Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
44K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
این چند وقته درباره پیام‌رسان‌های داخلی یه جوری دارن حرف میزنن انگار قاضی‌های ایران از سوئد میان! .. بابا قاضی‌هاتون هم مثل خودتونن دیگه. انگار اگه بگه فقط قاضی تعیین می‌کنه کِی فضولی کنیم ما میگیم آخیش، خیالم راحت شد!
تا وقتی قوه قضاییه مستقل نداریم، همه قاضی‌ها سرباز نظام هستند. و ما به سربازان نظام اعتماد نداریم. ختم جلسه.

https://news.1rj.ru/str/mamlekate/38230
6
من از زن نداشتن نمی‌میرم، و مطمئنا اقلیتی از دخترها که بی‌شوهر موندن هم نمی‌میرن. به جای نگرانی از ابقای باکرگی‌شون، نگران بیکاری‌شون باشید. به جای نگرانی برای «بی‌صاحب» موندنش، کاری کنید کسی جرئت نکنه دختر تنها رو نیازمند صاحب بدونه. به جای نگرانی ازینکه بادی‌گارد نداره، ازین ناراحت باشید که چرا دختر تنها در مملکت اسلامی در امنیت نیست.
دختر مجرد مستقل، مجموعا حال خیلی خوب‌تری داره تا دختر شوهردار وابسته.
علی‌ایحال، اگه یه روزی اکثریت جامعه به این جمع‌بندی برسه که باید یه تابوی دیگه رو بذاره کنار، قطعا کلش رو میذاره کنار، نه فقط اون‌طرفش رو که به نفع هورمون‌های مردانه‌ست. زن‌ها دیگه به دوران ماقبل رضاخان برنمی‌گردن. اینکه آزادی تعداد همسر اسمش بردنه یا باختن رو من تعیین نمی‌کنم اما اگه قرار باشه ببازیم، هر دو جنس با هم میبازن، و اگه قرار باشه ببریم، هر دو با هم می‌بریم.
10
هیچی توشون نمیریزن. فقط ژنش رو یه کاری کردن حداکثر استفاده رو از آب و خاک و نور بکنه. کفار غربی اخیرا مشکل مزه‌ش هم حل کردن. یکم طول می‌کشه بذرش رو به ما هم بدن، ولی بالاخره میاد. صبور باشید.
6
‍ ‍‍ هرکی یه ترم مطالعات زنان میخونه سریع ژیلت رو میذاره کنار! نمی‌دونم چی نوشته تو کتب درسی‌شون (دروغ میگم. میدونم چی نوشته. حالا شاید بعدا دربارش چیزی نوشتم).
ما کسی رو مجبور نمی‌کنیم بره اپیلاسیون انجام بده. خب اگه نمیخوان، انجام ندن. شما موهاتو نزن! والاع بقران مجید!.. اما اینکه بگی «چون شما مردها از دست بدون موی ما بیشتر خوشتون میاد، پس یه فشار اجتماعی روی ماست» بغایت مضحکه. خب دست شما در صورت نداشتن مو زیباتر از دست شما در صورت داشتن موئه عزیز من! چه گرفتاری شدیم. می‌خواید بگید زیباتر نیست، یا فرق نداره؟ چطور ممکنه فرق نداشته باشه آخه؟
به این خاطر میگم مضحکه چون میدونم که خودشونم میدونن چجوری زیباتر میشن، اما حرفشون اینه که: ما حوصله نداریم هرروز این کارها رو بکنیم، پس بیایید تعریف‌مون رو از زیبایی و آراستگی عوض کنیم!
تعاریف رو باید وقتی عوض کرد که به درک صحیح‌تری رسیده باشیم، نه وقتی که بی‌حوصله‌ایم! تازه اگه بشه عوض کرد. که در مورد خیلی چیزها نمیشه.
آیا یک زن حقش نیست وقتش رو صرف چیزهایی مهم‌تر از زیباسازی بدنش بکنه؟ البته که حقشه. به خودش مربوطه. اما اینم به خود ما مربوطه که بین دو زن، به اونی متمایل بشیم که زیباتر و آراسته‌تره. و اسمش تبعیض اجتماعی نیست.
جالبه که ما مردها کمتر غر می‌زنیم بابت این «انتخاب نشدن‌»ها و «دیده‌نشدن»ها. اسکلت بدن خودم طوری رشد کرده از بچگی که حتی اگه شبانه‌روز ورزش کنم در باشگاه‌ها، نمی‌تونم به چیزی تبدیل بشم که پسرهای خوش‌اندام امروزی بش میرسند. و اون پسرها، در هر مواجهه‌ای با دختران ایران‌زمین، شانس جذب‌شون ده‌ها برابر بیشتر از منه. آیا این باعث میشه برم تو دانشگاه لکچر بدم که جامعه داره به من ظلم می‌کنه؟ نه‌. چیزی که هستم رو می‌پذیرم و به اموراتم می‌رسم. چون زندگی همینه.

