Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
منتخبی از مخالفان ترامپ در راهپیمایی دیروز لندن!
🤔5
از چهارتا جوان مخالف ترامپ که مادرشون هم نمی‌تونه تشخیص بده پسرن یا دختر، میپرسه چرا اومدید تظاهرات؟ «میگه برای اینکه عصبانی هستیم، چون سیاست‌های ترامپ چیزه!». something
نمی‌دونه چیه فقط میدونه چیزه.
6
صدهزارنفر اومدن به ترامپ فحش بدن، یهودی باشی و بری جلوشون کلاه قرمز ترامپی‌ها رو بذاری سرت و پلاکارد «خوش‌آمدی» بگیری دستت!
آزادی به آدم‌ها اعتماد به نفسی میده که ماهایی که ازش محرومیم هضمش نمی‌کنیم.
8
دوستان در نقد سفر پر از باخت ولایتی به روسیه، کمک‌های بی‌شائبه این کشور به صدام در زمان جنگ رو یادآوری می‌کنند. هردفعه که معامله‌ای در کاره این یادآوری رو انجام میدن. بله اون یک واقعیت بود. حتی بحث این نیست که اگه کمک‌های روسیه نبود احتمال داشت تلفات خیلی کمتری بدیم، اون کمک‌ها انقدر مهم بود که اگه وجود نداشت احتمالا صدام اصلا حمله نمی‌کرد، که بعد لازم باشه درباره تلفات بحث کنیم. اما این واقعیت با همه بزرگیش، متعلق به گذشته‌ست. اگه قرار بود سوابق کشورها رو بکشیم بیرون.. خب همین برندهای اتومبیل‌سازی مشهور آلمان که الان این همه پرستیژ دارند در بازار دنیا، یه زمانی برای نازی‌ها خودرو میساختن.. باید همشون رو بایکوت کرد!
بعضی‌ها چنان روسیه‌ستیزند که گویی اگه روزی نظم حاکم فرو ریخت و سیستم دیگه‌ای حاکم شد، باید بعد از آشتی با آمریکا شروع کنیم به دشمنی با روسیه! یا باید با عربستان متحد بشیم و با عراق، متخاصم! این هم همونقدر احمقانه‌ست. حفظ منافع ملی، یعنی حداقلی کردن هزینه‌ها. نه جابجا کردن هزینه‌ها. درسته دشمنی با روسیه به اندازه دشمنی با آمریکا هزینه نداره (و قابل مقایسه نیست) ولی به هرحال هزینه‌ست، و اونی که دنبال منافع ملیه، حتی همین هزینه رو هم نباید بپذیره.
یه ذهنیت دیگه هم در کنار این رویه غلط وجود داره که روس‌ها رو ذاتا خبیث حساب می‌کنه! و نه به جنگ هشت‌ساله، که به همین دوران بعد از جنگ استناد می‌کنه که بارها پشت جمهوری‌اسلامی رو خالی کردند. و نتیجه می‌گیره هرگونه کار کردن با اینها بی‌فایده‌ست، یا پرضرره! باید ازین عزیزان پرسید چطور وقتی بقیه با روسیه معامله می‌کنند انقدر ضرر نمی‌کنند؟ برید قراردادهایی که هند با روسیه بسته (چه در بخش نظامی، و چه در بخش انرژی) رو چک کنید و ببینید اثری از ضرر برای هند توش می‌بینید یا نه‌. باید قدرت داشت تا بشه معاملات خوب انجام داد. وقتی که نه قدرت نظامی داری، نه قدرت اقتصادی داری، و نه قدرت سیاسی، بعد میری پای میز مذاکره یا معامله، معلومه که آدم حسابت نمی‌کنند، ربطی به خباثت و ژن‌شون و تاریخ‌شون نداره. عجیبه که حتی اونایی که مخالف نظام هستند هم متوجه نیستند که باخت‌های نظام در برابر روسیه، تقصیر خود نظامه، نه روسیه!
‍ ‍‍ این توعیت توجه زیادی جلب کرد دو سه روز پیش.‌ سمت چپ خبر کایلی جنر رو گذاشته که همونطور که احتمالا خبر دارید یه کمپین راه انداختن که با یه گلریزون بزرگ، این دختر بیست ساله رو میلیاردر کنند (صد میلیون دلار کم داره!) و سمت راست خبر یه بیمار دیابتی رو گذاشته که چون برای مادر تازه از دنیا رفته‌ش به یه ایالت دیگه سفر کرده بود، شرکت بیمه‌ش هزینه انسولینی که تو اون ایالت باید میخرید رو متقبل نمی‌شد، و یه گلریزون راه انداخت واسه خودش تا ۷۵۰ دلار جمع کنه، که جمع هم شد ولی ۵۰ دلار کم اومد، و میگن در نهایت به خاطر کمبود انسولین فوت کرد! یعنی از یه طرف بدون هیچ دلیلی هزاران دلار برای سلبریتی‌ای که نیاز به پول نداره جمع میشه، اما یک بیمار لنگ ۵۰ دلار میمونه و حتی میمیره! حس خودانتقادی «چقدر بدیم ما» که در غرب رایجه (برخلاف چقدر خوبیم ما، که در ایران رایجه)، باعث شد چندصدهزار لایک بخوره. اما توعیتی که زیرش اضافه کرد زیاد به چشم نیومد. توی اون توعیت میگه:
«سیستم اقتصادی که توش ما پولدارها رو می‌پرستیم ‌و فقرا رو طرد می‌کنیم، جواب نمیده. در ثروتمندترین کشور سیاره زمین، میلیون‌ها نفر در فقر بسر می‌برند و بیمه درمانی درست حسابی ندارند. من همه رو تشویق می‌کنم که یه نگاهی به سازمان سوسیالیست‌های آمریکا بندازن».

