Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
44.4K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
تو خبرها اومده بیشترین جمعیت ببرها بعد از هند، در ایالت تگزاس آمریکا هستند! چرا؟ چون تگزاسی‌ها این حیوان وحشی رو به عنوان حیوان خانگی نگهداری می‌کنند! و تعدادشون به ۲هزار قلاده رسیده! قلاده درسته؟ :-) چون هیچ قانونی وجود نداره که مالکیت حیوان وحشی رو منع کنه!
و نگرانی‌هایی بوجود اومده چون چندتا بچه آسیب دیدن و حتی کشته هم دادن، که هرچند به نظرم تعداد تلفات و حوادث به نسبت تعداد ببرهای موجود نشون میده به طرز عجیبی اصلا اوضاع بحرانی نیست و خیلی عادی هم شده، اما به هرحال به نظر میرسه که شرایط به همین شکل باقی نمونه و مثلا پیشنهاد میدن قوانینی وضع بشه برای استانداردسازی قفس‌ها. چون یک بار که دست بچه رو از جا کنده بودن، به خاطر نامناسب بودن قفس بوده. و خود این هم جالبه که حتی پیشنهاد تغییر رویه هم که میدن نمیگن باید ممنوعش کرد، چون میدونن مردم مخالفت می‌کنن. پیشنهاد میکنن که ایمنی الزامی بشه.

نفس این موضوع که آدم بتونه ببر نگه داره تو حیاط خونه‌ش نشون‌دهنده عمق آزادی و نگاه به آزادی در این کشوره. اون‌هایی که در جوامعی بزرگ شدن که توش آزادی فردی در حد یه جوکه، نمی‌تونن این سبک زندگی و این طرز نگاه رو هضم کنند. به نظرشون این مسائل یه جور هرج و مرجه!
در ایران خودمون حتی نگه داشتن مرغ و خروس دیگه عبور از خط قرمز حساب میشه، و بسیار محتمله که همسایه‌ها برن ازتون شکایت کنن که مثلا خروس تو حیاط‌تون هست و سر و صدا داره (چطور بشر هزاران سال با صدای این حیوون زندگی کرد و مشکلی نداشت، یهو صداش آزاردهنده شد؟ علتش این نیست احتمالا که شنونده ناراحتی اعصاب داره؟). معمولا استدلال‌شون اینه که ما مدرن شدیم دیگه. خروس نگه داشتن یعنی عقب‌افتادگی و مقاومت در برابر مدرنیته! اصلا به ذهنش هم نمیرسه که آزادی مهم‌تر از همه‌چیزه، حتی مهم‌تر از پیشرفت مدنی، یا افه‌ی شهری. مهم‌تر از همه‌چیز یعنی مهم‌تر از همه‌چیز.

تأسف‌باره که علاوه بر شهوت خود حکومت به محدود کردن مردم، خود شهروندان هم مطالبه محدود کردن همدیگه رو دارن، و مثلا اینکه تو پارک‌ها سگ‌گردانی ممنوع بشه، به امضای اهالی محل می‌رسه! درسته که صاحبان سگ‌ها در ایران به اندازه‌ای که باید مسئولیت‌پذیر نیستند و مثلا به اینکه مدفوع حیوونشون تو اماکن عمومی ریخته بشه زیاد اهمیت نمیدن. اما آیا نگرانی اهالی محلی فقط مدفوعه؟ نه. اونا با اینکه افراد آزاد باشند که سگ داشته باشند و آزاد باشند که با سگ‌شون بیان بیرون مشکل دارند.

این تصور که با تغییر حکومت، ایران به یک کشور آزاد تبدیل میشه یک توهمه. آزادی باید به پذیرش جامعه برسه، با تمام دردهایی که ایجاد می‌کنه.
6
وزیر ارتباطات اومده تلویزیون میگه مردم به ما اعتماد ندارند، باید با مردم صحبت کنیم توجیه‌شون کنیم!

