یکی از سوالهای معلم تاریخمون تو امتحان که هیچکس نتونست جواب کاملا درست رو بش بده (حتی من که بهترین شاگردش بودم) این بود که چرا در اواخر دوره قاجار جنبشها، قیامها و شورشهایی در مناطق مختلف ایران و تقریبا همزمان رخ داد اما هیچوقت این حرکتها بهمدیگر متصل نشدند تا یک جنبش ملی بوجود بیاورند و جزیرهای باقی ماندند؟
به نظر میرسه دوباره داریم به اون شرایط میرسیم. اعتصابهایی که در یک مکان خاص یا در یک زمان خاص یا در یک صنف خاص اتفاق میفتن و اتفاقا خیلی موفقند، اما بهمدیگه وصل نمیشن تا یه موج بزرگتر بوجود بیاد.
اگه قرار باشه تاریخ تکرار بشه (که البته ازین جمله خوشم نمیاد)، انقلاب ۵۷ نیست که تکرار میشه، باید منتظر چیزی شبیه انقلاب مشروطه بود. و خیلی جالبه که زمان مشروطه هم غالبا با براندازی مخالف بودند 😅
به نظر میرسه دوباره داریم به اون شرایط میرسیم. اعتصابهایی که در یک مکان خاص یا در یک زمان خاص یا در یک صنف خاص اتفاق میفتن و اتفاقا خیلی موفقند، اما بهمدیگه وصل نمیشن تا یه موج بزرگتر بوجود بیاد.
اگه قرار باشه تاریخ تکرار بشه (که البته ازین جمله خوشم نمیاد)، انقلاب ۵۷ نیست که تکرار میشه، باید منتظر چیزی شبیه انقلاب مشروطه بود. و خیلی جالبه که زمان مشروطه هم غالبا با براندازی مخالف بودند 😅
❤6
راننده کامیونه میگه اون موقع که دلار هزار تومن بود، ۵۰۰ تومن کرایه میگرفتیم، الان که هفت هشت هزارتومنه هم همون ۵۰۰ رو داریم میگیریم!
یعنی مدتها بوده که داشته هرسال فقیرتر میشده اما هیچکس اهمیتی نداده. قشر فقیر که در سراشیبی قرار گرفته، شاید نتونه یقه طبقه مرفه رو بگیره، اما میتونه یکم از فشاری که روی خودشه پخش کنه روی بقیه و اونایی که یکم ازش بالاتر هستند. مثلا افرایش کرایه اگه اتفاق بیفته (که باید چندین برابر بشه تا این چندسال روجبران کنه)، هزینهش رو باید مردمی بدن که تا حالا خبر نداشتن این راننده کامیون در چه وضعیتی بوده. یعنی اونها هم شروع میکنند به فقیرتر شدن. و این تنها گپ موجود نیست، خیلی جاهای دیگه هم هست که هنوز بین قیمت فعلی و قیمت واقعی فاصله زیادی هست. اگه همه اینها بخواد به تعادل برسه، یعنی اگه همه اونهایی که بیشتر از بقیه فقیرتر شدن بخوان فشار فقرشون رو پخش کنن، یه سری از طبقات میانی به کلی حذف میشن، و تبدیل میشیم به ۸۰ میلیون گرسنه در یک طرف، و ۱ میلیون ثروتمند در اونطرف.
البته این تصویر یکم اغراقآمیزه ولی گویی داریم به اون سمت میریم.
یعنی مدتها بوده که داشته هرسال فقیرتر میشده اما هیچکس اهمیتی نداده. قشر فقیر که در سراشیبی قرار گرفته، شاید نتونه یقه طبقه مرفه رو بگیره، اما میتونه یکم از فشاری که روی خودشه پخش کنه روی بقیه و اونایی که یکم ازش بالاتر هستند. مثلا افرایش کرایه اگه اتفاق بیفته (که باید چندین برابر بشه تا این چندسال روجبران کنه)، هزینهش رو باید مردمی بدن که تا حالا خبر نداشتن این راننده کامیون در چه وضعیتی بوده. یعنی اونها هم شروع میکنند به فقیرتر شدن. و این تنها گپ موجود نیست، خیلی جاهای دیگه هم هست که هنوز بین قیمت فعلی و قیمت واقعی فاصله زیادی هست. اگه همه اینها بخواد به تعادل برسه، یعنی اگه همه اونهایی که بیشتر از بقیه فقیرتر شدن بخوان فشار فقرشون رو پخش کنن، یه سری از طبقات میانی به کلی حذف میشن، و تبدیل میشیم به ۸۰ میلیون گرسنه در یک طرف، و ۱ میلیون ثروتمند در اونطرف.
البته این تصویر یکم اغراقآمیزه ولی گویی داریم به اون سمت میریم.
