Anarchonomy
«خوشحالم اگه همه بیتکوینهات رو فروختی چون انداختن دهن مردم که افبیآی رمز بیتکوین رو شکسته. چون این فقط ثابت میکنه که پنج دقیقه هم وقت نذاشته بودی بخونی بیتکوین چجوری کار میکنه»
همه مشغول ایجاد FUD علیه بیتکوین هستند، حتی دولتها، و مخصوصا دولتها. این مخفف سه کلمهست که در کنار هم یک تاکتیک رایج در بازارهاست (انقدر رایج که نمیدونم این توضیحات برای چندنفر تکراریه، ولی متأسفانه بعضیها واقعا نشنیدن):
Fear, Uncertainty, Doubt.
ترس، بلاتکلیفی، و شک.
مثال: شرکت ایکس یک وانت برقی تولید میکنه. شرکت ایگرگ که اونم قراره وانت برقی تولید کنه ولی هنوز آماده نشده، برای اینکه جلوی مردم رو بگیره که وانت شرکت ایکس رو سفارش ندهند، و صبر کنند تا وانت شرکت خودشون وارد بازار بشه، یکی ازین وضعیتهای سه گانه، یا ترکیبی از هر سه رو برای مشتریان بالقوه ایجاد میکنه.
مثال از ترس: «میدونستید دفعه قبل اونایی که زودتر از همه برای دریافت ماشین شرکت ایکس ثبتنام کردن، ماشینی که تحویل گرفتن کلی خرابی داشته؟». این بولد کردن چند مورد خرابیه، تا مشتری بترسه که نکنه این مشکل گریبان خودش رو هم بگیره و بگه «ما شانس نداریم بابا، بهتره صبر کنیم».
مثال از بلاتکلیفی: شرکت ایگرگ قبل ازینکه حتی یک دستگاه از وانت برقی خودش رو ساخته باشه، یه تیزر تبلیغاتی چشمنواز از وانتی که یه روزی ساخته خواهد شد پخش میکنه. مشتری فکر میکنه حالا که اینجوری فیلمبرداری کردن حتما چیزی نمونده به تولید انبوهش. حالا چه کنم؟ یه ماه دیگه صبر کنم؟ نکنم؟ اینجوری هیجان اولیه برای سفارشهای شرکت ایکس رو میشکنه.
مثال از شک: «وانت شرکت ایکس رو سفارش دادی؟ تحقیق نکرده ثبت نام کردی؟ اونا گفتن با هربار شارژ ۵۰۰ کیلومتر میره تو هم باور کردی؟ کسی این ادعاها رو ثابت هم کرده؟ افراد بیطرف تستش کردهن؟ میتونی کنسل کنی فکر کنم».
حالا این الگو رو تو اخبار بیتکوین پیدا کنید: چین گفته فلان، ایلان ماسک ال کرد، بانک آو اَمریکا بل کرد، ترامپ میگه بیتکوین بده، رییس اداره مالیات گفت بهمان، دیدی خزانهداری چی گفت؟ میگن بیتکوین رو هک کردن، میگن گروگانگیرها بیتکوین خواستن، قیمت ریخت که، میگم بیتکوین اینا آینده داره؟ یکی بیتکوین خریده زنشو کشته.
اف یو دی، یک کار غیراخلاقیه و مخالف با روح سرمایهداری. ولی دنیا همینه و همیشه این کارها توش انجام میشه. فقط باید یاد گرفت چطور تو این دنیا زنده موند و جلو رفت.
Fear, Uncertainty, Doubt.
ترس، بلاتکلیفی، و شک.
مثال: شرکت ایکس یک وانت برقی تولید میکنه. شرکت ایگرگ که اونم قراره وانت برقی تولید کنه ولی هنوز آماده نشده، برای اینکه جلوی مردم رو بگیره که وانت شرکت ایکس رو سفارش ندهند، و صبر کنند تا وانت شرکت خودشون وارد بازار بشه، یکی ازین وضعیتهای سه گانه، یا ترکیبی از هر سه رو برای مشتریان بالقوه ایجاد میکنه.
