از ویرایش – Telegram
از ویرایش
7.94K subscribers
234 photos
13 videos
26 files
140 links
▫️نکته‌هایی دربارۀ ویرایش و واژه‌پژوهی
▫️برخی رونویسی‌ها از این کانال بدون ارجاع دادن:
https://news.1rj.ru/str/hamanandyab
Download Telegram
لهجۀ فارسی تهرانی
به‌جز کسانی که نمی‌توانند سخن بگویند، انسان بدون لهجه وجود ندارد.
‏ شگفت آنکه بیشتر مردم ما می‌پندارند کسی که به فارسی تهرانی سخن می‌گوید لهجه ندارد! حال آنکه فارسی تهرانی هم یکی از گویش‌های فارسی است و از دیدگاه زبان‌شناختی، به گویش‌های دیگرِ فارسی برتری ندارد.
١۴٠۴/٠٨/٢٣
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
👍20329👏14👎8
دربارۀ واژۀ ماژیک
در فارسی به نوعی قلم نوک‌نمدی (felt-tip) ماژیک می‌گوییم و در انگلیسی به این نوع قلم‌ها marker می‌گویند. magic در انگلیسی به معنی «جادویی» است و گویا در معنی «نوعی قلم» کاربرد ندارد. واژۀ ماژیکِ رایج در فارسی در اصل کوتاه‌شدۀ نام بازرگانیِ Magic Marker است که، به گواه فرهنگ انگلیسی آکسفورد (Oxford English Dictionary: OED)، نخستین بار در سال ۱۹۵۱ در انگلیسی به کار رفته‌است. در فارسی، تلفظ /ماژیک/، به‌جای /مَجیک/ به تأثیر از زبان فرانسه است.
۱۴۰۴/۰۸/۲۵
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
85👍63👏13👎8
صفحه‌های «از ویرایش» در فضای مجازی:
اینستاگرام
توییتر
تردز

۱۴۰۴/۰۹/٠۶
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
16👎9👏6👍1
وام‌گیری‌های غیرضروری
فرهاد قربان‌زاده، زبان‌شناس و فرهنگ‌نویس و ویراستار، در گفت‌وگو با ایسنا دربارۀ استفادۀ نسل جوان از واژه‌های بیگانه، با این توجیه که واژه‌های فارسی نمی‌توانند آن معنای دلخواه ما را برسانند، اظهار کرد: بسیاری از واژه‌ها در دو زبان تطابق یک‌به‌یک ندارند و نباید به این بهانه، هر واژۀ غیرضروری را وام بگیریم. اگر چنین نگاهی داشته باشیم، شاید ناگزیر شویم هزاران یا ده‌ها هزار واژه را، چون معادل دقیقِ انگلیسی ندارند، از این زبان وام بگیریم. امروزه خود انگلیسی‌‌زبان‌ها نیز چنین نمی‌کنند و اگر معادل دقیق واژه‌ای در انگلیسی نباشد، نخست می‌کوشند معادلی برای آن بسازند و سپس از زبان‌های دیگر وام می‌گیرند.

او با تأکید بر اینکه ما نباید به‌دنبال معادل دقیق همۀ واژه‌های عمومی و غیرتخصصی باشیم، گفت: از قضا، بسیاری از واژه‌های انگلیسی معادل دقیقِ فارسی دارند، ولی چون به زبان فارسی تسلط کامل نداریم، از این معادل‌ها بی‌خبریم. بیشترِ نیازهای روزمره را می‌توان با واژه‌های فارسی برآورده کرد، انبوهی از واژه‌هایی که در زبان روزمره به کار می‌روند نیازی به وام‌واژه ندارند. دربارهٔ مفهوم‌های علمی نیز، اگر احساس کنیم در فارسی معادلی ندارند، در گام نخست باید واژه بسازیم و در موارد بسیار اندک می‌توانیم واژه‌های بیگانه را نیز وام بگیریم. وام‌گیری واژگانی آسان است و بیشترْ کسانی بر به کار بردن واژه‌های بیگانه پافشاری می‌کنند که بر زبان فارسی چیرگی چندانی ندارند و دل در گرو زبان انگلیسی دارند. فراموش نکنیم که ما نباید از دریچۀ زبان انگلیسی به دنیای پیرامون خود بنگریم. زبان فارسی هزاران سال نیازهای ما را برآورده کرده و پس از این هم می‌تواند برآورده کند.