Anarchonomy
تو دعوای ایلان ماسک با خبرنگارها (فیکنیوزها که برای گرفتن تبلیغ هرکاری میکنند) این توعیتش عالیه: یه مشت بچه پولدارن که استاد علوم سیاسیشون رو زیادی جدی گرفتن 😅
یه چیزی تو این دعواها مشخصه: فرقی نداره کجای دنیا زندگی میکنی و تحت تأثیر چه فرهنگ و تمدنی بودی و چی خوندی و کجا خوندی و چقدر سواد داری و چقدر به اطلاعات دسترسی داری. شهامت پذیرفتن واقعیت و فریب ندادن خودت، یه چیزیه ماورای همه اونها. اگه اون شهامت رو نداشته باشی، هیچ کدوم از امکانات و موهبتهای محیطی نمیتونه نجاتت بده.
Anarchonomy
ترجمه: بدون فحش و ناسزا بم بگید چرا خوبه که نجات پیدا کنیم؟ فقط کسی دنبال نجات نیست که به نظرش اوضاع خیلی هم بد نیست. باید بگردیم ببینیم زندگی اینا چجوریه که اوضاعشون خیلی هم بد نیست.
جالبه که عراق هم میارن تو مثالها. الان عراق چه مشکلی داره که بدتر از دوره صدام باشه؟ و جالبه که میگن ایران هم یه چیزی مثل این کشورهای داغونه که تا سیستم عوض شد همه بریزن همدیگه رو بخورن!
آرزوی آخوندزادهها اینه که ما هم مثل همسایگانمون داغون باشیم، ولی نیستیم. ما تنها ملت واقعی تو این منطقه هستیم. این دیکتاتوری نیست که ما رو کنار هم نگه داشته که اگه فنر این دیکتاتوری در رفت حمام خون راه بیفته.
همونطور که احتمالا میدونید ریشه آخوندیسم به جبل عامل لبنان برمیگرده، اونجا هم هیچوقت یه کشور و یه ملت نبوده. آخوندها به صورت تاریخی فهم کاملی از ملیت ندارن، نه وقتی به کاظمین مهاجرت کردند فهمیدند کشور و ملیت یعنی چی، و نه وقتی به اصفهان مهاجرت کردند. و الان نوادگان عراقی و ایرانیشون هم دچار همون نفهمی هستند. به این آخوندزادههای کراواتی و بیحجاب باید گفت: ایران ما بزرگتر از مخیله همه پدران شماست. ما برای نجات این ایران بزرگ از آخوندها، اگه لازم باشه از کمک شیطان هم استفاده میکنیم، ترامپ و پمپئو که جای خود دارند.
آرزوی آخوندزادهها اینه که ما هم مثل همسایگانمون داغون باشیم، ولی نیستیم. ما تنها ملت واقعی تو این منطقه هستیم. این دیکتاتوری نیست که ما رو کنار هم نگه داشته که اگه فنر این دیکتاتوری در رفت حمام خون راه بیفته.
همونطور که احتمالا میدونید ریشه آخوندیسم به جبل عامل لبنان برمیگرده، اونجا هم هیچوقت یه کشور و یه ملت نبوده. آخوندها به صورت تاریخی فهم کاملی از ملیت ندارن، نه وقتی به کاظمین مهاجرت کردند فهمیدند کشور و ملیت یعنی چی، و نه وقتی به اصفهان مهاجرت کردند. و الان نوادگان عراقی و ایرانیشون هم دچار همون نفهمی هستند. به این آخوندزادههای کراواتی و بیحجاب باید گفت: ایران ما بزرگتر از مخیله همه پدران شماست. ما برای نجات این ایران بزرگ از آخوندها، اگه لازم باشه از کمک شیطان هم استفاده میکنیم، ترامپ و پمپئو که جای خود دارند.
❤2
حتی اینکه افغانستان هم داخل مثالهاست خندهداره. تصور میکنند اگه آمریکا به افغانستان حمله نمیکرد الان وضع بهتری داشتند؟ طالبان همه جا رو گرفته بود، الان لاقل کابل و دو سه تا شهر پرجمعیت از «خلافت اسلامی» در امان هستند، و مبارزه با طالبان همچنان ادامه داره، و اگه متوقف بشه معلوم نیست چه فاجعهای پیش بیاد. طالبان نه انتخابات میفهمه چیه نه قانون مدنی.