مثال از ترس: «میدونستید دفعه قبل اونایی که زودتر از همه برای دریافت ماشین شرکت ایکس ثبتنام کردن، ماشینی که تحویل گرفتن کلی خرابی داشته؟». این بولد کردن چند مورد خرابیه، تا مشتری بترسه که نکنه این مشکل گریبان خودش رو هم بگیره و بگه «ما شانس نداریم بابا، بهتره صبر کنیم».
مثال از بلاتکلیفی: شرکت ایگرگ قبل ازینکه حتی یک دستگاه از وانت برقی خودش رو ساخته باشه، یه تیزر تبلیغاتی چشمنواز از وانتی که یه روزی ساخته خواهد شد پخش میکنه. مشتری فکر میکنه حالا که اینجوری فیلمبرداری کردن حتما چیزی نمونده به تولید انبوهش. حالا چه کنم؟ یه ماه دیگه صبر کنم؟ نکنم؟ اینجوری هیجان اولیه برای سفارشهای شرکت ایکس رو میشکنه.
مثال از شک: «وانت شرکت ایکس رو سفارش دادی؟ تحقیق نکرده ثبت نام کردی؟ اونا گفتن با هربار شارژ ۵۰۰ کیلومتر میره تو هم باور کردی؟ کسی این ادعاها رو ثابت هم کرده؟ افراد بیطرف تستش کردهن؟ میتونی کنسل کنی فکر کنم».
حالا این الگو رو تو اخبار بیتکوین پیدا کنید: چین گفته فلان، ایلان ماسک ال کرد، بانک آو اَمریکا بل کرد، ترامپ میگه بیتکوین بده، رییس اداره مالیات گفت بهمان، دیدی خزانهداری چی گفت؟ میگن بیتکوین رو هک کردن، میگن گروگانگیرها بیتکوین خواستن، قیمت ریخت که، میگم بیتکوین اینا آینده داره؟ یکی بیتکوین خریده زنشو کشته.
اف یو دی، یک کار غیراخلاقیه و مخالف با روح سرمایهداری. ولی دنیا همینه و همیشه این کارها توش انجام میشه. فقط باید یاد گرفت چطور تو این دنیا زنده موند و جلو رفت.
❤3
Anarchonomy
Photo
صدات پکر وعده داده درباره داماد اردوغان هم افشاگریهای بیشتری خواهد کرد.
مردم ترکیه معتاد کانال یوتیوبش شدن، چون پیگیری پروندههای فسادی که اطلاعاتشون شفاف نیست سرگرمکنندهست، اما نمایش درگیری امنیتیها با امنیتیها، هیجانانگیزتره. مثل بازی فوتبال دو تیم از یک شهر. با این تفاوت که فیفایی وجود نداره که جلوی خون رو بگیره.
اینکه یک امنیتی آدمکش خودش رو دلسوز وطن معرفی کنه، خیلی تکراریه، اما یک مقدارش صادقانهست. یا حداقل من جدی میگیرمش.
آدمهای امنیتی در کشورهایی که باید برای بقای یک ایدئولوژی خون بریزند، به جای طرف شدن با تروریستها و تجزیهطلبها، که میتونند یک مشت آدم عادی باشند که صرفا پول گرفتن تا کاری رو انجام بدن، با خبرنگار و شاعر و نویسنده و کارگردان و استاد دانشگاه و دانشجو و فعال حقوقبشر و اینها طرفند. و این جور آدمها سواد و هوششون بالاتر از آدمهای دولته، یا حداقل معلوماتشون. آدم امنیتی نمیتونه این پایینتر بودن هوش یا معلومات آکادمیک رو تحمل کنه. پس میره سراغ مطالعه. ممکنه در فلسفه و جامعه شناسی متخصص هم بشه. تا از آدمایی که باید سرکوب کنه کمتر نباشه. یه مدت که میگذره، و به ماسک جدید روی صورتش عادت میکنه، خودش رو زیادی جدی میگیره. با استناد به چیزهایی که خونده فکر میکنه وارد جامعه نخبگان شده. و چون از همهچیز دستگاه حاکمیت خبر داره و میدونه چه آدمهای سخیفی قدرت رو در دست دارند، حس میکنه خودش صلاحیت بالاتری داره که مسیر کشور رو تعیین کنه، و با توجه به سوابقی که داره، ممکنه از راههای اطلاعاتی امنیتی این تغییر مسیر رو انجام بده.