فمنیسم یه پروژه بود با این هدف که زن غربی رو از جهنمی که مردسالارها ساخته بودن نجات بده. به این هدف رسید و کارش تموم شد. اما چون سواری‌های بیشتری میشه ازش گرفت، به زور زنده نگهش میدارن.. و حالا سطح دغدغه تنزل پیدا کرده به موی زیر بغل!

اما چه سواری‌هایی مگه میشه ازش گرفت؟ خب، خیلی چیزها شاملش میشه. مثلا: ما زن‌ها علاقه‌ای به برنامه‌نویسی نداریم زیاد، اما برنامه‌نویس‌ها دارن خوب حقوق می‌گیرن کثافتا. این لج ما رو درمیاره‌. پس حقوق اونا رو بیارید پایین‌تر، تا با حقوق ما که شغل‌مون اندازه برنامه‌نویسی ارزش نداره، یکی بشه. هرکی هم با این تز مخالفت کرد بش میگیم مردسالار زن‌ستیز، که جرئت نکنه حرف بزنه! .. چه سواری ازین لذت‌بخش‌تر؟

مثال زیاده، بهتره روده‌درازی نکنم. چند وقت پیش یه خانومی آبروی یه آقایی رو در سراسر جهان برد، چون اون آقا تو یه مجلسی اومده بود خودمونی‌بازی دربیاره، زده بود پشت باسن خانومه. یه مدت گذشت و ایشون به عنوان قربانی آزارجنسی! کلی فالوعر جمع کرد، تا اینکه یه روز یه ویدئوی دیگه منتشر شد. تو این یکی، همین خانوم، دقیقا به همون شکل میزنه به باسن یه آقایی که خم شده! یعنی نعل به نعل کاری که تا دیروز داشت جنایت معرفیش می‌کرد، با یه مرد انجام داد، بدون اینکه احساس کنه کار نادرستیه. «عدالت» فقط یه پوشش خوش‌رنگه، برای چیزی که میشه اسمش رو جنگ جنسیتی گذاشت.

آیا زنان جهان هنوز قربانی خشونت و تبعیض نیستند؟ چرا هستند. ولی کار فمنیسم تو غرب تموم شده خانوم هموطن عزیز دل من! هر ماستی که اونجا دغدغه‌ست رو کپی نکن نیار بریز تو قیمه‌های اینجا. ما مشکلات اساسی‌تری داریم.
11
یکی از عزیزان پیغام دادند که هلند محصولات تراریخته تولید می‌کنه اما میفروشه به کشورهای جهان سومی که شعورشون نمیرسه اینا ضرر داره!

هلند، با مساحتی نصف استان سمنان، در هر هکتار ۵۰۰ تن گوجه‌فرنگی برداشت کرد، که این عدد در ایران فقط ۴۵ تنه! که در نتیجه نزدیک ۱ میلیون تن گوجه فرنگی تولید کرد، که حدود ۱۷۰ هزارتنش فروخته شد به انگلیس.

