۱- اگر موشک داشتیم هم باز صدام میزد، چون «صدام» بود.
۲- برای دفع موشک، باید پدافند داشت. که ندارید. چون متحدتان روسیه است.
۳-اگر جمهوریاسلامی را حذف کنیم، دیگر کسی فکر بد علیه ما نمیکند.
#آدرس_غلط
۲- برای دفع موشک، باید پدافند داشت. که ندارید. چون متحدتان روسیه است.
۳-اگر جمهوریاسلامی را حذف کنیم، دیگر کسی فکر بد علیه ما نمیکند.
#آدرس_غلط
❤17
همه میگفتن یه بساز بفروش کفایت اداره کردن آمریکا رو نداره.
مقایسه کنید نحوه برخورد اوباما با امضاء شدن برجام رو با نحوه برخورد ترامپ با دیدار تاریخی رهبران دو کره.
اوباما هیجانزده از یک امضاء، پشت تریبونها اعلام میکرد که یک اتفاق تاریخی بزرگ رو رقم زدن.
و ترامپ با وجود وقوع اتفاق خیلی بزرگتری که باعثش شد، انتهای جملاتش میگه «البته زمان تعیین میکنه که خوب درمیاد یا نه..»، یا «باید ببینیم چی میشه».
بساز بفروش عزیزمون، نه تنها آمریکا، که دنیا رو هم داره بهتر اداره میکنه.
مقایسه کنید نحوه برخورد اوباما با امضاء شدن برجام رو با نحوه برخورد ترامپ با دیدار تاریخی رهبران دو کره.
اوباما هیجانزده از یک امضاء، پشت تریبونها اعلام میکرد که یک اتفاق تاریخی بزرگ رو رقم زدن.
و ترامپ با وجود وقوع اتفاق خیلی بزرگتری که باعثش شد، انتهای جملاتش میگه «البته زمان تعیین میکنه که خوب درمیاد یا نه..»، یا «باید ببینیم چی میشه».
بساز بفروش عزیزمون، نه تنها آمریکا، که دنیا رو هم داره بهتر اداره میکنه.
❤14
Anarchonomy
همه جای دنیا دست بلند کردن روی مأمور قانون، جرمی نابخشودنیه، و جایی مثل آمریکا میتونه به مرگ مجرم منتهی شه. میتونید هرچقدر که دلتون بخواد فحش رکیک نثار پلیس کنید، اما هر حرکتی که نشون بده قصد زدنش رو دارید بش مجوز میده تا به سمتتون شلیک کنه. قاعدتا مامور…
تو این پست گفته بودم مامور ایرانی از فحشخوردن بیشتر عصبانی میشه تا مورد حمله فیزیکی قرار گرفتن، چون میدونه که نگهبان امنیت مردم نیست، نگهبان نظامه.
حالا نگاه کنید به هوچیگری عدهای معلومالحال علیه ترانه علیدوستی به خاطر بازنشر یک کلیپ درباره رفتار غلط مامور نیروی انتظامی. و ادعا میکنند دغدغهشون آبرو و اقتدار نیروی انتظامیه!
اما آیا واقعا همچین دغدغهای دارن؟ من ندیدم تا حالا از وضعیت معیشت سربازان نیرویانتظامی چیزی بنویسن. یکبار نشده بیان بگن اداره پاسگاهها در چه وضعیت اسفناکیه. اگه فرمانده انتظامی به مامورانش میگه «باتری ماشینای گشت خرابه؟ نیایید به من بگید. من پول ندارم. برید از باتریسازا به زور بگیرید»، کسی نگران آبرو و اقتدار پلیس نمیشه. وقتی میرن کسی رو استخدام میکنن که تمام عمرش گرسنه بوده و وقتی درجه میگیره هم باز گرسنهست و در لباس پلیس دلهدزدی میکنه، نگران اقتدار پلیس نیستن. به این واقعیت که اگه سربازیِ اجباریِ ظالمانه حذف بشه، کل پیکره پلیس ایران از هم میپاشه، کاری ندارن. به این واقعیت که مهمترین راهکار کشف جرم پلیس، لت و پار کردن متهمه هم کاری ندارن. اقتدار پلیس واسشون مهم نیست وقتی از زبان یک مقام رسمی گفته میشه مهمترین مجرم فراری ایران رو «گیر نیاوردند».
خب مشخصه که دغدغهشون پلیس حرفهای و امنیت و این حرفها نیست. درد از جای دیگهست. اینا نگران اقتدار حکومتن. نگران نیستن که اگه مامور از اعتبار افتاد دیگه فردا نتونه دزد بگیره. نگران این هستن که اگه مامور از اعتبار افتاد، فردا نتونه مخالفین نظام رو سرکوب کنه.
حالا نگاه کنید به هوچیگری عدهای معلومالحال علیه ترانه علیدوستی به خاطر بازنشر یک کلیپ درباره رفتار غلط مامور نیروی انتظامی. و ادعا میکنند دغدغهشون آبرو و اقتدار نیروی انتظامیه!
اما آیا واقعا همچین دغدغهای دارن؟ من ندیدم تا حالا از وضعیت معیشت سربازان نیرویانتظامی چیزی بنویسن. یکبار نشده بیان بگن اداره پاسگاهها در چه وضعیت اسفناکیه. اگه فرمانده انتظامی به مامورانش میگه «باتری ماشینای گشت خرابه؟ نیایید به من بگید. من پول ندارم. برید از باتریسازا به زور بگیرید»، کسی نگران آبرو و اقتدار پلیس نمیشه. وقتی میرن کسی رو استخدام میکنن که تمام عمرش گرسنه بوده و وقتی درجه میگیره هم باز گرسنهست و در لباس پلیس دلهدزدی میکنه، نگران اقتدار پلیس نیستن. به این واقعیت که اگه سربازیِ اجباریِ ظالمانه حذف بشه، کل پیکره پلیس ایران از هم میپاشه، کاری ندارن. به این واقعیت که مهمترین راهکار کشف جرم پلیس، لت و پار کردن متهمه هم کاری ندارن. اقتدار پلیس واسشون مهم نیست وقتی از زبان یک مقام رسمی گفته میشه مهمترین مجرم فراری ایران رو «گیر نیاوردند».