میگن تقصیر آمریکا بود که طالبان ایجاد شد! این هم ازون حرفهای مهمله که انقدر تکرار شده که بردنش تو لیست بدیهیات. مخصوصا اینکه خود آمریکاییها طبق عادت «خود انتقادی»شون عامل اصلی این تکرار بودند. اما خب آمریکاییها با تقلیلگرایی به موضوع نگاه میکنند. تو الکترونیک یه قطعه داریم به نام آوالانچ دیود. این یه چیزیه که بش یه دونه الکترون میدی، چهارتا الکترون بت پس میده، بعد اون چهارتا رو دوباره بش میدی، بت شونزدهتا پس میده، الی خیلی مقدار! برای همین بش میگن آوالانچ، یا بهمن! این قطعات حساس تو آزمایشگاه سرن خیلی بدرد میخورن. ولی آدما اینجوری کار نمیکنن. اینجوری نیست که مامور سیا بره چهارنفرو بخره و تجهیز کنه، بعد اون چهارنفر برن شونزدهنفرو مثل خودشون تربیت کنن، بعد اون شونزده نفر بشه دویست و پنجاه نفر. این بلایی که جامعه اسلامی گرفتارش شده با «بهمن» بوجود نیومده. رادیکالیسم اسلامی ریشهدارتر ازین حرفهاست و اتفاقا جرقههاش زمانی داشت میخورد که هنوز هیچ سرباز شوروی تو افغانستان حضور نداشت.
آمریکا سعی داره گندی رو جمع کنه که مسلمونها مسئولش هستند، نه ماموران آژانسهای اطلاعاتیش. اما آیا موفق خواهد شد؟ به تنهایی خیر. کسی هم نگفت آمریکا میتونه بیاد همه کثافتی که ما تو ایران توش غرق هستیم رو تخلیه کنه. آمریکا قدرت اینو داره که خیلی چیزها رو تغییر بده و بارها اینو نشون داده. ما به عنوان کسی که زورمون کافی نیست، باید از هر کسی که زور داره استفاده بکنیم. این عین عقلانیت، و عین منفعتطلبیه. بله ما بعد از قرنها قربانی بودن، باید یاد بگیریم که به فکر منفعتمون باشیم. مظلوم بودن برای اجدادمون نون و آب نشد، برای ما هم نخواهد شد.
میگن تقصیر آمریکا بود که طالبان ایجاد شد! این هم ازون حرفهای مهمله که انقدر تکرار شده که بردنش تو لیست بدیهیات. مخصوصا اینکه خود آمریکاییها طبق عادت «خود انتقادی»شون عامل اصلی این تکرار بودند. اما خب آمریکاییها با تقلیلگرایی به موضوع نگاه میکنند. تو الکترونیک یه قطعه داریم به نام آوالانچ دیود. این یه چیزیه که بش یه دونه الکترون میدی، چهارتا الکترون بت پس میده، بعد اون چهارتا رو دوباره بش میدی، بت شونزدهتا پس میده، الی خیلی مقدار! برای همین بش میگن آوالانچ، یا بهمن! این قطعات حساس تو آزمایشگاه سرن خیلی بدرد میخورن. ولی آدما اینجوری کار نمیکنن. اینجوری نیست که مامور سیا بره چهارنفرو بخره و تجهیز کنه، بعد اون چهارنفر برن شونزدهنفرو مثل خودشون تربیت کنن، بعد اون شونزده نفر بشه دویست و پنجاه نفر. این بلایی که جامعه اسلامی گرفتارش شده با «بهمن» بوجود نیومده. رادیکالیسم اسلامی ریشهدارتر ازین حرفهاست و اتفاقا جرقههاش زمانی داشت میخورد که هنوز هیچ سرباز شوروی تو افغانستان حضور نداشت.
آمریکا سعی داره گندی رو جمع کنه که مسلمونها مسئولش هستند، نه ماموران آژانسهای اطلاعاتیش. اما آیا موفق خواهد شد؟ به تنهایی خیر. کسی هم نگفت آمریکا میتونه بیاد همه کثافتی که ما تو ایران توش غرق هستیم رو تخلیه کنه. آمریکا قدرت اینو داره که خیلی چیزها رو تغییر بده و بارها اینو نشون داده. ما به عنوان کسی که زورمون کافی نیست، باید از هر کسی که زور داره استفاده بکنیم. این عین عقلانیت، و عین منفعتطلبیه. بله ما بعد از قرنها قربانی بودن، باید یاد بگیریم که به فکر منفعتمون باشیم. مظلوم بودن برای اجدادمون نون و آب نشد، برای ما هم نخواهد شد.