برادر، چهل ساله دارید صحبت می‌کنید با ما دیگه. قرار بود توجیه بشیم تا حالا می‌شدیم.
ولی اینکه وزیر مملکت میاد اذعان می‌کنه که مردم ما رو قبول ندارن (و یه بچه پولدار روس که معلوم نیست کیه و کجاست رو به ما ترجیح میدن)، اتفاق مبارکیه که در تمام این چهل سال گذشته رخ نداده. ما داریم وارد دورانی میشیم که نامطلوب بودن نظام دیگه یه ادعای مطرح شده توسط یه گروه معارض اقلیت نیست، یه فکته! یعنی وارد مرحله‌ای شدیم که همه میدونن تنها دلیلی که نظام سرپاست، اسلحه و پوله. و به نظرم این خیلی مهمه.
3
ترامپ این حرف رو درباره یه باند گنگستری خطرناک زد که بیشتر خبرنگارهای سوسول رسانه‌های جهان حتی اگه کنارشون قرار بگیرند شلوار خودشون رو خیس می‌کنند. این باند با مخالفینش همون کارهایی رو می‌کنه که تو فیلم‌های خشن هالیوودی دیده میشه. ساعت‌ها ازون حرف ترامپ گذشته و تو این مدت هر کی تو جمجمه‌ش مغز داشت اشاره کرد که رسانه‌ها دروغ گفتند.. اما بی‌بی‌سی اصرار داره همون ادعای دروغ رو منتشر کنه.
رسانه‌ای که به خاطر نفرت از ترامپ حاضره وکیل مدافع گنگسترها بشه، به خاطر نفرت از کشور یهود حاضر نمیشه سخنگوی حماس بشه؟ البته که میشه. و افتخار هم می‌کنه.

https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23025
5
نه عزیزجان، جهل با لجبازی از بین نمیره. با لجبازی فقط میشه از یه جهل پرید رو یه جهل دیگه. یعنی دقیقا اتفاقی که افتاده.. مذهبی نیستند، اما اخلاقی‌تر نشدن. و لذا با اقشاری مواجهیم که حتی اخلاقیات ابتدایی رو هم نمیشه براشون توجیه کرد. مذهبی نیستند اما هر چرندی رو باور می‌کنند. و لذا با اقشاری مواجهیم که حتی متوجه نیست چرا در فلاکت به سر می‌بره. و ده‌ها مورد دیگه.

جهل رو فقط با عقل و فهم و اندیشه میشه از بین برد. میانبر نداره. تابع شانس و اقبال هم نیست.

https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64002
مادرم، هفته پیش: اینکه تا ساعت ۳ شب می‌شینی فیلم نگاه می‌کنی منطقی نیست.
مادرم، این هفته: ساعت ۳ شبه، پاشو یه بشقاب برنج بخور.

#رمضان
به سه نفر از کسانی که بتونند بفهمند این «سالاد کلمات» دقیقا چه معنی‌ای میده به قید قرعه تور یک هفته‌ای کوش آداسی به همراه ترانسفر فرودگاهی اهدا می‌گردد.
تعجب می‌کنند ازینکه چطور مردم هند با وضع معیشتی شاید خیلی بدتر از ما چطور انقدر شادتر از ما هستند. عده‌ای میگن به خاطر اختلافات فرهنگیه، عده‌ای میگن به خاطر اختلاف در سطح تحصیلاته، بعضی حتی توجیهات نژادپرستانه میارن که اونا «ذاتا عقل‌شون کمه، خوشن». عده‌ای هم که مبتلا به سندروم «معیوب دانستن ایرانیان» هستند تقصیر رو میندازن گردن ما که زیادی سخت می‌گیریم!

اما به نظر من علتش هیچ‌کدوم این‌ها نیست. علتش اینه که جنس فقر در ایران با جنس فقر در هند خیلی فرق داره. جاهایی مثل هند و یا حتی چین، رشد مثبت وجود داره، ولی اینجا با رشد منفی مواجهیم. کافیه به وضع خودتون و پدرتون نگاه کنید. سال ۴۷ پدر من می‌تونست آخرین مدل مزدا رو بخره، درست یک ماه بعد از معرفیش در ژاپن! سال ۵۷ دیگه نمی‌تونست مزدا بخره اما یه شولت دست‌دوم گیرش می‌اومد. سال ۶۷ دیگه شولته هم وجود نداشت و حداکثر می‌تونست یه وانت مزدا مونتاژ داخل بخره. سال ۷۷ باید به پژو ۴۰۵ فرانسوی اکتفا می‌کرد. سال ۸۷ چیز بهتری از یه ال۹۰ مونتاژ داخل گیرش نمی‌اومد، و سال ۹۷ دیگه همونش هم نمیشه خرید چون ۶۰ میلیون تومن شد! این سیر نزولی رو در مورد مسکن هم میشه پیدا کرد. تو چند سال اخیر حتی در کالاهای خیلی کوچکتر هم مصداق پیدا کرده‌. دوربینی که شش سال پیش با کمی پس انداز میشد خرید، امروز حتی با پس‌انداز هم نمیشه خرید. یعنی مسئله دیگه این نیست که کیفیت رفاهی که قبلا میتونسته بدست بیاره رو الان نمی‌تونه، بلکه حتی در کمیتش هم دچار محدودیت شده. یعنی دیروز میتونسته عکس بگیره، و امروز نمی‌تونه. دیروز می‌تونسته فیلم بسازه و امروز نمی‌تونه. دیروز می‌تونسته بره مسافرت و امروز نمی‌تونه.