اونایی که توعیت بالا رو ریتوعیت کردن نمی‌دونستن که این یه آگهی تبلیغاتی واسه سوسیالیسم بوده، یا می‌دونستن و اهمیتی ندادن.
واسه سوسیالیست‌ها اینکه اون بنده خدا به خاطر نداشتن انسولین مرده، مهم نیست. مرگ اون فقط یه ابزار تبلیغاتیه. اون چیزی که حرصشون رو در میاره اینه که: اولا، چرا یه جامعه باید انقدر پول اضافی داشته باشه که بتونه چند میلیارد دلارش رو فقط تو کمپین‌های بی‌معنی بریزه دور؟ مردم نباید اجازه داشته باشند که انقدر پول اضافه داشته باشند، دولت باید انقدر تیغ‌شون بزنه که چیز اضافه‌ای باقی نمونه. و دوما، چرا مردم باید انقدر آزاد باشند که به هرکس که دلشون می‌خواد کمک کنند، نه به اونایی که ماها تشخیص میدیم؟ دولت، یا طبقه روشنفکر باید تعیین کنه که پول‌ها باید کجا صرف بشه. سوما، اصلا چه معنی داره که سرنوشت افراد با هم متفاوت باشه؟ اگه قراره کسی تو ۴۵ سالگی بمیره، هممون باید تو ۴۵ سالگی بمیریم، و اگه قراره کسی ۹۵ سال عمر کنه، هممون باید ۹۵ سال زنده بمونیم! نظام هستی بیخود کرده که زندگی رو کوپنی نکرده و به یکی کم میده و به یکی زیاد!

این چیزها فقط از ذهن یک لوزر بیرون میاد. در سال‌های اخیر میانگین سنی اعضای این سازمان به زیر ۴۰ رسیده! یعنی یه مشت علاف که اگه بخوایم به فارسی سخت صحبت کنیم دارن از شدت حسادت به کایلی جنر، از وسط جر می‌خورند!
هزینه انسولین در آمریکا ماهی ۳۶۰ دلاره. میگن گرونه، ولی ۳۶۰ دلار برای چیزی که آدم رو زنده نگه میداره گرونه؟ اون چیزی که انقدر ارزونش کرد، سرمایه‌داری بود، نه سوسیالیسم. اگه حتی درآمدش فقط ۱۵۰۰ دلار هم بود، هزینه انسولین فقط یک چهارم حقوق ماهیانه‌ش بود. که تازه قرار نبوده هر ماه بده. داشته بیمه میداده. فقط قرار بوده دو ماه که خونه مادرشه، از جیب بده. یعنی نمی‌تونست در طول یکسال ۷۰۰ دلار بذاره کنار؟ چطور مهاجران مکزیکی غیرقانونی میتونن بذارن کنار؟ شرط می‌بندم اگه فاکتورهای خرید روزمره‌ش در اختیارمون بود، می‌دیدید که هرماه کلی خرج عطینا می‌شده‌. توقع عزیزان سوسیالیست اینه: باید خرج عطینا بکنیم، هیچ پس اندازی هم نداشته باشیم، قرارداد بیمه‌مون هم درست نخونیم، و هیچ مشکلی هم پیش نیاد. و اگه پیش اومد یعنی نظام اقتصادی ظالمه! کلا انسان خودش نباید تلاشی برای بقای خودش بکنه، مسئولیت بقا رو باید کنتراتی بدیم به پیمانکار همیشه فشلی به نام گاورمنت!
همینقدر تباه.
7
یک توصیه برادرانه

به خاطر بدبختی‌های گوارشیم بم توصیه شد آب زیاد بخورم، و علیرغم میل باطنی این کار رو کردم. و باید الان بگم خاک بر سرم که انقدر دیر اینکارو شروع کردم. شاید از فرط بدیهی بودن مسخره به نظر برسه، ولی مهم‌ترین کاری که در طول روز باید انجام بدید خوردن هشت تا ده لیوان آبه! اصلا نمیخوام مثل تبلیغات داروهای گیاهی، ادعای معجزه بکنم. هیچ معجزه‌ای در کار نیست، آب سرطان رو درمان نمی‌کنه، آنتی‌بیوتیک نیست، ویتامین نیست، خیلی چیزها که لازمه باشند نیست، اما خیلی چیزها رو می‌تونه تغییر بده. این هشت تا ده لیوان آب، کلا منو تغییر داده. همه اعضای آدم یه جور دیگه کار می‌کنند. از سیستم گوارش گرفته تا مغز. حتی با مصرف آب بیشتر، شوخی‌های بیشتری به ذهنم میرسه! (میگن برای بهبود کیفیت رابطه جنسی هم خوبه، ولی من چون در اون حیطه فعالیتی ندارم قاعدتا نمی‌تونم نظری بدم، ولی ندید می‌تونم بگم بی‌تأثیر نیست). یک عمر بدن رو در عطش نگه داشتم و خبر نداشتم. الان چنان ایمانی به آب پیدا کردم که معتقدم تمام مسئولین مملکت باید قبل از تصدی هر پستی، چک بشن که آیا به اندازه کافی آب می‌خورن یا نه. چون مطمئنم اونایی که کم میخورن تصمیمات غلط بیشتری می‌گیرند.
خلاصه اوصیکم بالماء!
113
میگفتن ترامپ از توافق پاریس خارج بشه آمریکا از بقیه کشورهای پیشرفته عقب میمونه! نگو عقب نمونده که جلو هم زده. بالاترین مقدار کاهش CO2 در سال ۲۰۱۷!
ایران هم که طبق معمول حماسه آفرید.
در تأیید این تحلیل اینو هم اضافه کنم که اعتراضات دی‌ماه ایران، و بصره و نجف در عراق، ازین منظر کپی هم هستند که هردو کاملا طوفانی، و بدون اطلاع‌رسانی قبلی رخ دادند. گویی نیازی به مشارکت عموم مردم نبوده! و هر دو خیلی قبل‌تر از اینکه حجم تجمعات زیاد بشه، مستقیم رفتند سراغ ساختمان‌های حکومتی! که یه روش قرن‌بیستمی در تظاهراته و در اعتراضات امروزی که بیشتر رو نافرمانی تأکید داره و نه گلاویز شدن بی‌ثمر با مأموران، این حرکت‌ها نباید دیده بشه. لذا گویی هدف ازین تظاهرات، نمایش اعتراضه، نه خود اعتراض، و با حمله به ساختمان‌ها قصد تهدید و ارعاب حاکمیت رو دارند.