❤5
در غریبگی آخوندزادهها با مفهوم ملیت همین بس که حتی در کشورهای غربی که ساکن شدند هم نتونستند داخل اون جوامع هضم بشن و هیچ تعلق خاطری به اون کشورها ندارند. در آمریکا زندگی میکنند اما آمریکا رو دوست ندارند، در کانادا زندگی میکنند اما کانادا رو دوست ندارند، تو انگلستان زندگی میکنند اما انگلستان رو دوست ندارند (چطور یه آدم سالم میتونه عاشق انگلیس نباشه؟)، چون اصلا بلد نیستند کشوری رو دوست داشته باشند. بیشتر اینها حتی زبان رسمی کشوری که توش هستند هم بلد نیستند، با فرهنگش خو نگرفتن و حتی تمدنش رو پس میزنند. کدوم آخوندزادهای رو دیدید که تو کشوری که بش مهاجرت کرده، به جایی رسیده باشه؟ کدومشون شهردار حتی یه شهر کوچک شدن؟ کدومشون قاضی شدن؟ کدومشون مدیر یه دانشگاه معتبر شدن؟ کدومشون پلیس یا آتشنشان یا رییس یه بیمارستان شدن؟ کدومشون یه بیزینس راه انداختن که کاری غیر از قاچاق تجهیزات ممنوعه به سپاه داشته باشه؟ رسیدن به اینها یه حداقلی از علاقه به اون جامعه رو میطلبه، که اینها ندارن. در شبکههای اجتماعی ممکنه از غربت بنالند اما مثل پدرانشون بیوطن هستند. اینها خارج از ایران هستند فقط به این دلیل که از جهنمی که خانوادهها و خاندانشون در ایران درست کردند خلاص باشند.
البته در صورت آزادشدن ایران اینها هم حق رأی دارند، اما در تلنگری به خودم باید بگم: اشتباه ما بود که تصور کردیم با اینها طرفیم. اینها خودشون رو زورکی در مقابل ما قرار دادن تا حواسمون از موانع اصلی سر راهمون پرت بشه. یه آخوندزاده بیوطن، هیچوقت برای هیچ کشوری نمیجنگه، پس جلوی ما هم نخواهد جنگید. درستترین کاری که باید انجام بدیم اینه که نادیده بگیریمشون. مانع ما اینها نیستند. مانع ما مثلا اینه که کامیوندار عزیزمون که امروز اعتصاب کرده فکر کنه اگه ۲۰ درصد کرایهش رو بالا ببرن به موفقیت رسیده.
البته در صورت آزادشدن ایران اینها هم حق رأی دارند، اما در تلنگری به خودم باید بگم: اشتباه ما بود که تصور کردیم با اینها طرفیم. اینها خودشون رو زورکی در مقابل ما قرار دادن تا حواسمون از موانع اصلی سر راهمون پرت بشه. یه آخوندزاده بیوطن، هیچوقت برای هیچ کشوری نمیجنگه، پس جلوی ما هم نخواهد جنگید. درستترین کاری که باید انجام بدیم اینه که نادیده بگیریمشون. مانع ما اینها نیستند. مانع ما مثلا اینه که کامیوندار عزیزمون که امروز اعتصاب کرده فکر کنه اگه ۲۰ درصد کرایهش رو بالا ببرن به موفقیت رسیده.
1❤4
Anarchonomy
شاهدعلوی ۲۳ ژانویه vs. شاهد علوی ۲۴ می چطور رفقای کرد شما میتونن به حمایت اوباما یا ترامپ امید داشته باشن اما ما نباید امید ببندیم؟
مدتیه در مورد «عفرین» صداش هم در نمیاره بزرگوار. «یا پیروزی، یا پیروزی» چی شد؟
اکراد بدون ساپورت آمریکا کجا رو پس گرفتن؟ کوبانی از دست داعش آزاد شد چون آمریکا خواست، و الان عفرین از دست ترکیه خلاص نشد چون آمریکا نخواست. این عزیزان نه فقط اسلحه و نه فقط موشکهای ضدتانک، بلکه حتی دوربین و آیپد هم از آمریکا و متحدانش دریافت کردند. اما نوبت به ما که میرسه میگن به ترامپ امید نبندید!
اکراد بدون ساپورت آمریکا کجا رو پس گرفتن؟ کوبانی از دست داعش آزاد شد چون آمریکا خواست، و الان عفرین از دست ترکیه خلاص نشد چون آمریکا نخواست. این عزیزان نه فقط اسلحه و نه فقط موشکهای ضدتانک، بلکه حتی دوربین و آیپد هم از آمریکا و متحدانش دریافت کردند. اما نوبت به ما که میرسه میگن به ترامپ امید نبندید!
❤3
سالی یک بار یادشون میفته خرمشهر هنوز ویرانه. و جالبه این اعلام سالانه ویرانی خرمشهر به چنان مدی تبدیل شده که خود ویرانکنندههاش هم توش مشارکت دارن و مثلا همون سردار سپاهی که میتونه بودجههای راهیاننور یا بقیه ریختوپاشهای ایدئولوژیک رو صرف بهبود وضعیت خرمشهر بکنه و نمیکنه هم میگه ایهالناس خرمشهر هنوز ویرانه!
