متوجه باشیم چه نباشیم، ما هم داریم درباره همه چیزهای اطراف، و همه چیزهایی که به گوشمون میرسه کامنت میدیم. یکی با جملات کوتاه که میتونه هجو باشه و میتونه خیلی مهم‌تر از یه هجو معمولی باشه، یکی هم با متون بلند و ریزه‌کاری‌های زیاد. چه بخوایم چه نخوایم، خیلی از ماها به نویسندگان پرکار تبدیل شدیم. نویسندگان قرن بیستم ازین موهبت برخوردار بودن که رقابت آسون‌تر بود، چون رقیب کمتر بود، در حالی که امروز باید بهتر از هزاران نفر باشیم تا دیده بشیم. و ما این موهبت رو داریم که دنیا توی جیب‌مون جا میشه، از جاهایی با خبریم که هیچوقت پامون رو اونجاها نذاشتیم و احتمالا هیچوقت نخواهیم گذاشت. اونا این موهبت رو داشتن که محدودیت‌های ارتباطی، موجب شد هر فرصت ارسال و دریافت رو مثل دروازه‌ای رو به دنیای بیرون ببیند که خیلی زود بسته میشه و برای همین باید غنمیت شمردش و برای هر خط از محتوا باید مقدار زیادی از ثروت نویسندگی رو خرج کرد که باعث می‌شد حتی نامه‌های شخصی‌شون هم شاهکار باشه. و ما این موهبت رو داریم که زیر بمبارانی از مخلوقات نوشتاری و چندرسانه‌ای دیگرانی باشیم که اندازه ما باهوشن و اندازه ما و بلکه بیشتر از ما سواد دارند، که هم بمون ایده میدن، هم اشکالات‌مون رو سریع‌تر برملا می‌کنند. اون‌ها این موهبت رو داشتن که اگه لازم بود خودشون رو ایزوله کنند تا روی شاخه‌ای خاص تمرکز کنند‌، کاری که در دوران ما خیلی سخته. و ما این موهبت رو داریم که امکانش رو داشته باشیم به چیزهایی بپردازیم که اون‌ها حتی اگه می‌خواستن هم نمی‌تونستن بشون بپردازن.
1111
اما اگه پذیرفتیم که نویسنده‌ایم، بعدش این سوال پیش میاد که.. خب باید چیکار کنیم؟ آیا این وظیفه‌ای روی دوش ما میذاره؟ من مطمئن نیستم، جهان هیچوقت در طول تاریخ این تعداد نجومی از نویسندگان رو به خودش ندیده. ما در شرایطی نیستیم که قبلا تجربه شده باشه‌. اما به نظرم دو مورد میرسه که هرکسی که می‌نویسه، باید بشون توجه کنه.. چه اونایی که تو ۱۴۰ کاراکتر می‌نویسن و حتی بی‌هدف می‌نویسن، چه اونایی که هرروز دارن چند ستون می‌نویسن.
اول اینکه همون ستون‌نویس‌های قرن بیستم، یه سردبیری بالاسرشون بود، که هرچند ازش متنفر بودن و اگه غیرقانونی نبود قلم و خودکار رو فرو می‌کردن تو چشمش، اما همون سردبیر روحیه چموش‌شون رو رام می‌کرد تا به جای درخشش‌های صاعقه‌ای، که چند روزی خوانندگان رو به وجد میاره، حرکتی تدریجی و معقول داشته باشن. اون سیستم الان دیگه برقرار نیست (مگر تو همون شکل کلاسیکش در مطبوعات) پس بد نیست که خودمون سردبیر خودمون باشیم.. یا یه سردبیر مجازی و گنداخلاق باسرمون تجسم کنیم که اجازه چاپ هر کاری رو نمیده‌. منظورم خودسانسوری نیست، چون سانسور مربی و راهنما نمی‌خواد. منظورم اینه که افسارمون دست خودمون باشه که بدونیم هر چیزی رو برای چی می‌نویسیم و ما رو به کجا می‌کشونه‌.
دوم اینکه، هر کی که هستیم و هرچی که می‌نویسیم، سبک داشته باشیم. ما کاراکتر داریم، ولی سبک رو .. نمی‌دونم. کاراکتر رو میشه با یه سری تکیه کلام و عادت‌های شخصی بوجود آورد. ولی سبک ساختن آسون نیست. تو عکاسی خیلی به ما تأکید می‌کنند که حتی از وقتی که خیلی هم وارد نیستید شروع کنید به تعیین تکلیف خودتون که قراره چه سبکی داشته باشید. فکر می‌کنم الان با این حجم عظیم از عرضه و تقاضا در بازار محتوا، طراحی سبک از همیشه مهم‌تره‌.