لازم به یادآوری است که انگلیس جزیره‌ای در شرق آفریقاست.
7
یه سری سند شامل متن و حتی مکالمات صوتی، افشاء شده که نشون میده در سال گذشته قطر مجموعا حدود ۱ میلیارد دلار! پول پرداخت کرده بوده به سپاه قدس، حزب‌الله و گروه‌های شیعه وابسته بشون. مبالغ از چندصد دلار بوده تا چند میلیون. علت؟ آزاد کردن گروگان‌ها!.. باورش سخته نه؟ بذارید یک بار دیگه موضوع رو تعریف کنم: سپاه قدس و حزب‌الله شهروندان قطری رو گروگان می‌گیرن، و قطر مجبور میشه مجموعا یک میلیارد دلار بده تا آزاد بشن!

بالاخره دفاع از حرم خرج داره و طبق فتوای علما که حفظ نظام از اوجب واجبات است و از جان امام زمان هم مهم‌تر است، دست زدن به هر نوع کثافتکاری، حلال است. نیروی نظامی هیچ‌یک از قدرت‌های دنیا که حتی سابقه استعمار هم داشتند مرتکب این کار سخیف نشدن، اون هم در این ابعاد، اون هم انقدر سازمان‌یافته. کپی‌رایت این ننگ مختص جمهوری‌اسلامیه.
این اسناد که به دست واشنگتن‌پست رسیده نشون میده که به خود قاسم سلیمانی ۵۰ میلیون دلار دادن!.. ظاهرا «سردار عارف» در کنار عکس‌های سلفی که در بیابان‌های سوریه می‌گیره، یه بیزینس پرسود هم داشته اداره می‌کرده.

کار به جایی رسیده که سفیر قطر در عراق گفته بوده «اینا همشون دزدن». این عین جمله‌ایه که گفته. (والاع این چیزیه که مردم ایران مدت‌ها پیش بش رسیدن. حالا همسایگان‌مون هم دارن یواش یواش کشفش می‌کنند). این به نظرتون چه معنی‌ای داره؟ اسناد این چنینی با هک به دست نمیان. ظاهرش اینه که نشت پیدا کردن. اما این یه نشت تصادفی نیست. خود قطری‌ها نشت دادن. درست همزمان با این نشت، قطر ناگهان وسط این شلوغی‌ها از ایران و آمریکا میخواد با هم مذاکره کنند! ظاهرا منظور قطر از همه اینا اینه که ما دیگه پول بده نیستیم، برید خودتون خری که در گل مانده رو بیرون بکشید. چهل دزد بغداد احتمالا ناراحت بشن، اما با وجود ترامپ فرصت ناراحتی هم دیگه وجود نداره.

فعلا فقط میشه یک نکته رو ازین اتفاقات برداشت کرد: وضع مالی حکومت چنان خرابه که برای تأمین هزینه‌های ماجراجویی‌هایش، تن به گنگستربازی و دزدی در روز روشن داده! اگه یه فعال اقتصادی یا یک سرمایه‌گذار هستید، یا کسی رو دارید در اطرافیان که نگران ریسک‌های موجود هستند، این رو به اطلاع‌شون برسونید.
6
از یه طرف میگن آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، بعد خودشون میگن هرکی هرجا هرکاری انجام میده به تحریک آمریکاست!
حضرت آقا، این تحریک‌محوری تحلیل‌هاتون از اقدامات کشورها، یعنی اذعان به هژمونی آمریکا!
وزیر خارجه جدید آمریکا، که تا همین دیروز رییس سیا بود اومده اینجا، و همتون دچار ضعف اعصاب شدید. این یعنی هژمونی آمریکا!.. هژمونی باید چجوری باشه پس؟ تو شب چهارده سایه لوگوی بتمن بیفته رو ابرها؟
از یک طرف در تمام مساجد کشور، هر روز بعد از هر نماز، به صورت بخشنامه‌ای امر فرمودید که مومنین شعار بدن «مرگ بر آل‌سعود»، از طرف دیگه ادعا دارید که نگران جنگ مسلمان با مسلمان هستید!.. به عنوان یک ناظر بی‌طرف که در امور مسلمین دخالتی نداره به اطلاع‌تون می‌رسونم نه فقط خاندان سعود، که مردم عادی عربستان هم سایه شما و خدم و حشم و عَلَم و قدَم شما رو با تیر می‌زنند.
شما مسلمانان سوریه رو جلوی پای اسد مسلمان‌ستیز سر بریدید. اونایی که مایلند با شما بجنگند نیازی به تحریک ندارند.