موضع ما در برابر این دعواهای درون خانوادگی، باید صرفا حول مسائل حقوق‌بشری باشه که ممکنه برای آدمای زیر دست و پا پیش بیاد. هر کاری خارج ازین مرز، خوش‌خدمتی به یکی از طرفینه.
نظام الیگارشی شیعی به جاهای باریک مسیر خودش رسیده، و حالا که دارن برای هم نور بالا میزنن، ما باید چراغ‌هامون رو خاموش کنیم فعلا.


https://news.1rj.ru/str/farhadjafaripolitic/41
4
آقای مطهری احتمالا تیم ملی فوتبال انگلیس رو «بومی» حساب می‌کنه، و تیم فرانسه رو یه تیم وارداتی! اما این بومیان انگلیس از کجا اومدن؟
کافیه یه نگاه به تاریخ‌شون بندازیم. اول این بریتون‌ها بودند که از اروپای غربی مهاجرت کردند به انگلیس و کلمه بریتانیا هم ریشه در اسم همون‌ها داره. چندصدسال گذشت تا اینکه رومی‌ها حمله کردند و برای مدتی این جزیره مقصد مهاجرت شهروندان امپراطوری روم بود. چندصدسال گذشت و آنگل‌ها و ساکسون‌ها از اقوام آلمانی در مقیاس وسیع وارد جزیره شدند و تمدن انگلوساکسون رو ایجاد کردند، که کلمه انگلیس هم به همون انگل برمی‌گرده‌. چندصدسال گذشت و نورمن‌ها از شمال فرانسه حمله کردند و با ورودشون همه‌چیز رو تغییر دادند. چندصدسال گذشت و بریتانیای استعمارگر با دست خودش هزاران برده سیاهپوست رو به کشور آورد. تا رسید به اینجا. واقعا بومی انگلیسی در طول تاریخ چه کسی بوده جز یک مهاجرزاده؟ هربار که موج مهاجرتی راه میفتاده، مهاجرهای قبلی که میزبان بودند مقاومت می‌کردند، و هربار زور مهمان می‌چربیده، و هربار هم میزبان تسلیم بخشی از فرهنگ مهمان می‌شد هم مهمان تسلیم بخشی از فرهنگ میزبان. چرا قرن بیست و یکم باید مستثنی باشه؟ تازه در دوران ما این فرق اساسی وجود داره که مهاجر با تبر و نیزه وارد نمیشه. با مدرک آیلتس و تافل و جی‌آرئی وارد میشه!
به اشتباه (یا به عمد) این ذهنیت رو بوجود آوردن که استقبال از مهاجر، سیاست گلوبالیست‌هاست! اما بزرگترین مثال نقض این ذهنیت، خود آمریکاست. آمریکا در بین کشورهای توسعه‌یافته، بالاترین سطح از ملی‌گرایی تو جامعه‌ش وجود داره، و در عین حال بیشتر از هر کشور توسعه‌یافته‌ای مهاجر می‌پذیره. تا جایی که تنوع نژادی در آمریکا حتی از کانادا هم بیشتره! میشه ملی‌گرا بود و گلوبالیسم رو پس زد و در عین حال کشور رو به بهشت مهاجران تبدیل کرد. اون چیزی که گلوبالیسم میخواد اتفاقا چیز دیگه‌ایه. گلوبالیسم می‌خواد انقدر تفکیک‌ها و تفاوت‌های ملی محو بشه، که دیگه برای کسی فرق نکنه تو شانگهای داره زندگی می‌کنه یا تو شیکاگو! اونا همه چیزو هم شکل و هم‌جهت می‌خوان. از فرهنگ و هویت گرفته تا حتی معماری (اپارتمان لوکسی که تو تایوان ساخته شده با اونی که تو امارات ساخته شده چه فرقی داره؟ مطلقا هیچ! برای همینه که تو صنعت توریسم انقدر کشورهای عقب‌افتاده جذاب شدن. چون تو اون کشورها هنوز میشه جاهایی رو پیدا کرد که کپی‌پیست شده و کسل‌کننده نیست!)


