بعد ازین همه فیلتر و خودزنی اینترنتی، رتبه تلگرام در الکسا فقط یک پله اومده پایین!
اگه به ازای هر بلاهتی که اینا مرتکب میشن یه دوزاری گیر من میاومد الان از وارن بافت پولدارتر بودم.. و ملتی داند که این اغراق نیست.
اگه به ازای هر بلاهتی که اینا مرتکب میشن یه دوزاری گیر من میاومد الان از وارن بافت پولدارتر بودم.. و ملتی داند که این اغراق نیست.
❤5
Anarchonomy
دوست سلطنتطلبم در آمریکا همچنان دنبال برگردوندن ولیعهد به ایرانه! و اینکه دیگه تایم سلطنت تموم شده تو کتش نمیره. یکم هم سنش رفته بالا دیگه اصلا حرف گوش نمیده 😔
این دوستم از زمانی که من طفلی بیش نبودم در آمریکاست و با فعالان سیاسی ایرانی و آمریکایی در ارتباطه. البته از حزب جمهوریخواه. تماس برقرار کردن با سناتورها براش کار سختی نیست. الان هم میگفت قراره همه گروههای اپوزیسیون دعوت بشن به کاخسفید. (بعد از رفتن اوباما، همشون یه نفس راحت کشیدن. و این کاملا مشخص بود). البته لابد براتون مشخصه که منظور از «همه» چه کسانی هستند.
از وقتی که میشناسمش یه موضوع برام مسجل شده: جز سه طیف ۱-آخوندزادههای مدافع جمهوریاسلامی مقیم خارج ۲- سلطنتطلبها و ۳- دار و دسته رجوی، عملا جا برای هیچ نماینده دیگهای وجود نداره. یعنی مثلا ما جوانترهای تجددگرا که نه نسبتی با آخوندها داریم، نه دوران پهلوی رو دیدیم و علقهای بشون داریم، و نه هیچ اعتمادی به رجویها داریم، و تنها مطالبهمون یک حکومت سکولار دموکراتیک عرفیه، هیچ سخنگو و نمایندهای در آمریکا نداریم. من حتی درباره لابیگری صحبت نمیکنم. لابی که خیلی پیچیدهست و الان فکرش هم نمیتونیم بکنیم. موضوع اینه که حتی سخنگو هم نداریم.
البته نباید تصور کرد که آمریکاییها خنگ هستند و نمیتونن بفهمن کسی مثل مریم رجوی هیچ آیندهای در ایران امروز نمیتونه داشته باشه، یا نمیدونن که اسم رضاپهلوی معنی خاصی برای نسل جوان ایران نداره. مسئله اینه که «براندازی حکومت ایران» به یک کالای سیاسی تبدیل شده، که باش سوداگری میکنند. مثل توپی که هی باش پاسکاری میکنند اما هیچوقت شوت نمیکنن به سمت دروازه. انگار هدف از بازی، پاسکاری بوده، نه بردن. منافع زیادی هست که فقط با ادامه بازی به همین شکل موجود تأمین میشه، نه در حالت دیگهای.
اما مقصر خودمون هم هستیم که قابلیت شبکهسازی نداریم، قابلیت تعیین تکلیف نداریم، قابلیت شکلدهی یک گفتمان یا مانیفست واحد و شفاف رو نداریم. نمیدونم این پارتی اپوزیسیون در کاخ سفید کی برگزار میشه، ولی هروقت شد به طیفهای شرکتکننده دقت کنید. خواهید دید که همشون باسابقه هستند. حالا بدمون بیاد ازشون یا نه، نمیتونیم منکر بشیم که سالها برای جایی که الان هستن فعالیت کردن. ما بزرگترین کار تیمیای که انجام دادیم جمعکردن در بطری شیر جهت خرید ویلچر برای معلولان بود، که اونم بعد یه مدت فروکش کرد.
ما به قدرتهای خارجی نیاز داریم (هر کی میگه نداریم مواد مصرف میکنه)، و برای به کار گرفتنشون نیاز به معامله کردن داریم، و این معاملات نیاز به سواد و مهارت سیاسی داره. نمیشه برگه امتحانی رو خالی تحویل داد و انتظار کارنامه درخشان داشت. هنوز تمام صحنه بازی قدرت در مورد ایران، چه در داخل و چه در خارج، در دست نسلهای دهه سی و چهله. هنوز دعواها بین اونهاست و ما فقط تماشاچی هستیم.