قربان‌زاده دربارۀ اینکه آیا واژه‌ها و اصطلاح‌هایی که نسل جوان استفاده می‌کنند گذرا هستند یا در زبان فارسی ماندگار خواهند شد، توضیح داد: دور نیست که بسیاری از این اصطلاح‌ها و واژه‌ها در زبان فارسی ماندگار شوند، زیرا این واژه‌ها رفته‌رفته در ذهن کسانی که آن‌ها را به کار می‌برند نهادینه و جزو واژگان ذهنی‌شان می‌شود و این افراد در آینده هم برخی از آن‌ها را به کار خواهند بُرد. امروزه نیز بسیاری از واژه‌های ناکارآمد عربی در زبان فارسی ماندگار شده‌است. برای نمونه، به‌جای «دیگر» می‌گوییم «سایر» یا به‌جای «برای» می‌گوییم «جهتِ». البته خوشبختانه انبوهی از این واژه‌های ناکارآمد از زبان رانده شده‌اند. چنان‌که واژۀ «حرب» هزاران بار در متن‌های کهن به کار رفته، ولی امروزه، بسته به بافت، واژه‌های «جنگ» و «ستیز» و «کارزار» و «نبرد» و «پیکار» و «رزم» کاربرد دارد. همچنین واژه‌ای مانند «مَلِک» نیز در کمتر متن کهنی است که به کار نرفته باشد، ولی زبانی که واژه‌های «شاه» (و «شه»)، «پادشاه» (و «پادشه»)، «شاهنشاه»، «شهریار»، «تاجور»، «خدیو»، «خدیش»، و «خسرو» دارد به واژۀ «مَلِک» بی‌نیاز است.

این ویراستار سپس خاطرنشان کرد: بسیاری از وام‌واژه‌ها، مانند «اینترنت» و «بانک» و «تلویزیون» و «سینما» و «وب»، کارآمد و ضروری است و به کار بردن آن‌ها اشکالی ندارد. اما بسیاری از وام‌گیری‌ها ناضروری و گاه دردناک‌اند. برای نمونه، واژۀ «قهوه» در گذشته به معنی «شراب» بوده، ولی از دورۀ صفوی یا اندکی پیش از آن، در معنی امروزی رواج یافته‌است. این واژه از شرق به غرب رفته، ولی امروزه برخی به‌جای «قهوه»، واژۀ انگلیسیِ coffee را به کار می‌برند. به گمانم، این کارها برای خودنمایی است، و نمی‌توانم بپذیرم کسی ناآگاهانه واژۀ «کافی» را به‌جای «قهوه» به کار ببرد.

این زبان‌شناس دربارۀ اینکه برای جلوگیری از این اتفاقات چه ‌می‌توانیم انجام دهیم تا جوانان به زبان فارسی حساسیت داشته باشند، توضیح داد: در همۀ زبان‌ها وام‌گیری هست و هیچ اشکالی ندارد. وام‌گیری همراه با میانه‌روی برای برآورده کردن نیازهای واقعی از زبان‌های فرنگی و عربی کاری نکوهیده نیست. وام‌گیری لگام‌گسیخته است که باید ناپسند شمرده شود.

او افزود: هرگاه ملتی گمان کند فرودست است، می‌کوشد در بسیاری عرصه‌ها، مانند پوشش و انتخاب نام فرزند و خوراک و سبک زندگی، خود را شبیه ملتی کند که آن را فرادست می‌انگارد. به همین علت است که گروهی از ایرانیان کریسمس و هالوین را جشن می‌گیرند یا نام‌های غربی، مانند نینا و ژینا و ژینوس، را روی فرزندان خود می‌گذارند یا در مهمانی‌های خود لباس‌های غربی می‌پوشند یا جشن‌های نوظهوری مانند جشن تولد (که فقط چند دهه قدمت دارد) و جشن تعیین جنسیت نوزاد را (که شاید قدمت آن یکی دو دهه هم نباشد) گرامی می‌دارند. نگارنده تأکید می‌کند که مخالف این تغییر رفتار ایرانیان نیست و در اینجا فقط درحال توصیف آن است. یکی دیگر از مصداق‌های این مسئله گرایش به تقلید و پیروی از زبان ملتی است که فرادست انگاشته می‌شود.
دنباله: اینجا