شاید آقای مطهری از چیز دیگه‌ای ناراحته. از اینکه مردم کشورهای استعمارزده، به جای مبارزه انقلابی! با کشور ثروتمند، بش علاقمند هم شده، بش مهاجرت کرده، با فرهنگش تطبیق پیدا کرده وحتی براش با جان و دل مبارزه می‌کنند! این خلاف اون قالب کلیشه‌ایه که کشور ثروتمند، مردم ضعیف رو به زور به خدمت می‌گیره! آقای مطهری ترجیح میده آفریقایی‌ها از فرانسه متنفر باشند، چه برسه به اینکه پرچمش رو بالا ببرند. آقای مطهری ازینکه ایدئولوژی خودش در تولید نفرت و غرب‌ستیزی، تک و تنها بمونه در دنیا اصلا خوشحال نیست.
👍4
خبرنگار آمریکایی میره سئول و فرودگاه‌ها و خیابونا و اینترنت رو می‌بینه و برمیگرده و میگه آمریکا در برابر کره‌جنوبی، مثل دهاته! بعد خبرنگار ایرانی، با اینکه خیلی جاها رو دیده، به هموطن ایرانیش میگه برو خداتو شکر کن مثل عراق نشده فعلا، کلاهتم بنداز بالا، غر هم نزن!
چرا اینجوریه؟ تازه خبرنگار آمریکایی توقع بیجا داره. خیلی از کشورهای تازه توسعه‌یافته خیلی‌چیزها رو نداشتن ابتدا به ساکن، و معلومه بخوای یه سری زیرساخت رو از صفر شروع کنی، راحت‌تره تا بخوای روی میراث گذشته اصلاحاتی انجام بدی. مثلا در آفریقا بسیاری از مردم هیچ‌وقت خط تلفن نداشتن که بخوان مودم داشته باشند که بخوان اینترنت ثابت داشته باشند. قبل ازینکه کار به کشیدن خطوط تلفن برسه، موبایل از راه رسید و بنابراین از اون مرحله پریدند. اینجوری شد که الان بچه افریقایی اینترنت رو فقط در قالب موبایل میشناسه و اصلا نمیدونه مودم چیه. در حالی که هنوز تو آمریکا اینترنت ثابت نقش اصلی ارتباط رو داره! همچنین وسعت و تنوع جغرافیایی و پراکندگی جمعیت در آمریکا قابل مقایسه با یه کشوری مثل هلند یا کره‌جنوبی نیست. قوانین و سطح آزادی و حقوق فردی هم قابل مقایسه با خیلی از کشورها نیست. تو چین خیلی راحت‌تر میشه پروژه‌های بزرگ رو پیش برد، چون برای اختصاص بودجه لازم نیست از n تا نهاد اجازه بگیری. وسط راه هم چهارتا روستایی جرئت نمی‌کنن ازت شکایت کنند و پرونده رو بفرستند دیوان عالی کشور! قذافی با قلدری کارهای عمرانی‌ای رو تو لیبی انجام داد که یه کشور متمدن باید سال‌ها براش وقت میذاشت. برای همین خیلی از توقعات خبرنگار آمریکایی، واقعا بیجاست، اما با این حال غر خودش رو میزنه‌. اما در تضادی عجیب، خبرنگار ایرانی، با وجود اینکه همه شواهد نشون میده که وضع ایران باید بسیار بهتر ازینی می‌بود که الان هست، به جای مقایسه با سنگاپور و امارات و کره‌جنوبی و ایتالیا و حتی ترکیه، میاد با عراق جنگ‌زده مقایسه می‌کنه و نتیجه می‌گیره که ما مردم ناسپاسی هستیم!

بعضی از دوستان قویا بر این باورند که این خبرنگاران رسما دریافت‌کننده پاکت‌های پول هستند! اما من با اون قسمتش کار ندارم. نظر من اینه که این‌ها حتی اگه پاکتی هم دریافت نکنند باز همینند. و دلیلش اینه که ما ایرانی‌ها رو دوست ندارند‌. از ما خوششون نمیاد! به همین سادگی و سرراستی. اون خبرنگار آمریکایی، فارغ ازینکه از چه بنگاهی حقوق می‌گیره، مردم آمریکا رو دوست داره، و از آمریکایی‌ها خوشش میاد. برای همین اصلا خوشش نمیاد مردمش حتی یک قدم از مردم یه کشور دیگه عقب باشند. حتی اگه اون عقب‌افتادگی صرفا ظاهری باشه و سیستماتیک نباشه. اما خبرنگار ایرانی، به دلایلی از ما خوشش نمیاد اصن. شاید یه دلیلش این باشه که ما به عنوان مرجع نمی‌پذیریم‌شون. بیشتر منابع ما همیشه رسانه‌های خارجی و غیرفارسی‌زبان بودن، و با وجود وسیله‌ای مثل تلگرام، دیگه حتی وابستگی محض به منابع خارجی هم نداریم. خبرنگار ایرانی می‌خواست واسطه ما با واقعیات، اخبار و دنیای بیرون باشه، ولی ما واسطه‌گریش رو پس زدیم، و بعید نیست به همین خاطر ازمون کینه داشته باشه.
5
‍ ‍‍ این یکی از مومنت‌های توعیتر بود دیشب. «ریچارد داوکینز با زننده خواندن صدای اذان، واکنش‌های منفی کاربران را برانگیخت».
می‌دونید که توعیتر برای انتخاب مومنت‌ها، یه تیم داره، و اینا توسط الگوریتم‌ها انتخاب نمیشن. توسط کارمندان سوپر لیبرال توعیتر اداره میشن. اونا تصمیم می‌گیرن که چه واکنشی‌هایی مهم تلقی بشه، و چه واکنش‌هایی نشه. اون توعیت داوکینز که موجب واکنش شده بود ۲۵۰۰ بار ریتوعیت شده بود. در بین چهره‌های شناخته‌شده، این اصن عدد بالایی نیست. و خود داوکینز هم بارها توعیت‌هایی با آماری خیلی بهتر ازین داشته. مثلا توعیتایی که توشون به ترامپ فحش میده. اما برای لیبرال‌ها مهم نیست چقدر با فحش دادن به ترامپ، وفاداری خودتو بشون ثابت کردی، کافیه یک بار دست از پا خطا کنی تا حکم تکفیرت رو صادر کنند، و مخصوصا اگه اون خطایی که کردی درباره اسلام بوده باشه! چپ‌ها و لیبرال‌ها روی اسلام غیرت خاصی دارند که فقط خودشون می‌تونن دلیلش رو بفهمن، چون برای بچه مسلمون هم انقدر غیرت داشتن روی یک دین، طبیعی به نظر نمیاد. مومنت رو باز که می‌کنی هم فقط توعیت‌های مخالف رو می‌بینی، در حالی که خیلی ازون ۲۵۰۰ ریتوعیت می‌تونست با یک کوت موافق همراه بوده باشه. لیبرال‌ها با سانسور مشکلی ندارند اگه با سانسور بشه از کیان اسلام دفاع کرد!
از همه بامزه‌تر اینه که دم و تشکیلات رسانه‌ای غالبا چپ‌گرای مستقر در کالیفرنیا، از همه بیشتر درباره سانسور سازمان‌یافته و تبلیغات سازمان‌یافته روسیه نک و ناله می‌کنند. در حالی که خودشون در مقیاسی بسیار وسیع این کارها رو انجام میدن، و کارهایی که واقعا روسیه انجام میده و می‌تونه انجام بده چه از لحاظ کمی و چه از لحاظ کیفی، به گرد پای اینا نمیرسه.