بد برداشت نشه.. جنگ زرگری وجود داره، گاوبندی وجود داره، افشاگریهای پولی وجود داره، و از آشغالی مثل پکر یک ناجی بیرون نمیاد. همه اینها رو میدونیم. اما جنبههای روانشناختی این قضایا رو نباید نادیده گرفت.
مردم ترکیه معتاد کانال یوتیوبش شدن، چون پیگیری پروندههای فسادی که اطلاعاتشون شفاف نیست سرگرمکنندهست، اما نمایش درگیری امنیتیها با امنیتیها، هیجانانگیزتره. مثل بازی فوتبال دو تیم از یک شهر. با این تفاوت که فیفایی وجود نداره که جلوی خون رو بگیره.
اینکه یک امنیتی آدمکش خودش رو دلسوز وطن معرفی کنه، خیلی تکراریه، اما یک مقدارش صادقانهست. یا حداقل من جدی میگیرمش.
آدمهای امنیتی در کشورهایی که باید برای بقای یک ایدئولوژی خون بریزند، به جای طرف شدن با تروریستها و تجزیهطلبها، که میتونند یک مشت آدم عادی باشند که صرفا پول گرفتن تا کاری رو انجام بدن، با خبرنگار و شاعر و نویسنده و کارگردان و استاد دانشگاه و دانشجو و فعال حقوقبشر و اینها طرفند. و این جور آدمها سواد و هوششون بالاتر از آدمهای دولته، یا حداقل معلوماتشون. آدم امنیتی نمیتونه این پایینتر بودن هوش یا معلومات آکادمیک رو تحمل کنه. پس میره سراغ مطالعه. ممکنه در فلسفه و جامعه شناسی متخصص هم بشه. تا از آدمایی که باید سرکوب کنه کمتر نباشه. یه مدت که میگذره، و به ماسک جدید روی صورتش عادت میکنه، خودش رو زیادی جدی میگیره. با استناد به چیزهایی که خونده فکر میکنه وارد جامعه نخبگان شده. و چون از همهچیز دستگاه حاکمیت خبر داره و میدونه چه آدمهای سخیفی قدرت رو در دست دارند، حس میکنه خودش صلاحیت بالاتری داره که مسیر کشور رو تعیین کنه، و با توجه به سوابقی که داره، ممکنه از راههای اطلاعاتی امنیتی این تغییر مسیر رو انجام بده.
بد برداشت نشه.. جنگ زرگری وجود داره، گاوبندی وجود داره، افشاگریهای پولی وجود داره، و از آشغالی مثل پکر یک ناجی بیرون نمیاد. همه اینها رو میدونیم. اما جنبههای روانشناختی این قضایا رو نباید نادیده گرفت.
❤2
Anarchonomy
آیتالله فیاض بدون آوردن اسم و عنوان، یواشکی واکسن فایزر رو حلال اعلام کرد، با این منطق که سازمان بهداشت جهانی بش مجوز داده پس ایمنه. البته برای ایران که کاربردی نداره، چون خلیفه بهرحال ممنوعش کرده، اما جالبه که یک مرجع شیعه یک نهاد بینالمللی فاسد رو انقدر…
اینکه درباره واکسن هم از مرجع تقلید سوال میپرسند نشون میده شیعیان کلا درباره موضوع مرجعیت دچار سوء تفاهم هستند، و با یک همهچیزدان اشتباهش گرفتن. اما اگر من خودم رو مقلد یک همهچیزدان بدونم واقعا چنین جوابی ازش انتظار دارم؟ من انتظار دارم همهچیزدانی که بش اعتماد دارم در یک کلمه بگه فلان واکسن رو بزنم یا نزنم. اینکه چطور به این نتیجه رسیده برام مهم نیست. چون میدونم تا عمقش رفته و میدونه چه خبره. انتظار ندارم که بیاد بگه «چون سازمان بهداشت جهانی تأیید کرده پس لابد اوکیه»، چون در این حد استدلال رو خودم هم بلد بودم انجام بدم.