https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/22019
6
دستور فیلتر تلگرام رو درست وقتی دادن که بوی الرحمن برجام بلند شد. فکر کنم اصلا روحیه اینو که ببینند ملت چه چیزهایی درباره‌ش خواهند نوشت در تلگرام رو ندارند. آخه اونجوری که من دارم می‌بینم این تنها موضوعیه که حتی انقلابی‌ها هم دارن بابتش به سیستم فحش میدن 😅

از شوخی که بگذریم، درست معکوس اتهام «ایجاد تفرقه» که به تلگرام زدن، اینجا دقیقا جاییه که وحدت ایجاد کرده. جایی که تحریمی‌ها و احمدی‌نژادی‌ها در کنار هم برای «ایران» می‌نویسند. آقایان ازین میترسند که از شکاف‌هایی که خودشون بین ما انداختن عبور کنیم و به اتفاق ساقی به هم سازیم و بنیادشون براندازیم! 😊
8
یه خانومه رو آورده بودن تلویزیون درباره سفر و ایرانگردی و این‌ها حرف بزنه. آخرش گفت من از روستایی‌ها می‌خوام که سعی کنند خودشون باشند و از شهرهای و بزرگ و تهران الگو نگیرند!

اخیرا این حرف رو زیاد می‌شنویم از فعالان بخش گردشگری. اخیرا یکی دیگه‌شون گفته بود نباید بذاریم زندگی عشایری از حالتی که داره خارج بشه!
توجه داشته باشید که نمی‌گن باید یه سری مراکز یا کمپ‌های نمایشگاهی درست کنیم که ملت بیان با زندگی سنتی آشنا بشن. منظورشون اینه اونایی که از توسعه محروم بودن، همونجور از توسعه دور باشن تا ما از تهران که میاییم بتونیم این فسیل‌های زنده رو تماشا کنیم و حس نوستالژی بده!
زشتی و کثیفی این نگاه رو نمیشه خیلی دقیق توصیف کرد، و اگه این حرف‌ها تو یه کشوری مثل آمریکا زده می‌شد، طرف رو نژادپرست معرفی می‌کردن. من البته با این برچسبِ بی‌نهایت مستعمل موافق نیستم برای این مورد، ولی مطمئنم که اون‌ها ازش استفاده می‌کردن.

اما یه مقدارش هم بر می‌گرده به اینکه توقعات گردشگر در بعضی سفرها برآورده نمیشه. فقط در یک مصداقش که در یکی از مستندهای خود تلویزیون هم مشهود بود، مسافر تهرانی با این تصور که وقتی رسید طالقان می‌تونه نان محلی بخره، با هیجان دنبال نانوایی می‌گشت. اما وقتی رسیدن دیدن همون نان لواشی که محله خودشون تو تهران هست، اونجا هم دارن میپزن، و اساسا نان محلی‌ای وجود نداره! و ضدحال می‌خوره.
دلایل منطقی زیادی وجود داره که اون روستانشین طالقانی سبک و سیاق نان‌پزی اجدادش رو گذاشته کنار و داره از سیستمی که در کل کشور تثبیت‌شده استفاده می‌کنه. نمیشه بش گفت برگرد به هفتادسال قبل تا من وقتی اومدم اینجا چیزی بخورم که تو محله خودم گیر نمیاد!
اما اون توقعه از کجا داره میاد؟ تو ایام عید نوشته بودم که گردشگری ایران، توریسم نیست. یک فرار زامبی‌واره از شهرهای بیماری که همشون رو روانی کرده. تا طالقان میره تا نون محلی بخوره، چون نونی که تو شهر بش میدن، فقط سرطان معده ایجاد می‌کنه! میره خوانسار عسل بخره، چون عسلی که تو شهر بش میدن یه مربای تشکیل‌شده از شکره. اگه کیفیت و استاندارد زندگی تو شهرش، به چیزی که در شأن انسان باشه نزدیک بود، خیلی ازین توقعات هم بوجود نمی‌اومد.