یه روزی بالاخره باید کشورمون رو از دست اینها بیرون بکشیم. نمیشه صبر کرد تا همشون سکته قلبی کنند.
از وقتی که میشناسمش یه موضوع برام مسجل شده: جز سه طیف ۱-آخوندزادههای مدافع جمهوریاسلامی مقیم خارج ۲- سلطنتطلبها و ۳- دار و دسته رجوی، عملا جا برای هیچ نماینده دیگهای وجود نداره. یعنی مثلا ما جوانترهای تجددگرا که نه نسبتی با آخوندها داریم، نه دوران پهلوی رو دیدیم و علقهای بشون داریم، و نه هیچ اعتمادی به رجویها داریم، و تنها مطالبهمون یک حکومت سکولار دموکراتیک عرفیه، هیچ سخنگو و نمایندهای در آمریکا نداریم. من حتی درباره لابیگری صحبت نمیکنم. لابی که خیلی پیچیدهست و الان فکرش هم نمیتونیم بکنیم. موضوع اینه که حتی سخنگو هم نداریم.
البته نباید تصور کرد که آمریکاییها خنگ هستند و نمیتونن بفهمن کسی مثل مریم رجوی هیچ آیندهای در ایران امروز نمیتونه داشته باشه، یا نمیدونن که اسم رضاپهلوی معنی خاصی برای نسل جوان ایران نداره. مسئله اینه که «براندازی حکومت ایران» به یک کالای سیاسی تبدیل شده، که باش سوداگری میکنند. مثل توپی که هی باش پاسکاری میکنند اما هیچوقت شوت نمیکنن به سمت دروازه. انگار هدف از بازی، پاسکاری بوده، نه بردن. منافع زیادی هست که فقط با ادامه بازی به همین شکل موجود تأمین میشه، نه در حالت دیگهای.
اما مقصر خودمون هم هستیم که قابلیت شبکهسازی نداریم، قابلیت تعیین تکلیف نداریم، قابلیت شکلدهی یک گفتمان یا مانیفست واحد و شفاف رو نداریم. نمیدونم این پارتی اپوزیسیون در کاخ سفید کی برگزار میشه، ولی هروقت شد به طیفهای شرکتکننده دقت کنید. خواهید دید که همشون باسابقه هستند. حالا بدمون بیاد ازشون یا نه، نمیتونیم منکر بشیم که سالها برای جایی که الان هستن فعالیت کردن. ما بزرگترین کار تیمیای که انجام دادیم جمعکردن در بطری شیر جهت خرید ویلچر برای معلولان بود، که اونم بعد یه مدت فروکش کرد.
ما به قدرتهای خارجی نیاز داریم (هر کی میگه نداریم مواد مصرف میکنه)، و برای به کار گرفتنشون نیاز به معامله کردن داریم، و این معاملات نیاز به سواد و مهارت سیاسی داره. نمیشه برگه امتحانی رو خالی تحویل داد و انتظار کارنامه درخشان داشت. هنوز تمام صحنه بازی قدرت در مورد ایران، چه در داخل و چه در خارج، در دست نسلهای دهه سی و چهله. هنوز دعواها بین اونهاست و ما فقط تماشاچی هستیم.
یه روزی بالاخره باید کشورمون رو از دست اینها بیرون بکشیم. نمیشه صبر کرد تا همشون سکته قلبی کنند.
❤7
اینم باید ثبت کنیم در تاریخ که روحانی تنها رییسجمهور ایران بود که مستقیما دستور مقابله با فیلترشکنها رو صادر کرد.
https://news.1rj.ru/str/javanmardi77/4596
https://news.1rj.ru/str/javanmardi77/4596
Telegram
AVATODAY - علی جوانمردی Ali Javanmardi77
⭕️ کمتر کسی ماندە کە نفھمد حسن روحانی بە سادگی دروغ میگوید. در ورای دفاع ظاھری روحانی، دستور العمل محرمانە او برای پیام رسان ھا را ببینید.
🆔 @javanmardi77
🆔 @javanmardi77
روحانی: اگر صدبار هم رفراندوم برگزار کنیم بین اسلام و غیراسلام، مردم باز هم به اسلام رأی میدهند.