دنیای ما انقدر دچار تحول شده که شکل نویسندگی هم متحول شده باشه‌. ممکنه در عین گمنامی و متوسط بودن، با یک جمله یا یک پاراگراف، در عرض یک صبح تا ظهر نظر هزاران نفر رو درباره یک موضوع خاص تغییر بدی، بدون اینکه تصور کنی حرفت ممکنه به گوش چه کسانی رسیده باشه. ما انقدر متصلیم که دیگه نمیشه چیزی نوشت و اثری نداشت‌ و اثری ندید. و این یعنی باید حواسمون باشه که داریم چیکار می‌کنیم.
7
وقتی که یادآوری می‌کنی دارن برای «ضد ارزش»ها تبلیغ می‌کنند، ویندوزشون هنگ می‌کنه‌.
7
شرکت‌های تجاری برحسب دورنمایی که برای سرنوشت‌شون متصوره میشه به سه دسته تقسیم کرد: یک، شرکت‌هایی که یه طنابی پیدا کردن و دارن ازش میرن بالا، یعنی رشد دارند و این رشد ادامه داره. همه مشتاقند که روی این‌ها سرمایه‌گذاری کنند. مثل تسلا. دو، شرکت‌هایی که خون‌ریزی دارن، یعنی دوره اوجشون رو طی کردن و دیگه چیزی براشون باقی نمونده و به زودی نفس آخر رو می‌کشن. همه دنبال اینن که ببینن کی میفته تا جسدش رو بین همدیگه تقسیم کنن. مثل کداک. و سه، شرکت‌هایی که ما بین حالت اول و دوم هستند، یعنی نه انقدر حال‌شون خوبه که رشد کنند و نه انقدر حال‌شون بده که به راحتی بیفتن زمین. کسی علاقه‌ای به سرمایه‌گذاری روی این‌ها نداره، و کسی دلش رو برای جسدش صابون نمیزنه چون به راحتی نخواهد مرد. مثل یاهو. به شرکت‌هایی که تو دسته سوم هستن اصطلاحا میگن شرکت‌های زامبی! چون زامبی یه موجودیه که از ریخت افتاده، همه رو فراری میده، هیچ شباهتی به زنده‌ها نداره، و در عین حال سگ‌جون هم هست و همین‌جور یه مسیر مستقیم رو طی می‌کنه و زمین نمیفته. معمولا شرکت‌هایی زامبی میشن که دیگه چیزی ندارن که به بازار جدید ارائه بدن یا به عبارتی «نامربوط» شدن، اما تشکیلات گسترده و انبوهی از مالکیت‌های معنوی و حجم بزرگی از اموال فیزیکی و غیرفیزیکی، شناور نگه‌شون میداره. اینا معمولا به طور ناگهانی سقوط نمی‌کنند‌، بلکه خورد خورد آب میشن‌، و این می‌تونه خیلی طول بکشه‌.
اگه اقتصاد ایران رو هم به شکل یک شرکت در نظر بگیرید متوجه میشید که در دسته سوم قرار گرفته، یعنی این اقتصاد، زامبی شده! ازین جهت که چیزی نداره به دنیای جدید و خیلی سریعِ امروزی ارائه کنه، چه در صنعت چه در خدمات و چه حتی در کشاورزی (صادرات ایران در کشاورزی فقط ۵ میلیارد دلاره، در حالی که ارزش کل صادرات کشاورزی دنیا به بیش از هزار و صد میلیارد دلار رسیده. برای همین تو جداول تو قسمت Others قرار می‌گیریم) و با وضعی که در آب داریم بعیده خیلی بشه این عدد رو بالا برد. یعنی ایران در اقتصاد جهانی کاملا «نامربوط» شده‌. ولی در عین حال، نفت و میعانات و پتروشیمی و این چیزها انقدری هست که کشور فرو نریزه‌، و این یعنی لنگان لنگان یک مسیر مستقیم و مشخص رو طی می‌کنه، درست مثل یک زامبی.
اما یک فرق بزرگ وجود داره بین یک شرکت زامبی و یک اقتصاد زامبی. در شرکتی که به حالت زامبی دراومده، هیچ استخدام جدیدی انجام نمیشه و هزینه‌ها رو تا اونجایی که ممکنه کم می‌کنند، حتی شاید یه عده رو هم اخراج کنند و یه مقدار از املاک و تجهیزات رو بفروشند تا بتونند مدت بیشتری سرشون رو بیرون آب نگه دارند (و بعضی از مدیران واقعا در این کار ماهرند. یعنی انقدر این عملیات بیرون نگه‌داشتن سر از آب رو حرفه‌ای انجام میدن که حادثه غرق شدن خیلی دیرتر ازونی که همه انتظارش رو داشتند رخ میده). اما در مورد کشور، اونم از نوع ایران، نه تنها نیروی انسانی و هزینه‌ها کمتر نمیشه، بلکه هرسال داره یک میلیون‌نفر به جمعیت اضافه میشه. مثل اینه که به کسی که خونریزی داخلی داره، داروی رقیق‌کننده خون تزریق کنند!
اعتصابی که در بانه و شهرهای مجاورش به پا شده خودش یک نشانه از زامبی شدن اقتصاد ایرانه‌‌. حاکمیت می‌خواد جلوی واردات رو بگیره تا جلوی خروج ارز، که میگه زیاد داریم و جای نگرانی نیست ولی در واقع خیلی کمه، بگیره. و از طرفی هیچ ایده‌ای نداره که مردم غرب کشور رو چطور باید مشغول فعالیت اقتصادی کرد. در واقع اینکه یک نفر این امکان رو داشته باشه که جنسی رو با تعرفه پایین‌تر وارد کنه در حالی که بقیه نتونن، یعنی یک رانت واضح. ولی همین که مرزنشین میگه به من رانت بدید تا زنده بمونم، یعنی فعالیت دیگه‌ای نمیشه انجام داد.