توصیه من به همه روستاییان و شهرستانی‌ها اینه که برنامه زندگی‌تون رو با توقعات زامبی‌ها تنظیم نکنید.
9
‍ ‍‍ حقیقتش، از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، فکر می‌کنم اگه یه مقدار از کاربران ایرانی تلگرام، یعنی همون حدود چهل پنجاه درصدی که بعضی نظرسنجی‌ها نشون میداد، کوچ کنند به پیام‌رسان‌های حکومتی، به نفع ما نویسنده‌هاست. چون خیلی ازین‌ها اینجا هستند تا ببینند دخترخاله ‌شون این شلوار تو خونه که میگه از ال‌سی‌وایکیکی خریده چه شکلیه! یا باجناق‌شون فیلم دوربین مخفی جدید چی گذاشته تو گروه! (و باز از شما چه پنهون خودم عضو یه کانالم که کارش دزدی کلیپ‌های بامزه اینترنته، و لاینقطع ویدئو میذاره! ازین‌ها خیلی زیاد هست)
واضحه که فیلترشکن‌ها یه ظرفیت محدود دارن در سرویس‌دهی. اگه قرار باشه همه جمعیت هجوم بیارن بشون، طبیعیه که کم بیارن و سرعت به شدت بیاد پایین و خیلی‌ها نتونن وصل بشن. اما اگه این کاربران پرمصرف کنار گذاشته بشن، شرایط برای بقیه بهتر میشه.

یعنی وضعیت اینطوریه: اگه مردم کوچ نکنند، حکومت ضایع میشه. و اگه کوچ بکنند، بار اضافی از رو دوش فیلترشکن‌ها برداشته میشه! .. واقعا چه نوع مدیران و چه نوع برنامه‌ریزانی با پای خودشون میپرن تو چنین گودالی، جز آخوندها و این دو عزیزی که تو عکس دیده میشن؟
پاپ فرانسیس میگه اگه واقعا خواهان صلحید هرچی اسلحه هست ممنوع کنید!
عالیجناب ظاهرا خبر ندارن انسان‌ها با دست خالی چه بلاهایی می‌تونن سر هم بیارن. باید یکم مسابقات UFC تماشا کنن.
نیویورک‌تایمز: «تولدت مبارک کارل مارکس! حق با تو بود!»
مرحوم اگه می‌فهمید یه غول رسانه‌ای که پشتش یه مشت سرمایه‌دار گلوبالیست نشستن قراره تولدشو جشن بگیره نصف حرفاشو قورت می‌داد.
7
حالا تا در ایام فرخنده میلاد باسعادت مارکس به سر می‌بریم اینو هم بگم: چین، همونطور که بعد از سفر ترامپ قولشو داده بود، امروز قوانین مالی خودشو یه تکون کوچیک داد که اثرش اصلا کوچیک نیست. ازین به بعد خارجی‌ها می‌تونن تا ۵۱ درصد سهام شرکت‌های چینی رو تصاحب کنند! یا به عبارت دیگه خارجی‌ها می‌تونند مالک شرکت‌های چینی بشن.

اینم یکی دیگه از اثرات اداره‌ی آمریکا و جهان توسط یک بساز بفروش 😉
8
عجب آتیش‌پاره‌ایه مدیر این اکانت 😅
9
فحش دادن به یه عده خاص که در اقلیتند و فرقی نداره عقایدشون چه تغییری بکنه، شاید خسارتی نداشته باشه (البته از لحاظ معنوی هیچ فحشی بی‌خسارت نیست، ولی فعلا با مکافات معنویش کاری ندارم). اما فحشی که یه دامنه خیلی بزرگ از آدم‌ها رو شامل بشه، زیاد به نفع فحش‌‌دهنده نیست راستش.
وقتی یکی برمی‌گرده یه شوخی جنسی می‌کنه که یه جورایی تحقیرکننده زن‌هاست، یه عده هم پا میشن میگن «اگر درباره زن اینجوری فکر می‌کنید که فلان حرف خجالت‌آور رو بزنید، یعنی شعور ندارید». البته یه مثال آرومش رو آوردم اینجا.
اگه می‌دونیم که یه عده زیادی همون نگاه معیوب رو دارن، گفتن اینکه «همتون نفهمید» کمکی به اینکه نگاه‌شون درست بشه نمی‌کنه. چون هیچ‌کس نمیاد در برابر فکر کسی تسلیم بشه که همش نفهم خطابش می‌کرده!
دنیای واقعی مثل فیلم‌های رزومی چینی نیست که پیرمرده با چوب یا نی، هنرجوی داوطلب رو می‌زنه و بش میگه برو گمشو خنگ بی‌مصرف! تا طرف ول کنه بره، اما ول نمی‌کنه و میچسبه به لنگ پیرمرده و با حال گریان میگه استاد تمنا می‌کنم من رو آموزش بدید!.. برای اصلاح اجتماع مردمی باید بشینی کفش‌شون هم واکس بزنی، بعد تازه اگه رو مود خوبی بودن، بشون بگی که نگاهشون درباره فلان موضوع خاص اشتباهه.

