سر صندوق داشتم جنسهایی که خریده بودم میذاشتم تو کیسه، یه دختر بچه آدامسفروش اومد تو فروشگاه از مسئول صندوق چندتا آدامس خرید. از همونایی که طرف به جای پول خورد میده به مشتریها. وقتی آدامس رو تحویل گرفت و پولش رو داد، همونو گرفت جلوم و گفت آدامس میخری؟ با فاصله چهار ثانیه. این یه وجبی به والاستریتیها شبیهتره تا اونایی که پشت لپتاپ نشستن چارتها رو کنکاش میکنند.
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بدون ابزار نمیشه درآمد کسب کرد...
غیر از وقتایی که میشه.
غیر از وقتایی که میشه.
وقتی سونی یا نیکون لنز جدیدی معرفی میکنند قبل ازینکه توزیع جهانیش شروع بشه برای چندتا از سلبریتیهای یوتیوب میفرستند تا به بقیه معرفیش کنند و یا حتی تستش کنند. اما مشکل اینه که معمولا بلد نیستند درست تستش کنند. جایی نوشتم بدبختانه عکاسان باتجربه، مجریان سرگرمکنندهای نیستند، و مجریهای سرگرمکننده تجربه زیادی در عکاسی ندارند.
مشابه این وضعیت در دنیای رمزارزها هم وجود داره. آدمهایی داریم که در کالجهای معتبر اقتصاد یا مدیریت خوندن و حالا دارند در بانکها یا موسسات مالی با پرستیژ کار میکنند. اینها ده ساله دارند به رمزارز میخندند، در حالی که هرروز داره جدیتر میشه. برای اینکه نه اون موقع ازین تکنولوژی و شیفتهای نرمافزاری همراهش سر در میاوردند، نه الان سر درمیارن. واقعا چیزهایی که در دره سیلیکون و بقیه اجتماعات مهندسی رخ داده و داره میده، براشون قابل هضم نیست. و همزمان نمیتونند باور کنند نهادهای باسابقه و باکلاسی که توشون درس خوندن و کار میکنند، در حال انقراض باشه. ازون طرف علاقمندان و بچه مهندسهای دنیای کریپتو رو داریم که در تکنولوژی هر کدوم یک نینجای کامل هستند و میتونند فسیلهای والاستریت رو جلوی جمع برهنه کنند. اما سواد کافی در بازارهای مالی ندارند، با مناسبات قدرت در حوزه اقتصاد آشنایی چندانی ندارند و نمیدونند طبقه الیت این بازارها چه جانوران حیلهگر و خطرناکی هستند و برای اینکه نهادهای استقراریافتهشون از صحنه خارج نشه هر کاری ممکنه بکنند. خیلیهاشون تازه دارند متوجه میشن اقتصاد کشورشون داشته توسط چه کارشناسان نالایق و وقیحی اداره میشده.
متأسفانه ما این مسئله رو در سیاست هم داریم. یک نیروی بزرگ در جبهه تحریم انتخابات و قهر با حکومت ایجاد شده که از سال ۵۷ تا الان نظیر نداشته، و لازم نیست آمار واقعی یا غیرواقعی حکومتی مشارکت در انتخابات منتشر بشه تا این پدیده جدید رو به چشم ببینیم. اما این نیروی بزرگ با واقعیتهای سیاست و اینکه قدرت چطور کار میکنه آشنایی چندانی نداره، و هنوز تا حد زیادی درگیر احساساته. ما به آبان ۹۸ تعهد اخلاقی داریم، اما مشکل ما با حکومت فراتر از آبانه. واقعیت اینه که اگه نظام قصد نداشت پروژه خلافت اسلامی رو دنبال کنه و دوقطبیهای قبلی رو باز هم تکرار میکرد و مثلا احمدینژاد و لاریجانی هم وارد بازی میشدند، معلوم نبود این تحریم میتونست به بزرگی چیزی که الان شده، بشه. اگه به همین عزیزان بگی بدون ساپورت خارجی این نیروی عظیم بوجود اومده هرز خواهد رفت، رگ غیرتشون باد میکنه و یه سری موهومات ناسیونالیستی ردیف میکنند. مخصوصا طرفداران محمود و میر! تحریمیهای ما، از محرومیتکشیدههای خوزستانی تا طبقه متوسط مرکزنشین، حسگرهای سیاسی خیلی خوبی دارند، اما اصلا مجهز به آگاهیهای لازم برای مبارزه با یک هیولا نیستند.
ازون طرف طرفداران وفادار حکومت، مثل فرقه اسماعیلیه محکم چسبیدهاند به حسن صباحشون و فکر میکنند اگه حشاشینوار تسلط امنیتی و نظامی رو حفظ کنند، از همه پیچهای تاریخی به سلامت عبور خواهند کرد! چون درکی از تحولات اجتماعی و تغییرات زمانه ندارند و برای مدیریت این شیفتهای تاریخی کاملا دست خالی هستند.
در دوره اکتشافات دریایی، وقتی پسری رو به ناخدای کشتی پیشنهاد میدادند تا به عنوان ملوان با خودش ببره، فقط با نگاه کردن بش میگفت این زنده میمونه یا نمیمونه. چون ناخدا بارها دیده بود کسانی رو که در خشکی یک نیمهی بسیار خوب دارند، و نیمه ضعیفشون روی آب و وسط اقیانوس برملا میشه. یاد گرفته بود چطور اون نیمه خوب رو نبینه، تا بتونه نیمه ضعیفش رو ببینه.
لازمه ما ناخدای خودمون باشیم.