۱۴۰۴/۰۹/۰۸
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
79👍28👏21👎10
اگر در واژه‌های فرنگی پس از بستِ چاکناییِ آغازین واکهٔ o وجود داشته باشد، معمولاً این واکه را در خط فارسی با «و» نشان نمی‌دهیم:
ابژکتیو (و نه اوبژکتیو)
ابستروکسیون
اپرا
اپراتور
اپرت
اتوبوس
اتوبیوگرافی
اتوکار
اتوکلاو
اتوماتیک
اتومبیل
اختاپوت
ادکلن
ادیومتر
ادیومتری
ارانگوتان
ارتانزانیا
ارتدکس
ارتوپدی
ارتودنسی
ارد
اردنانس
اردور
ارکستر
ارکیده
ارگ
ارگاسم
ارگان
ارگانیزه
ارگانیسم
ارگانیک
اروپیم
اریژینال
ازن
اسمز
اسمیم
اکازیون
اکتان
اکتبر
اکسالات
اکسید
اکسیژن
اگزالات
المپیاد
المپیک
الویه
الیگوسن
املت
اهم

۱۴۰۴/۰۹/۲۲
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
54👍39👏10👎6
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
دربارۀ نام ایران
در دورۀ ساسانی ایران را ایرانشهر می‌خوانده‌اند. ایران از دو بخش ēr به معنی «آریایی، ایرانی» و پسوند جمع ān- ساخته شده‌است. این واژه در اوستایی -airya و در فارسی باستان -ariya و در پارتی aryān تلفظ می‌شده‌است. در دورۀ ساسانی امپراتوری ایرانیان Ērān-šahr خوانده می‌شد (Nyberg, H. S., A Manual of Pahlavi, 1974, p. 71).

نام ایران در متن‌های پهلوی
در این کتاب‌های پهلوی نام Ērān یا Ērān-šahr بارها به‌کار رفته‌است:
خسروِ قبادان و ریدک (Ērān-winnārd-Kawādīg rēdag-ē Wāspuhr) (این کتاب با همین واژه، یعنی Ērān، آغاز شده‌است)،
شهرستان‌های ایران: šahr<est>ānīhā ī andar zamīg ī Ērān-šahr ...
ماه فروردین روز خرداد (دو بار: Ērān-šahr ō ēriz {ērez / ērej} dād)،
گزارش شطرنج و نهشت نیو اردخشیر (هفت بار: uzmūdan ī xrad ud dānāgīh ī Ērānšahrīgān)،
آیین نامه‌نویسی (ērān pušt ud mazdēsnān pānag)
[abar stāyēnīdārīh ī sūr āfrīn: dahād zūd pad xwadāyīh Ērān-šahr

نام ایران در متن‌های کهن
در شاهنامۀ فردوسی بیش از هر متن دیگری نام ایران به‌کار رفته‌است. در شاهنامه (تصحیح جلال خالقی مطلق) حدود ۱۷۰۰ بار و در داراب‌نامۀ طرسوسی بیش از ۵۰۰ و در کوشنامۀ ایران‌شاه نزدیک به ۳۰۰ بار نام ایران دیده می‌شود. در اینجا به چند متن فارسی که در آن‌ها نام ایران و ایران‌شهر به‌کار رفته اشاره می‌کنیم:
▫️قرن ۴:
ایران‌شهر از رود آموی است تا رود مصر و این کشورهای دیگر پیرامون اویند و از این هفت‌کشور ایران‌شهر بزرگوارتر است به هر هنری (مقدمۀ قدیم شاهنامه: ۱۴۰)

از زمین عراق و ایران‌شهر به ایرج داد (تاریخ بلعمی: ۳۴۲)

و پس گفتم زمین ماست ایران / که بیش از مردمانش پارسی‌دان (دانشنامۀ میسری: ۶)

خود بخورد نوش و اولیاش همیدون / گوید هریک چو می بگیرد شادان ـ شادی بوجعفر احمدبن‌محمد / آن مه آزادگان و مفخر ایران (رودکی: ۱۰۱۲)

خداوند ما نوح فرخ‌نژاد / که بر شهر ایران بگسترد داد (ابوشکور بلخی، شاعران بی‌دیوان: ۹۹)

از این دو نیابت به ایرج رسید / مر او را پدر شهر ایران گزید (فردوسی، شاهنامه: ۱/۱۰۷)

افریدون ... پارۀ میانگین، که ایران‌شهر است، ایرج را داد (بیرونی، التفهیم: ۱۹۴)

افراسیاب ... شهر ایران بگرفته بود و نریمان و پسرش سام بر او تاختن‌ها همی‌کردند تا ایران‌شهر یله کرد و برفت به‌عجز باز به ترکستان شد (تاریخ سیستان: ۷)

▫️قرن ۵:
هیچ شه را در جهان آن زهره نیست / کو سخن راند ز ایران بر زبان (فرخی: ۲۶۲)