هرچی که زمان بیشتر می‌گذره، تعداد دریچه‌های رانت کمتر میشه، یعنی تو همون وضعیت بیرون نگه‌داشتن سر از آب، تعداد تخته پاره‌هایی که میشه بغل گرفت تا غرق نشد کمتر و کمتر میشه، و دعوا سر اینکه متعلق به کی باشه هم شدت می‌گیره‌. حتی زامبی‌ها هم در یک نقطه‌ای فرو می‌ریزند.. و اون نقطه خیلی نزدیکه. این یک پیش‌بینی نوستراداموسی نیست. هرکی سرش رو از پنجره قطار بیرون بیاره می‌بینه که داریم صاف به سمت دره حرکت می‌کنیم و چیزی نمونده برسیم.
یکی هم بود رفت سرنگ و آمپول چید جلو کنگره گفت شما نمیذارید اینا برسه به دست مریض‌های ایران. لطفا اونو هم دستگیر کنید، خیلی اذیت‌مون کرد با جهالتش. اصلا هرکی که به جای اینکه برای ایران بجنگه، برای حکومت ایران میجنگه رو دستگیر کنید. همشون نفوذی انگلستان هستن.

https://news.1rj.ru/str/jomhur_com/201
4
با آمدنیوز و القائاتش کاری ندارم. اما ما نباید ازین بترسیم که ازمون بترسن و چون ازمون ترسیدن ازمون عصبانی بشن و چون ازمون عصبانی هستند خشونت به خرج بدن. خشونت اون‌ها فقط و فقط محصول اون‌هاست. یه جوری وانمود نکنید که یکمش هم محصول ماست. صدام هم به شیعه‌ها می‌گفت «اگه کرم نمی‌ریختید ما هم فلان و بهمان نمی‌کردیم». با حفظ احترام، «هیولا رو عصبانی نکنید» نصیحت ترسوهاست.
صحنه‌های کامپیوتری گیم آو ترونز رو باور نکنید، اژدهایی که از دهانش آتش خارج میشه رو نمیشه نوازش کرد. راه حل خلاصی ما، پیدا کردن راه رام کردن اژدها نیست. چون رام‌شدنی نیست. راه حل خلاصی ما، زدن گردن اژدهاست. سخته؟ خشنه؟ بله. ولی راه لطیف‌تری نداره‌.
تا وقتی این سیستم با همین شکل برقراره، مشکل بهمن‌ها قابل حل نیست. بیخود خودتون رو گول نزنید‌.

https://news.1rj.ru/str/jomhur_com/228
7
گل کلام حاج آقا جوادی آملی اینه که: مردم مشکلات زیادی دارند، به خاطرش میخوان ما رو بریزن تو دریا‌. پس مشکلاتشون رو حل کنید، تا ما رو نریزن تو دریا!

ایشون مرتکب دو اشتباه محاسباتی مهلک شدن:

اول اینکه فکر می‌کنند مشکلات به خاطر کم‌کاری مسئولین ایجاد شده، پس با پرکاری مسئولین هم حل میشه. خب این‌طور نیست. در این سیستم توتالیتر و ذاتا فاسد، اگه مسئولین پرکار می‌بودن هم باز به جایی می‌رسیدیم که الان رسیدیم، کمااینکه همین الانش هم در داخل دستگاه‌های نظام آدم دلسوز و زحمت‌کش هست، ولی عملا هیچ اثری ندارند. مردم میخوان شما رو بریزن تو دریا، نه فقط به خاطر این که مسئول بوجود اومدن این وضعیت هستید، بلکه به این خاطر که «شما» نمی‌تونید ازین وضعیت نجات‌شون بدید.