شهروند هندی یا در فقر خودش ثابته، یعنی قبلا وضعیت مطلوب‌تری نداشته، یا فقرش در حال کمرنگ‌تر شدنه، یعنی داره وضعش مطلوب‌تر میشه. اما شهروند ایرانی قدرت خرید و رفاه خودش رو با گذشته مقایسه می‌کنه و پسرفت می‌بینه، و آینده خودش رو تخمین می‌زنه و باز پسرفت می‌بینه‌. یعنی شهروند هندی، در زمان حال قرار داره. و حتی میشه گفت زمان حال به کل عمرش استمرار پیدا کرده. اما افسوس گذشته و ناامیدی از آینده، زمان حال رو به کلی از شهروند ایرانی گرفته. کسی که در حال حضور نداره مسلمه که نمی‌تونه شاد باشه.

همونطور که در قانون نسبیت فیزیک موقعیت «ناظر» تعیین‌کننده‌ست، در احساس فقر هم موقعیت ما تعیین می‌کنه که چقدر می‌تونیم خوش باشیم یا نباشیم. در موقعیتی که ما توش قرار داریم و در حال نظاره‌ایم، گذشته و آینده به ما تسلط دارن و دارن حال ما رو می‌بلعند. برای همینه که حتی اگه وضع‌مون خیلی هم بد نباشه باز حس خوبی نداریم، و حتی ثروتمندهامون هم مضطربند‌.
5
ممکنه پرسیده بشه این رشد منفی وضعیت ایران تا کی میتونه ادامه پیدا کنه؟ خب.. تا مدتی بسیار زیاد! همون‌طور که در مورد اقتصادِ زامبی نوشتم، زامبی‌ها به این راحتی‌ها سقوط نمی‌کنند.
اتفاقا یه دلیل عمیق بودن ناشاد بودن ما همینه که این سقوط خیلی کش پیدا کرده. میشه تو آوارگان سوری آدم‌های خوشحال‌تر و باانگیزه‌تری پیدا کرد. چون با اینکه وطن‌شون به کلی از بین رفت و عذاب زیادی کشیدن، ولی سریع اتفاق افتاد و تکلیف‌شون هم زود مشخص شد. کسی که یه بار تو رینگ بوکس مشت خورده و بیهوش افتاده زمین، راحت‌تر به زندگی عادی برمیگرده تا نوجوانی که سال‌ها تو خونه از پدرش کتک خورده. کار اون بوکسوره با چندتا بخیه راه میفته، اما اون نوجوان باید تا چندسال بره پیش مشاور، و حتی دارو بخوره.

اگه کسی به ایرانیان انتقاد وارد کرد که چرا انقدر ناراحتن حتی اگه مثلا گوشی آیفون تو جیب‌شون باشه، باید بش یادآوری کنید که ما اون نوجوان آزاردیده‌ایم، نه اون بوکسوره.
5
زیباکلام گفته انتخابات بعدی اصولگرایان برنده قطعی هستن، چون ملت سرخورده رأی نمیدن، ولی مذهبی‌ها به خاطر تکلیف شرعی میرن رأی میدن!

مذهبی‌های ایران هم اندازه سکولارها اسیر شدن تو این مملکت. یه جوری حرف زده میشه درباره‌شون انگار مثل موم در دست اهالی قدرت هستند. مثلا مذهبی‌ها براشون فرق نداره مملکت در چه وضعیه، یا کلا بی‌حس هستند، و دنیا رو آب هم برداره باز میرن رأی میدن و انقدر بی‌اختیارن که از دو سال قبل معلومه به کی رأی میدن! آقای زیباکلام فکر کرده همه مذهبی‌ها مثل خودش و مثل عوام دوران معاویه، گرفتار موی پیامبرن!