❤2
این حرف داره از یه جایی بیرون میاد که پشتوانهش وقاحته. داره وانمود میکنه مشکل نظام یه عده پیر پاتال سنتی هستن که اسم یه سری مفاهیم مدرن غربی رو میاریم، عصبانی میشن! پس در عین حال که باید صبر استراتژیک! پیشه کنیم تا اینا دونه دونه فوت کنند، تا وقتی زنده هستند هم باید یواشکی قوانین رو اصلاح کنیم که دایناسورها بیدار نشن!
این خط روایی وقیحانه رو وزیر جوان! هم داره دنبال میکنه، تا جایی که به طور تلویحی نگاه عظمای نظام به فیلترینگ رو مورد تمسخر هم قرار میده.
هدف ازین جریان اینه که بگه مشکل نظام، رسوباتش هستند، نه ساختارش! به حکمرانی ما اعتماد کنید تا به تدریج این رسوبات رو بشوریم و نظامی بهروز! تحویلتون بدیم.
نباید تصور کرد حالا که جریان اصلاحطلبی سوخت شد، عوامفریبهای دیگهای جاشون رو نمیگیرن.
https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/934
این خط روایی وقیحانه رو وزیر جوان! هم داره دنبال میکنه، تا جایی که به طور تلویحی نگاه عظمای نظام به فیلترینگ رو مورد تمسخر هم قرار میده.
هدف ازین جریان اینه که بگه مشکل نظام، رسوباتش هستند، نه ساختارش! به حکمرانی ما اعتماد کنید تا به تدریج این رسوبات رو بشوریم و نظامی بهروز! تحویلتون بدیم.
نباید تصور کرد حالا که جریان اصلاحطلبی سوخت شد، عوامفریبهای دیگهای جاشون رو نمیگیرن.
https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/934
Telegram
اقوال الانعام
لعیا جنیدی: از لحاظ قوانین آزادی سیاسی الان در حال رسیدن به بلژیک هستیم اما چون مخفیانه پیش میرود مردم هنوز احساس میکنند تحت حاکمیت طالبان هستند.
اگه مهندسان سایپا رو بیاریم تو گروه کانال من و اجازه بدیم صحبت کنند، یه چیزهایی تایپ خواهند کرد که به نظر برسه من بیسوادم و اونا حیف شدن تو ایران. اما همینها موتوری ساختن که تو آمریکا حتی به عنوان پروژه فنی حرفهای دبیرستان هم پذیرفته نمیشه. تویوتا با اون عظمت و بنیه مهندسی، هنوز داره موتور با تنفس طبیعی برای محصولاتش استفاده میکنه، بعد اینها با اعتماد به نفسی که فقط از یک الاغ مست انتظار میره از توربو استفاده میکنند که هیچی ازش نمیدونند. چون بشون اجازه داده شده از مردم ایران به عنوان ابزار آزمون و خطا استفاده کنند.
https://news.1rj.ru/str/MAJALLEH_KHODRO/60994
https://news.1rj.ru/str/MAJALLEH_KHODRO/60994
Telegram
مجله خودرو
🎥 شتاب گیری فاجعه سایپا شاهین !!
- ۱۷ ثانیه
@majalleh_khodro
Instagram.com/majallehkhodro
- ۱۷ ثانیه
@majalleh_khodro
Instagram.com/majallehkhodro
جبهه محافظهکار آمریکا، ادعا میکنه دنبال حفظ ارزشهای مسیحیته. اما رفتار و گفتار چیز دیگهای رو نشون میده. یکی از سوژههایی که خیلی برای تمسخر لیبرالها ازش استفاده میکنند، اینه که بچه لیبرال امروزی تا چهل سالگی با پدر و مادرش زندگی میکنه! در حالی که دقیقا همین سبک از زندگی، بخشی از زندگی خانواده مسیحی بود. پسر وقتی ازدواج میکرد، جای دیگهای نمیرفت. اینکه پسرها با همسرانشون در کنار مادر شوهرشون دور یک میز غذا بخورند یک امر عادی و طبیعی بود. در خانواده مسیحی، حتی استقلال مالی هم اولویتی نداشت، بلکه درآمد پسر باید وارد دخل خانواده میشد، که اختیارش دست پدر بود. اینکه پسر تا هجده سالش شد باید از خونه بابا بزنه بیرون و یه جا دیگه یه خونه دیگه داشته باشه، ایده تجددگراها بود که از مذهب خسته شده بودند. محافظهکارها در این مورد حتی دچار خودتناقضی هم هستند. از یک طرف جدا شدگی از نسل قبلی رو یک ارزش معرفی میکنند، و از یک طرف زیاد بچهدار شدن رو یک پوئن مثبت! در حالی که فرزندآوری متعدد، که متعلق به سبک زندگی سنتیه، بستر سنتی هم میخواد. زن تنها نمیتونه پنج تا بچه رو مدیریت کنه، در هر سنی که باشند. زن قدیم میتونست، چون مادر خودش و مادر شوهرش، دستیار رایگانش بودند. ازین مضحکتر اینه که همین محافظهکاران از منحرفانه بودن فضای آموزشی مهدکودکها هم غر میزنند!