دوم اینکه فکر می‌کنند حتی اگه به طرق معجزه‌آسایی همه مشکلات حل شد (که به دلیل مورد یکم با وجود حضرات قابل حل نیست، ولی فرض می‌کنیم که شد) و مردم به خواسته‌هایی که داشتند رسیدند، دیگه ایشان را در دریا نخواهند ریخت! خب این هم درست نیست. حتی اگه واقعا همه چیز درست شد، مردم باز این‌ها را به دریا خواهند ریخت، صرفا جهت محکم‌کاری، تا خدای نکرده نسل‌های آینده دچار این مصیبت دهشتناک نشن. میخوان خواسته‌های مردم انجام شه؟ خب یکی از خواسته‌های مردم، تکرار نشدن این کابوسه.


حاج آقا که از سوره هود هفت جلد مثنوی بیرون می‌کشه، چطور از درک این واقعیات عاجزه، خودش محل ابهامه‌. ولی حالا چون خیلی وارد هستن، ارجاعشون میدم به آیه ۲۰۲ و ۲۰۳ شعرا:

فیاتیهم بغتة و هم لا یشعرون
ناگهان به سراغشان می‌آید، در حالی که توجه ندارند
فیقولوا هل نحن منظرون
و (در آن هنگام) می‌گویند: «آیا به ما مهلتی داده خواهد شد؟!»

اینو دیگه حتما می‌فهمن.
11
‍ ‍‍ در همزمانی‌ای جالب با نوشته من درباره اینکه همه ما به نوعی نویسنده شدیم، ستون‌نویس واشنگتن‌پست بعد از توضیحاتی مبسوط درباره وضعیت بغرنج نشریات، رسما در توعیتر به گدایی افتاده که تو رو جون هرکی دوست دارید مشترک روزنامه ما بشید!
در این یکی نوشته: «اگه هزینه‌ش رو نپردازید، از خوندنش محروم خواهید شد. که واضحه که منو غمگین می‌کنه، اما اگه شما رو هم غمگین می‌کنه باید یکم پول رو اشتراک نشریاتی که ازشون لذت می‌برید سرمایه‌گذاری کنید. که امیدوارم شامل واشنگتن‌پست هم بشه».

ایشون میگه کاری که ما انجام میدیم وقت و انرژی و خرج زیادی میبره، و این باید از یه جایی تأمین شه‌. درسته که هنوز دارید خیلی از مطالب رو مجانی می‌خونید، اما به این خاطره که از نوعی از سوبسید بهره‌مند هستند (سوبسید دولتی منظورش نیست. منظور پولیه که همچنان وال‌استریتی‌ها اجازه میدن سرازیر شه به شرکت‌ها. و اسپاتیفای رو مثال میزنه، که میلیون‌ها نفر دارن ازش استفاده می‌کنند اما عملا پول در نمی‌آورده این چندسال اخیر. پس چطور سرپا مونده؟ چون سرمایه‌گذاران بر این باور بودن که بعدا درمیاره). و این سوبسید و حمایت تا ابد نمی‌تونه ادامه پیدا کنه.

غیر از نیویورک‌تایمز که یک استثناء بزرگه (چون فقط یک نشریه نیست، مثل یک سنگر سیاسی و پناهگاه رسمی حزب دموکراته)، بقیه نشریات کوچکتر و مخصوصا روزنامه‌های محلی با سوالات اساسی درباره ادامه حیات‌شون مواجهند. البته میگه دغدغه‌ش فقط بیکاری ژورنالیست‌ها نیست، بلکه میترسه این وضعیت در دراز مدت خبرنگاری تحقیقی رو منقرض کنه، و این یعنی مردم بازوی نظارت‌شون بر اهالی قدرت رو که مطبوعات بود از دست بدن.

باید به ایشون دو نکته رو یادآوری کرد.
اول اینکه اگه همه ما، یا تعدادی زیادی از ما، به نوعی نویسنده شدیم در دنیای جدید، پس طبق قواعد بازار، افزایش عرضه، قیمت رو میاره پایین. شاید این برای ایشون و همکارانش بد باشه، اما برای مردم و خوانندگان خوبه. خیلی از شغل‌ها به خاطر افزایش عرضه محو شدن در طول زمان. حتی در تکنیکی‌ترین مشاغل می‌بینی مثلا برای عیب‌یابی یک دستگاه یه سوال می‌پرسن تو یه انجمن آنلاین، و بلافاصله ده نفر جواب میدن و بالاخره یکی ازون‌ها مشکل رو حل می‌کنه. در حالی که در گذشته باید زنگ میزد یه نفر حضوری بیاد و هزینه‌ش رو پرداخت می‌کرد.