مشابه این وضعیت در دنیای رمزارزها هم وجود داره. آدمهایی داریم که در کالجهای معتبر اقتصاد یا مدیریت خوندن و حالا دارند در بانکها یا موسسات مالی با پرستیژ کار میکنند. اینها ده ساله دارند به رمزارز میخندند، در حالی که هرروز داره جدیتر میشه. برای اینکه نه اون موقع ازین تکنولوژی و شیفتهای نرمافزاری همراهش سر در میاوردند، نه الان سر درمیارن. واقعا چیزهایی که در دره سیلیکون و بقیه اجتماعات مهندسی رخ داده و داره میده، براشون قابل هضم نیست. و همزمان نمیتونند باور کنند نهادهای باسابقه و باکلاسی که توشون درس خوندن و کار میکنند، در حال انقراض باشه. ازون طرف علاقمندان و بچه مهندسهای دنیای کریپتو رو داریم که در تکنولوژی هر کدوم یک نینجای کامل هستند و میتونند فسیلهای والاستریت رو جلوی جمع برهنه کنند. اما سواد کافی در بازارهای مالی ندارند، با مناسبات قدرت در حوزه اقتصاد آشنایی چندانی ندارند و نمیدونند طبقه الیت این بازارها چه جانوران حیلهگر و خطرناکی هستند و برای اینکه نهادهای استقراریافتهشون از صحنه خارج نشه هر کاری ممکنه بکنند. خیلیهاشون تازه دارند متوجه میشن اقتصاد کشورشون داشته توسط چه کارشناسان نالایق و وقیحی اداره میشده.
متأسفانه ما این مسئله رو در سیاست هم داریم. یک نیروی بزرگ در جبهه تحریم انتخابات و قهر با حکومت ایجاد شده که از سال ۵۷ تا الان نظیر نداشته، و لازم نیست آمار واقعی یا غیرواقعی حکومتی مشارکت در انتخابات منتشر بشه تا این پدیده جدید رو به چشم ببینیم. اما این نیروی بزرگ با واقعیتهای سیاست و اینکه قدرت چطور کار میکنه آشنایی چندانی نداره، و هنوز تا حد زیادی درگیر احساساته. ما به آبان ۹۸ تعهد اخلاقی داریم، اما مشکل ما با حکومت فراتر از آبانه. واقعیت اینه که اگه نظام قصد نداشت پروژه خلافت اسلامی رو دنبال کنه و دوقطبیهای قبلی رو باز هم تکرار میکرد و مثلا احمدینژاد و لاریجانی هم وارد بازی میشدند، معلوم نبود این تحریم میتونست به بزرگی چیزی که الان شده، بشه. اگه به همین عزیزان بگی بدون ساپورت خارجی این نیروی عظیم بوجود اومده هرز خواهد رفت، رگ غیرتشون باد میکنه و یه سری موهومات ناسیونالیستی ردیف میکنند. مخصوصا طرفداران محمود و میر! تحریمیهای ما، از محرومیتکشیدههای خوزستانی تا طبقه متوسط مرکزنشین، حسگرهای سیاسی خیلی خوبی دارند، اما اصلا مجهز به آگاهیهای لازم برای مبارزه با یک هیولا نیستند.
ازون طرف طرفداران وفادار حکومت، مثل فرقه اسماعیلیه محکم چسبیدهاند به حسن صباحشون و فکر میکنند اگه حشاشینوار تسلط امنیتی و نظامی رو حفظ کنند، از همه پیچهای تاریخی به سلامت عبور خواهند کرد! چون درکی از تحولات اجتماعی و تغییرات زمانه ندارند و برای مدیریت این شیفتهای تاریخی کاملا دست خالی هستند.
در دوره اکتشافات دریایی، وقتی پسری رو به ناخدای کشتی پیشنهاد میدادند تا به عنوان ملوان با خودش ببره، فقط با نگاه کردن بش میگفت این زنده میمونه یا نمیمونه. چون ناخدا بارها دیده بود کسانی رو که در خشکی یک نیمهی بسیار خوب دارند، و نیمه ضعیفشون روی آب و وسط اقیانوس برملا میشه. یاد گرفته بود چطور اون نیمه خوب رو نبینه، تا بتونه نیمه ضعیفش رو ببینه.
لازمه ما ناخدای خودمون باشیم.
Norrland
Gidge
#الکترونیک
خیلیها به دنیا میان و زندگی میکنند و میمیرند، بدون اینکه بفهمند شانسهایی که داشتند از کجا اومد. خیلیها به دنیا میان و زندگی میکنند و میمیرند، بدون اینکه بفهمند بلاهایی که سرشون اومد رو از کجا خوردن. جهنم موقعیتیه که ربط همهچیز مشخص میشه. اون وقتی که ربط همهچیز رو فهمیدی، همون وقتیه که میفهمی در وسط جهنم ایستادی.
خیلیها به دنیا میان و زندگی میکنند و میمیرند، بدون اینکه بفهمند شانسهایی که داشتند از کجا اومد. خیلیها به دنیا میان و زندگی میکنند و میمیرند، بدون اینکه بفهمند بلاهایی که سرشون اومد رو از کجا خوردن. جهنم موقعیتیه که ربط همهچیز مشخص میشه. اون وقتی که ربط همهچیز رو فهمیدی، همون وقتیه که میفهمی در وسط جهنم ایستادی.
❤4
سال ۹۲ هیچکس در بین مردم کوچه و خیابان به ثبتنام هاشمی رفسنجانی برای نامزدی انتخابات اهمیت نمیداد. فقط صداسیما، مطبوعات زنجیرهای اصلاحات و بوقچیهای صادراتی و عملههای بابااکبر بودند که خیلی مهم و هیجانانگیز جلوهش میدادند. اگه تأیید صلاحیت میشد، ممکن بود حتی از مترسک خپل مزرعه یعنی قالیباف هم ببازه. در اون سال حتی دهاتیهای مذهبی به روحانی رأی دادند، و کاری به اینکه نماینده اعتداله یا اصلاحاته یا چیه کار نداشتند. فقط به این دلیل که آخوند بود و قبلا زیاد ندیده بودنش. اونها ممکن نبود به رفسنجانی رأی بدن. و فقط با بردن تهران نمیشه انتخابات رو برد.