علاوه بر این‌ها، تا زمانی که انتخابات آزاد و شفاف وجود نداره، هر تحلیلی که درباره‌‌ دموگرافیش میشه هم بی‌اعتباره. من میگم مذهبی‌ها بیشتر به روحانی رأی دادن تا رئیسی. شما می‌تونی خلافش رو ثابت کنی؟ خیر. من می‌تونم ثابتش کنم؟ خیر.
هر کی ما رو دسته‌بندی می‌کنه و برای هر دسته‌ای یک «رفتار دیفالت» تعریف می‌کنه، صلاح ما رو نمی‌خواد.

استاد باید اینو هم در نظر بگیرن که ایت‌الله سیستانی فرمودن رأی دادن یه حقه، تکلیف شرعی نیست. خیلی از مذهبی‌های ایران مقلد سیستانی هستن. تا ایشون کار با اسلحه رو یاد بگیره تا از کیان نظام دفاع کنه ما موجی از مذهبی‌ها رو آوردیم تو جمع تحریمی‌ها 😉
6
درباره این توعیت (که حرف فقط یک نفر نیست، حرف خیلی‌هاست) باید سه نکته رو بگم:

اول- من با ایشون همدردی می‌کنم. همونطور که در مورد قضیه ببرها در تگزاس نوشتم، نگهداری حیوان جزء آزادی‌های انسانه‌. زندگی با حیوان یه سبک زندگیه با قدمتی ده‌ها هزار ساله. حق هر آدمیه که این سبک رو انتخاب کنه. در دفاع از این مسئله باید روی آزادی فردی تأکید کرد، نه اینکه سگ خوب است!
دوم- نجس بودن سگ خیلی هم معتبر نیست. مثل حجاب و خیلی موضوعات دیگه، این هم به طور مصنوعی متورم شده. یعنی اسلام از ابتدا انقدر گیر نداده بود به سگ که این آخوندها الان گیر میدن. اصلا اسلام چطور می‌تونست خیلی گیر بده وقتی پیامبرش چوپون بوده؟ هر چوپونی از بچگی با سگ بزرگ میشه. این گیر دادن یه اتفاق جدیده، و بیشتر یه لجبازی کمونیستی با اقشار مرفهه. چون سگ نگهداشتن شهری به خاطر مخارجش بیشتر در قشر مرفه‌ رایج شد. اگه نسبت به این گیردادن حساسید بهتره بدونید درد واقعی‌شون از کجاست.
سوم- اما این استدلال که فلان حیوان به من خدمت بزرگی کرد، پس ضرری برای من ندارد، از ریشه خطاست. اتفاقا همین چند روز پیش دانشمندان اعلام کردن که خوابیدن با سگ خطراتی داره برای سلامتی (که البته واکنش کاربران شبکه‌های اجتماعی هم این بود که: دانشمندان غلط کردن!). یه حیوان هم میتونه به شما خدمت کنه هم میتونه ناسازگاری داشته باشه با استانداردی که بدن شما تحمل می‌کنه. شما نباید بگی هیچ ضرری ندارد. باید بگی من حاضرم هزینه مضراتش رو بپذیرم.

https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64031
آقای سلطانی یادشون رفت اشاره کنند که در همون «خارج»، شب سال نو یا در ایام کارناوال‌ها تا پاسی از شب انواع اقسام صداهای ناهنجار به گوش میرسه و عربده‌کشان مست تو همه کوچه خیابون‌ها پراکنده میشن و کسی هم نمیتونه اعتراض کنه. خب چرا؟ چون اکثریت مطلق مردم بیدارند و اقلیتی که میخوان بخوابن باید تحمل کنند. شاید اکثریت شهروندان ما هم ترجیح میدن صدای کامیون‌های خاک‌برداری رو بشنون تا اینکه در روز به خاطر راه‌بندهایی که بوجود میارن دچار اختلال اعصاب شن.
متأسفانه این تصور نادرست رو خیلی‌ها دارند، که آره اونجا آزادی هست ولی یه نیروی اتوریته بش افسار زده! پس اون نیرو خیلی هم چیز بدی نیست. (البته اینکه کِی باید نخاله رو بار کامیون زد چه ربطی به آزادی فردی داره الله اعلم!). می‌خواید ازون‌ها تقلید کنید؟ پس به تبعیتشون از نظر اکثریت تقلید کنید. من فکر می‌کنم اکثر شهروندان شهر خودم لاقل، نظرشون اینه که وسط روز یه کمپرسی غول‌پیکر وسط میدون نبینن. شاید من اشتباه می‌کنم، ولی اگه نظرسنجی شد و معلوم شد نظرشون چیه، قول میدین ازش تمکین کنید؟