آقا نه صدبار، فقط یک بار، و برای رضا خدا هم نه، برای زدن پوز ما سکولارها هم که شده بیایید این رفراندوم رو برگزار کنید. ما حاضریم پوزمون زده بشه ولی برگزار بشه.
آقا نه صدبار، فقط یک بار، و برای رضا خدا هم نه، برای زدن پوز ما سکولارها هم که شده بیایید این رفراندوم رو برگزار کنید. ما حاضریم پوزمون زده بشه ولی برگزار بشه.
❤7
حاتمیکیا گفت قرار بود یه مرد ریشو جلوی سینما وایسه. قرار نبود اسب اینا باشه.. حلالمون کنید!
من هم فکر میکردم دچار یک بلاهت عمیق هستند، اما به نظر میرسه که اینطور نیست. اینها فقط مشغول فیلمسازی نیستند، بلکه خودشون دارن داخل یه فیلم بازی میکنند.
دهه هفتاد یه هنرمند آلمانی بود به نام یوزف بویس که زمانی که هنر آوانگارد مد شده بود با اجراهای عجیب غریبش اسم و رسمی برای خودش دست و پا کرد. تو یکی ازین اجراها اومد آمریکا و خودشو با یه کایوت (همونا که شبیه گرگ هستن) تو یه اتاق به مدت سه روز محبوس کرد! اوائل یه چیزی مثل موکت پیچیده بود دور خودش، اما اون آخرا حیوون دیگه بش عادت کرده بود و حتی بغلش میکرد.
آوانگاردها اغلب توضیح زیادی درباره دیوونهبازیهاشون ارائه نمیکنند. برای همین همیشه جا برای برداشتهای متفاوت وجود داره. یه تفسیر ازین کار این بود که میشه دشمنت رو به خودت مبتلا کنی. با درآمیختگی حداکثری، چنان جزیی از زندگیش بشی که ناظر بیرونی متوجه نشه کی به کیه. قاعدتا کایوت با آدم کنار نمیاد، و برعکس. پس تو اون اتاق یا آدمه کایوت شده، یا کایوته آدم شده.
حاتمیکیا و رفقاش هم گویی در حال انجام یک پرفرمنس هستند، اینها انقدر داخل اتاق نظام هستند که به سختی میشه تفکیکشون کرد، و از همین درآمیختگی استفاده کردن تا نظام ایدئولوژیک رو به خودشون مبتلا کنند. وقتی ایدئولوژیه بشون مبتلا شد، دنبالشون میفته. و وقتی دنبالشون افتاد، میتونن هرجایی بکشوننش.. هرجایی از جمله زبالهدانی!
کایوته متوجه نبود که داره کاری رو میکنه که بویس میخواد.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Joseph_Beuys
من هم فکر میکردم دچار یک بلاهت عمیق هستند، اما به نظر میرسه که اینطور نیست. اینها فقط مشغول فیلمسازی نیستند، بلکه خودشون دارن داخل یه فیلم بازی میکنند.
دهه هفتاد یه هنرمند آلمانی بود به نام یوزف بویس که زمانی که هنر آوانگارد مد شده بود با اجراهای عجیب غریبش اسم و رسمی برای خودش دست و پا کرد. تو یکی ازین اجراها اومد آمریکا و خودشو با یه کایوت (همونا که شبیه گرگ هستن) تو یه اتاق به مدت سه روز محبوس کرد! اوائل یه چیزی مثل موکت پیچیده بود دور خودش، اما اون آخرا حیوون دیگه بش عادت کرده بود و حتی بغلش میکرد.
آوانگاردها اغلب توضیح زیادی درباره دیوونهبازیهاشون ارائه نمیکنند. برای همین همیشه جا برای برداشتهای متفاوت وجود داره. یه تفسیر ازین کار این بود که میشه دشمنت رو به خودت مبتلا کنی. با درآمیختگی حداکثری، چنان جزیی از زندگیش بشی که ناظر بیرونی متوجه نشه کی به کیه. قاعدتا کایوت با آدم کنار نمیاد، و برعکس. پس تو اون اتاق یا آدمه کایوت شده، یا کایوته آدم شده.
حاتمیکیا و رفقاش هم گویی در حال انجام یک پرفرمنس هستند، اینها انقدر داخل اتاق نظام هستند که به سختی میشه تفکیکشون کرد، و از همین درآمیختگی استفاده کردن تا نظام ایدئولوژیک رو به خودشون مبتلا کنند. وقتی ایدئولوژیه بشون مبتلا شد، دنبالشون میفته. و وقتی دنبالشون افتاد، میتونن هرجایی بکشوننش.. هرجایی از جمله زبالهدانی!