تو خیلی از شهرهای نوظهور چین که آدم زیاد بود ولی شغل زیاد نبود، مسئولان شهری اومدن به شرکتها گفتن بیایید اینجا کارخونه راه بندازید، زمینش از ما، پول هم میدیم که تجهیزات لازم رو بخرید، بعد وقتی به سوددهی رسید پول ما رو پس بدید. یعنی شرکته کاملا مفت و مجانی یه خطتولید دیگه یا یه شعبه دیگه تو اون شهر میزد! نتیجهش هم میشد شاغل شدن مردم اون شهر. درسته یه جور هدیه به شرکتها بود، اما به نفع مردم تموم شد. تا اینکه انقدر شهر رونق تجاری پیدا کرد که شما باید الان خداتومن بدی یه شب تو هتلهای نزدیک نمایشگاههای بینالمللیش اقامت کنی. رونقی که باعث شده شهر شبها نخوابه!.. میدونید چرا یه پاساژ تا دیروقت کار میکنه؟ چون یه تاجر ساعت ۱۲ شب میرسه به شهر و فردا صبح جلسه داره. میبینه کفشی که پاشه مناسب جلسه فردا نیست، باید یه فروشگاهی باز باشه که بره کفش بخره. شهرهای ما شلوغن اما رونق ندارن. چون بیزینس وجود نداره. خرمشهر از همه لحاظ مستعد جمع کردن انواع بیزنسها توی خودشه، هم به خاطر موقعیتش هم به خاطر سهم غیرقابل انکارش از نفت. اگه چینیها خرمشهر رو داشتند از توش یه شانگهای ۲ در میاوردن.
اما تو شانگهای هر کسی دوام نمیاره. چه کسانی دقیقا؟ کسانی مثل آخوندزادهها و سپاهیها که از بیزینس فقط رانت و دزدی و دودرهبازی میفهمند. خرمشهر رونق نداره، چون اگه داشت یه حجم بزرگی از پول توش جابجا میشد که معتادان رانت سهمی ازش نمیداشتند. و خب تحمل چنین چیزی براشون خیلی سخت میبود. بنابراین به خودشون گفتن دیگی که برای ما نخواهد جوشید، بهتره زیرشو خاموش کنیم. و هرسال اعلام کنیم که «خاموشه..چه حیف!»
تو خیلی از شهرهای نوظهور چین که آدم زیاد بود ولی شغل زیاد نبود، مسئولان شهری اومدن به شرکتها گفتن بیایید اینجا کارخونه راه بندازید، زمینش از ما، پول هم میدیم که تجهیزات لازم رو بخرید، بعد وقتی به سوددهی رسید پول ما رو پس بدید. یعنی شرکته کاملا مفت و مجانی یه خطتولید دیگه یا یه شعبه دیگه تو اون شهر میزد! نتیجهش هم میشد شاغل شدن مردم اون شهر. درسته یه جور هدیه به شرکتها بود، اما به نفع مردم تموم شد. تا اینکه انقدر شهر رونق تجاری پیدا کرد که شما باید الان خداتومن بدی یه شب تو هتلهای نزدیک نمایشگاههای بینالمللیش اقامت کنی. رونقی که باعث شده شهر شبها نخوابه!.. میدونید چرا یه پاساژ تا دیروقت کار میکنه؟ چون یه تاجر ساعت ۱۲ شب میرسه به شهر و فردا صبح جلسه داره. میبینه کفشی که پاشه مناسب جلسه فردا نیست، باید یه فروشگاهی باز باشه که بره کفش بخره. شهرهای ما شلوغن اما رونق ندارن. چون بیزینس وجود نداره. خرمشهر از همه لحاظ مستعد جمع کردن انواع بیزنسها توی خودشه، هم به خاطر موقعیتش هم به خاطر سهم غیرقابل انکارش از نفت. اگه چینیها خرمشهر رو داشتند از توش یه شانگهای ۲ در میاوردن.
اما تو شانگهای هر کسی دوام نمیاره. چه کسانی دقیقا؟ کسانی مثل آخوندزادهها و سپاهیها که از بیزینس فقط رانت و دزدی و دودرهبازی میفهمند. خرمشهر رونق نداره، چون اگه داشت یه حجم بزرگی از پول توش جابجا میشد که معتادان رانت سهمی ازش نمیداشتند. و خب تحمل چنین چیزی براشون خیلی سخت میبود. بنابراین به خودشون گفتن دیگی که برای ما نخواهد جوشید، بهتره زیرشو خاموش کنیم. و هرسال اعلام کنیم که «خاموشه..چه حیف!»