تو #گله_گاو هردمبیلی بودن مهمترین تصمیمات نه تنها واقعیت داره، بلکه کاملا رایجه. و چون هیچکس این هردمبیلی بودن رو باور نمیکنه، شخصیتها فرصت پیدا میکنند درباره نقش خودشون در شکلگیری اون تصمیمات اغراق کنند. وقتی خلاء فاعل طراح پدیدار میشه، هرکسی میتونه پاشه بگه خلائی وجود نداشت، «من بودم».
تو #گله_گاو هردمبیلی بودن مهمترین تصمیمات نه تنها واقعیت داره، بلکه کاملا رایجه. و چون هیچکس این هردمبیلی بودن رو باور نمیکنه، شخصیتها فرصت پیدا میکنند درباره نقش خودشون در شکلگیری اون تصمیمات اغراق کنند. وقتی خلاء فاعل طراح پدیدار میشه، هرکسی میتونه پاشه بگه خلائی وجود نداشت، «من بودم».
❤3
در دورههایی در زمان شوروی پلیس سهمیه بازداشت داشت. اگه قرار بود روزی پنج نفر بازداشت کنه و فقط چهارنفر بازداشت کرده بود، صبر میکردند یه آدم رندوم بیاد داخل! ممکن بود یکی بیاد بگه فلان ماشین که بد پارک شده مال کیه؟ و بگیرنش. و ممکن بود همین آدم سر از اردوگاههای کار اجباری دربیاره. اون مأمور پلیس با علم به این موضوع هرروز میاومد سر کار، و هرروز این کارو میکرد، و هر غروب برمیگشت خونه و برای بچهش که یک بیماری ژنتیک داشت غصه میخورد، با عواطفی مشابه یک پسر بچه معصوم.
آدم میتونه یک ملت رو گروگان بگیره، و خیلی ریلکس به گروگانها بگه سبک نابود شدن زندگیتون رو انتخاب کنید، منفعل نباشید!
در دورههایی در زمان شوروی، دستگاه امنیتی مردم رو تشویق میکرد که زیرآب همدیگه رو بزنند. معمولا عنوانش این بود که اگه رفتار مشکوک دیدید گزارش کنید. خیلیها به خاطر گزارشهای مردمی اعدام شدند. فقط به این دلیل که رفتارشون برای همسایه مشکوک بود. اما وقتی مردم این حس رو پیدا کردند که میتونند با یک گزارش آدمها رو نابود کنند، حتی اگه هیچ رفتار مشکوکی نمیدیدند باز هم گزارش میکردند. خیلیها در اردوگاههای کار اجباری کشته شدند، و بعدها وقتی پیگیری میشد که چرا گزارش شده، طرف میگفت «همینجوری!». اما مسئله این بود که همونی که به خاطر «هیچ» به اردوگاه فرستاده میشد، چنان به سیستم اعتماد داشت که تا آخرین روز عمرش در اون جهنم، فکر میکرد سوء تفاهم شده و با یکی دیگه اشتباهش گرفتن و به زودی برطرف میشه!
آدم میتونه خیلی آرام و تدریجی به یک گوسفند تبدیل بشه و بپذیره اونایی که گروگانش گرفتند، برادران خیرخواهش هستند.
https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/1024
آدم میتونه یک ملت رو گروگان بگیره، و خیلی ریلکس به گروگانها بگه سبک نابود شدن زندگیتون رو انتخاب کنید، منفعل نباشید!
در دورههایی در زمان شوروی، دستگاه امنیتی مردم رو تشویق میکرد که زیرآب همدیگه رو بزنند. معمولا عنوانش این بود که اگه رفتار مشکوک دیدید گزارش کنید. خیلیها به خاطر گزارشهای مردمی اعدام شدند. فقط به این دلیل که رفتارشون برای همسایه مشکوک بود. اما وقتی مردم این حس رو پیدا کردند که میتونند با یک گزارش آدمها رو نابود کنند، حتی اگه هیچ رفتار مشکوکی نمیدیدند باز هم گزارش میکردند. خیلیها در اردوگاههای کار اجباری کشته شدند، و بعدها وقتی پیگیری میشد که چرا گزارش شده، طرف میگفت «همینجوری!». اما مسئله این بود که همونی که به خاطر «هیچ» به اردوگاه فرستاده میشد، چنان به سیستم اعتماد داشت که تا آخرین روز عمرش در اون جهنم، فکر میکرد سوء تفاهم شده و با یکی دیگه اشتباهش گرفتن و به زودی برطرف میشه!
آدم میتونه خیلی آرام و تدریجی به یک گوسفند تبدیل بشه و بپذیره اونایی که گروگانش گرفتند، برادران خیرخواهش هستند.
https://news.1rj.ru/str/AnimalsQuotes/1024
Telegram
اقوال الانعام
آذری جهرمی: اگر گفتند بین صندلی الکتریکی و اعدام با سیم پیانو یکی را با تاس انتخاب کنیم، باید تاس بیاندازیم.. چون زندگی همین تاس انداختنهاست. کسی که تاس نمیاندازد پیرمرد است.
❤3
شرکتهای چینی تمام حرکتهای کارمندشون رو رصد میکنند و اگه قرار باشه بره بیرون چیزی بخره و برگرده مشخص میشه مستقیم رفت به فروشگاه یا راهش رو طولانیتر کرد تا یکم پیادهروی کنه. اما این شامل فضای داخلی هم میشه و انقدر دقتش بالاست که در نرمافزار ثبت میشه کی رفت دستشویی و کی برگشت و وقتی دستشویی بود با گوشیش بازی کرد یا نه.