خب مشخصه که دغدغهشون پلیس حرفهای و امنیت و این حرفها نیست. درد از جای دیگهست. اینا نگران اقتدار حکومتن. نگران نیستن که اگه مامور از اعتبار افتاد دیگه فردا نتونه دزد بگیره. نگران این هستن که اگه مامور از اعتبار افتاد، فردا نتونه مخالفین نظام رو سرکوب کنه.
❤11
یک راننده کامیون با چند تاچ روی صفحه گوشیش چیزی رو به مردم یاد میده که سیستم آموزشی باید میلیونها ریال خرج کنه تا جا بندازه.
دنیا عوض شده. هرکسی در هر جایگاهی، میتونه مردم رو ارشاد کنه. برای ارشاد معادل خوبی نداریم.. ولی من
self-improvement
رو پیشنهاد میدم. یعنی خود را بهتر کردن. این «خود» فقط مربوط به فرد نیست. جامعه ما با سیستم حاکمی که بالاسرش هست، رسما یتیم محسوب میشه. یعنی خودمون مجبوریم خودمون رو ارتقاء بدیم، هیچ کس دیگهای به فکرمون نیست. با هر ابزار و امکاناتی که دستمون هست باید اینکارو بکنیم.
https://t.co/BfatR6GoR9
دنیا عوض شده. هرکسی در هر جایگاهی، میتونه مردم رو ارشاد کنه. برای ارشاد معادل خوبی نداریم.. ولی من
self-improvement
رو پیشنهاد میدم. یعنی خود را بهتر کردن. این «خود» فقط مربوط به فرد نیست. جامعه ما با سیستم حاکمی که بالاسرش هست، رسما یتیم محسوب میشه. یعنی خودمون مجبوریم خودمون رو ارتقاء بدیم، هیچ کس دیگهای به فکرمون نیست. با هر ابزار و امکاناتی که دستمون هست باید اینکارو بکنیم.
https://t.co/BfatR6GoR9
❤11
میگن دو تا چوپون بودن که یه روز سر ظهر نشستن زیر سایه درخت که ناهار بخورن، و ناهارشون نون و ماست بود (البته نه ازین نون و ماستهای الان که آدمو لاغر میکنه. نون و ماست اونا آدمو چاق میکرد). یکیشون نون رو قایق میکرد و میبرد تو کاسه و میآورد بیرون، طوری که هر دفعه یه حجم نگرانکنندهای از ماست کم میشد. اون یکی دید اگه اینجوری پیش بره گشنه میمونه، گفت ببین این راهش نیست که.. ماست رو باید برداری بمالی رو نون بعد بخوری!.. اونم گفت: عه؟ باشه! کاسه رو برداشت خم کرد ریخت رو نون نصفش خالی شد. این یکی گفت میگم داداش، این مالیدنو ول کن همون قایقتو درست کن!
(ترکها یه ضربالمثل دارن برای این جریان).
حالا حکایت ما و دولت فخیم آقای روحانیه. دیدیم با گرونتر کردن دلار داره ماست سفره ما رو همینجور کمتر و کمتر میکنه. گفتیم نکن اینجوری. گفت عه؟ باشه! حالا مثلا نرخ رو ثابت نگه داشته، اما دلار نیست! من نمیدونم دانشجوها یا واردکنندگان رسمی دارن چیکار میکنن، اما خرید قطعات یدکی بعضی دستگاهها به کلی تعطیل شده! وقتی قطعات نیاد، یعنی بعضی دستگاهها غیرقابل تعمیرن. چون هیچکس حاضر نیست دلارشو بفروشه، حالا مشکلات نقل و انتقال که بماند.
حالا باید به روحانی بگیم نظرمون عوض شد آقا.. قیمت رو ببر بالا همینجور، ولی بذار موجود باشه.. نخواستیم مالیدنتو، قایقتو بساز.
(ترکها یه ضربالمثل دارن برای این جریان).
حالا حکایت ما و دولت فخیم آقای روحانیه. دیدیم با گرونتر کردن دلار داره ماست سفره ما رو همینجور کمتر و کمتر میکنه. گفتیم نکن اینجوری. گفت عه؟ باشه! حالا مثلا نرخ رو ثابت نگه داشته، اما دلار نیست! من نمیدونم دانشجوها یا واردکنندگان رسمی دارن چیکار میکنن، اما خرید قطعات یدکی بعضی دستگاهها به کلی تعطیل شده! وقتی قطعات نیاد، یعنی بعضی دستگاهها غیرقابل تعمیرن. چون هیچکس حاضر نیست دلارشو بفروشه، حالا مشکلات نقل و انتقال که بماند.
حالا باید به روحانی بگیم نظرمون عوض شد آقا.. قیمت رو ببر بالا همینجور، ولی بذار موجود باشه.. نخواستیم مالیدنتو، قایقتو بساز.
❤6
وزیر ارتباطات چه حرف خوبی زده. گفته «در برابر ارز دیجیتال بازگشت به عقب وجود ندارد..».
کاملا درسته جناب وزیر. فناوری بلوکچِین تاریخ قرن بیست و یکم رو تغییر میده و مثل اینترنت که نمیشه به ماقبلش برگشت، به قبل از این فناوری هم نمیشه برگشت. اینو هم مجبورید مثل خیلی چیزهای دیگه که فکر میکردید میتونید جلوش رو بگیرید، بپذیرید.
اما مثل اینکه حواسش نیست ذات این فناوری در جهت تمرکززدایی و کوتاهکردن دست دولتهاست. شما نمیتونید چیزی رو بپذیرید که زیر پاتون رو خالی کنه. این حرف شما، مثل اینه که بگن در برابر سکولاریسم راه برگشت وجود نداره.. که درست هم هست، وقتی از تونل وحشت حکومت اسلامی رد شدیم و به دوران سکولار و آزاد رسیدیم، دیگه محاله برگردیم به شرایطی که یه آخوند ۹۹ ساله با محتویات ۱۴۰۰ ساله سرنوشتمون رو تعیین کنه.