https://news.1rj.ru/str/pedram_soltani/102
3
اتفاقا و تحقیقا یکی از مصداق‌های آزادی، اینه که یه جامعه بتونه سبکی رو پیش بگیره که با سبک بقیه جوامع متفاوته. یا به خاطر تفاوت نیازهاش، یا به خاطر تفاوت نگاهش به جهان هستی.
الان مسلمانان مصری دارن میرن کنار نیل که آماده بشن برای افطار.. برای اون چای‌های پررنگ‌شون.. برای اون شیرینی‌های متنوع‌شون. برای قلیون کشیدن، برای شنیدن صدای ساز، برای هیاهوی شاد و شبانه که حتی غیرمسلمان‌ها رو به خودش جذب می‌کنه.
بعد مردم من چپیدن در آپارتمان‌ها و محکومند به تماشای منبرهای دیجیتال! توسط آخوندهای کت‌شلواری.
یه روزی خواهد آمد که ما هم آزاد خواهیم شد، تا سبک خودمون رو بسازیم، که از جنس خودمون باشه و اونایی که از جنس ما نیستند هم به خودش جذب کنه. ولی ساختن اون سبک، به جسارت نیاز داره و ذوق. اونایی که میگن تو زوریخ! هشت شب کنار خیابون سفره پهن نمی‌کنن پس کار درستی نیست، به دردمون نمیخورن.
4
به اصناف دستور داده شده فعالیت‌شون رو تو تلگرام متوقف کنند.

یه بار اینجا نوشته بودم که خیلی مهمه حاکمان مملکت چه پیامی صادر می‌کنند، چون اون پیام‌ها رفتار مردم رو شکل میده. زورگویی به صنف فقط این پیام رو داره که اگه جواز کسب داشته باشید اذیت میشید، بهتره جواز نداشته باشید!.. مردم این پیام رو دریافت می‌کنند و مطابقش عمل می‌کنند. مطابقش یعنی رفتن به سمت فعالیت‌های غیررسمی و زیرزمینی و بدون مجوز.
2
نادر طالب‌زاده داره بش شاباش میده؟ 😅

یه ماجرایی در کاره. نمیشه تا این حد مسخره بود. شاید دارن کار امام حسین رو می‌کنن که شب عاشورا گفت هوا تاریکه هر کی میخواد بره، بره. اینا هم عمدا دارن کارهایی می‌کنند تا این سیگنال رو بفرستن به طرفداران سیستم که: اگه یه ذره عقل دارید بذارید برید!