❤3
اون موقعی که ترامپ برنده شد و داشت آماده میشد اعضای کابینه و کارکنان کاخسفید رو انتخاب کنه، یادمه طرفداران دو آتیشهش خیلی نگران بودن، چون میگفتن ترامپ یه آدمیه که خارج از تشکیلات بوده و با اینکه ظاهرا از حزب جمهوریخواهه اما از هفت دولت آزاده، و حالا که به قدرت رسیده مهرههای کهنه سیاست دورهش میکنن تا منحرفش کنن به سمت همون سیاستهای قدیمی. اما زمان که گذشت معلوم شد بیخود نگران بودن. نه تنها کهنهکاران سیاست ترامپ رو تحت تأثیر قرار ندادن، بلکه این ترامپ بود که اونها رو تحت تأثیر خودش قرار داد. یعنی این جان بولتون فعلی، جان بولتون گذشته نیست، جلن بولتون ترامپی شده! مایک پنس، مایک پنس ترامپی شده، و حتی اونایی که باش مخالفن هم زیر پوستی ترامپی شدن. اگه به نامه ترامپ به رییس کره شمالی که توش دیدارشون رو لغو کرد دقت کنید میبینید که این ادبیات یک سیاستمدار نیست، شبیه ادبیات مدیر یک شرکت چندملیتیه که داره با مدیر یک شرکت چندملیتی دیگه چونه میزنه (و برای همین برای سیاستمدارها عجیب و غریب میاد)، اما به هرحال هرچی که هست کهنهکاران سیاست هیچ مانعی برای اینکه چنین نامهای با چنین ادبیاتی ارسال بشه نشدن. ترامپ روش سیاستورزی رو تغییر داد.
این یکی از مصادیق مهم آزادیه. یعنی اینکه یک شهروند از هر طبقه یا صنفی که هست بتونه بیاد در رأس قدرت قرار بگیره، و بعد بتونه سبک و سیاق سیاستورزی رو به اون شکلی که خودش درستتر میدونه تغییر بده! و مردم آزاد باشن بش اعتماد کنن و بش رأی بدن. ممکنه بفهمن سبک بهتری بوده و باید ادامهش داد، و ممکنه بفهمن خوب نبوده و یه سبک دیگه رو وارد عرصه کنند. مهم اینه که آزادند که شیفت بدن. این آزادی در آمریکا چنان عمیقه که اونهایی که از دور نظارهگر هستند خیلی خوب نمیتونند درکش کنند، و مثلا میخوان از آزادی آمریکایی مثال بزنن میگن یه سیاهپوست رییسجمهورشون شد! به تبعیت از همین نگاه هم هموطنان من فکر میکنن آزادی یعنی یه زن بلوچ اهل تسنن که لزبین هم هست بشه وزیر دفاع ایران! درسته که به قدرت رسیدن یک سیاه هم نشانهای از آزادی بود، اما اوباما کاری نکرد که قبلا انجام نشده باشه، یعنی سیاستورزی همچنان به سبک هیلاری کلینتون بود، اما یه سیاهپوست داشت دنبالش میکرد. (ممکنه آزادی هم باشه اما فرد توانایی تغییر و شیفت و اثرگذاری روی سیاست نداشته باشه. در این مورد میشه احمدینژاد رو مثال زد، که هرچند آزادی آمریکایی براش فراهم نبود، اما در همون محدوده در اختیارش هم سبک خودش رو نتونست تسری بده به کل دستگاه و جز دو نفر کسی هم براش باقی نموند. ایجاد سر و صدا کافی نیست. برای اثرگذاری، باید پُر بود).
زن بلوچ اهل تسنن لزبینی که روش آدم قبلی رو دنبال کنه کوچکترین تغییری در وضعیت من ایجاد نخواهد کرد. آزادی یعنی زن که هیچ، بلوچ که هیچ، اهل سنت که هیچ، لزبین که هیچ، همین آخوند اسلامگرای گمنامی که ممکنه بغل دست من بشینه هم آزاد باشه که بتونه بره در رأس و همه برنامهها رو تغییر بده. در حالی که در وضعیت فعلی، یه آخوندی نشسته اون بالا و نه خودش از جاش تمون میخوره، نه سبکش تکون میخوره. آزادی به اونها اجازه داده هر چهارسال و حتی کمتر روشها رو عوض کنند در حالی که ما هر سی سال هم شانس تغییر نداریم. (حتی همین جمهوریاسلامی هم با وجود آزادی میتونست وضع خیلی بهتری داشته باشه. خوشبختانه انقدر عقل ندارند که اینو بفهمند).
در عدم فهم مزیت آزادی و مزیت تغییر همین بس که رهبر ایران یکدندگی خودش در سیاست رو به کارتون تام و جری تشبیه میکنه، یعنی سناریوی «لوپ بیانتها». نه تنها معترفه که سبکش به یک سیکل بدون نتیجه منجر شده، بلکه به پوچ بودن این سیکل افتخار هم میکنه.