کارشناسان حقوقیشون میگن شتاب تکنولوژی انقدر بالاست که ما حقوقیها ازش جا موندیم! تا میایم برای یک مسئله حریم خصوصی چارهسازی کنیم، یه معضل دیگه پیش میاد. فکر میکنند مشکل فقط یک جاماندگی در قوانینه. یکی نیست بشون بگه عزیزجان، مشکل از آدمهای جامعته، که نسبت به کرامت انسانی خودشون بیتفاوتند، و اگه گهگاه غر بزنند به خاطر اینه که شرکت به استناد این مانیتورینگ گسترده، زیادی گیر بده بشون یا حقوق سر ماهشون رو کم کنه. اگه مانیتورینگ بود ولی مجازات نبود، شکایتی هم نبود.
شما با وضع قانون نمیتونی به آدمها یاد بدی برای خودشون شأن بالاتری قائل باشند. و بهرحال از تکنولوژی هم جا میمونی.
کارشناسان حقوقیشون میگن شتاب تکنولوژی انقدر بالاست که ما حقوقیها ازش جا موندیم! تا میایم برای یک مسئله حریم خصوصی چارهسازی کنیم، یه معضل دیگه پیش میاد. فکر میکنند مشکل فقط یک جاماندگی در قوانینه. یکی نیست بشون بگه عزیزجان، مشکل از آدمهای جامعته، که نسبت به کرامت انسانی خودشون بیتفاوتند، و اگه گهگاه غر بزنند به خاطر اینه که شرکت به استناد این مانیتورینگ گسترده، زیادی گیر بده بشون یا حقوق سر ماهشون رو کم کنه. اگه مانیتورینگ بود ولی مجازات نبود، شکایتی هم نبود.
شما با وضع قانون نمیتونی به آدمها یاد بدی برای خودشون شأن بالاتری قائل باشند. و بهرحال از تکنولوژی هم جا میمونی.
❤3
این اصلا اهل این حرفها نیست، نفتالی هم همینطور. دغدغه اینها بیشتر درباره اینه که چطور تعداد خودروهای برقی اسراییل رو بیشتر کنیم، یا چه پروژه عمرانی رو بدیم به چین انجام بده. الکی سخنرانیهای بولد انجام میدن علیه ایران یا حماس، که رسانهها بنویسن بابا اینا از بیبی تندروتر هستند که! چون با اینکه این روزها چپها رأی میارن، اما مسیر اسراییل راستگراییه، و باید هماهنگ باشند با این مسیر، حتی در ظاهر.
❤5
شرکت بلکراک آمریکا دوره افتاده تو بازار مسکن و داره خونههایی که برای فروش گذاشته شدن رو تا بیست درصد بالاتر از قیمت میخره، و بلکه بیشتر. خونهای که هفتهی پیش ۲۴۰ هزار دلار بوده رو ۳۲۰ هزار دلار خریدن!
نکته عصبانیکننده اینه که همسایه طماع نیست که داره این کارو میکنه. شرکت، یا شرکتهایی دارند این کار رو میکنند که بیشترین دسترسی رو به دلار چاپ شده فدرال رزرو دارند. اگه پرینتر پول رو پستان گاو در نظر بگیریم، اول از همه اینها میمکندش. بعد برای فرار از تورمی که از ابعادش خبر دارند و ما خبر نداریم، تبدیلش میکنند به املاک!
من برای شهروند آمریکایی عصبانیام؟ معلومه که نه. اونها هنوز به واسطه سلطه همین دلار میتونند مصرفی داشته باشند که برای ما در حد خیاله. من ازین عصبانیام که کثیف بودن این الگوی اقتصادی کاملا علنی شده و در روز روشن اتفاق میفته، و وقتی گفته میشه باید یک انقلاب رخ بده، میگن آلترناتیوت چیه؟
نکته عصبانیکننده اینه که همسایه طماع نیست که داره این کارو میکنه. شرکت، یا شرکتهایی دارند این کار رو میکنند که بیشترین دسترسی رو به دلار چاپ شده فدرال رزرو دارند. اگه پرینتر پول رو پستان گاو در نظر بگیریم، اول از همه اینها میمکندش. بعد برای فرار از تورمی که از ابعادش خبر دارند و ما خبر نداریم، تبدیلش میکنند به املاک!
من برای شهروند آمریکایی عصبانیام؟ معلومه که نه. اونها هنوز به واسطه سلطه همین دلار میتونند مصرفی داشته باشند که برای ما در حد خیاله. من ازین عصبانیام که کثیف بودن این الگوی اقتصادی کاملا علنی شده و در روز روشن اتفاق میفته، و وقتی گفته میشه باید یک انقلاب رخ بده، میگن آلترناتیوت چیه؟
❤3
دموکراسی، خوب باشه یا بد، فلسفهای داره؛ و اون فلسفه اینه که اگر اکثریتی از مردم اراده کنند که فرمانده کل قوای اجرایی کشور که سیاستهای کلی مملکت رو تنظیم میکنه از مسند قدرت به زیر بکشند، بدون اینکه از بینی کسی خون بیاد بتونند این کار رو بکنند. آیا ما میتونیم این کار رو در ایران بکنیم؟ خیر. پس دموکراسی و جمهوری و این چیزها وجود خارجی ندارد برای ما. پس شرکت در انتخابات ایران، شرکت در انتخابات نیست. سهیم شدن در برنامه خلیفهست (نه حتی خم کردن برنامه خلیفه به سمتی خاص).