ولی قاعدتا این حرف رو کسی که همهچیزش وابسته به اون حکومت اسلامیه نباید بزنه که 😄
اون دولتی که با باتوم توزیع دلار رو مدیریت میکنه نباید درباره شکستناپذیری سونامیای حرف بزنه که وقتی اومد، بساط دخالت دولت رو جمع میکنه. بهتره سکوت کنه.
کاملا درسته جناب وزیر. فناوری بلوکچِین تاریخ قرن بیست و یکم رو تغییر میده و مثل اینترنت که نمیشه به ماقبلش برگشت، به قبل از این فناوری هم نمیشه برگشت. اینو هم مجبورید مثل خیلی چیزهای دیگه که فکر میکردید میتونید جلوش رو بگیرید، بپذیرید.
اما مثل اینکه حواسش نیست ذات این فناوری در جهت تمرکززدایی و کوتاهکردن دست دولتهاست. شما نمیتونید چیزی رو بپذیرید که زیر پاتون رو خالی کنه. این حرف شما، مثل اینه که بگن در برابر سکولاریسم راه برگشت وجود نداره.. که درست هم هست، وقتی از تونل وحشت حکومت اسلامی رد شدیم و به دوران سکولار و آزاد رسیدیم، دیگه محاله برگردیم به شرایطی که یه آخوند ۹۹ ساله با محتویات ۱۴۰۰ ساله سرنوشتمون رو تعیین کنه.
ولی قاعدتا این حرف رو کسی که همهچیزش وابسته به اون حکومت اسلامیه نباید بزنه که 😄
اون دولتی که با باتوم توزیع دلار رو مدیریت میکنه نباید درباره شکستناپذیری سونامیای حرف بزنه که وقتی اومد، بساط دخالت دولت رو جمع میکنه. بهتره سکوت کنه.
❤8
ما این قاعده رو که در این مملکت هیچ راه حلی ارائه نمیشود رو باید همون موقعی میفهمیدیم که کانالهای آب کنار خیابونها رو کور کردند و به جاشون جوب آمریکایی ساختن! چون نه با معضل بوی بد میدونستند که چه بکنند، نه از پس موشها بر اومدن. لذا گفتند بیاییم چند کارگر استخدام کنیم و کل صورت مسئله را دفن کنیم! و انصافا قشنگ هم دفن کردند.. تازه عرض خیابانها هم بیشتر شد. ولی یه مشکل دیگه عیان شد.. این جوبها حتی در آمریکا هم به درد نمیخورند، چه برسه به شهرهای ایران که شبکه فاضلاب زیرزمینی ندارند!
خواستم برم به کارگرها و فرعون کوچکی که بالاسرشون بود یادآوری کنم که دو سال پیش چه بلایی سرمون اومد با فقط بیست دقیقه بارندگی بهاری!.. اما خیلی زود متوجه شدم که اینجا جای صحبت کردن درباره مسائل عقلی نیست.
بردههای مشغول جدولگذاری که از شرق کشور منتقل شده بودند به اینجا، داشتند برای بقا میجنگیدند، و این جنگ حتی رابطه خونی رو هم تحت تأثیر قرار داده بود. سرکارگر طوری توبیخ میکرد که پدر مجبور میشد به پسر فحاشی کنه! تا کار رو اونطور که میخوان تموم کنه و هرچه زودتر ازین اردوگاه خارج بشن.
و پیمانکار، که مشخص بود یه روزی با خودش عهد کرده بوده که مثل پدر روستاییش هیچ پولی رو فدای وجدان نکنه، با خودروی وارداتی وارد این قتلگاه انسانیت شده بود و ریموت ماشینش رو به این سمت و اون سمت نشونهگیری میکرد تا بفهمند کجاها نیاز به دقت بیشتر داره! شاید روح مادرش رو همون اطراف میدید که داره «مهندس» شدن پسرش و کارهای «عمرانی» عظیمی که زیر دستشه رو تماشا میکنه.
واقعا به این جمع بلازده که یک طرفش در فقر مطلق مادی و اون طرفش در فقر مطلق فکریه، چطور میتونستم بگم کل کاری که دارید انجام میدید اشتباهه؟ میتونستم اینها رو رها کنم و مستقیما برم شهرداری و بشون بگم تجدید نظر کنند. که بگم این چیزی که دارید میسازید حتی شیرابه زبالهها رو هم نمیتونه منتقل کنه، چه برسه آب بارون و فاضلاب. اما یادم افتاد اینا همونایی بودند که وقتی زنگ زدم و گفتم پل عابر فلان خیابون شهر محل تجمع معتادان تزریقی شده، رفتن کل پل رو از جا کندند و لبههای باقی مونده پایههای فلزیش رو هم با سنگ فرز طوری مانیکور کردند که اثری باقی نمونه!
یه سنگریزه خیلی کوچیک اگه بره تو کفشت و برای مدتی زیر پات بمونه، ممکنه وارد پوست پا بشه و میخچه ایجاد کنه. اگه همون موقع یه کاریش نکنی با راه رفتن بیشتر، همینطور بیشتر فرو میره تو پا.. تا جایی که میبینی به خاطر سنگریزهای که حتی به سختی دیده میشد مجبور شدی تن به جراحی بدی. مملکت ما به وضع مشابهی دچاره.. حتی دنبال روزمرهترین و معمولیترین مشکلات هم که بری، میبینی به طرز عجیبی عمیقه و جز با یه تحول خیلی دردناک نمیشه درستشون کرد.
خیلی سخته مأیوس نشدن.
خواستم برم به کارگرها و فرعون کوچکی که بالاسرشون بود یادآوری کنم که دو سال پیش چه بلایی سرمون اومد با فقط بیست دقیقه بارندگی بهاری!.. اما خیلی زود متوجه شدم که اینجا جای صحبت کردن درباره مسائل عقلی نیست.
بردههای مشغول جدولگذاری که از شرق کشور منتقل شده بودند به اینجا، داشتند برای بقا میجنگیدند، و این جنگ حتی رابطه خونی رو هم تحت تأثیر قرار داده بود. سرکارگر طوری توبیخ میکرد که پدر مجبور میشد به پسر فحاشی کنه! تا کار رو اونطور که میخوان تموم کنه و هرچه زودتر ازین اردوگاه خارج بشن.