کایوته متوجه نبود که داره کاری رو میکنه که بویس میخواد.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Joseph_Beuys
❤3
Forwarded from Deleted Account
X (formerly Twitter)
X
Anarchonomy
مشاور اوباما، سال ۲۰۱۵: توافق ایران اجرایی خواهد شد. ما تو هاوانا سفارت داریم. مشاور تد کروز: توافق ایران بهم خواهد خورد. ما تو اورشلیم سفارت داریم! پسر من عاشق آمریکام 😅
مثل اینکه اینو بعضی از دوستان متوجه نشدن. اون یارو بن رودز (لعنةالله علیه) منظورش اینه که ما تو کوبا سفارت باز کردیم، پس تو ایران هم میشه باز کنیم به مدد برجام. بعد این پسره (که البته به خاطر طرفداریش از اسراییل من بش بایاس دارم) میگه یه سفارت هم تو اسراییل داریم! یعنی منافع اسراییل برای ما مهمتر از ادابازیهای مثلا صلحطلبانه شماست.
بابا بگیرید تیکهها رو دیگه 😄
بابا بگیرید تیکهها رو دیگه 😄
❤6
از خودتون بپرسید در این وضعیتی که ایران توش قرار داره، تحرک نظامی در مرز اسراییل و ایجاد درگیری، دقیقا چه منفعتی برای کشور ما داره؟
جوابش واضحه: مطلقا هیچ!
پس چرا انجام میشه؟ چون شما با یک حکومت عادی مواجه نیستید. هر کار جنونآمیز و غیرمنطقیای ازین سیستم ممکنه سر بزنه، و شما هیچکاری نمیتونی علیهش انجام بدی. چه یه ایرانی مذهبیِ ارزشی باشی، چه یه ایرانی سکولار آزادیخواه.. نظر شما هیچ قدرتی نداره تا بتونه رفتار حکومت رو تغییر بده. اینکه تو این وضع باید به فکر حفظ آرامش و ثبات بود مثلا، منطق ماست. این نظام یه منطق دیگه داره که مخصوص خودشه و فقط برای خودش معنی داره. پس شکستهایی که میخوره هم به خودش مربوطه. چه در عرصه جنگ فیزیکی شکست بخوره چه در عرصه دیپلماسی، شکست خودشه.. شما به خودتون نگیرید. چون اصلا به ما ربطی نداره.
تنها چیزی که به ما ربط داره اینه: باید از شر این هیولای مجنون خلاص شد. همین.
جوابش واضحه: مطلقا هیچ!
پس چرا انجام میشه؟ چون شما با یک حکومت عادی مواجه نیستید. هر کار جنونآمیز و غیرمنطقیای ازین سیستم ممکنه سر بزنه، و شما هیچکاری نمیتونی علیهش انجام بدی. چه یه ایرانی مذهبیِ ارزشی باشی، چه یه ایرانی سکولار آزادیخواه.. نظر شما هیچ قدرتی نداره تا بتونه رفتار حکومت رو تغییر بده. اینکه تو این وضع باید به فکر حفظ آرامش و ثبات بود مثلا، منطق ماست. این نظام یه منطق دیگه داره که مخصوص خودشه و فقط برای خودش معنی داره. پس شکستهایی که میخوره هم به خودش مربوطه. چه در عرصه جنگ فیزیکی شکست بخوره چه در عرصه دیپلماسی، شکست خودشه.. شما به خودتون نگیرید. چون اصلا به ما ربطی نداره.
تنها چیزی که به ما ربط داره اینه: باید از شر این هیولای مجنون خلاص شد. همین.
❤5
دوستان حزباللهی که میان تو کانال من بیشتر دوام میارن، با اینکه دائم در حال کوبیدن امت حزبالله هستم :-) تا دوستان بنفش! که هنوز عکسهای انگشتجوهری خودشون رو نگه داشتن.