این رو به یک شهروند میانگین تحصیلکرده ایرانی بگی میگه «اینو که همه میدونیم». ولی نمیدونند. اینکه دانستهای در دسترس همگان باشه، معنیش این نیست که همه میدونندش. قصه موسی و بنیاسرائیل رو همه خوندن، اما بیشترشون نمیدوننش. خیلیها دانستن رو با «آره شنیدم» اشتباه میگیرند. دانستن، رویت یک جوک در اینستاگرام نیست، که وقتی جای دیگه بازنشر شدهش رو دیدی، بگی آره دیدمش! دانستن اتفاقیه که تکلیفت رو طراحی میکنه.
این رو به یک شهروند میانگین تحصیلکرده ایرانی بگی میگه «اینو که همه میدونیم». ولی نمیدونند. اینکه دانستهای در دسترس همگان باشه، معنیش این نیست که همه میدونندش. قصه موسی و بنیاسرائیل رو همه خوندن، اما بیشترشون نمیدوننش. خیلیها دانستن رو با «آره شنیدم» اشتباه میگیرند. دانستن، رویت یک جوک در اینستاگرام نیست، که وقتی جای دیگه بازنشر شدهش رو دیدی، بگی آره دیدمش! دانستن اتفاقیه که تکلیفت رو طراحی میکنه.
❤8
میدونم جدی گرفتن مباحث مطرح شده توسط اوباشی که مثلا نامزد ریاستجمهوری هستند، هم اتلاف وقته هم کسر شأن آدمهای نرمال، اما چیزهایی اون وسط میپرونند که حرف خودشون نیست، بلکه کاملا وارداتیه، و باید افسانه بودنش رو برای مردم توجیه کرد.
یکی ازون افسانههایی که از اروپا وارد شده اینه: اگه زیاد مسکن تولید کنیم قیمتش میاد پایین!
دیتای کافی وجود داره که ثابت کنه این معادله ناصحیح است. ولی همچنان روش پافشاری میشه، حتی همین الان در انگلستان. اونجا هم دارن میگن انقدر جوان تازه ازدواج کرده داریم، انقدر مسکن میخوان، باید سالی انقدر بسازیم، انقدر کم داریم، بخش خصوصی نمیسازه یا اگه بسازه گرون میده پس باید حداقل انقدرش رو دولت بسازه و ازین حرفها.
حتی بعضی از اهالی دانشگاه که اصلا صنمی ندارند با راستگرایان طرفدار بازار آزاد، دارند میگن بابا اینجوری نیست که میگید! جاهایی هست که تولید نه تنها کم نیست، بلکه از نیاز بیشتر هم هست، اما قیمت پایین نیومده.
اون چیزی که تازه دارند میفهمند اینه که کمبود تعداد واحدها نیست که مشکلسازه. مشکل کمبود تعداد تولیدکنندههاست. یا به زبان سادهتر: رقابت کمه!
حالا اینکه چرا کمه دلایل متعدد و مختلفی داره، اما بیشتر این دلایل به یه جا وصل میشه: دولت به بعضیها بیشتر حال میده، و اونا رقبا رو میبلعند!
دولت نباید بیاد بگه چه مشوقی بدیم تا تعداد تولیدکنندهها بیشتر بشن. بلکه باید بپرسه: تا الان چیکار کردم که بعضیها فرار کردن؟
البته این به این معنی نیست که تولید زیاد، بد است. اتفاقا خوب است، اما به شرطی که توسط کسانی که رقیبند ساخته بشن. این رقابت در خیلی از مگاسیتیها تا حد زیادی کمرنگ شده، و به شکل مسابقه در به چنگ آوردن زمینهای مرغوب دراومده. زمین رو که گیر آوردن، از قسمت تنگ قیف عبور میکنند.
یکی ازون افسانههایی که از اروپا وارد شده اینه: اگه زیاد مسکن تولید کنیم قیمتش میاد پایین!
دیتای کافی وجود داره که ثابت کنه این معادله ناصحیح است. ولی همچنان روش پافشاری میشه، حتی همین الان در انگلستان. اونجا هم دارن میگن انقدر جوان تازه ازدواج کرده داریم، انقدر مسکن میخوان، باید سالی انقدر بسازیم، انقدر کم داریم، بخش خصوصی نمیسازه یا اگه بسازه گرون میده پس باید حداقل انقدرش رو دولت بسازه و ازین حرفها.
حتی بعضی از اهالی دانشگاه که اصلا صنمی ندارند با راستگرایان طرفدار بازار آزاد، دارند میگن بابا اینجوری نیست که میگید! جاهایی هست که تولید نه تنها کم نیست، بلکه از نیاز بیشتر هم هست، اما قیمت پایین نیومده.
اون چیزی که تازه دارند میفهمند اینه که کمبود تعداد واحدها نیست که مشکلسازه. مشکل کمبود تعداد تولیدکنندههاست. یا به زبان سادهتر: رقابت کمه!
حالا اینکه چرا کمه دلایل متعدد و مختلفی داره، اما بیشتر این دلایل به یه جا وصل میشه: دولت به بعضیها بیشتر حال میده، و اونا رقبا رو میبلعند!
دولت نباید بیاد بگه چه مشوقی بدیم تا تعداد تولیدکنندهها بیشتر بشن. بلکه باید بپرسه: تا الان چیکار کردم که بعضیها فرار کردن؟
البته این به این معنی نیست که تولید زیاد، بد است. اتفاقا خوب است، اما به شرطی که توسط کسانی که رقیبند ساخته بشن. این رقابت در خیلی از مگاسیتیها تا حد زیادی کمرنگ شده، و به شکل مسابقه در به چنگ آوردن زمینهای مرغوب دراومده. زمین رو که گیر آوردن، از قسمت تنگ قیف عبور میکنند.