و پیمانکار، که مشخص بود یه روزی با خودش عهد کرده بوده که مثل پدر روستاییش هیچ پولی رو فدای وجدان نکنه، با خودروی وارداتی وارد این قتلگاه انسانیت شده بود و ریموت ماشینش رو به این سمت و اون سمت نشونهگیری میکرد تا بفهمند کجاها نیاز به دقت بیشتر داره! شاید روح مادرش رو همون اطراف میدید که داره «مهندس» شدن پسرش و کارهای «عمرانی» عظیمی که زیر دستشه رو تماشا میکنه.
واقعا به این جمع بلازده که یک طرفش در فقر مطلق مادی و اون طرفش در فقر مطلق فکریه، چطور میتونستم بگم کل کاری که دارید انجام میدید اشتباهه؟ میتونستم اینها رو رها کنم و مستقیما برم شهرداری و بشون بگم تجدید نظر کنند. که بگم این چیزی که دارید میسازید حتی شیرابه زبالهها رو هم نمیتونه منتقل کنه، چه برسه آب بارون و فاضلاب. اما یادم افتاد اینا همونایی بودند که وقتی زنگ زدم و گفتم پل عابر فلان خیابون شهر محل تجمع معتادان تزریقی شده، رفتن کل پل رو از جا کندند و لبههای باقی مونده پایههای فلزیش رو هم با سنگ فرز طوری مانیکور کردند که اثری باقی نمونه!
یه سنگریزه خیلی کوچیک اگه بره تو کفشت و برای مدتی زیر پات بمونه، ممکنه وارد پوست پا بشه و میخچه ایجاد کنه. اگه همون موقع یه کاریش نکنی با راه رفتن بیشتر، همینطور بیشتر فرو میره تو پا.. تا جایی که میبینی به خاطر سنگریزهای که حتی به سختی دیده میشد مجبور شدی تن به جراحی بدی. مملکت ما به وضع مشابهی دچاره.. حتی دنبال روزمرهترین و معمولیترین مشکلات هم که بری، میبینی به طرز عجیبی عمیقه و جز با یه تحول خیلی دردناک نمیشه درستشون کرد.
خیلی سخته مأیوس نشدن.
❤9
مثل اینکه در یمن اوضاع بهتر از ایرانه. حالا شما شاید جدی نگیرید ولی یه جای کار میلنگه. ائتلاف عربی هرجا رو با بمب میزنه بعدن معلوم میشه عروسی بوده اونجا!.. بمبهای هدایتشونده که سرشون سنسور عروسیاب نداره، اونا هم که مرض ندارن برای بهم ریختن عروسی چند میلیون دلار خرج کنند. پس چه خبره؟ یعنی اون پایین انقدر دارن عروسی میگیرن که اینا رندوم هم چندتا بمب بندازن، یکیش میفته رو یه عروس داماد؟
من نمیدونم اونجا چه خبره، ولی اینجا خبرای خوبی در کار نیست. چندسال پیش تو منطقه ما تقریبا یک شب در میون صدای کاروان عروسی میشنیدی، یا حداقل یه ماشین گلزده رو تو خیابون میدیدی. اصلا عشقمون این بود ماشین عروس رد شه تا سرمونو برگردونیم و چک کنیم که درجه خوشگلیش چنده.
که خیلیاشون هم A+ بودن.
اما الان واقعا سوت و کوره. یادم نمیاد کی شنیدم واسه ماشین عروس بوق بزنن، و واقعا یادم نمیاد کی بود یه ماشین گلزده دیدم که رد شد از محلهمون. تالارها هم خیلی دیر به دیر مراسم دارن. دو سه تا تالار که کلا جمع کردن. بیزینس عروسی، رسما خوابیده. حالا یا ملت ازدواج نمیکنند، یا اگه میکنند مراسم نمیگیرن و با پولش کار دیگهای میکنند، یا اینکه الکی ازدواج میکنند تا برن وامشو از بانک بگیرن.
اگه یه حساب سرانگشتی هم بکنیم متوجه میشیم که عجیب نیست. خود حضرات معترفند که سه چهارم جمعیت کشور یا در آستانه فقرند، یا فقیرند یا خوب نمیتونن غذا بخورن! خب طبیعیه که اینا نمیتونن عروسی بگیرن. اصلا با حقوقی که الان دارن جوونا میگیرن چجوری میشه ۲۰ میلیون فقط به تالار داد؟
حالا از پول هم که بگذریم، ازدواج اعصاب میخواد، جشن گرفتن برای ازدواج هم خجستگی خاصی میطلبه، که در این شرایط نمیشه از کسی توقع داشت. پس یمنیها اگه انقدر یه بند عروسی میگیرن، یعنی هم پول دارن که اونهمه آدمو غذا بدن، هم انقدر خوشن که تو بحبوحه جنگ میان وسط میرقصن و تیراندازی هوایی میکنند! یه وقت لابلای این اخبار، این فکر به ذهنتون نرسه که «حالا درسته که خیلی داغونیم، ولی بیچاره این یمنیها.. اینا از ما هم بدبختترن».
نه هموطن عزیزم.. اینجور که بوش میاد، ما تو این منطقه از همه له تریم! کل ترحم و دلسوزیت رو روی خودمون متمرکز کن. یمن هم مثل غزه، گریهکُن زیاد داره. نیازی به ما ندارن.
من نمیدونم اونجا چه خبره، ولی اینجا خبرای خوبی در کار نیست. چندسال پیش تو منطقه ما تقریبا یک شب در میون صدای کاروان عروسی میشنیدی، یا حداقل یه ماشین گلزده رو تو خیابون میدیدی. اصلا عشقمون این بود ماشین عروس رد شه تا سرمونو برگردونیم و چک کنیم که درجه خوشگلیش چنده.
که خیلیاشون هم A+ بودن.