دوم اینکه ایشون نگران نابودی چیزیه که ما از نابودیش نگران نیستیم. بله یه درصدی از خبرنگاران در حال تهیه گزارش‌های تحقیقی هستند که بعضی‌هاشون ارزشمنده و می‌تونه چشم جامعه رو باز کنه، آگاهی عمومی رو بیشتر کنه و سیاستمداران رو به پای دادگاه افکار عمومی بکشونه. اما اکثر مابقی محتویات، تبدیل شده به مجموعه‌ای از نظرات شخصی این خبرنگارها، که نقش دستگاه پروپاگاندا رو بازی می‌کنند. مثلا به ستون‌نویس‌های نیویورک‌تایمز نگاه کنید (من که نزدیک یک ساله دیگه نگاهش هم نمی‌کنم)، مدام در حال فحاشی سیاسی هستند، و وقتی هم در حال فحاشی نیستند در حال القای یک نوع فکر خاص به جماعت مخاطب هستند.. و جالبه که طوری تکرارش می‌کنند که یک حالت گوبلزی پیدا می‌کنه. مثلا یکیشون مدام می‌گفت دعواهای تو خاورمیانه مثل سوریه به خاطر کم‌آبیه، نه مناقشات مذهبی و سیاسی‌! اینو انقدر تکرار کرد که مغز یه عده‌ای از آمریکایی‌ها طوری شستشو داده شد که صاف تو روی ما که داریم تو خاورمیانه زندگی می‌کنیم وایمیسن و میگن مشکل ایدئولوژیک ندارید شما، مشکل آب دارید! بعد حالا بیا بش بفهمون که مشکل آب‌مون هم به خاطر ایدئولوژیه، تقصیر طبیعت نیست.

باید برای تأمین مالی کسانی که به جای ما وقت میذارن و تحقیق می‌کنند تا چیزهایی رو به اطلاع ما برسونن که نهادهای قدرت دوست ندارن به اطلاع‌مون برسه، فکری کرد. ولی ازینکه گوبلزهای کوچولو بیکار بشن نباید ناراحت شد.
8
در مورد رضاخان طوری دارن حرف می‌زنن که انگار دارن یه وانت رو بررسی می‌کنن، مثل ویدئوهای یوتیوب که دو تا مجری میان درباره وانته حرف می‌زنن، یکیش خوبیاشو میگه که مثلا مصرفش خوبه، کابینش جا داره، و اون یکی معایبش رو میگه که مثلا صدا تو اتاق زیاد میاد، کیفیت داشبورد چنگی به دل نمیزنه و ازین حرفا.

یه جوری از خدمات و اشتباهات رضاخان حرف می‌زنن انگار ما هیچ ارتباطی باش نداریم و اون یه موجودیت مستقل از ماست. واقعیت اینه که اگه ما اسمِ فامیل داریم به خاطر رضاخانه، اگه به آقای خامنه‌ای میگن خامنه‌ای، به خاطر رضاخانه. اگه خونه‌هامون سند داره به خاطر رضاخانه، اگه رفتیم مدرسه و اگه سواد داریم، به خاطر رضاخانه. یعنی اینکه حتی می‌تونیم چیزی درباره رضاخان بنویسیم به خاطر رضاخانه (حتی به نظرم اینکه زنان ایران مثلا چندهمسری مردان رو نمی‌پذیرن، ولی زنان عربستان هنوز می‌پذیرن، به خاطر اینه که ما رضاخان داشتیم و اونا نداشتن. زن ایرانی بعد از رضا و زن ایرانی قبل از رضا قابل مقایسه نیست، و همون زن‌ها، نسل‌های بعدی ایرانیان رو به دنیا آوردن و تربیت کردن). اینکه به ایران‌مون میگیم ایران! به خاطر رضاخانه. و اگه فهمیدیم دنیای بیرون از ایران چه دنیاییه، به خاطر رضاخانه. رضاخان فقط شکل همه چیز رو عوض نکرد.. اون معنی همه‌چیز رو هم عوض کرد.

اکتفا به ریل راه‌آهن و کارخانه‌ها، تنگ‌نظریه. افکت رضاخان روی زندگیِ ایرانی، خیلی فراتر ازین حرف‌هاست. چه عرب باشیم چه فارس و چه کرد و چه ترک، چه فقیر باشیم چه ثروتمند، چه مسلمون باشیم چه اقلیت، چه بالانشین باشیم چه حاشیه‌نشین، چه بزرگ‌زاده باشیم و چه گمنام و بی‌کس و کار، هرچی که هستیم به نحوی ربط داره به انقلابی که رضاخان ایجاد کرد.

رضاخان برای ما فقط یک شاه نیست که خوبی‌هاشو یه طرف بنویسیم و بدی‌هاشو یک طرف بعد تفریق کنیم و به یک نمره برسیم. برای ما، نمره دادن به رضاخان معنی نداره.
چون رضاخان پدر همه ماست.