❤5
مجری فاکسنیوز که بش گفتن یه چیزایی رو تو برنامه نگو و اینم قبول نکرده و میخواد دربارهش افشاگری کنه میگه:
You need to stand for something or fall for anything.
در عین سادگی، فارسیش خوب درنمیاد. استند فور چیزی، یعنی ایستادن برای چیزی، پایبندی به چیزی. فال فور چیزی، یعنی افتادن تو تله چیزی، فریب چیزی رو خوردن. به خفت چیزی دچار شدن. تضادیه بین ایستاده و افتاده.
«نیاز داری به یه چیزی پایبند باشی، یا که به هر چیز غلطی تن بدی».
حالت وسطی نداره. حالت نیمخیز و نشسته نداره. یا میایستی، یا همیشه در قعری.
You need to stand for something or fall for anything.
در عین سادگی، فارسیش خوب درنمیاد. استند فور چیزی، یعنی ایستادن برای چیزی، پایبندی به چیزی. فال فور چیزی، یعنی افتادن تو تله چیزی، فریب چیزی رو خوردن. به خفت چیزی دچار شدن. تضادیه بین ایستاده و افتاده.
«نیاز داری به یه چیزی پایبند باشی، یا که به هر چیز غلطی تن بدی».
حالت وسطی نداره. حالت نیمخیز و نشسته نداره. یا میایستی، یا همیشه در قعری.
دم غروب چند پیرزن در محوطه گلکاری شده جلوی مجتمع مسکونی که محل زندگیشون بود نشسته بودند و یکیشون داشت به اون یکی حرفهایی میزد درباره اینکه همه موجودات و ذرات عالم دارند ذکر خدا رو میگن! آدم باید تأمین باشه که بتونه دم غروب بیاد تو خیابون بشینه درباره این موضوع فلسفی عقیدتی برای بقیه کورس رایگان بذاره.
یاد مادربزرگم افتادم وقتی تو همین سن بود، تو همون وقت روز، با اینکه پسرهاش حاضر بودند هر خرجی که داره پرداخت کنند، دنبال یه مشغولیت بود که بتونه یکم پول دربیاره که پول خودش باشه. و همیشه سر اینکه شب تو خونه کدوم یکی از پسرها بخوابه دعوا و بگو مگو بود. البته سواد نداشت، ولی تا آخرین روز عمرش فرصت نداشت که فکر کنه ذرات عالم دارند چیکار میکنند و ذکر میگن یا فلان میکنند.
نمیدونم دلیلش دستاوردهای سرمایهداری بود، دولت رفاه بود، دولت رانتیر بود یا چی، ولی سقف بالا سر و بیمه درمان و حقوق بازنشستگی تا آخر عمر، به فلسفه و عرفان خیلی کمک کرده اخیرن.
یاد مادربزرگم افتادم وقتی تو همین سن بود، تو همون وقت روز، با اینکه پسرهاش حاضر بودند هر خرجی که داره پرداخت کنند، دنبال یه مشغولیت بود که بتونه یکم پول دربیاره که پول خودش باشه. و همیشه سر اینکه شب تو خونه کدوم یکی از پسرها بخوابه دعوا و بگو مگو بود. البته سواد نداشت، ولی تا آخرین روز عمرش فرصت نداشت که فکر کنه ذرات عالم دارند چیکار میکنند و ذکر میگن یا فلان میکنند.
نمیدونم دلیلش دستاوردهای سرمایهداری بود، دولت رفاه بود، دولت رانتیر بود یا چی، ولی سقف بالا سر و بیمه درمان و حقوق بازنشستگی تا آخر عمر، به فلسفه و عرفان خیلی کمک کرده اخیرن.
اوائل کرونا نوشته بودم بیزینسی که انقدر پسانداز نداره که از پس تعطیلیهای موقتی که شیوع یک بیماری کشنده ایجاد میکنه بربیاد، داره بد اداره میشه. ولی الان باید اصلاحش کنم. البته نظرم درباره رستوراندارانی که انقدر وضعیت شکنندهای داشتند که حتی یک هفته کار نکردن ورشکستشون میکرد، تغییر نکرده، اما یک «اما» بزرگ وجود داره. الان داریم وارد تابستان ۲۰۲۱ میشیم و هنوز انگلیس به حالت کاملا نرمال برنگشته! قطعا منظورم این نبوده که یک بیزینس باید بتونه چنین حالت جنونآمیزی از تعطیلی و بلاتکلیفی رو تحمل کنه. باید پسانداز و آیندهنگری داشت، «اما» اگه گیر یک دولت دیوانه و بیکفایت افتاده بودی، هیچ مقدار از پسانداز و هیچ مقدار از آیندهنگری که قبلا داشتی به کارت نمیاد.
در گوشه کنار تلگرام متنهای زیادی دیده میشه که مضمون اصلیشون اینه که دولت رئیسی دولتی یکدست با حاکمیت خواهد بود، پس درگیریهای کمتری با بقیه اجزای حکومت خواهد داشت، پس هم فراغت و هم قدرت سر و سامان دادن به اوضاع رو پیدا خواهد کرد! بعضیها درباره مفیدبودن این یکدستی نوشتن و بعضی درباره خطرناک بودنش.