شاید آدمی که میتونه سکان ایران رو به دست بگیره و ما رو به جای بهتری برسونه الان یه معلم کنکور در کرمان باشه یا یه نفر تو بوشهر که داره با لنج کار میکنه. اما چون آزادی نیست نمیدونیم اون آدم کیه، و کجاست، و حتی اگه فهمیدیم کیه و کجاست نمیتونیم هلش بدیم بره بالا، و حتی اگه رفت بالا اجازه نداره تغییر ایجاد کنه.
حالا بیا و این رو به جماعتی که تا میگی آزادی میگن اینا میخوان مردم لخت بشن، بفهمون.
این یکی از مصادیق مهم آزادیه. یعنی اینکه یک شهروند از هر طبقه یا صنفی که هست بتونه بیاد در رأس قدرت قرار بگیره، و بعد بتونه سبک و سیاق سیاستورزی رو به اون شکلی که خودش درستتر میدونه تغییر بده! و مردم آزاد باشن بش اعتماد کنن و بش رأی بدن. ممکنه بفهمن سبک بهتری بوده و باید ادامهش داد، و ممکنه بفهمن خوب نبوده و یه سبک دیگه رو وارد عرصه کنند. مهم اینه که آزادند که شیفت بدن. این آزادی در آمریکا چنان عمیقه که اونهایی که از دور نظارهگر هستند خیلی خوب نمیتونند درکش کنند، و مثلا میخوان از آزادی آمریکایی مثال بزنن میگن یه سیاهپوست رییسجمهورشون شد! به تبعیت از همین نگاه هم هموطنان من فکر میکنن آزادی یعنی یه زن بلوچ اهل تسنن که لزبین هم هست بشه وزیر دفاع ایران! درسته که به قدرت رسیدن یک سیاه هم نشانهای از آزادی بود، اما اوباما کاری نکرد که قبلا انجام نشده باشه، یعنی سیاستورزی همچنان به سبک هیلاری کلینتون بود، اما یه سیاهپوست داشت دنبالش میکرد. (ممکنه آزادی هم باشه اما فرد توانایی تغییر و شیفت و اثرگذاری روی سیاست نداشته باشه. در این مورد میشه احمدینژاد رو مثال زد، که هرچند آزادی آمریکایی براش فراهم نبود، اما در همون محدوده در اختیارش هم سبک خودش رو نتونست تسری بده به کل دستگاه و جز دو نفر کسی هم براش باقی نموند. ایجاد سر و صدا کافی نیست. برای اثرگذاری، باید پُر بود).
زن بلوچ اهل تسنن لزبینی که روش آدم قبلی رو دنبال کنه کوچکترین تغییری در وضعیت من ایجاد نخواهد کرد. آزادی یعنی زن که هیچ، بلوچ که هیچ، اهل سنت که هیچ، لزبین که هیچ، همین آخوند اسلامگرای گمنامی که ممکنه بغل دست من بشینه هم آزاد باشه که بتونه بره در رأس و همه برنامهها رو تغییر بده. در حالی که در وضعیت فعلی، یه آخوندی نشسته اون بالا و نه خودش از جاش تمون میخوره، نه سبکش تکون میخوره. آزادی به اونها اجازه داده هر چهارسال و حتی کمتر روشها رو عوض کنند در حالی که ما هر سی سال هم شانس تغییر نداریم. (حتی همین جمهوریاسلامی هم با وجود آزادی میتونست وضع خیلی بهتری داشته باشه. خوشبختانه انقدر عقل ندارند که اینو بفهمند).
در عدم فهم مزیت آزادی و مزیت تغییر همین بس که رهبر ایران یکدندگی خودش در سیاست رو به کارتون تام و جری تشبیه میکنه، یعنی سناریوی «لوپ بیانتها». نه تنها معترفه که سبکش به یک سیکل بدون نتیجه منجر شده، بلکه به پوچ بودن این سیکل افتخار هم میکنه.
شاید آدمی که میتونه سکان ایران رو به دست بگیره و ما رو به جای بهتری برسونه الان یه معلم کنکور در کرمان باشه یا یه نفر تو بوشهر که داره با لنج کار میکنه. اما چون آزادی نیست نمیدونیم اون آدم کیه، و کجاست، و حتی اگه فهمیدیم کیه و کجاست نمیتونیم هلش بدیم بره بالا، و حتی اگه رفت بالا اجازه نداره تغییر ایجاد کنه.
حالا بیا و این رو به جماعتی که تا میگی آزادی میگن اینا میخوان مردم لخت بشن، بفهمون.
❤4
Anarchonomy
حاکمان امارات واقعا حرکتهای خیلی مثبتی در جهت بالا کشیدن سطح زنان کشورشون انجام دادن. اما بهتره یه فکری برای آزادی نوع پوشش هم بکنند. حیف این لبخندهای شیرین نیست که بین پارچههای سیاه اسیر شدند؟
البته در همین حدش هم باز جزوه آموزشی حساب میشه برای حاکمان ما. آقایون جمهوریاسلامی یاد بگیرن: وقتی تو جمع یه ویلچری هست، زانو بزن.