آیا این پدر همون جوری بود که دلمون می‌خواست؟ نه. آیا دست به کارهایی نزد که بهتر بود انجام نمی‌داد؟ چرا. اما مگه همه پدرها همین‌طور نیستن؟ شما با همه کارهایی که پدرتون انجام داده موافقید؟ معلومه که نیستید. آیا از زندگی‌ای که براتون ساخت کاملا راضی هستید؟ معلومه که نیستید. ولی می‌دونید که به هرحال پدرتونه. یه استاد آلمانی بشینه هرچقدر که دلش خواست رضاخان رو به عنوان یک شخصیت تاریخی قضاوت کنه و هر نمره‌ای که خواست بش بده. ما اما، نسبتی با رضاخان داریم که اون استاد آلمانی باش نداره. فرق ما اینه که: زندگی ما رو رضاخان ساخت!.. و این اختلاف بزرگیه.

همیشه یک افسوس بزرگ تو دلمون هست، که کاش پدرمون، پدر بهتری بود. اما جمهوری‌اسلامی یا هر قدرت دیگه‌ای باید بدونه.. هیچ‌کس نمی‌تونه ما رو از بابامون جدا کنه.
1238
حاضرم به نمایندگی از جوادی آملی با ایشون درباره «کیفیت زندگی و اوضاع اقتصاد» در چین مناظره آنلاین انجام بدم.
اما علی‌الحساب، ۸۰۰ ضریبی از ۸۰ بود، منظور حاج‌آقا تأکید بر مقیاسه، نه مقدار دقیق جمعیت.
درسته بعضی کشورها مجازات اعدام ندارند، ولی در واقع هنوز دارند.
مجرمی که به بچه ۵ ساله تجاوز کرده بوده رو تو زندان با کندن بیضه‌هاش، به قتل رسوندن!
در واقع حبس، همون حکم اعدامه، و قاضی اینو میدونه.
۱- اگر موشک داشتیم هم باز صدام میزد، چون «صدام» بود.
۲- برای دفع موشک، باید پدافند داشت. که ندارید. چون متحدتان روسیه است‌.
۳-اگر جمهوری‌اسلامی را حذف کنیم، دیگر کسی فکر بد علیه ما نمی‌کند.
#آدرس_غلط
17
همه می‌گفتن یه بساز بفروش کفایت اداره کردن آمریکا رو نداره.

مقایسه کنید نحوه برخورد اوباما با امضاء شدن برجام رو با نحوه برخورد ترامپ با دیدار تاریخی رهبران دو کره.

اوباما هیجان‌زده از یک امضاء، پشت تریبون‌ها اعلام می‌کرد که یک اتفاق تاریخی بزرگ رو رقم زدن.
و ترامپ با وجود وقوع اتفاق خیلی بزرگ‌تری که باعثش شد، انتهای جملاتش میگه «البته زمان تعیین می‌کنه که خوب درمیاد یا نه.‌.»، یا «باید ببینیم چی میشه».

بساز بفروش عزیزمون، نه تنها آمریکا، که دنیا رو هم داره بهتر اداره می‌کنه.
14
Anarchonomy
همه جای دنیا دست بلند کردن روی مأمور قانون، جرمی نابخشودنیه، و جایی مثل آمریکا میتونه به مرگ مجرم منتهی شه. می‌تونید هرچقدر که دلتون بخواد فحش رکیک نثار پلیس کنید، اما هر حرکتی که نشون بده قصد زدنش رو دارید بش مجوز میده تا به سمت‌تون شلیک کنه. قاعدتا مامور…
تو این پست گفته بودم مامور ایرانی از فحش‌خوردن بیشتر عصبانی میشه تا مورد حمله فیزیکی قرار گرفتن، چون میدونه که نگهبان امنیت مردم نیست، نگهبان نظامه.

حالا نگاه کنید به هوچی‌گری عده‌ای معلوم‌الحال علیه ترانه علیدوستی به خاطر بازنشر یک کلیپ درباره رفتار غلط مامور نیروی انتظامی. و ادعا می‌کنند دغدغه‌شون آبرو و اقتدار نیروی انتظامیه!

اما آیا واقعا همچین دغدغه‌ای دارن؟ من ندیدم تا حالا از وضعیت معیشت سربازان نیروی‌انتظامی چیزی بنویسن. یک‌بار نشده بیان بگن اداره پاسگاه‌ها در چه وضعیت اسفناکیه. اگه فرمانده انتظامی به مامورانش میگه «باتری ماشینای گشت خرابه؟ نیایید به من بگید. من پول ندارم. برید از باتری‌سازا به زور بگیرید»، کسی نگران آبرو و اقتدار پلیس نمیشه. وقتی میرن کسی رو استخدام می‌کنن که تمام عمرش گرسنه بوده و وقتی درجه می‌گیره هم باز گرسنه‌ست و در لباس پلیس دله‌دزدی می‌کنه، نگران اقتدار پلیس نیستن. به این واقعیت که اگه سربازیِ اجباریِ ظالمانه حذف بشه، کل پیکره پلیس ایران از هم میپاشه، کاری ندارن. به این واقعیت که مهم‌ترین راهکار کشف جرم پلیس، لت و پار کردن متهمه هم کاری ندارن. اقتدار پلیس واسشون مهم نیست وقتی از زبان یک مقام رسمی گفته میشه مهم‌ترین مجرم فراری ایران رو «گیر نیاوردند».