محافظهکار آمریکایی، کاری با ارزشهای دورانهای دور نداره. بلکه دلتنگ ارزشهای دهه پنجاه آمریکاست. زمانی که پول زیاد بود و کار زیاد بود و آمریکا داشت با دلار به دنیا سروری میکرد و بقیه کشورها زیر جنگ له شده بودند و رقیبی وجود نداشت. دورانی که پسر به راحتی از خانه پدری خارج میشد و تو زمینهای مجاور شهر که مفت بودند برای خودش خونهای میساخت که مفت تموم میشد و هفتهای یه بار با ماشینی که اندازه کامیون سوخت مصرف میکرد ولی بازم مفت بود به باباش سر میزد. دورانی که نقش پررنگ دولت، بعلاوه تیر و تختههای نظم جهانی که بهم جفت و جور شده بودند، باعث شده بود زندگی آرام و مرفهی رو تجربه کنند که تقریبا در جای دیگهای در دنیا وجود نداشت.
محافظهکار آمریکایی اینهارو میخواد. اگه کسی بیاد جلو و ارزشهای سنتی رو بخواد زنده کنه، همین محافظهکارها زیر پاش رو خالی خواهند کرد. طرز برخورد اینها با رمزارزها به خوبی این موضوع رو ثابت میکنه. بیتکوین، یا هر چیزی مشابهش با اینکه مدرنترین اختراع بشر تا الان هستند، برمبنای همون اخلاق پروتستانی سرمایهداری طراحی شده، یعنی رهایی بنده خدا، از بقیه بندگان خدا. یعنی تولید ثروت در فضایی که باید برای جلب رضایت الهی انجامش داد. یعنی برداشتن موانع ثروتاندوزی، از جلوی پای مردم عادی. اما محافظهکار آمریکایی هرچیزی غیر از دلار رو دشمن میبینه! چون خیلی از سواریهای مجانی دهه پنجاه، مدیون دلار بود.
محافظهکار آمریکایی، کاری با ارزشهای دورانهای دور نداره. بلکه دلتنگ ارزشهای دهه پنجاه آمریکاست. زمانی که پول زیاد بود و کار زیاد بود و آمریکا داشت با دلار به دنیا سروری میکرد و بقیه کشورها زیر جنگ له شده بودند و رقیبی وجود نداشت. دورانی که پسر به راحتی از خانه پدری خارج میشد و تو زمینهای مجاور شهر که مفت بودند برای خودش خونهای میساخت که مفت تموم میشد و هفتهای یه بار با ماشینی که اندازه کامیون سوخت مصرف میکرد ولی بازم مفت بود به باباش سر میزد. دورانی که نقش پررنگ دولت، بعلاوه تیر و تختههای نظم جهانی که بهم جفت و جور شده بودند، باعث شده بود زندگی آرام و مرفهی رو تجربه کنند که تقریبا در جای دیگهای در دنیا وجود نداشت.