اما باز همه این عزیزان رو ارجاع میدم به تئوری #گله_گاو. خود مفهوم یکدستی سیاسی مربوط به دولتهای مدرنه که یک سیستم هستند. از دولت قلدر چین گرفته تا دولت دموکراتیک و لیبرال کانادا. یک مجموعه از اوباش که در قالب خانوادههای هزار فامیل در حال رقابت مالی با همدیگه هستند، و در حوزه معرفتی در عوالم هزار سال پیش سیر میکنند، یک سیستم مدرن نیست. مهم نیست جمهوری اسلامی تلاش کنه برای یکدستی، یا اعلام علنی کنه که یکدست شده؛ مهم اینه که ذاتا از ناخدایی کردن، که ضرورت سیستمه، عاجزه. دولت شوروی، ناخدای جامعه بود، هرچند ناخدایی احمق و رذل. در دولت چین، هرچند توحش سنتی آسیایی در مملکتداری همچنان وجود داره، اما سیستم هدفی داره و به مسیری که داره طی میکنه اهمیت میده. این خیلی مهمه که درک کنید در جمهوریاسلامی هیچچیز مهم نیست. و چون هیچچیز مهم نیست هیچکس نمیتونه یکدستی ایجاد کنه، چون هدفی وجود نداره، مسیری وجود نداره. در این کشتی، فقط شناور بودنه که نشانه بقاست، نه به ساحل رسیدن! برای همین همینکه نظام به زعم خودش بتونه جلوی براندازی و چالشهای امنیتی رو بگیره، به موفقیت رسیده.
یک مثال دمدستی میزنم که برای مردم عادی میتونه ملموس باشه. شهرداری شهر ما زمانی که یک شهردار لر داشت، وقتی وارد ساختمانش میشدی به نظر میرسید همه لر هستند! و وقتی یک شهردار مازندرانی اومد، همه شمالی شدند! یک نهاد به این بزرگی، دقیقا داره مثل کاروانسرا عمل میکنه، که یک ایل میاد و یک ایل میره! اینکه میگم هیچچیز مهم نیست، همینه. مهم نیست که کاروانسراست. و چون مهم نیست که کاروانسراست، کاروانسراست. نه چون وزیر کشور با بسیج زاویه داشته یا دولت با سپاه مشکل داشته و ازین حرفها.
در یک سیستم وقتی یک ناو جنگی از دست میره، جلسه تشکیل میدن که بررسی کنند «حالا چه کنیم؟». اما در جمهوریاسلامی وقتی یک ناو از دست میره مهندسها باید جلسه بذارن تا به مدیر نظامی یا فرمانده بفهمونند که چیز مهمی از دست دادیم! چون خودش درکی از موضوع نداره. و برای تشکیلات حکومتی مهم نیست که چنین گاومیشی این پست مهم رو در اختیار داره. مهم این بوده که در رقابتهای بین خانوادگی، تونسته سهم بگیره. حتی وقتی برنامه طراحی میشه، اون برنامه یک نمود بیرونی داره، و یک کارکرد داخلی. در اداره دارایی ممکنه ناگهان یک برنامه تصفیه کارکنان رشوهبگیر اجرا بشه. و ممکنه حتی پیشنهاد کارشناسان باشه. اما کارکردش اینه که یا یک عده رقباشون رو حذف کنند، یا اینکه یک عده رندوم حذف بشن (این رندوم بودن چنان رایجه که در بین کارمندان به «تیر غیب» معروفه). و دیدید که حتی همین اقدامات مثلا فسادستیز ابراهیم اعدامچی در قوه قضاییه، عملا محدود به یک اتک به باند لاریجانی شد، و بس.
دورهای که اصلاحطلبان هنوز برو بیایی داشتند، یکی از بحثهای رایج اصلاحپذیری نظام بود و رودهدرازیهای زیادی دربارهش انجام میشد. خیلی خوبه که اون بحثها منقرض شدند، ولی پیشزمینههای فکریش هنوز باقی موندن. اصلاح، در مورد دستگاهی صدق میکنه که داره آلردی کار میکنه، اما از زمانی که شروع به کار کرده، آرمانهای ما تغییراتی داشتند. پس پیچ و مهرههاش رو طوری تنظیم میکنیم که خروجی کارش مطابق با آرمانهای جدیدمون باشند. برای همین اصلاحات، یک پلنه. به دستگاهی که اساسا کار نمیکنه، نمیشه پلن داد (اینکه گفته بشه اگه کار نمیکنه پس چطور تا الان دوام آورده مثل اینه که به مریض سرطانی که پانزده سال با سرطانش زندگی کرده گفته بشه تو اگه سرطان داری چجوری زندهای؟). به دستگاهی که کار نمیکنه فقط میشه رویه داد. مثل رویه مبارزه با تجهیزات ماهواره! مثل رویه بولد کردن ورزش قهرمانی! مثل رویه خودکفایی در گندم! مثل رویه وام اشتغالزایی! مثل رویه اعدام کردن همه قاچاقچیها! و سپس رویه اعدام نکردن همون قاچاقچیها! و این رویهسازی به درون سازمانها هم بسط پیدا میکنه، مثلا در سازمان بورس یک روز رویه کنترل کردن همه چیزه، یک روز رویه رها کردنه! و رویه هدف نداره و صرفا هرز دهنده وقت، انرژی، و فرصتهاست.
دولت رئیسی شاید رویههایی بسازه، اما نمیتونه برای نظام پلنی بده. و چون تشکیلات پلنپذیر نیست، سر و سامان پذیر هم نیست.