فکر میکنم علتش این باشه که برادر حزباللهی میدونه من کیام و میخواد بدونه مخالفش چی مینویسه و چه نظراتی داره. نمیشه گفت خیلی طرفدار آزادی بیان هستن این عزیزان، بیشتر یه نوع آمادهسازی تاکتیکیه. به هرحال اطلاع از مواضع طرف مقابل، آدمو آمادهتر میکنه، نه؟ اما بقیه بیشتر دنبال یه همفکر هستند تا احساس ساپورت بیشتری بکنند، و وقتی ببینند اینجا خبری ازون ساپورت نیست، میذارن میرن. این پدیده رو تو کانالهای دیگه هم میبینم البته. اما به هرحال «تحمل» برای هر دو معنیداره. یکی تحمل میکنه، تا در عوضش مطلع بشه در طرف مقابل چه خبره (تحمل یه هزینهست ولی منفعتش میارزه به این هزینه)، و یکی تحمل نمیکنه، چون فضا براش دوستانه نیست! (یعنی هزینه بیشتر از منفعته و توجیهپذیر نیست).
تا وقتی «تحمل» موضوعیت داره برای شما، یعنی هنوز مشکل هست. نباید لازم باشه که تحمل کنید. باید نظرات مخالف رو داوطلبانه ببلعید. نه اینکه مثل یه مریض به زور کپسولش رو بندازید ته حلقتون. من حرفای یه سلطنتطلب رو تحمل نمیکنم، سعی میکنم ببینم داره چی میگه. یا حرفای یه دیوونهی امام حسین رو! یا یه کرد تجزیهطلب عصبانی رو.
یک توصیه دارم به عنوان یک هموطن کوچکتر و کمسوادتر از همه: سوسول نباشید.
قرنها استبداد و تکصدایی، بعلاوه این ۴۰ سال اخیرش، این فرصت رو از ذهن شهروند ایرانی گرفته که ظرفیت هضم انبوهی از حرفهای متضاد رو پیدا کنه. به زودی ماه رمضان میاد و دوباره قیل و قال روزهخواری شروع میشه.. باز خواهید دید که حرف و حدیث فقط پیرامون تحمله. نه اونی که روزه میگیره، میتونه هضم کنه روزه نگرفتن دیگران رو، نه اونی که نمیگیره میتونه هضم کنه روزه گرفتن دیگران رو. چون مغزشون سوسوله (بخندید به این تعبیر، ولی واقعیته). یه مغزیه که رو پای خودش نمیتونه وایسه. باید حتما ببینه چندتا مغز دیگه یا همه مغزها همراهشن! مغزی که سوسول نیست، یه انرژی درونزا داره. وقتی تو خلاء همراه و همفکر قرار میگیره، یا میبینه دنیایی باش مخالفند، تخلیه نمیشه. اگه انرژی نداشته باشید کسی جدیتون نمیگیره. من تضمین میکنم.
البته این به این معنی نیست که آدم هیچوقت نباید نظرشو تغییر بده. اما اگه داد، باید با انرژی خودش باشه، نه نیروی بیرونی. مغز بدون انرژی، نه صاحبش رو به جای خوبی راهنمایی میکنه، نه میتونه بقیه رو دنبال خودش بکشه.
شاید این جمله عجیب باشه، ولی نباید منو تحمل کنید! باید انقدر انرژی داشته باشید که لازم نباشه تحمل کنید.
فکر میکنم علتش این باشه که برادر حزباللهی میدونه من کیام و میخواد بدونه مخالفش چی مینویسه و چه نظراتی داره. نمیشه گفت خیلی طرفدار آزادی بیان هستن این عزیزان، بیشتر یه نوع آمادهسازی تاکتیکیه. به هرحال اطلاع از مواضع طرف مقابل، آدمو آمادهتر میکنه، نه؟ اما بقیه بیشتر دنبال یه همفکر هستند تا احساس ساپورت بیشتری بکنند، و وقتی ببینند اینجا خبری ازون ساپورت نیست، میذارن میرن. این پدیده رو تو کانالهای دیگه هم میبینم البته. اما به هرحال «تحمل» برای هر دو معنیداره. یکی تحمل میکنه، تا در عوضش مطلع بشه در طرف مقابل چه خبره (تحمل یه هزینهست ولی منفعتش میارزه به این هزینه)، و یکی تحمل نمیکنه، چون فضا براش دوستانه نیست! (یعنی هزینه بیشتر از منفعته و توجیهپذیر نیست).