محافظهکار آمریکایی اینهارو میخواد. اگه کسی بیاد جلو و ارزشهای سنتی رو بخواد زنده کنه، همین محافظهکارها زیر پاش رو خالی خواهند کرد. طرز برخورد اینها با رمزارزها به خوبی این موضوع رو ثابت میکنه. بیتکوین، یا هر چیزی مشابهش با اینکه مدرنترین اختراع بشر تا الان هستند، برمبنای همون اخلاق پروتستانی سرمایهداری طراحی شده، یعنی رهایی بنده خدا، از بقیه بندگان خدا. یعنی تولید ثروت در فضایی که باید برای جلب رضایت الهی انجامش داد. یعنی برداشتن موانع ثروتاندوزی، از جلوی پای مردم عادی. اما محافظهکار آمریکایی هرچیزی غیر از دلار رو دشمن میبینه! چون خیلی از سواریهای مجانی دهه پنجاه، مدیون دلار بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«هرچی رو بپرستی شبیهش میشی. چرا خدا به بنیاسراییل میگفت گردن کلفت؟ چون بتهایی که میپرستیدند گردنکلفت به نظر میرسیدند. شما شبیه بتهایی میشید که میپرستید».
👍2
من با پای پیاده همه جای شهرم میرم، از محلات مرفهنشین، تا جاهایی که آدم باورش نمیشه ایرانه.
چهار سال پیش در محله فقیرنشین مغازهدارها سر اینکه کی میتونه ویترینش رو بیشتر با عکسهای رییسی بپوشونه، مسابقه گذاشته بودند. امروز بسیجیها صف تشکیل داده بودند و پلاکاردهایی گرفته بودن دستشون که به عابران پیاده فقیر اونجا نشون بدن. روش نوشته بود «حاج قاسم هم رأی میداد». آدمهای اون محله رو میشناسم. مهاجران مذهبی محرومیتکشیده هستند که خیلیهاشون بهرحال به رییسی رأی خواهند داد. از همونایی که «سید اولاد پیغمبر» اگه جلوشون آدم هم بکشه، میگن «باز این سیده، از بقیهشون پاکتره». همینقدر در عین مظلومیت، ابله. اما هیچوقت ندیده بودم بچههای بسیج اونجا کار تبلیغی بکنند، چون هیچوقت لازم نبود. چون معنی نداشت. مثل تبلیغ زیره در کرمان بود. اما متن پلاکاردها ازین تازهتر بود. رهبر رأی میدهد، یا رهبر گفته رأی بدهید، نبود. حاج قاسم رأی میدهد. آی مردم.. همون سپاهیه که فکر میکردید مثل بقیه نظام آلوده نبود. اما ازین هم تازهتر کلمه «هم» بود. حاج قاسم رأی میداد خالی نه. حاج قاسم «هم». یعنی اگر احیانا احساس کردید که تفکیکی بین حکومت و جمهور مردم ایجاد شده، یادتون باشه حاج قاسم آدم ما بود، نه آدم شما.
چهار سال پیش در محله فقیرنشین مغازهدارها سر اینکه کی میتونه ویترینش رو بیشتر با عکسهای رییسی بپوشونه، مسابقه گذاشته بودند. امروز بسیجیها صف تشکیل داده بودند و پلاکاردهایی گرفته بودن دستشون که به عابران پیاده فقیر اونجا نشون بدن. روش نوشته بود «حاج قاسم هم رأی میداد». آدمهای اون محله رو میشناسم. مهاجران مذهبی محرومیتکشیده هستند که خیلیهاشون بهرحال به رییسی رأی خواهند داد. از همونایی که «سید اولاد پیغمبر» اگه جلوشون آدم هم بکشه، میگن «باز این سیده، از بقیهشون پاکتره». همینقدر در عین مظلومیت، ابله. اما هیچوقت ندیده بودم بچههای بسیج اونجا کار تبلیغی بکنند، چون هیچوقت لازم نبود. چون معنی نداشت. مثل تبلیغ زیره در کرمان بود. اما متن پلاکاردها ازین تازهتر بود. رهبر رأی میدهد، یا رهبر گفته رأی بدهید، نبود. حاج قاسم رأی میدهد. آی مردم.. همون سپاهیه که فکر میکردید مثل بقیه نظام آلوده نبود. اما ازین هم تازهتر کلمه «هم» بود. حاج قاسم رأی میداد خالی نه. حاج قاسم «هم». یعنی اگر احیانا احساس کردید که تفکیکی بین حکومت و جمهور مردم ایجاد شده، یادتون باشه حاج قاسم آدم ما بود، نه آدم شما.