اما الان واقعا سوت و کوره. یادم نمیاد کی شنیدم واسه ماشین عروس بوق بزنن، و واقعا یادم نمیاد کی بود یه ماشین گلزده دیدم که رد شد از محلهمون. تالارها هم خیلی دیر به دیر مراسم دارن. دو سه تا تالار که کلا جمع کردن. بیزینس عروسی، رسما خوابیده. حالا یا ملت ازدواج نمیکنند، یا اگه میکنند مراسم نمیگیرن و با پولش کار دیگهای میکنند، یا اینکه الکی ازدواج میکنند تا برن وامشو از بانک بگیرن.
اگه یه حساب سرانگشتی هم بکنیم متوجه میشیم که عجیب نیست. خود حضرات معترفند که سه چهارم جمعیت کشور یا در آستانه فقرند، یا فقیرند یا خوب نمیتونن غذا بخورن! خب طبیعیه که اینا نمیتونن عروسی بگیرن. اصلا با حقوقی که الان دارن جوونا میگیرن چجوری میشه ۲۰ میلیون فقط به تالار داد؟
حالا از پول هم که بگذریم، ازدواج اعصاب میخواد، جشن گرفتن برای ازدواج هم خجستگی خاصی میطلبه، که در این شرایط نمیشه از کسی توقع داشت. پس یمنیها اگه انقدر یه بند عروسی میگیرن، یعنی هم پول دارن که اونهمه آدمو غذا بدن، هم انقدر خوشن که تو بحبوحه جنگ میان وسط میرقصن و تیراندازی هوایی میکنند! یه وقت لابلای این اخبار، این فکر به ذهنتون نرسه که «حالا درسته که خیلی داغونیم، ولی بیچاره این یمنیها.. اینا از ما هم بدبختترن».
نه هموطن عزیزم.. اینجور که بوش میاد، ما تو این منطقه از همه له تریم! کل ترحم و دلسوزیت رو روی خودمون متمرکز کن. یمن هم مثل غزه، گریهکُن زیاد داره. نیازی به ما ندارن.
🤔6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرتبط با پست بالا: لحظه ارسال یکی از فرماندهان ارشد حوثیها به ورودی پل صراط. همین چندروز پیش.
کاش منو هم بفرستن شیکاگو، مولودی بخونم! البته صدام خوب نیست. ولی عدالتخواهی میتونم بکنم. مخصوصا تو شیکاگو که ظلم و ستم بیداد میکنه. اصلا من از کودکی دنبال عدالت بودم.. مادرم صبحها به من و خواهرم بیسکوییت و شیر میداد و جوری تقسیم میکرد که به هر کدوم مقدار مساوی از بیسکوییت برسه، که بعضی وقتها لازم میشد یه تیکه رو از وسط نصف کنه. نصف کردن همان و ناگهان سه تکه شدن همان. لامصب فیزیک کلاسیک با آرمانخواهی ما آدما همراهی نمیکنه هیچوقت. تیکه سوم رو که کوچیک هم بود برمیداشتم مینداختم زمین که بگم کثیف شد، بعد مینداختم تو سینک! آخه واقعا تقسیم کردنش به شکلی که به خواهرم بیشتر نرسه، چالش بزرگی بود. پس بهتر بود از شرش خلاص شیم. عدالت رو بدون سیاست نمیشه اجرا کرد، سیاست هم که پدر و مادر نداره. متوجهید که.
دوستان «جمهور» و این بندهخدای توی عکس به دل نگیرند، دارم شوخی میکنم. شوخی شوخی بعضیا رفتن به بلاد کفر تا به کفار نشون بدن چقدر اسلام زیباست، و من جدی جدی ایران موندگار شدم تا زیبایی اسلام رو با خونِدل تحمل کنم.
بیخیال.. هرچی خدا بخواد همون خوبه.
https://news.1rj.ru/str/jomhur_com/284
دوستان «جمهور» و این بندهخدای توی عکس به دل نگیرند، دارم شوخی میکنم. شوخی شوخی بعضیا رفتن به بلاد کفر تا به کفار نشون بدن چقدر اسلام زیباست، و من جدی جدی ایران موندگار شدم تا زیبایی اسلام رو با خونِدل تحمل کنم.
بیخیال.. هرچی خدا بخواد همون خوبه.
https://news.1rj.ru/str/jomhur_com/284
❤7
درست در زمانی که مدافعین حرمِ اسد متحمل تلفات سنگین شده بودند، ناگهان سر حججی به روی نیزهها رفت و های و هوی تبلیغاتی راه افتاد. و دوباره الان، که مراکز نظامی سپاه قدس بمباران شد و آینده حضورش در سوریه با زد و بندهایی که ابرقدرتها در حال انجامند در هالهای از ابهام قرار گرفته، ناگهان یکی از کمدینهای نظام به فوتبالیستهای محبوب ملی حمله میکنه تا اعلام کنه که شما تحلیل استراتژیک بلد نیستید، خفه شید».
این البته وقتی میتونست یکم معنی داشته باشه که به اونایی که تحلیل استراتژیک بلدند نگفته باشند خفه شید! تا حالا کارشناسی اجازه داشته در رسانههای رسمی از عملکرد فنی قاسم سلیمانی انتقاد کنه؟ خیر. حالا انتقاد از سیاستهای کلی نظام که بماند. وقتی همه قرار باشه خفه بشن تا خلیفه هر کاری دوست داشت بکنه، دیگه فرق نداره منتقد یه نابلد باشه یا کارشناس.
مسلمه که موضوع بلدی و نابلدی نیست. اگه هم موضوع نابلدی سلبریتیها بود، باید کسی بشون میتاخت که لاقل بشه گفت از باسوادهای مملکته. نه دلقکی که یه اسباببازی بیمعنی رو به زعم خودش «اختراع» کرده بود و ادعا میکرد میتونه جایگزین کلاشینکف و بقیه سلاحهای مدرن غربی بشه! و ترحمبرانگیزانه اون فضاحت رو علامتی از تسلط خودش به علوم نظامی معرفی میکرد.
موضوع، متقاعد کردن ما که میدونیم چه خبره، و همچنین نسل نوجوانِ پر از اطلاعاتِ بهروز هم نیست. خودشون واقفند که مضحکه ما هستند. و بنابراین براشون اهمیت نداره که چقدر بخندیم بشون و چقدر مسخرشون کنیم (حتی به دلایل روانی، مجبور به اتخاذ این سیاست فردی شدن که مورد تمسخر قرار گرفتن در راه حفظ نظام رو نوعی افتخار به حساب بیارن تا تحملش راحتتر شه).