تا وقتی «تحمل» موضوعیت داره برای شما، یعنی هنوز مشکل هست. نباید لازم باشه که تحمل کنید. باید نظرات مخالف رو داوطلبانه ببلعید. نه اینکه مثل یه مریض به زور کپسولش رو بندازید ته حلقتون. من حرفای یه سلطنتطلب رو تحمل نمیکنم، سعی میکنم ببینم داره چی میگه. یا حرفای یه دیوونهی امام حسین رو! یا یه کرد تجزیهطلب عصبانی رو.
یک توصیه دارم به عنوان یک هموطن کوچکتر و کمسوادتر از همه: سوسول نباشید.
قرنها استبداد و تکصدایی، بعلاوه این ۴۰ سال اخیرش، این فرصت رو از ذهن شهروند ایرانی گرفته که ظرفیت هضم انبوهی از حرفهای متضاد رو پیدا کنه. به زودی ماه رمضان میاد و دوباره قیل و قال روزهخواری شروع میشه.. باز خواهید دید که حرف و حدیث فقط پیرامون تحمله. نه اونی که روزه میگیره، میتونه هضم کنه روزه نگرفتن دیگران رو، نه اونی که نمیگیره میتونه هضم کنه روزه گرفتن دیگران رو. چون مغزشون سوسوله (بخندید به این تعبیر، ولی واقعیته). یه مغزیه که رو پای خودش نمیتونه وایسه. باید حتما ببینه چندتا مغز دیگه یا همه مغزها همراهشن! مغزی که سوسول نیست، یه انرژی درونزا داره. وقتی تو خلاء همراه و همفکر قرار میگیره، یا میبینه دنیایی باش مخالفند، تخلیه نمیشه. اگه انرژی نداشته باشید کسی جدیتون نمیگیره. من تضمین میکنم.
البته این به این معنی نیست که آدم هیچوقت نباید نظرشو تغییر بده. اما اگه داد، باید با انرژی خودش باشه، نه نیروی بیرونی. مغز بدون انرژی، نه صاحبش رو به جای خوبی راهنمایی میکنه، نه میتونه بقیه رو دنبال خودش بکشه.
شاید این جمله عجیب باشه، ولی نباید منو تحمل کنید! باید انقدر انرژی داشته باشید که لازم نباشه تحمل کنید.
1❤5
کالیفرنیا قاعدتا باید تابع قوانین کلی کشور در رابطه با مهاجرین غیرقانونی باشه، یعنی جلوی ورودشون رو بگیره، اجازه نده بتونن آزادانه هر کاری خواستن بکنن و اگه پیداشون کردن دستگیر کنه و بعد دیپورت کنه، و ازین قبیل. اما خیلی از شهرهاش تبعیت نمیکنند. ظاهرش اینه که موضع انساندوستی دارن، یعنی میگن قانون بیخود میگه، ما نمیتونیم آدمای بیچارهای که به زحمت و با پذیرفتن ریسک بالا از مرز رد شدن تا یه زندگی شرافتمندانه تو آمریکا برای خودشون درست کنن رو مثل جنایتکارها دستگیر کنیم و بندازیم زندان. اما باطنش اینه که پولدارهای کالیفرنیا، که معمولا بیشتر از همه ادای انساندوستی درمیارن، به مهاجر غیرقانونی نیاز دارن.. چون مهاجر غیرقانونی حاضره با دستمزد خیلی پایینتر از نرخ مصوب کار کنه و اگه شرایط کار و زندگی استاندارد نبود، چون دستش به جایی بند نیست نمیتونه شکایت کنه، و در کنارش میشه ازش به عنوان یک رأیدهنده غیرمجاز استفاده کرد تا نتایج انتخابات رو به نفع دموکراتها تغییر بدن.