❤2
بایدن پا شد رفت انگلیس بوریس جانسون رو راضی کرد که حداقل مالیات جهانی ۱۵ درصد رو بپذیره، و اون هم پذیرفت، اما دلقکها با اینکه چین ازین قاعده مستثنا باشه کنار اومدن. اینطور نیست که قصد چین این باشه که از شرکتها کمتر ازین بگیره در آینده. فقط چینیها نمیخوان غربیها برای اقتصادشون قانون وضع کنند. که رویکرد کاملا درستیه. اما این یکجور تحریم داخلی برای شهروندان کشورهای توسعهیافتهست. چون اگه یک آمریکایی یا یک انگلیسی قصد تأسیس یک شرکت داشته باشه، دیگه چرا باید در اروپا یا آمریکا بمونه؟
دقیقا یادم نیست کی بود که یه زمانی میگفت آمریکا مثل یک گرگه. اگه روبروش باشی دریده میشی، اما داخل شکمش باشی جات امنه! منظورش این بود که شر دولت آمریکا در خارج از آمریکا حس میشه فقط. اگه داخل این کشور باشی دیگه این شر برات ملموس نیست. اما واقعیت طور دیگهای رقم میخوره. مثال گرگ رو باید فراموش کرد. قاعده کلی اینه: دولت اگه تونست به کسی شری وارد کنه، همونو روی تو هم امتحان میکنه! دولتی که تونست ایران و سوریه رو تحریم کنه، مردم خودش رو هم تحریم خواهد کرد.
دقیقا یادم نیست کی بود که یه زمانی میگفت آمریکا مثل یک گرگه. اگه روبروش باشی دریده میشی، اما داخل شکمش باشی جات امنه! منظورش این بود که شر دولت آمریکا در خارج از آمریکا حس میشه فقط. اگه داخل این کشور باشی دیگه این شر برات ملموس نیست. اما واقعیت طور دیگهای رقم میخوره. مثال گرگ رو باید فراموش کرد. قاعده کلی اینه: دولت اگه تونست به کسی شری وارد کنه، همونو روی تو هم امتحان میکنه! دولتی که تونست ایران و سوریه رو تحریم کنه، مردم خودش رو هم تحریم خواهد کرد.
بش چهار ماه دادن، ولی چهار ماه حبس برای یک سیلی هم بیمعنیه. نقش انتظامی قانون برای دولت اولویت دومه. دولت به نقش اعمال زور قانون علاقه بیشتری داره. دولت به طور سیستماتیک میل داره که ثابت کنه «میتونم زندگیت رو خراب کنم». صنعت مجرمسازی هم بر پشتوانه همین شهوت داره کار میکنه.
در یک سیستم آنارشیستی، قاضی جریمه نقدی تعیین میکرد، مثلا هزار یورو. تا فرد قدرتمند سیلی خورده بتونه بگه «خودش که نداره این پول رو بده، من میدم». بدین صورت هم آدم ضعیف سیلیش رو میزد، هم آدم قدرتمند نمایش بزرگواری اجرا میکرد. زندگی کسی هم خراب نمیشد.
در یک سیستم آنارشیستی، قاضی جریمه نقدی تعیین میکرد، مثلا هزار یورو. تا فرد قدرتمند سیلی خورده بتونه بگه «خودش که نداره این پول رو بده، من میدم». بدین صورت هم آدم ضعیف سیلیش رو میزد، هم آدم قدرتمند نمایش بزرگواری اجرا میکرد. زندگی کسی هم خراب نمیشد.
Abandon Window
Jon Hopkins
یوسف فکر میکرد اینکه چند برادر مثل شیر داره، جاش تو دنیا امنتر از کسیه که چند برادر مثل شیر نداره. همون برادرها انداختنش تو چاه.. تا بفهمه جاش تو دنیا میتونه کجا باشه. باید میفتاد، تا یکی تو اون تاریکی اینو ازش بپرسه که «مگه چیکار کردی که ته چاه نباشی؟ مگه چی داری که ته چاه نباشی؟».
حالا اینو از خودتون بپرسید.
حالا اینو از خودتون بپرسید.