حالا از دستگاه پروپاگاندای توعیتر بگذریم. موضوع چی بوده؟ داوکینز کافر، جلوی یکی از کلیساهای قدیمی و نوستالژیک انگلیس نشسته و به ذهنش رسیده صدای ناقوسش چقدر دلنشین‌تر از عربده موذن‌هاست! و این حسش رو با بقیه در میون گذاشته. از مسلمون‌ها که کاملا انتظار میره در چنین مواردی، زامبی‌وار حمله کنند به شخصی که چنین مطلبی رو بروز داده، و لذا با اونا کار نداریم. اون چیزی که باعث تأسفه اینه که غیرمسلمون‌ها هم بش حمله کردند، اون هم با این استدلال که «غلط کردی، اذان خیلی هم زیباست».
البته نه به این خاطر که واقعا به نظرشون اذان خیلی زیبا باشه. بلکه به این خاطر که نباید عربده‌ای که برای دو میلیاردنفر دلنشینه، غیردلنشین معرفی کرد! (گفتم که این غیرت لیبرال‌ها قابل درک نیست). یعنی ما دیگه با پلیس عقیده هم مواجه نیستیم، با پلیس سلیقه هم مواجهیم! دیگه علنا دارند به شما میگن غلط می‌کنی که از صدای اذان خوشت نمیاد!
واقعیت اینه که بیشتر اذان‌هایی که داره در سطح جوامع اسلامی و غیراسلامی سر داده میشه، یه صدای نکره‌ست! و اون‌هایی که نکره نیست، با روحیه خاصی کار می‌کنه که اون روحیه بیشتر در ساکنین خاورمیانه جریان داره، نه با بقیه آدم‌ها. لایه‌های احساسی اذان موذن‌زاده برای حتی برادران عرب ما هم قابل درک نیست، چه برسه غیرمسلمان و غیر خاورمیانه‌ای. اینکه من از همه انتظار داشته باشم از اذان موذن‌زاده خوششون بیاد، بیشعوری منو ثابت می‌کنه‌. ما ایرانی‌ها حتی روی تولیدات خودمون هم توافق نداریم‌. مثلا یه اذان هست که یه پسر دانشجو باب کرد و همه به عنوان نسخه‌ای مدرن ‌و روح‌افزا معرفیش می‌کردند، در حالی که به نظر من فوق‌العاده لوس و صورتی بود!
حالا بگذریم که زنگ کلیسا مزیت‌هایی فیزیکی داره به اذان. زنگ فارغ از حنجره انسانیه، و لذا هیچ وقت حالت بدی ازش در نمیاد. ولی اذان رو هر انکرالاصواتی در هر موقعیت روحی که دلش خواست میتونه تولید کنه.

در طول تاریخ، مبلغان اسلام خیلی چیزها رو با پوشش «مطابق با فطرت انسانی» قالب کردن به عوام. در هر استدلالی کم میاوردن می‌گفتن این حتما با فطرتت مطابقت داشته و گرنه خدا در اسلام قرارش نمی‌داد. چندهمسری هم می‌گفتن مغایرتی با فطرت انسانی نداره! اذان هم یکی ازون موارده. باید ازش خوشت بیاد. فطرتت خوشش میاد، خودت حالیت نیست!
درگیر مذهب بودن، شباهتی فوق‌العاده داره به طرفداری فوتبالی. تو فوتبال، برند باشگاه‌ها خیلی مهمن. اذان مثل لوگوی وسط پرچم تیم اسلامه. وقتی تیم مقابل بگه لوگوی من قشنگ‌تره، مسئله‌ای نیست، چون تیم مقابله و طبیعیه که از برند خودش دفاع کنه. ولی اگه یه غیرفوتبالی بی‌طرف بگه لوگوی اون یکی تیم قشنگ‌تره، تیم اسلام عصبانی میشه‌. ازونجایی که نمیشه تیمتو هرروز عوض کنی چون تو فوتبال این کار غیرقابل قبوله، نمی‌تونی بپذیری که تیمت تو بعضی چیزا به خوبی بقیه تیم‌ها نیست. پس مجبوری وانمود کنی اونایی که نظر میدن و میگن تو بعضی چیزا خوب نیست، مریضند!
5
خود تشکیلات فساد، فساد رو برملا می‌کنه و خودش حتی برای تبیین ابعاد اون فساد پوستر اینفوگرافی طراحی می‌کنه! مثل اینه که دزد بیاد خونه رو خالی کنه، و فرداش یه فاکتور بفرسته و بگه این لیست چیزایی بود که ازتون زدم!
فرستادن اون فاکتور میتونه بیشتر آدمو عصبانی کنه، تا دزدیده شدن چیزهایی که تو لیست اون فاکتور هست. ما در موقعیت عجیبی هستیم که جزء عصبانیت هیچ کار دیگه‌ای از دست‌مون برنمیاد‌. ولی لطفا نذارید خیلی عصبانیتون کنه. عصبانیت‌های مکرر، یه روزی کار دست قلب‌تون میده‌. بذارید چیزی که دزدها میبرن فقط پول باشه، نه سلامتی‌تون.


از طرف کسی که قلب سالمی تو خانواده‌ش باقی نمونده
7
درباره افسانه «تبعیض درآمدی علیه زنان» این ویدئو رو ببینید و برای دوستان‌تون هم بفرستید.

https://news.1rj.ru/str/bourgeois_ir/351
Anarchonomy
درباره افسانه «تبعیض درآمدی علیه زنان» این ویدئو رو ببینید و برای دوستان‌تون هم بفرستید. https://news.1rj.ru/str/bourgeois_ir/351
و اما چندتا کامنت درباره ویدئو بالا و تبعیض:

- هر اختلافی لزوما یه اتفاق ناگوار نیست. بین خود مردها هم اختلاف درآمدی هست و در موارد بسیاری، خودخواسته‌ست. مثلا کارگر خدماتی یک درمانگاه رو دیدم که به همکارش می‌گفت «امنیت شغلی خیلی مهمه. حاضرم برم یه جا دیگه که کمتر هم بدن، ولی هرروز نترسم که میخوان تعدیل نیرو کنن». یعنی شما خودت انتخاب می‌کنی که درآمد کمتری داشته باشی، و در قبالش چیز دیگه‌ای بدست بیاری که لزوما با پول قابل ارزش‌گذاری نیست. به همون ترتیب، یک زن هم میتونه شغلی رو انتخاب کنه که درآمدش کمتره، ولی با استایل زندگیش همخوانی بیشتری داره. تا وقتی مجرد و مستقل باشه، هیچ مشکلی وجود نداره. ولی وقتی قراره با یک نفر دیگه شریک بشه، چه مرد باشه چه زن (جنسیت شریک اهمیت نداره) اوضاع تغییر می‌کنه. چون طبیعتا اونی که سهم بیشتری میذاره رو میز، قدرت بیشتری پیدا می‌کنه (این طبیعت پوله، کاریش هم نمیشه کرد). چیزی که فمنیست‌ها ترویج دادند اینه که پذیرفتن سهم کمتر درآمدی، سپردن زمین قدرت به مردهاست و کاملا اشتباهه، اما در مورد زوج‌های لزبین کاملا ساکتند. در حالی که اگه دو زن لز با هم زندگی کنند، باز هم اونی که درآمد بیشتری داره، غلبه داره به شریک. اگر به زن لزبین میشه این حق رو داد که خودخواسته قدرت رو در اختیار شریک همجنسش قرار بده، پس باید به زن استریت هم این حق رو داد که اگه دلش خواست قدرت رو به مرد خودش واگذار کنه. اما چرا این حق رو بش نمیدن و حتی این واگذاری رو معادل بازندگی نمایش میدن؟ چون فمنیسم درباره برابری نیست، درباره مردستیزیه.

- جاهایی که واقعا تبعیض علیه زن‌ها وجود داره، مثل ایران، در نهایت باز به ضرر مردهاست، نه خود زنان. میشه با کمی گشت و گذار در بازار متوجه شد که به یک گرافیست زن حقوق کمتری میدن (یکی از توجیهات اینه که گرافیست‌های زن به این شغل به عنوان تأمین‌کننده اصلی زندگی نگاه نمی‌کنند، پس به عدد پایین هم راضی میشن). و ازونجایی که این حقوق کم به یک رویه تبدیل شده، هرکس که دنبال گرافیست میگرده، گرافیست زن می‌خواد! و در نتیجه پیدا کردن کار برای گرافیست مرد، فوق‌العاده مشکل شده. اون پولی که داره گرافیست زن می‌گیره، کمتر از پولیه که گرافیست مرد می‌گیره، ولی پولی که گرافیست مرد می‌گیره وجود خارجی نداره. یعنی تبعیض وجود داره، اما در مقایسه با یک مقدار مجازی! وقتی کسی گرافیست مرد نخواد، دیگه اهمیتی نداره که چقدر ممکن بود بش بده. چون نمیده. در نهایت، گرافیست مرد حتی اگه بخواد همون حقوق ظاهرا تبعیض‌آمیز که به زن‌ها میدن رو هم بپذیره، باز کار گیرش نمیاد. چون گرافیست زن، علاوه بر ارزان بودن، پرستیژ محیط کار رو هم بالا میبره!
پس این کارفرماها هستن که دارن به مردها فشار وارد می‌کنند، نه اینکه مردها به زن‌ها ظلم کنند! اولی جذابیت رسانه‌ای نداره، ولی دومی داره. برای همین ما با دومی بمباران میشیم.

- حتی در همین ویدئو گفته میشه اگه میخواید اختلاف درآمدی کمتر شه، باید زنان رو تشویق کنید که به سمت مهارت‌های پردرآمدتر برن، مثل برنامه‌نویسی! هالیوود هم مدتیه مشغول به این جهاد فمنیستی شده و تو فیلم‌ها و سریال‌ها دخترهایی رو نشون میده که آخرت هک و کدنویسی هستند و در عین حال یه کلکسیون از لاک ناخن‌های مختلف هم دارند (که یعنی لازم نیست مردونه باشی تا بتونی خوره کامپیوتر باشی). باید تحقیقاتی صورت بگیره که بررسی بشه وقتی به یک دختر تیپیکال فیلمی رو نشون میدن که توش یه دختر تیپیکال یه هکر حرفه‌ایه، آیا علاقه‌مند میشه تا خودش هم بره تو اون حرفه یا نه (البته خیلی سخته انجام چنین تحقیقاتی، چون محققینش ممکنه هدف ترور فمنیست‌ها قرار بگیرن و شب‌ها باید در خونه‌شون رو قفل کنند)، ولی فارغ از نتیجه چنین تحقیقاتی باید این سوال اساسی رو مطرح کرد که: اگه لازمه میلیون‌ها دلار خرج بشه تا دختر تیپیکال رو «قانع» کنیم که یه شغل خاص رو انتخاب کنه، معنیش این نیست که داریم راهو اشتباه میریم؟
4
از نظر اقای زیدآبادی، یک مشت سفیه متعصب اسراییلی دارن کارهایی می‌کنند که در نهایت منجر به نابودی اسراییل میشه!
همواره در تعجبم از دشمنان اسراییل که همزمان با دشمنی با اسراییل، برای آینده‌ش هم دلشوره دارند!
اما ایشون جوری این سفاهت و تعصب رو تعریف می‌کنه که گویی اتفاق جدیدی در اسراییل افتاده. در حالی که فقط یک قانون تصویب شده که اسراییل رو یک کشور یهودی نگه میداره. برگردیم به سال ۱۹۴۸. مگه صهیونیست‌های اون موقع همینو نمی‌خواستن؟ خب در قالب فکری زیدآبادی، اونا هم سفیه و متعصب بودند! نمی‌دونم تونستم شما رو متوجه این موقعیت کمیک کنم یا نه.. داره میگه اینا سفیهن که دارن کاری می‌کنند که میراث یه عده سفیه دیگه در معرض نابودی قرار بگیره!