اما باز همه این عزیزان رو ارجاع میدم به تئوری #گله_گاو. خود مفهوم یکدستی سیاسی مربوط به دولتهای مدرنه که یک سیستم هستند. از دولت قلدر چین گرفته تا دولت دموکراتیک و لیبرال کانادا. یک مجموعه از اوباش که در قالب خانوادههای هزار فامیل در حال رقابت مالی با همدیگه هستند، و در حوزه معرفتی در عوالم هزار سال پیش سیر میکنند، یک سیستم مدرن نیست. مهم نیست جمهوری اسلامی تلاش کنه برای یکدستی، یا اعلام علنی کنه که یکدست شده؛ مهم اینه که ذاتا از ناخدایی کردن، که ضرورت سیستمه، عاجزه. دولت شوروی، ناخدای جامعه بود، هرچند ناخدایی احمق و رذل. در دولت چین، هرچند توحش سنتی آسیایی در مملکتداری همچنان وجود داره، اما سیستم هدفی داره و به مسیری که داره طی میکنه اهمیت میده. این خیلی مهمه که درک کنید در جمهوریاسلامی هیچچیز مهم نیست. و چون هیچچیز مهم نیست هیچکس نمیتونه یکدستی ایجاد کنه، چون هدفی وجود نداره، مسیری وجود نداره. در این کشتی، فقط شناور بودنه که نشانه بقاست، نه به ساحل رسیدن! برای همین همینکه نظام به زعم خودش بتونه جلوی براندازی و چالشهای امنیتی رو بگیره، به موفقیت رسیده.
یک مثال دمدستی میزنم که برای مردم عادی میتونه ملموس باشه. شهرداری شهر ما زمانی که یک شهردار لر داشت، وقتی وارد ساختمانش میشدی به نظر میرسید همه لر هستند! و وقتی یک شهردار مازندرانی اومد، همه شمالی شدند! یک نهاد به این بزرگی، دقیقا داره مثل کاروانسرا عمل میکنه، که یک ایل میاد و یک ایل میره! اینکه میگم هیچچیز مهم نیست، همینه. مهم نیست که کاروانسراست. و چون مهم نیست که کاروانسراست، کاروانسراست. نه چون وزیر کشور با بسیج زاویه داشته یا دولت با سپاه مشکل داشته و ازین حرفها.
در یک سیستم وقتی یک ناو جنگی از دست میره، جلسه تشکیل میدن که بررسی کنند «حالا چه کنیم؟». اما در جمهوریاسلامی وقتی یک ناو از دست میره مهندسها باید جلسه بذارن تا به مدیر نظامی یا فرمانده بفهمونند که چیز مهمی از دست دادیم! چون خودش درکی از موضوع نداره. و برای تشکیلات حکومتی مهم نیست که چنین گاومیشی این پست مهم رو در اختیار داره. مهم این بوده که در رقابتهای بین خانوادگی، تونسته سهم بگیره. حتی وقتی برنامه طراحی میشه، اون برنامه یک نمود بیرونی داره، و یک کارکرد داخلی. در اداره دارایی ممکنه ناگهان یک برنامه تصفیه کارکنان رشوهبگیر اجرا بشه. و ممکنه حتی پیشنهاد کارشناسان باشه. اما کارکردش اینه که یا یک عده رقباشون رو حذف کنند، یا اینکه یک عده رندوم حذف بشن (این رندوم بودن چنان رایجه که در بین کارمندان به «تیر غیب» معروفه). و دیدید که حتی همین اقدامات مثلا فسادستیز ابراهیم اعدامچی در قوه قضاییه، عملا محدود به یک اتک به باند لاریجانی شد، و بس.
دورهای که اصلاحطلبان هنوز برو بیایی داشتند، یکی از بحثهای رایج اصلاحپذیری نظام بود و رودهدرازیهای زیادی دربارهش انجام میشد. خیلی خوبه که اون بحثها منقرض شدند، ولی پیشزمینههای فکریش هنوز باقی موندن. اصلاح، در مورد دستگاهی صدق میکنه که داره آلردی کار میکنه، اما از زمانی که شروع به کار کرده، آرمانهای ما تغییراتی داشتند. پس پیچ و مهرههاش رو طوری تنظیم میکنیم که خروجی کارش مطابق با آرمانهای جدیدمون باشند. برای همین اصلاحات، یک پلنه. به دستگاهی که اساسا کار نمیکنه، نمیشه پلن داد (اینکه گفته بشه اگه کار نمیکنه پس چطور تا الان دوام آورده مثل اینه که به مریض سرطانی که پانزده سال با سرطانش زندگی کرده گفته بشه تو اگه سرطان داری چجوری زندهای؟). به دستگاهی که کار نمیکنه فقط میشه رویه داد. مثل رویه مبارزه با تجهیزات ماهواره! مثل رویه بولد کردن ورزش قهرمانی! مثل رویه خودکفایی در گندم! مثل رویه وام اشتغالزایی! مثل رویه اعدام کردن همه قاچاقچیها! و سپس رویه اعدام نکردن همون قاچاقچیها! و این رویهسازی به درون سازمانها هم بسط پیدا میکنه، مثلا در سازمان بورس یک روز رویه کنترل کردن همه چیزه، یک روز رویه رها کردنه! و رویه هدف نداره و صرفا هرز دهنده وقت، انرژی، و فرصتهاست.
دولت رئیسی شاید رویههایی بسازه، اما نمیتونه برای نظام پلنی بده. و چون تشکیلات پلنپذیر نیست، سر و سامان پذیر هم نیست.
این از اساتید اقتصاد دانشگاه اصفهانه. کلا استادی اقتصاد به صورت جهانی از مشاغلیه که به عقبماندههای ذهنی میدن تا به خاطر معلولیتشون حمایت مالی بشن و تو خیابونها رها نشن. اما این تو دانشگاه اصفهان هم هست که محل تجمع طلاب کتشلواریه. حالا حجتالاسلام از چی ناراحته؟ از تعداد زیاد نقدهای تولید شده در فضای مجازی! مخصوصا اونهایی که متوجه «رهبران مخالف جریان اول» هستند. در واقع به جای اینکه بگه «لعنتیها نمیتونیم جواب این همه ایراد رو بدیم» میگه «اگه بیکار نبودید ایراد نمیگرفتید». واکنش تیپیکال یک آخوند به عصر جدید.
❤2