به نظر میاد خیلی از اونایی که ادعا می‌کنند نگران نگاه‌های متحجرانه هستند، دغدغه‌ای برای بهبودی اوضاع ندارن. فقط شرایط رو به شکل یک تقابل فوتبالی می‌بینند، که اگه «روبرو» حرف بدی زد، ما هم یه حرف بد دیگه‌ای بزنیم بش، که فکر نکنه میتونه حرف بدی بزنه و قسر در بره!

مهم نیست قسر در بره. جای دوری نمیره. مهم اینه که وقتی برگشت یه جور دیگه فکر کنه و یه جور دیگه حرف بزنه.
5
به قول خارجی‌ها
He'll never know the irony of this
هیچوقت متوجه مسخرگیش نمیشه!
این یه وارونگی دو لایه‌ بامزه‌ست. مثل فیلم اینسپشن که خواب می‌دیدند که خواب دیدن! یعنی رویای چندلایه. ولی اینجا لایه اولش اینه که داره تو شبکه فیلتر شده از فلسفه فیلترینگ دفاع می‌کنه. لایه دومش اینه که متوجه نیست اگه فیلترینگ کار می‌کرد دیگه مخاطبی تو این شبکه وجود نداشت، پس معنی نداشت بیاد به مخاطب این شبکه توضیحاتی ارائه بده! لایه اول، مسخرگی کل ماجراست. و لایه دوم مسخرگیِ «متوجه نبودن» این مسخرگیه، و اینکه هیچوقت هم متوجه نخواهد شد. مثل حالت معصومانه‌ای از بی‌اطلاعی که وقتی جعبه مداد رنگی بچه رو تو راه مدرسه از کیفش میدزدن، فکر می‌کنه تو کلاس جا گذاشته بوده و هیچوقت نخواهد فهمید که کار یه دزد بوده.
این خنگی کودکانه که در لایه دوم هست رو تقریبا در همه مقامات جمهوری‌اسلامی داریم می‌بینیم. شاه حداقل در روزهای آخر متوجه شد که چه اشتباهاتی کرده. ظنم اینه که اینا حتی وقتی تو دریا ریخته شدن هم نفهمن دقیقا چه اتفاقی افتاد.

https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/14915
3
این چه حرف زشتیه.‌ مگه شهروندان جامعه شأن‌بندی دارن؟ اگه قاچاقچی باشه باید تحقیرش کرد؟ از دو حال خارج نیست.. یا این سبک برخورد با متهم یا مجرم رو نادرست می‌دونید، که باید برای همه نادرست بدونید. اگه درست می‌دونید هم باید برای همه درست بدونید.
شایدم فیلم زیاد نگاه می‌کنند.. مثلا کاراگاهه میاد یه پیرمردی که قبلا رییس‌پلیس بوده رو بازداشت کنه، با لباس شخصی و با ماشین بدون آرم و آلارم میاد خونش و بش میگه «قربان، بیایید این کارو مثل دو تا جنتلمن انجام بدیم».
اونا فیلمه بابا.. وکیل ترامپ نشسته بود داشت قهوه‌ش رو می‌خورد، نیروهای اف‌بی‌آی یهو ریختن خونه‌ش، انگار عضو القاعده‌ای چیزی بوده.. همه اتاقاش رو ریختن بهم و هرچی داشت و نداشت برداشتن بردن. یارو وکیل رییس‌جمهور مملکته!