خب مشخصه که دغدغه‌شون پلیس حرفه‌ای و امنیت و این حرف‌ها نیست. درد از جای دیگه‌ست. اینا نگران اقتدار حکومتن. نگران نیستن که اگه مامور از اعتبار افتاد دیگه فردا نتونه دزد بگیره. نگران این هستن که اگه مامور از اعتبار افتاد، فردا نتونه مخالفین نظام رو سرکوب کنه.
11
یک راننده کامیون با چند تاچ روی صفحه گوشیش چیزی رو به مردم یاد میده که سیستم آموزشی باید میلیون‌ها ریال خرج کنه تا جا بندازه.
دنیا عوض شده.‌ هرکسی در هر جایگاهی، می‌تونه مردم رو ارشاد کنه‌. برای ارشاد معادل خوبی نداریم.. ولی من
self-improvement
رو پیشنهاد میدم. یعنی خود را بهتر کردن‌. این «خود» فقط مربوط به فرد نیست. جامعه ما با سیستم حاکمی که بالاسرش هست، رسما یتیم محسوب میشه‌. یعنی خودمون مجبوریم خودمون رو ارتقاء بدیم، هیچ کس دیگه‌ای به فکرمون نیست. با هر ابزار و امکاناتی که دست‌مون هست باید اینکارو بکنیم.

https://t.co/BfatR6GoR9
11
میگن دو تا چوپون بودن که یه روز سر ظهر نشستن زیر سایه درخت که ناهار بخورن، و ناهارشون نون و ماست بود (البته نه ازین نون و ماست‌های الان که آدمو لاغر می‌کنه. نون و ماست اونا آدمو چاق می‌کرد). یکیشون نون رو قایق می‌کرد و می‌برد تو کاسه و می‌آورد بیرون، طوری که هر دفعه یه حجم نگران‌کننده‌ای از ماست کم می‌شد. اون یکی دید اگه اینجوری پیش بره گشنه میمونه، گفت ببین این راهش نیست که.. ماست رو باید برداری بمالی رو نون بعد بخوری!.. اونم گفت: عه؟ باشه! کاسه رو برداشت خم کرد ریخت رو نون نصفش خالی شد. این یکی گفت میگم داداش، این مالیدنو ول کن همون قایقتو درست کن!
(ترک‌ها یه ضرب‌المثل دارن برای این جریان).

حالا حکایت ما و دولت فخیم آقای روحانیه. دیدیم با گرون‌تر کردن دلار داره ماست سفره ما رو همینجور کمتر و کمتر می‌کنه. گفتیم نکن اینجوری. گفت عه؟ باشه! حالا مثلا نرخ رو ثابت نگه داشته، اما دلار نیست! من نمی‌دونم دانشجوها یا واردکنندگان رسمی دارن چیکار می‌کنن، اما خرید قطعات یدکی بعضی دستگاه‌ها به کلی تعطیل شده! وقتی قطعات نیاد، یعنی بعضی دستگاه‌ها غیرقابل تعمیرن. چون هیچ‌کس حاضر نیست دلارشو بفروشه، حالا مشکلات نقل و انتقال که بماند.
حالا باید به روحانی بگیم نظرمون عوض شد آقا.. قیمت رو ببر بالا همینجور، ولی بذار موجود باشه.. نخواستیم مالیدنتو، قایقتو بساز.
6
وزیر ارتباطات چه حرف خوبی زده. گفته «در برابر ارز دیجیتال بازگشت به عقب وجود ندارد..».

کاملا درسته جناب وزیر. فناوری بلوک‌چِین تاریخ قرن بیست و یکم رو تغییر میده و مثل اینترنت که نمیشه به ماقبلش برگشت، به قبل از این فناوری هم نمیشه برگشت. اینو هم مجبورید مثل خیلی چیزهای دیگه که فکر می‌کردید می‌تونید جلوش رو بگیرید، بپذیرید.