https://news.1rj.ru/str/mamlekate/38447
چه چیزی باعث شده اینهمه مرد نوجوان نتیجه بگیرند مشکلاتشان چنان غیرقابل تحمل، پیشامدهای زندگی‌شان چنان ناعادلانه، و خشم‌شان چنان به حق است که منطقی‌ترین کار، تلاش برای قتل عام هر چه بیشتر مردم است؟
Anarchonomy
چه چیزی باعث شده اینهمه مرد نوجوان نتیجه بگیرند مشکلاتشان چنان غیرقابل تحمل، پیشامدهای زندگی‌شان چنان ناعادلانه، و خشم‌شان چنان به حق است که منطقی‌ترین کار، تلاش برای قتل عام هر چه بیشتر مردم است؟
گمون می‌کنم جواب سوال ایشون این باشه که: اصرار افراطی شما به روی اینکه جامعه باید هوای ضعیف‌ها رو داشته باشه در نهایت باعث شد که ضعف به یک فضیلت تبدیل بشه!.. در شرایطی که ضعف یک فضیلته، آدم ضعیف همیشه خودش رو محق، قربانی و مظلوم می‌بینه، و جامعه میشه ظالم، پلید و ناحق!.. شما گفتید نباید بچه‌های دیگه رو‌ مسخره کرد. اما نگفتید بچه‌ای که مسخره میشه هم باید قوی باشه. نگاه تجددگرای شما انقدر فاصله گرفت از واقعیت که فکر کردید میشه با قراردادهای اجتماعی، تلخی‌های زندگی رو ریشه‌کن کرد.. ولی زندگی هربار نشون‌تون میده که نمیشه از تلخی‌ها مصونیت داشت. هرچقدر قراردادها و هنجارها محکم باشه، هر چقدر مدنیت از افراد دفاع کنه، باز هر فرد باید تلخی‌های مختص زندگی خودش رو بچشه. شما بچه رو فریب میدید که دنیا جای خوبیه، چون ما خط قرمزهای زیادی وضع کردیم! نوجوانی که با یک تجربه تلخ ناگهان از حبابی که براش ساختید خارج میشه و میفهمه دنیا جای چندان جالبی نیست و خط قرمزها کار نمی‌کنند و چنان از هم میپاشه که تصمیم می‌گیره به همه‌چیز پایان بده، خودش قربانی شماست. شما اون حباب رو ساختید و شما خواستید که انقدر ضعیف باشه. و حالا دارید به نتیجه کارتون نگاه می‌کنید.
شما گفتید یه گاوچران صلاحیت نداره بچه خودش رو تربیت کنه. باید بیاره تحویلش بده به ما روشنفکرها تا بش بگیم باید چجوری زندگی کرد. اون گاوچران شاید به مقالات به‌روز علوم تربیتی دسترسی نداشت، اما وقتی یه گاو بچه‌ش رو پرت می‌کرد، گاو رو تنبیه نمی‌کرد. و بچه می‌فهمید بعضی وقت‌ها آدم ممکنه سر راه گاوها قرار بگیره، و وقتی افتاد باید پاشه بایسته وگرنه زیر دست و پای بقیه گاوها میمونه. اون گاوچران انقدر درک داشت از زندگی واقعی که به بچه‌ش یاد بده هر ضربه‌ای رو نباید پس داد. خیلی‌هاش رو باید جذب کرد، و برای اینکه بشه جذب کرد باید قوی بود.
4
آدم باید حواسش باشه که توصیه چه کسانی رو جدی می‌گیره. وقتی که به من توصیه کردند هر روز نیویورک‌تایمز بخونم باید دقت می‌کردم که خودشون در فکر کردن چه نمره‌ای می‌گیرند. اونی که به زعم خودش داشت «عصاره نخبگی» مطبوعات آمریکا رو بم معرفی می‌کرد، شاید خیلی پرت بوده که فکر می‌کرده که تو نیویورک‌تایمز باید دنبال فرزانگی گشت!
انتخابات و اتفاقات سیاسی اخیر نشون داد این روزنامه چقدر مبتذله، و حتی هیچ ابایی از دروغ‌بافی علنی نداره. با خودم گفتم عیب نداره.. به گفته همون توصیه‌کننده‌ها، خوندنش حداقل سطح انگلیسی آدم رو بالاتر میبره. اما حتی همونش هم بی‌مورد به نظر رسید. ستون‌نویس‌هایی که تهی‌اند اما با لایه‌های ضخیمی از کلمات ثقیل پوشیده شده‌ن کمکی به من نمی‌کنند. مثل چوبی که روش یه عبای مشکی انداختن و آدم از دور فکر می‌کنه یه آدم باهیبت و عمیق اونجا نشسته! وقتی عقلایی دیدم که برای انتقال افکارشون هیچ نیازی نداشتن از مرز زبان عوام تجاوز کنند فهمیدم همش یک فخرفروشی واژگانی بوده، تا حداقل دکور قضیه نشون بده که دلایل خوبی هست که جزء طبقه الیت هستند! یه آدم پولداری که هر روز یه کت شلوار جدید می‌پوشید می‌گفت شخصا علاقه‌ای به کت‌شلوار عوض کردن ندارم، اما مردم باید ببینند خرجم زیاده و دنبال پول دویدنم دلایل خوبی داره!