موضوع صرفا دلخوش نگهداشتن اون قشر اقلیت از جامعهست که حیثیت و اخلاق و شریعت و شرف و همهچیز خودش رو قفل کرده به دُم نظام.. و هر روز شاهد به فنا رفتن آرمانهای رسمی این حکومته. نباید اجازه داد این قشر فکر کنه سر کار رفته بوده.. یعنی ببینه اون حجم از تبلیغات، اون حجم از مصرفشدن بیتالمال و اون حجم از خون که داده شد و اون همه آدمکشی و ویرانی، و اون همه خسارت در وجهه منطقهای و بینالمللی، با گاوبندی کلهگندههای جهان، به باد میره. پس مجبورن دلقکها رو بفرستند تا بشون بگه که «ایمانتون به خلیفه رو از دست ندید. کارای خلیفه پیچیدهست. هرکسی نمیتونه متوجه بشه که. اصلا تعداد خیلی کمی میتونن متوجه بشن. برای همین به نظر میرسه که گند زدیم. خاصیت چیزهای پیچیده اینه که به نظر میرسن که گند خوردن. در حالی که اینجوری نیست».
من نمیدونم چقدر میتونن اون قشر رو دستنخورده و آکبند نگه دارن. ولی شواهد نشون میده دایره همینطور داره کوچکتر میشه. سال ۸۸ که متوجه نشتهای سنگین شدن، مناظره به پا میکردن. الان به گعدههایی پیرامون استندآپ کمدینها و خودگویی و خودخندی تنزل پیدا کرده. یه فیلم روسی بود که نقش اول فیلم به خاطر نوشیدن زیاد الکل به تدریج کل زندگیش رو از دست داد، و در نهایت به نقطهای رسید که دیگه هیچچیزی نداشت و امکان برگشت هم نبود، و در تناقضی جالب دوباره به الکل رو آورد، اما خیلی شدیدتر از گذشته. هرچی وضعیت فلاکتبارتر، میل به مستی هم بیشتر. این قهقهههای داخل سالن، یعنی وضعیت فلاکت سیستم، به نقطه غیرقابل تعمیر رسیده.
این البته وقتی میتونست یکم معنی داشته باشه که به اونایی که تحلیل استراتژیک بلدند نگفته باشند خفه شید! تا حالا کارشناسی اجازه داشته در رسانههای رسمی از عملکرد فنی قاسم سلیمانی انتقاد کنه؟ خیر. حالا انتقاد از سیاستهای کلی نظام که بماند. وقتی همه قرار باشه خفه بشن تا خلیفه هر کاری دوست داشت بکنه، دیگه فرق نداره منتقد یه نابلد باشه یا کارشناس.
مسلمه که موضوع بلدی و نابلدی نیست. اگه هم موضوع نابلدی سلبریتیها بود، باید کسی بشون میتاخت که لاقل بشه گفت از باسوادهای مملکته. نه دلقکی که یه اسباببازی بیمعنی رو به زعم خودش «اختراع» کرده بود و ادعا میکرد میتونه جایگزین کلاشینکف و بقیه سلاحهای مدرن غربی بشه! و ترحمبرانگیزانه اون فضاحت رو علامتی از تسلط خودش به علوم نظامی معرفی میکرد.
موضوع، متقاعد کردن ما که میدونیم چه خبره، و همچنین نسل نوجوانِ پر از اطلاعاتِ بهروز هم نیست. خودشون واقفند که مضحکه ما هستند. و بنابراین براشون اهمیت نداره که چقدر بخندیم بشون و چقدر مسخرشون کنیم (حتی به دلایل روانی، مجبور به اتخاذ این سیاست فردی شدن که مورد تمسخر قرار گرفتن در راه حفظ نظام رو نوعی افتخار به حساب بیارن تا تحملش راحتتر شه).
موضوع صرفا دلخوش نگهداشتن اون قشر اقلیت از جامعهست که حیثیت و اخلاق و شریعت و شرف و همهچیز خودش رو قفل کرده به دُم نظام.. و هر روز شاهد به فنا رفتن آرمانهای رسمی این حکومته. نباید اجازه داد این قشر فکر کنه سر کار رفته بوده.. یعنی ببینه اون حجم از تبلیغات، اون حجم از مصرفشدن بیتالمال و اون حجم از خون که داده شد و اون همه آدمکشی و ویرانی، و اون همه خسارت در وجهه منطقهای و بینالمللی، با گاوبندی کلهگندههای جهان، به باد میره. پس مجبورن دلقکها رو بفرستند تا بشون بگه که «ایمانتون به خلیفه رو از دست ندید. کارای خلیفه پیچیدهست. هرکسی نمیتونه متوجه بشه که. اصلا تعداد خیلی کمی میتونن متوجه بشن. برای همین به نظر میرسه که گند زدیم. خاصیت چیزهای پیچیده اینه که به نظر میرسن که گند خوردن. در حالی که اینجوری نیست».
من نمیدونم چقدر میتونن اون قشر رو دستنخورده و آکبند نگه دارن. ولی شواهد نشون میده دایره همینطور داره کوچکتر میشه. سال ۸۸ که متوجه نشتهای سنگین شدن، مناظره به پا میکردن. الان به گعدههایی پیرامون استندآپ کمدینها و خودگویی و خودخندی تنزل پیدا کرده. یه فیلم روسی بود که نقش اول فیلم به خاطر نوشیدن زیاد الکل به تدریج کل زندگیش رو از دست داد، و در نهایت به نقطهای رسید که دیگه هیچچیزی نداشت و امکان برگشت هم نبود، و در تناقضی جالب دوباره به الکل رو آورد، اما خیلی شدیدتر از گذشته. هرچی وضعیت فلاکتبارتر، میل به مستی هم بیشتر. این قهقهههای داخل سالن، یعنی وضعیت فلاکت سیستم، به نقطه غیرقابل تعمیر رسیده.