اما بقیه شهرهای کوچکتر و فقیرتر و همینطور روستاها، نه تنها هیچ نفعی ازین مسامحه با مهاجران غیرقانونی نمیبرن، بلکه رو زندگی روزمرهشون هم آثار منفی داشته. حالا برای تلافی کار جالبی انجام دادند. همونطور که میدونید کالیفرنیا جزء ایالتهاییه که حمل اسلحه توش ممنوع و به شدت کنترلشدهست. (لیبرالها خیلی علاقه دارن آمریکا شبیه اروپا بشه تا اینکه شبیه خودش باشه. یکی از خصلتهای اروپا هم بیدست و پا بودن شهروندان و وابستگیشون به دولته). حالا شهرهای کوچیک و روستاها اومدن خودشون رو از قانون ایالتی استثناء کردن و فضا از لحاظ آزادی مسلحبودن طوری شده که انگار تگزاسه! این ازین جهت هم قابل درکه که آدم میانگین روستایی، اندازه بچه پولدارهای سانفرانسیسکو به خدمات امنیتی پلیس دسترسی نداره که از ناامنی که مهاجران غیرقانونی ایجاد میکنند مصونیت داشته باشه، مجبوره به قدرت دفاع خودش تکیه کنه، مخصوصا وقتی که مرزهای ایالت انقدر بیدر و پیکره. حالا صحبت ازینه که این عصیانگریهای محلی نسبت به قانون، داره زمینه یه جنگ داخلی رو ایجاد میکنه!
اما به نظر من قدرت یک کشور در همینه که همیشه زمینه وقوع جنگ داخلی توش وجود داشته باشه. چون دو تا موضوع مهم رو نشون میده: اینکه اولا شهروندان خودشون رو گوسفند نمیبینند که تن به هر شرایطی بدن و هر چیزی رو بپذیرن. دوم این شهروندان عصیانگر انقدر قدرت دارند که دولت حتی اگه بخواد هم نمیتونه به بهانه امنیت، روی اختلافاتشون سرپوش بذاره. و این قدرتشون مدیون آزادیشون هستن و ازین آزادی به هر قیمتی دفاع میکنند.
قدرت و قوام ملی در این نیست که کسی جرئت نکنه نفس بکشه و ساز مخالف بزنه. قدرت در اینه که اتفاقا همیشه همه مواد لازم برای یه جنگ داخلی تمام عیار آماده و حاضر باشه، اما جنگی رخ نده. چون ابزار دموکراتیک انقدر فراهم هست که در نهایت بشه به یه راهحل رسید. ازین زاویه دید، هیچ فرقی بین شهروندان مسکو با شهروندان دمشق نیست. هر دو مردم ضعیفی هستند. فقط اونی که تو مسکوعه جرئت نداره تکون بخوره، ولی اونی که تو دمشق بوده فرصتش رو پیدا کرده که آتش به پا کنه.
اما بقیه شهرهای کوچکتر و فقیرتر و همینطور روستاها، نه تنها هیچ نفعی ازین مسامحه با مهاجران غیرقانونی نمیبرن، بلکه رو زندگی روزمرهشون هم آثار منفی داشته. حالا برای تلافی کار جالبی انجام دادند. همونطور که میدونید کالیفرنیا جزء ایالتهاییه که حمل اسلحه توش ممنوع و به شدت کنترلشدهست. (لیبرالها خیلی علاقه دارن آمریکا شبیه اروپا بشه تا اینکه شبیه خودش باشه. یکی از خصلتهای اروپا هم بیدست و پا بودن شهروندان و وابستگیشون به دولته). حالا شهرهای کوچیک و روستاها اومدن خودشون رو از قانون ایالتی استثناء کردن و فضا از لحاظ آزادی مسلحبودن طوری شده که انگار تگزاسه! این ازین جهت هم قابل درکه که آدم میانگین روستایی، اندازه بچه پولدارهای سانفرانسیسکو به خدمات امنیتی پلیس دسترسی نداره که از ناامنی که مهاجران غیرقانونی ایجاد میکنند مصونیت داشته باشه، مجبوره به قدرت دفاع خودش تکیه کنه، مخصوصا وقتی که مرزهای ایالت انقدر بیدر و پیکره. حالا صحبت ازینه که این عصیانگریهای محلی نسبت به قانون، داره زمینه یه جنگ داخلی رو ایجاد میکنه!
اما به نظر من قدرت یک کشور در همینه که همیشه زمینه وقوع جنگ داخلی توش وجود داشته باشه. چون دو تا موضوع مهم رو نشون میده: اینکه اولا شهروندان خودشون رو گوسفند نمیبینند که تن به هر شرایطی بدن و هر چیزی رو بپذیرن. دوم این شهروندان عصیانگر انقدر قدرت دارند که دولت حتی اگه بخواد هم نمیتونه به بهانه امنیت، روی اختلافاتشون سرپوش بذاره. و این قدرتشون مدیون آزادیشون هستن و ازین آزادی به هر قیمتی دفاع میکنند.