کسی که تکلیف خودش با خودش مشخص نیست، نگران تکلیف ملت یهوده!



https://news.1rj.ru/str/ahmadzeidabad/284
تلویزیون داشت سخنرانی رحیم‌پور ازغدی رو پخش می‌کرد، یه جاش گفت خود حسنی مبارک گفت یکی از اشتباهات ما این بود که اجازه دادیم سریال حضرت یوسف که ایران ساخت تو مصر پخش بشه، این سریال نقش داشت در سقوط حکومت ما!

بهترین استنداپ کمدین‌های دنیا هم یه جاهایی توی اجراهاشون خندشون می‌گیره. این خیلی عجیبه، ۱۲۰ دقیقه مسلسل‌وار جوک میگه، و حتی یک‌بار خنده‌ش نمی‌گیره! و از خودش جالب‌تر مستمعینش هستند که عین اون ۱۲۰ دقیقه رو زل میزنن بش و حتی یکبار خنده‌شون نمی‌گیره!

از زمانی که اون حکومت سقوط کرد، حسنی مبارک یا تو بیمارستان بوده یا تو سلول انفرادی یا تو حبس خانگی. کی وقت کرد بیاد درباره علل سقوط حرف بزنه که بعد بیاد همچین چرندی رو بگه؟ اون انقلاب رو از یه طرف سکولارها راه انداختن، که تکلیف‌شون با قصص انبیاء مشخصه کاملا، و از یه طرف اخوان‌المسلمین، که هم تکلیفش با محصولات شیعه‌ها مشخصه، هم پنجاه ساله که دنبال «اسقاط النظام» بوده و لنگ یه سریال نبوده.

اما از مورد خاص مصر بگذریم.. نکته‌ای که مهمه اینه که این جماعت چرندگو، با حالتی خیلی جدی این حالت پیشفرض رو در ذهن دارند که: ایدئولوژی ما یک ایدئولوژی برتر است، و چون ذاتا برتر است، فارغ ازینکه با چه محتوایی و با چه کیفیتی ارائه‌ش بدیم، انسان‌ها له‌له‌زنان میفتن دنبالش! ممکنه یه فیلمی بسازیم که سناریوش شعور مخاطب رو زیرسوال ببره، و کیفیت ساختش خجالت‌آور باشه، اما چون ایدئولوژی ما رو نمایندگی می‌کنه، میلیاردها دلار محصولات فرهنگی دیگر تولیدکنندگان که بسیار باکیفیت‌تر هستند رو میشوره میبره! یعنی همون تز «خون بر شمشیر پیروز است» رو آوردن کاملا فنی و کارکردیش کردن. خون، مزخرفات فکری ماست، و شمشیر کل تولیدات فکری و فرهنگی غرب و شرق عالم با چند قرن عقبه اندیشه‌ورزی! همینقدر متوهمانه، و همینقدر ترحم‌برانگیز.
اما توهم به همین خلاصه نمیشه. در مغز این جماعت این تصور هم وجود داره که جامعه انسانی در سال ۲۰۱۸، میتونه از داستان‌های کتب مقدس راه‌حل دربیاره برای معضلاتش! حالا فارغ ازینکه چه کسی ارائه‌ش کنه. یعنی تو انجیل و قرآن چیزهایی هست که هنوز به درد مشکلات پیچیده دنیای امروزی میخوره! البته این بابا مبتذل‌ترین نوع تأثیرپذیریش رو تعریف می‌کنه: روایت شوریدن بر فرعون، مردم رو تشویق می‌کنه به شوریدن علیه حسنی مبارک! همینقدر کودکانه. اما کسانی هستند که ذهن‌شون کمی عمیق‌تره، و تأثیرپذیری رو یکم چندلایه‌تر در نظر می‌گیرند، ولی درهرحال همگی در این تصورند که این محتویات کهنه، قابلیت راه‌حل‌سازی دارند!
واقعیت خنده‌دار اینه که فعلا هر مصیبتی که در خاورمیانه جاری شده، یه ربط مستقیم یا غیرمستقیم به کتب آسمانی داره. و اگه این ملت‌ها، تستی هم که شده، یه دوره ده ساله یا بیست ساله مبنا و معیار بودن کتب مقدسشون رو بذارن کنار، خواهند دید که کل منطقه شاهد یه جهش بزرگ در توسعه و آبادانی میشه.‌ به کسی که روزی یه لیوان الکل میخوره و کبدش از بین رفته، باید گفت نخور حیوان! نه اینکه بگی روزی دو لیوانش کن.
5
مدتیه گرفتارم و برای همین چیزی ننوشتم. الان در مطب دکتر هستم و این پست زیدآبادی رو دیدم. خواستم فقط یه کامنت روش بذارم:
اگه حتی زیدآبادی چنین مطلبی می‌نویسه، یعنی اتفاقات مهمی افتاده و ما براندازها دیگه به یک موجودیت غیرقابل انکار و غیرقابل دورزدن تبدیل شدیم.

https://news.1rj.ru/str/ahmadzeidabad/285
ادمی که چند روزه دراز کشیده و هیچ تحرکی نداره، چرا در حالت افقی قلبش ۸۵ تا میزنه؟
یا خانوم‌ها حالش رو دگرگون کردن، یا هنوز از جمشید «آریا» میترسه 😁

https://news.1rj.ru/str/khabaronline_ir/177290
دیشب در گفتگوی خبری شبکه دو طهماسب مظاهری داشت می‌گفت اینکه رشد نقدینگی چندده برابر رشد تولیدناخالص ملی بوده یعنی در آینده نزدیک با تورم‌های شدید مواجه خواهیم شد! و ازونطرف نماینده بانک مرکزی می‌گفت نه، این حجم رشد نقدینگی با این که خیلی بزرگه نسبت به رقم‌های متعارف دنیا اما در مقایسه با گذشته خودمون، اتفاق بغرنجی نیفتاده هنوز!