❤9
به والله وقتی اون متن رو درباره رضاخان نوشتم این ویدئو رو ندیده بودم 😅
نور به قبرت بباره «پدر ایران» که ما را تا حد زیادی از فرهنگ بیابانهای حجاز نجات دادی.
نور به قبرت بباره «پدر ایران» که ما را تا حد زیادی از فرهنگ بیابانهای حجاز نجات دادی.
❤8
این چند وقته درباره پیامرسانهای داخلی یه جوری دارن حرف میزنن انگار قاضیهای ایران از سوئد میان! .. بابا قاضیهاتون هم مثل خودتونن دیگه. انگار اگه بگه فقط قاضی تعیین میکنه کِی فضولی کنیم ما میگیم آخیش، خیالم راحت شد!
تا وقتی قوه قضاییه مستقل نداریم، همه قاضیها سرباز نظام هستند. و ما به سربازان نظام اعتماد نداریم. ختم جلسه.
https://news.1rj.ru/str/mamlekate/38230
تا وقتی قوه قضاییه مستقل نداریم، همه قاضیها سرباز نظام هستند. و ما به سربازان نظام اعتماد نداریم. ختم جلسه.
https://news.1rj.ru/str/mamlekate/38230
❤6
من از زن نداشتن نمیمیرم، و مطمئنا اقلیتی از دخترها که بیشوهر موندن هم نمیمیرن. به جای نگرانی از ابقای باکرگیشون، نگران بیکاریشون باشید. به جای نگرانی برای «بیصاحب» موندنش، کاری کنید کسی جرئت نکنه دختر تنها رو نیازمند صاحب بدونه. به جای نگرانی ازینکه بادیگارد نداره، ازین ناراحت باشید که چرا دختر تنها در مملکت اسلامی در امنیت نیست.
دختر مجرد مستقل، مجموعا حال خیلی خوبتری داره تا دختر شوهردار وابسته.
علیایحال، اگه یه روزی اکثریت جامعه به این جمعبندی برسه که باید یه تابوی دیگه رو بذاره کنار، قطعا کلش رو میذاره کنار، نه فقط اونطرفش رو که به نفع هورمونهای مردانهست. زنها دیگه به دوران ماقبل رضاخان برنمیگردن. اینکه آزادی تعداد همسر اسمش بردنه یا باختن رو من تعیین نمیکنم اما اگه قرار باشه ببازیم، هر دو جنس با هم میبازن، و اگه قرار باشه ببریم، هر دو با هم میبریم.
دختر مجرد مستقل، مجموعا حال خیلی خوبتری داره تا دختر شوهردار وابسته.
علیایحال، اگه یه روزی اکثریت جامعه به این جمعبندی برسه که باید یه تابوی دیگه رو بذاره کنار، قطعا کلش رو میذاره کنار، نه فقط اونطرفش رو که به نفع هورمونهای مردانهست. زنها دیگه به دوران ماقبل رضاخان برنمیگردن. اینکه آزادی تعداد همسر اسمش بردنه یا باختن رو من تعیین نمیکنم اما اگه قرار باشه ببازیم، هر دو جنس با هم میبازن، و اگه قرار باشه ببریم، هر دو با هم میبریم.
❤10
هرکی یه ترم مطالعات زنان میخونه سریع ژیلت رو میذاره کنار! نمیدونم چی نوشته تو کتب درسیشون (دروغ میگم. میدونم چی نوشته. حالا شاید بعدا دربارش چیزی نوشتم).
ما کسی رو مجبور نمیکنیم بره اپیلاسیون انجام بده. خب اگه نمیخوان، انجام ندن. شما موهاتو نزن! والاع بقران مجید!.. اما اینکه بگی «چون شما مردها از دست بدون موی ما بیشتر خوشتون میاد، پس یه فشار اجتماعی روی ماست» بغایت مضحکه. خب دست شما در صورت نداشتن مو زیباتر از دست شما در صورت داشتن موئه عزیز من! چه گرفتاری شدیم. میخواید بگید زیباتر نیست، یا فرق نداره؟ چطور ممکنه فرق نداشته باشه آخه؟
به این خاطر میگم مضحکه چون میدونم که خودشونم میدونن چجوری زیباتر میشن، اما حرفشون اینه که: ما حوصله نداریم هرروز این کارها رو بکنیم، پس بیایید تعریفمون رو از زیبایی و آراستگی عوض کنیم!
تعاریف رو باید وقتی عوض کرد که به درک صحیحتری رسیده باشیم، نه وقتی که بیحوصلهایم! تازه اگه بشه عوض کرد. که در مورد خیلی چیزها نمیشه.
آیا یک زن حقش نیست وقتش رو صرف چیزهایی مهمتر از زیباسازی بدنش بکنه؟ البته که حقشه. به خودش مربوطه. اما اینم به خود ما مربوطه که بین دو زن، به اونی متمایل بشیم که زیباتر و آراستهتره. و اسمش تبعیض اجتماعی نیست.
جالبه که ما مردها کمتر غر میزنیم بابت این «انتخاب نشدن»ها و «دیدهنشدن»ها. اسکلت بدن خودم طوری رشد کرده از بچگی که حتی اگه شبانهروز ورزش کنم در باشگاهها، نمیتونم به چیزی تبدیل بشم که پسرهای خوشاندام امروزی بش میرسند. و اون پسرها، در هر مواجههای با دختران ایرانزمین، شانس جذبشون دهها برابر بیشتر از منه. آیا این باعث میشه برم تو دانشگاه لکچر بدم که جامعه داره به من ظلم میکنه؟ نه. چیزی که هستم رو میپذیرم و به اموراتم میرسم. چون زندگی همینه.
فمنیسم یه پروژه بود با این هدف که زن غربی رو از جهنمی که مردسالارها ساخته بودن نجات بده. به این هدف رسید و کارش تموم شد. اما چون سواریهای بیشتری میشه ازش گرفت، به زور زنده نگهش میدارن.. و حالا سطح دغدغه تنزل پیدا کرده به موی زیر بغل!