قدرت و قوام ملی در این نیست که کسی جرئت نکنه نفس بکشه و ساز مخالف بزنه. قدرت در اینه که اتفاقا همیشه همه مواد لازم برای یه جنگ داخلی تمام عیار آماده و حاضر باشه، اما جنگی رخ نده. چون ابزار دموکراتیک انقدر فراهم هست که در نهایت بشه به یه راهحل رسید. ازین زاویه دید، هیچ فرقی بین شهروندان مسکو با شهروندان دمشق نیست. هر دو مردم ضعیفی هستند. فقط اونی که تو مسکوعه جرئت نداره تکون بخوره، ولی اونی که تو دمشق بوده فرصتش رو پیدا کرده که آتش به پا کنه.
رهبر انقلاب تمام دیشب رو بیدار بوده تا با کلمه «اعتماد» انواع و اقسام جملات رو بسازه. گفتم اعتماد نکنید، به اروپاییها هم اعتماد نکنید، به این نکنید به آن نکنید.. البته هنوز توضیح نداده خودش چرا انقدر به مسکو اعتماد داره!
بیاعتماد بودن لزوما نشانه عقل نیست. الان داعش هم به همه بیاعتماده. اتفاقا خیلی بیشتر از جمهوریاسلامی. داعش نه تنها به آمریکا و اروپا اعتماد نمیکنه، بلکه به چین و روسیه هم اعتماد نداره، به کشورهای عربی هم اعتماد نداره، در واقع به هیچ کشور مسلمانی اعتماد نداره. حتی کلیتر هم هست، داعش به هیچ حکومتی اعتماد نداره. و باز هم ازین کلیتر: داعش حتی به گروههای مستقل از حکومتها هم اعتماد نداره. داعش حتی به گروههایی که شبیه خودش هستند هم اعتماد نداره.
این نشانه ضعف داعشه، که خودشون هم بش واقفند. اعتماد ذاتا یک کار پر ریسکه. مهم نیست طرف مقابل چه رفتاری داره، میخواد مادر ترزا باشه یا چنگیز، همینکه بش اعتماد کنید یعنی پذیرفتید که هزینههای دبه درآوردنش رو به جون خواهید خرید. و کسی میتونه بپذیره که ظرفیت تحمل این هزینهها رو داشته باشه. داعش نمیتونه اعتماد کنه چون از پس هزینههاش برنمیاد.
اونی که پز اعتماد نکردن رو میده، داره به ضعفش اعتراف میکنه، داره میگه همه هزینهها خارج از قد و قواره ماست. برای کسی که پولی تو جیبش نیست، فرقی نداره جنسهای پشت ویترین چقدر تخفیف خورده باشه. هرچقدر که باشه باز براش گرونه.
بیاعتماد بودن لزوما نشانه عقل نیست. الان داعش هم به همه بیاعتماده. اتفاقا خیلی بیشتر از جمهوریاسلامی. داعش نه تنها به آمریکا و اروپا اعتماد نمیکنه، بلکه به چین و روسیه هم اعتماد نداره، به کشورهای عربی هم اعتماد نداره، در واقع به هیچ کشور مسلمانی اعتماد نداره. حتی کلیتر هم هست، داعش به هیچ حکومتی اعتماد نداره. و باز هم ازین کلیتر: داعش حتی به گروههای مستقل از حکومتها هم اعتماد نداره. داعش حتی به گروههایی که شبیه خودش هستند هم اعتماد نداره.
این نشانه ضعف داعشه، که خودشون هم بش واقفند. اعتماد ذاتا یک کار پر ریسکه. مهم نیست طرف مقابل چه رفتاری داره، میخواد مادر ترزا باشه یا چنگیز، همینکه بش اعتماد کنید یعنی پذیرفتید که هزینههای دبه درآوردنش رو به جون خواهید خرید. و کسی میتونه بپذیره که ظرفیت تحمل این هزینهها رو داشته باشه. داعش نمیتونه اعتماد کنه چون از پس هزینههاش برنمیاد.
اونی که پز اعتماد نکردن رو میده، داره به ضعفش اعتراف میکنه، داره میگه همه هزینهها خارج از قد و قواره ماست. برای کسی که پولی تو جیبش نیست، فرقی نداره جنسهای پشت ویترین چقدر تخفیف خورده باشه. هرچقدر که باشه باز براش گرونه.