اما مثل اینکه حواسش نیست ذات این فناوری در جهت تمرکززدایی و کوتاه‌کردن دست دولت‌هاست. شما نمی‌تونید چیزی رو بپذیرید که زیر پاتون رو خالی کنه. این حرف شما، مثل اینه که بگن در برابر سکولاریسم راه برگشت وجود نداره.. که درست هم هست، وقتی از تونل وحشت حکومت اسلامی رد شدیم و به دوران سکولار و آزاد رسیدیم، دیگه محاله برگردیم به شرایطی که یه آخوند ۹۹ ساله با محتویات ۱۴۰۰ ساله سرنوشت‌مون رو تعیین کنه.
ولی قاعدتا این حرف رو کسی که همه‌چیزش وابسته به اون حکومت اسلامیه نباید بزنه که 😄


اون دولتی که با باتوم توزیع دلار رو مدیریت می‌کنه نباید درباره شکست‌ناپذیری سونامی‌ای حرف بزنه که وقتی اومد، بساط دخالت دولت رو جمع می‌کنه. بهتره سکوت کنه‌.
8
پارسال بهنود میگفت سیاست بر اساس طبع است!
الان میگه دیپلمات طبع نداره، فقط طوطیِ حکومت متبوعشه!
بابا انقدر درد داره اعتراف کنید که ظریف هم تندروعه؟
4
ما این قاعده رو که در این مملکت هیچ راه حلی ارائه نمی‌شود رو باید همون موقعی می‌فهمیدیم که کانال‌های آب کنار خیابون‌ها رو کور کردند و به جاشون جوب آمریکایی ساختن! چون نه با معضل بوی بد می‌دونستند که چه بکنند، نه از پس موش‌ها بر اومدن. لذا گفتند بیاییم چند کارگر استخدام کنیم و کل صورت مسئله را دفن کنیم! و انصافا قشنگ هم دفن کردند.. تازه عرض خیابان‌ها هم بیشتر شد. ولی یه مشکل دیگه عیان شد.. این جوب‌ها حتی در آمریکا هم به درد نمی‌خورند، چه برسه به شهرهای ایران که شبکه فاضلاب زیرزمینی ندارند!
خواستم برم به کارگرها و فرعون کوچکی که بالاسرشون بود یادآوری کنم که دو سال پیش چه بلایی سرمون اومد با فقط بیست دقیقه بارندگی بهاری!.. اما خیلی زود متوجه شدم که اینجا جای صحبت کردن درباره مسائل عقلی نیست.

برده‌های مشغول جدول‌گذاری که از شرق کشور منتقل شده بودند به اینجا، داشتند برای بقا می‌جنگیدند، و این جنگ حتی رابطه خونی رو هم تحت تأثیر قرار داده بود. سرکارگر طوری توبیخ می‌کرد که پدر مجبور می‌شد به پسر فحاشی کنه! تا کار رو اونطور که میخوان تموم کنه و هرچه زودتر ازین اردوگاه خارج بشن.

و پیمانکار، که مشخص بود یه روزی با خودش عهد کرده بوده که مثل پدر روستاییش هیچ پولی رو فدای وجدان نکنه، با خودروی وارداتی وارد این قتلگاه انسانیت شده بود و ریموت ماشینش رو به این سمت و اون سمت نشونه‌گیری می‌کرد تا بفهمند کجاها نیاز به دقت بیشتر داره! شاید روح مادرش رو همون اطراف می‌دید که داره «مهندس» شدن پسرش و کارهای «عمرانی» عظیمی که زیر دستشه رو تماشا می‌کنه.
واقعا به این جمع بلازده که یک طرفش در فقر مطلق مادی و اون طرفش در فقر مطلق فکریه، چطور می‌تونستم بگم کل کاری که دارید انجام می‌دید اشتباهه؟ می‌تونستم این‌ها رو رها کنم و مستقیما برم شهرداری و بشون بگم تجدید نظر کنند. که بگم این چیزی که دارید میسازید حتی شیرابه زباله‌ها رو هم نمی‌تونه منتقل کنه، چه برسه آب بارون و فاضلاب. اما یادم افتاد اینا همونایی بودند که وقتی زنگ زدم و گفتم پل عابر فلان خیابون شهر محل تجمع معتادان تزریقی شده، رفتن کل پل رو از جا کندند و لبه‌های باقی مونده پایه‌های فلزیش رو هم با سنگ فرز طوری مانیکور کردند که اثری باقی نمونه!

یه سنگریزه خیلی کوچیک اگه بره تو کفشت و برای مدتی زیر پات بمونه، ممکنه وارد پوست پا بشه و میخچه ایجاد کنه. اگه همون موقع یه کاریش نکنی با راه رفتن بیشتر، همینطور بیشتر فرو میره تو پا.‌. تا جایی که می‌بینی به خاطر سنگریزه‌ای که حتی به سختی دیده میشد مجبور شدی تن به جراحی بدی. مملکت ما به وضع مشابهی دچاره.. حتی دنبال روزمره‌ترین و معمولی‌ترین مشکلات هم که بری، می‌بینی به طرز عجیبی عمیقه و جز با یه تحول خیلی دردناک نمیشه درست‌شون کرد.
خیلی سخته مأیوس نشدن.
9