اما چه سواریهایی مگه میشه ازش گرفت؟ خب، خیلی چیزها شاملش میشه. مثلا: ما زنها علاقهای به برنامهنویسی نداریم زیاد، اما برنامهنویسها دارن خوب حقوق میگیرن کثافتا. این لج ما رو درمیاره. پس حقوق اونا رو بیارید پایینتر، تا با حقوق ما که شغلمون اندازه برنامهنویسی ارزش نداره، یکی بشه. هرکی هم با این تز مخالفت کرد بش میگیم مردسالار زنستیز، که جرئت نکنه حرف بزنه! .. چه سواری ازین لذتبخشتر؟
مثال زیاده، بهتره رودهدرازی نکنم. چند وقت پیش یه خانومی آبروی یه آقایی رو در سراسر جهان برد، چون اون آقا تو یه مجلسی اومده بود خودمونیبازی دربیاره، زده بود پشت باسن خانومه. یه مدت گذشت و ایشون به عنوان قربانی آزارجنسی! کلی فالوعر جمع کرد، تا اینکه یه روز یه ویدئوی دیگه منتشر شد. تو این یکی، همین خانوم، دقیقا به همون شکل میزنه به باسن یه آقایی که خم شده! یعنی نعل به نعل کاری که تا دیروز داشت جنایت معرفیش میکرد، با یه مرد انجام داد، بدون اینکه احساس کنه کار نادرستیه. «عدالت» فقط یه پوشش خوشرنگه، برای چیزی که میشه اسمش رو جنگ جنسیتی گذاشت.
آیا زنان جهان هنوز قربانی خشونت و تبعیض نیستند؟ چرا هستند. ولی کار فمنیسم تو غرب تموم شده خانوم هموطن عزیز دل من! هر ماستی که اونجا دغدغهست رو کپی نکن نیار بریز تو قیمههای اینجا. ما مشکلات اساسیتری داریم.
ما کسی رو مجبور نمیکنیم بره اپیلاسیون انجام بده. خب اگه نمیخوان، انجام ندن. شما موهاتو نزن! والاع بقران مجید!.. اما اینکه بگی «چون شما مردها از دست بدون موی ما بیشتر خوشتون میاد، پس یه فشار اجتماعی روی ماست» بغایت مضحکه. خب دست شما در صورت نداشتن مو زیباتر از دست شما در صورت داشتن موئه عزیز من! چه گرفتاری شدیم. میخواید بگید زیباتر نیست، یا فرق نداره؟ چطور ممکنه فرق نداشته باشه آخه؟
به این خاطر میگم مضحکه چون میدونم که خودشونم میدونن چجوری زیباتر میشن، اما حرفشون اینه که: ما حوصله نداریم هرروز این کارها رو بکنیم، پس بیایید تعریفمون رو از زیبایی و آراستگی عوض کنیم!
تعاریف رو باید وقتی عوض کرد که به درک صحیحتری رسیده باشیم، نه وقتی که بیحوصلهایم! تازه اگه بشه عوض کرد. که در مورد خیلی چیزها نمیشه.
آیا یک زن حقش نیست وقتش رو صرف چیزهایی مهمتر از زیباسازی بدنش بکنه؟ البته که حقشه. به خودش مربوطه. اما اینم به خود ما مربوطه که بین دو زن، به اونی متمایل بشیم که زیباتر و آراستهتره. و اسمش تبعیض اجتماعی نیست.
جالبه که ما مردها کمتر غر میزنیم بابت این «انتخاب نشدن»ها و «دیدهنشدن»ها. اسکلت بدن خودم طوری رشد کرده از بچگی که حتی اگه شبانهروز ورزش کنم در باشگاهها، نمیتونم به چیزی تبدیل بشم که پسرهای خوشاندام امروزی بش میرسند. و اون پسرها، در هر مواجههای با دختران ایرانزمین، شانس جذبشون دهها برابر بیشتر از منه. آیا این باعث میشه برم تو دانشگاه لکچر بدم که جامعه داره به من ظلم میکنه؟ نه. چیزی که هستم رو میپذیرم و به اموراتم میرسم. چون زندگی همینه.
فمنیسم یه پروژه بود با این هدف که زن غربی رو از جهنمی که مردسالارها ساخته بودن نجات بده. به این هدف رسید و کارش تموم شد. اما چون سواریهای بیشتری میشه ازش گرفت، به زور زنده نگهش میدارن.. و حالا سطح دغدغه تنزل پیدا کرده به موی زیر بغل!
اما چه سواریهایی مگه میشه ازش گرفت؟ خب، خیلی چیزها شاملش میشه. مثلا: ما زنها علاقهای به برنامهنویسی نداریم زیاد، اما برنامهنویسها دارن خوب حقوق میگیرن کثافتا. این لج ما رو درمیاره. پس حقوق اونا رو بیارید پایینتر، تا با حقوق ما که شغلمون اندازه برنامهنویسی ارزش نداره، یکی بشه. هرکی هم با این تز مخالفت کرد بش میگیم مردسالار زنستیز، که جرئت نکنه حرف بزنه! .. چه سواری ازین لذتبخشتر؟
مثال زیاده، بهتره رودهدرازی نکنم. چند وقت پیش یه خانومی آبروی یه آقایی رو در سراسر جهان برد، چون اون آقا تو یه مجلسی اومده بود خودمونیبازی دربیاره، زده بود پشت باسن خانومه. یه مدت گذشت و ایشون به عنوان قربانی آزارجنسی! کلی فالوعر جمع کرد، تا اینکه یه روز یه ویدئوی دیگه منتشر شد. تو این یکی، همین خانوم، دقیقا به همون شکل میزنه به باسن یه آقایی که خم شده! یعنی نعل به نعل کاری که تا دیروز داشت جنایت معرفیش میکرد، با یه مرد انجام داد، بدون اینکه احساس کنه کار نادرستیه. «عدالت» فقط یه پوشش خوشرنگه، برای چیزی که میشه اسمش رو جنگ جنسیتی گذاشت.
آیا زنان جهان هنوز قربانی خشونت و تبعیض نیستند؟ چرا هستند. ولی کار فمنیسم تو غرب تموم شده خانوم هموطن عزیز دل من! هر ماستی که اونجا دغدغهست رو کپی نکن نیار بریز تو قیمههای اینجا. ما مشکلات اساسیتری داریم.
❤11