https://news.1rj.ru/str/sahandiranmehr/14918
4
انفجار حمله‌ای که به پایگاه «قاسم گروگانگیر» کردن معادل زلزله‌ای حدودا ۳ ریشتری بوده. که خیلی زیاد نیست، ولی مشخصه اونجا انبار موشک بوده، و سوخت‌شون انفجارو بزرگ‌تر کرده.
#انتقام_بگیر_عمو_ببینه
دم غروب تو محله‌ای قدیمی بودم. خنکی شب داشت از تاریکیش سبقت می‌گرفت. کوچه‌ نسبتا باریک و خلوتی که درخت‌های پیرش مثل قلعه‌‌ای که قرن‌ها از حمله اقوام مهاجم در امان مونده ولی انگار هنوز نگهبان آدم‌های زیر پاشه، با برگ‌های بالاسرش محافظت می‌شد. طوری که حتی نور باقی مونده از روز هم داشت به زحمت به پایین می‌رسید. و درست مثل اینکه یک صحنه از قبل طراحی شده باشه و به لحظه شروع موسیقی متن برسه، از بلندگوی مسجد صدای اذان بلند شد. همه چیزو داشتند برای فریفتن من آماده می‌کردند. اذانی که اما، اذان رادیو نبود. مشخص بود یکی از پیرمردهای همین محل داره برای هزارمین بار پشت میکروفون تکرارش می‌کنه، و یاد گرفته به جای رعایت قواعدش، طوری بخونه که روح خودش درک می‌کنه. و از چیزی که به گوشم می‌رسید میشد فهمید که روحش چیز دردناکی ازش درک کرده‌‌. سوزش، آدم رو وسط راه رفتن متوقف می‌کرد. انگار به عمد می‌خواست سینه من رو هم بسوزونه. از دور پیرزنی که معلوم بود داره دقت زیادی به خرج میده تا چشم‌های کم‌سو شده‌ش توی تاریکی به چاله‌ای هدایتش نکنه، مثل ماهی‌ای که قبلا هزاران‌بار به قلاب گیر کرده ولی باز هم پذیرفته که بش گیر کنه به سمت مسجد کشیده می‌شد. انگار داشت داوطلبانه به سمت مرگ می‌رفت تا انتظارش برای مرگ به انتها برسه. انگار اذان صدای عزراییل بود و داشت اسامی منتظرها رو می‌خوند. داشتم فکر می‌کردم که لابد هیچ فرزندی نداره، و یا اگه داره خیلی دورند و یا اگه نزدیکند فرصت سر زدن به مادر رو ندارند، و حتما تو خونه خیلی تنهاست، و حتما از زندگی خسته‌ست، و حتما افسردگی دم غروب نفسش رو تنگ‌تر می‌کنه. خودم رو از کالبدم کشیدم بیرون و گذاشتمش جای اون.. جای دیگری بودن کاری نیست که بلد نباشم. به جای اون نگاه کردم و گوش دادم. دیگه اون اذان سوز نداشت. دیگه کلماتش قابل تفکیک نبود. انگار همش یه آهنگ بود که یه آدم نامرئی داره مینوازه تا آرومم کنه. دلم برای خودم که توی پیرزن جا گرفته بودم سوخت. یعنی انتهای زندگی همینه؟ عمر، یه آشوب طولانی بود که به یک خلاء سرد رسید و حالا نیازمند لالائی یک نوازنده نامرئی‌ام؟
پیرمرد موذن لا اِلٰه آخرش هم گفت و تموم شد. از پیرزن بیرون اومدم و راهمو ادامه دادم.. کوچه تنگ تاریک، دیگه به خیابون بزرگ و پرنور و پرترددی رسیده بود که توش هیچ خبری از مرگ نبود. انگار از یه چاله زمان عبور کرده بودم که توش یک پیرمرد و یک پیرزن چندهزارساله تبانی کرده بودند تا گیرم بندازند.

باور نمی‌کنم که این اذان‌ها فقط دعوت به نماز باشند. خبرهای دیگه‌ای هست.