درست مثل صحنه‌ای که چارلی چاپلین تو خط تولید کار می‌کرد و چنان قطعه‌ی در حال عبور سریع بش می‌رسید که فرصت نمی‌کرد جایی رو نگاه کنه، دنیای امروز ما هم پر شده از واکنش به همه چیز. انقدر سر همه گرم شده به واکنش نشون دادن به مسائل ورودی و تحویل دادنش به نفر بعدی، که فرصت تعقل و فکر کردن درباره اینکه دقیقا دارند چه غلطی می‌کنند باقی نمونده. حتی حواسشون نیست که چرا از چیزی احساس انزجار دارند و چرا برای موضوعی هشتگ می‌زنند و چرا به موضوعی انتقاد دارند و چرا از موضوعی خشمگین هستند و چرا احساس می‌کنند بشون توهین شده. در این دوره که همه مشغول ابراز «واکنش‌های اتوماتیک» هستند، به کسانی مثل پترسون که در عین تمایل به یک سبک فکری خاص، به عقلانیت دعوت می‌کنند، باید مثل گنجینه‌های کمیاب نگاه کرد. اما همین نشریه «نخبه» به جای ارج نهادن به چنین آدمی، تخریبش می‌کنه! همین یک مورد کافیه که نشون بده خود غلط بود آنچه می‌پنداشتیم.
نیویورک‌تایمز یه CNN مکتوب بوده که معادل‌های سکولاری از حداد عادل روی کلماتش کنترل داشتند. یه کلوب که به اعضای ثابتش این توهم رو القاء می‌کنه «شما از کشاورزهای‌ کانزاسی که پای تلویزیون میشینن فهیم‌ترید».

البته بخش آشپزیش کیفیت خوبی داره.. و به طرز جالبی بالاترین آمار بازدید رو بعد از صفحه اصلیش داره. انگار خیلی‌ها قبل از من فهمیدن تنها صفحه به درد بخورش همونه.
3
در عروسی سلطنتی، که معلوم نیست چرا بش گفتن عروسی سلطنتی در حالی که داماد وارث تاج نیست و عروس حتی نجیب‌زاده هم نیست، و در حالی که مهمانان مهمش نه اشراف متصل به سلطنت، بلکه ستاره‌های محبوب عوام هستند! چیزی که توجهم رو جلب کرد اختلاف سنی فاحش بین بعضی از زن و شوهرها بود. اختلافی که نه تنها سعی در کم نشون دادنش ندارند بلکه با ظاهر آرایی خاص، حتی بیشتر ازون چیزی که شناسنامه‌ها گواهی میدن نشونش میدن.
این‌ها همون‌هایی هستند که ترامپ رو به خاطر ازدواج با یک مدل خیلی جوان‌تر از خود، به زن‌بارگی متهم می‌کردند! اما دعوای شخصی این‌ها با ترامپ اهمیتی نداره. چیزی که اهمیت داره پذیرفته شدن این اختلاف‌های سنی توسط ناظران جهانیه. اگه مرد، یک مرد هندی مسلمان بود با سی سانت ریش، و زن یک دختر مسلمان نیمه محجبه بود که نگاهش از حیا یا از شرم به زمین دوخته شده، می‌گفتن «کدوم مذهبی اجازه این رفتار کثیف رو داده؟». اما اگه این زوج یه جفت سلبریتی هالیوودی یا سلطنتی باشند اسمش میشه «ببین معجزه عشق چه می‌کنه».
هرچند که بی‌اختیار بودن زنان در کشورهای اسلامی یک واقعیته، اما اینکه خیلی از زن‌ها در همین کشورها چندان هم بی‌اختیار نیستند هم یک واقعیته.
تو سایت‌های فکاهی یکی از سوژه‌های پربازدید تصاویر مقایسه دوران جوانی سلبریتی‌ها با دوره فعلی مشهور بودنشونه، که کنتراست وضعیتش به تنهایی آدمو به خنده میندازه، بعد زیرش در یک نتیجه‌گیری خطاب به خواننده می‌نویسند: شما زشت نیستید، مشکل‌تون اینه که پول ندارید!

به زوج‌های پیر-جوان خاورمیانه و شمال آفریقا هم باید گفت شما متحجر نیستید، مشکل‌تون اینه که سلبریتی نیستید.
6
رسانه‌ها: امسال ۲۲ مورد تیراندازی در مدارس داشتیم
مردم: نه، ۵ مورد بوده در واقع
رسانه‌ها: معلومه شما از بچه‌ها متنفرید و دوست دارید بمیرن!