با ابعاد فنی موضوع کاری ندارم، اونایی که سر درمیارن ازین مسایل میتونن تشخیص بدن کدومشون دارند درست میگن. مسئله اینه که حتی مخالفان بانک‌مرکزی، که یعنی مخالفان دولت، و یا حتی منتقدان دولت، همونایی هستند که مورد تأیید نظام هستند، مثل مظاهری! اونی که مورد تأیید نظامه نمیاد دست بذاره رو مسائل ریشه‌ای‌تر، که بگه اساسا چی شد که اینجوری شد، و چرا به این جا رسیدیم، و اصلا چرا در آستانه به گل نشستن کشتی، داریم درباره بدیهیات علم اقتصاد بحث می‌کنیم. چون رفتن سراغ ریشه‌ها مستقیم همه رو میبره به سمت اصل نظام!

این میزگردها و بحث‌ها، این آدرس غلط رو میده که معضلات ایران، یه سری مسائل فنی هستند که مثل هر کار فنی‌ای ممکنه توش هزارتا گیر و گور پیش بیاد و «کارشناسان» باید هی با هم کلنجار برن تا راه حل رو پیدا کنند! یعنی وانمود می‌کنند این بحث‌ها مثل بحث‌هاییه که مثلا بین بانک مرکزی ژاپن و دولت ژاپن و تحلیلگران ژاپن و فعالان اقتصادی ژاپن پیش میاد معمولا، و همونطور که اونا مشغول هستن ما هم مشغولیم! در حالی که دارن درباره ابتدایی‌ترین اصول اقتصادی جر و بحث می‌کنند، نه مسائل جدید و بدیعی که ممکنه تو ژاپن پیش بیاد.
یعنی این نمایش‌ها یه فریبکاری دو لایه‌ست. در لایه اول وانمود میشه که این صحبت‌ها، صحبت‌های علمی و فنیه! و در لایه دوم وانمود میشه راه نجات فقط از معبر همین صحبت‌های ظاهرا فنی میگذره!

واقعیت اینه که در یک نظام «الیگارشی ایدئولوژیک» نمیشه یک اقتصاد سالم داشت. مهم نیست چه سیاستی اتخاذ بشه. ممکنه یک سیستم الگیارشی باشه، مثل روسیه، که مملو از فساد هم هست، اما چون ایدئولوژیک نیست (و حتی حاضر نیست به خاطر متحدش یک سربازش کشته بشه)، باز اقتصادش شانس رشد و توسعه داره. و ممکنه یه سیستم، ایدئولوژیک باشه، مثل داعش، که هیچ کاری با توسعه و پیشرفت نداره، اما چون الیگارشی نیست، همه هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی روی همون ایدئولوژی متمرکز میشه طوری که همه ناظران رو شگفت‌زده کرد که چطور لجستیک کارهایی که داشت انجام میداد رو تأمین می‌کرد (و انقدر موفق بود در مدیریت که باعث شد متعاقب ناباوری شدید در ناظران، هزار و یک جور نظریه توطئه خلق بشه). هم روسیه و هم داعش، از یک پا فلجند، اما با یک پا هم می‌تونن راه برن، هرچند کند.
ولی ما گرفتار سیستمی هستیم که در فساد و رانت کپی روسیه‌ست، و در ایدئولوژی شبیه داعش! و این یعنی از گردن قطع نخاع!
3
روحانی موفق شد توجه ترامپ رو جلب کنه و به واکنش وادارش کنه. درسته که ترامپ تو اکانت توعیترش جواب همه‌جور آدمی رو داده تا الان، ولی جواب هرجور رو آدمی رو نمیده. اونم با کپس‌لاک روشن! مثلا امینم خودشو به آب و آتش زد تا ترامپ رو وادار به واکنش کنه و حتی یه اهنگ هم علیه‌ش خوند. اما در حسرت توجه‌ش باقی موند. و این توجه، دقیقا چیزی بود که روحانی می‌خواست. چون روحانی، برخلاف احمدی‌نژاد چهره‌ای جهانی نیست. احمدی‌نژاد رو به خاطر حرف‌های عجیب غریبش پشت تریبون‌ها و همچنین هاله‌ای از «افراطی‌گری» که دورش پیچیده بود (یا به دست خودش یا به دست دیگران) برای مردم غیرسیاسی جهان یه چهره آشنا بود. اما روحانی رو کسی نمیشناسه که بخواد شنیده بشه. ولی حالا به استناد جواب ترامپ، شنیده شد. روحانی می‌دونست که شعارهای ضدآمریکاییش در داخل ایران برای کسی باورپذیر نیست (حتی اگه قاسم گروگانگیر تأییدش کنه). چون موافقین و مخالفینش سر فیک بودن این آمریکاستیزی توافق دارند. و چون در داخل خریدار نداشت، دست به دامن ترامپ شد.
روحانی، چه زمانی که برای برجام هرکاری می‌کرد، و چه الان که در گردشی ظاهراً صد و هشتاد درجه به طرف اصلی برجام میتازه، نگاهش به خارج بود. چه اون موقع که می‌خواست تأیید بشه، تأیید آمریکا رو می‌خواست تا «میانه‌رو» معرفیش کنند، و چه الان که میخواد یه چهره ضدآمریکا شناخته بشه باز تأیید آمریکا رو می‌خواد تا یه «تهدید» معرفیش کنند.
هرچند که هیچ انگاشتن توده مردم، یک خصلت واگیردار در تمام مقامات جمهوری‌اسلامیه، اما در بین کارگزارانی مثل روحانی و آدم‌های پشت‌سرش غلظتی دوچندان داره. ما وارد دوره‌ای از جمهوری‌اسلامی شدیم که هیچ کدوم از انقلابیون ابایی از فیک‌بودن ندارند، و هیچ‌کدوم ابایی از پشت کردن به مردم ندارند.
از یک طرف ساده‌دلان حامی نظام رو داریم که فکر می‌کنند بدون مولفه‌های قدرت می‌تونند تا ابد حکومت رو حفظ کنند. و از یک طرف براندازانی که فکر می‌کنند بدون مولفه‌های قدرت می‌تونن ساقطش کنن!
3