محسن چاوشی احتمالا تو کار بعدیش دیگه آهنگ هم حذف کنه و بگه «ما از مسئولین تقاضا داریم با فساد مبارزه کنند و به مشکلات شهروندان رسیدگی نمایند».
ظرافت هنری کجا رفت پس عامو؟
البته میدونم خیلیها خوششون میاد و میگن عووف، محسن زد تو برجک قوه قضاییه!
ولی هنر باید رندانهتر ازین حرفها باشه. این کارها آدمو یاد کاریکاتورهای روزنامههای بیبخار داخلی میندازه، که صرفا یه تیتر رو مصور میکنند. چاوشی هم یه تیتر صدادار درست کرد. کاریکاتور اونیه که وقتی دیدی بگی «لعنتی.. این نوع نگاه چرا به ذهن من نرسید؟». هر هنری باید کاری انجام بده که هنرهای دیگه نتونستن. کاریکاتور باید کاری رو انجام بده که عکس نتونسته. ادبیات هم نتونسته. اگه قراره آهنگی برای خوزستان بسازی باید کاری کنه که کاریکاتور نتونسته. فیلم هم نتونسته. پست تلگرامی من هم نتونسته.
اما یه چیز دیگه: من هنرمند نیستم، ولی اینو میدونم که هنرمند نباید وقتشو برای مخاطب قرار دادن اهالی قدرت تلف کنه. اونا هیچوقت حرف هنر رو نمیفهمند. حتی اگه به مستقیمترین و شفافترین حالت ممکن بشون بگی.
نباید بگی ای قاضی، ای قاضی، ای قاضی. قاضی کر و کوره. باید بگی پاشید مردم، پاشید مردم، پاشید مردم.
ظرافت هنری کجا رفت پس عامو؟
البته میدونم خیلیها خوششون میاد و میگن عووف، محسن زد تو برجک قوه قضاییه!
ولی هنر باید رندانهتر ازین حرفها باشه. این کارها آدمو یاد کاریکاتورهای روزنامههای بیبخار داخلی میندازه، که صرفا یه تیتر رو مصور میکنند. چاوشی هم یه تیتر صدادار درست کرد. کاریکاتور اونیه که وقتی دیدی بگی «لعنتی.. این نوع نگاه چرا به ذهن من نرسید؟». هر هنری باید کاری انجام بده که هنرهای دیگه نتونستن. کاریکاتور باید کاری رو انجام بده که عکس نتونسته. ادبیات هم نتونسته. اگه قراره آهنگی برای خوزستان بسازی باید کاری کنه که کاریکاتور نتونسته. فیلم هم نتونسته. پست تلگرامی من هم نتونسته.
اما یه چیز دیگه: من هنرمند نیستم، ولی اینو میدونم که هنرمند نباید وقتشو برای مخاطب قرار دادن اهالی قدرت تلف کنه. اونا هیچوقت حرف هنر رو نمیفهمند. حتی اگه به مستقیمترین و شفافترین حالت ممکن بشون بگی.
نباید بگی ای قاضی، ای قاضی، ای قاضی. قاضی کر و کوره. باید بگی پاشید مردم، پاشید مردم، پاشید مردم.
Anarchonomy
بعد از بحران اقتصادی قوانینی تصویب شد که دست بانکها رو تا حدودی میبست. دوباره قانونی تصویب کردن که اون محدودیتها رو برداشت و ترامپ امضاش کرد. خبر مهمیه که رسانههای فارسی حتی حرفشم نزدن.
حیفم میاد اینو نگم.. ولی نگاه کنید به موقعیت دستها. اگه موقع کف زدن زمانی عکس گرفته بشه که دستها بهم چسبیده باشن حالت کف زدن رو القاء نمیکنه. این عکس درست زمانی گرفته شده که بین دستها یه فاصلهای هست و با این که حرکت فریز شده شما میتونید بفهمید که در حال حرکت بودن.
قبلترها یکم سخت بود انقدر زمانبندی دقیق، ولی الان تعداد شات در ثانیه به ۲۰ رسیده! وقتی ۲۰ فریم در ثانیه بگیری احتمال اینکه موقعیت دستها در حالت مطلوب باشه بیشتره. ولی هستند کسانی که همینو با یک فریم به همین خوبی در بیارن!
قبلترها یکم سخت بود انقدر زمانبندی دقیق، ولی الان تعداد شات در ثانیه به ۲۰ رسیده! وقتی ۲۰ فریم در ثانیه بگیری احتمال اینکه موقعیت دستها در حالت مطلوب باشه بیشتره. ولی هستند کسانی که همینو با یک فریم به همین خوبی در بیارن!