همیشه گفت همی پور رستم آن سهراب / چو سوی ایران آورد لشکر توران ـ که من پسر بوم و رستمم پدر باشد / دگر چه باشد دیهیم‌دار در کیهان (قطران: ۲۸۵)

هفت سال به ایران‌شهر باد نیامد پس این روز شبانی پیش کسری آمد و مژده داد کی دوش چندانی باد آمدی کی موی بر پشت گوسفند بجنبید (شهمردان، روضةالمنجمین: ۴۵)

مانی از ایران بگریخت و سوی چین و ماچین برفت و آنجا تبعه یافت و دعوت آشکارا کرد (گردیزی، زین‌الاخبار: ۲۳)

صلاح یزدان‌پرستان ایران‌زمین در آن است که سخن مزدک بر کار گیرند تا نیک‌بختی دوجهانی بیابند (نظام‌الملک، سیرالملوک: ۲۵۹)

همه پادشاهان ایران و توران از نسل منوچهر بودند (ابن‌بلخی، فارسنامه: ۱۲)

گرفتند سرتاسر ایرانیان / نیامد به یک موی کس را زیان (اسدی، گرشاسب‌نامه: ۳۵۲)

هیچ ملک آبادان‌تر و تمام‌تر و خوش‌تر از ممالک ایران‌شهر نیست (مسالک و ممالک: ۵)

چون ایران‌شهر افراسیاب بگرفته بود و پارسیان را پادشاه نبود و بزرگان سوی زال رفتند و از او درخواستند تا به پادشاهی بنشیند (شهمردان، نزهت‌نامۀ علایی: ۳۲۰)

انوشروان کسری ... فخر همه ملوک ایران بود به عدل‌وداد ... و آبادان داشتن ولایت (غزالی، نصیحت‌الملوک: ۹۵)

به گرد آور سپاه از بوم ایران / از آذربایگان و ری و گیلان (فخر گرگانی، ویس و رامین: ۱۹۳)

▫️قرن ۶:
بهمن بفرمود که ... جای‌های نشست رستم را پست سازید تا همه جهانیان بدانند که من کین پدر خود اسفندیار را از رستم بخواستم. همچنان کردند و ملک ایران تمام بگرفت و داد و عدل گسترد (داراب‌نامۀ طرسوسی: ۱/۵)

سبب نسخت این کتاب و آوردن وی از هندوستان که سوی دیار پارس و ممالک ایران آوردند آن بود که حق ... الهام داد نوشروان‌بن قباد را و در دل او افگند تا نسختی بفرمود کردن کتاب کلیله و دمنه را و آوردن از هندوستان (محمد بخاری، داستان‌های بیدپای: ۳۹)

گویند که مرز تور و ایران / چون رستم پهلوان ندیده‌ست (دیوان خاقانی: ۶۹)

همه عالم تن‌اند و ایران دل / نیست گوینده زین قیاس خجل ـ چون‌که ایران دل زمین باشد / دل به از تن بود یقین باشد (نظامی، هفت‌پیکر: ۷۹)

افراسیاب دست ترکان گشاده کرد به خرابی ایران زمین (مجمل التواریخ و القصص: ۴۴)

هر سال تا امروز آیین آن پادشاهان نیک‌عهد در ایران و توران به‌جای می‌آرند (خیام، نوروزنامه: ۱۰)
۱۴۰۲/۰۹/۲۵
◽️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
76👍14👎5👏3😢1
اگر هنگام نوشتن، دو واژۀ هم‌معنی با بسامد نزدیک به هم به ذهنمان می‌رسد که یکی فارسی و دیگری بیگانه است و در آن بافت می‌توان هردو را به‌کار برد، بهتر است واژۀ فارسی را به‌کار ببریم:
استحضار: آگاهی
الی: تا
اهتمام: کوشش
اغلب: بیشتر
بدونِ: بی
حداقل: دست‌کم
سایر: دیگر
غیرقابلِ...: ...نشدنی، ...ناپذیر
فوق: بالا
کذب: دروغ
کماکان: همچنان
لغایت: تا
ماجرا: داستان، پیشامد
محصل: دانش‌آموز
معتدل: میانه‌رو
مکالمه: گفت‌وگو
منوال: روش، شیوه
مواجه: روبه‌رو
و امثالهم: و مانند آن‌ها، و جز آن‌ها
و غیره: و مانند آن(ها)، و جز آن(ها)
به این فهرست می‌توان هزاران واژۀ دیگر نیز افزود.
۱۴۰۱/۰۴/۰۱
◽️ فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
113👍46👏12👎2
به‌مثابۀ ترکیب قدیمی و تیره‌ای است که برای پرهیز از به کار بردن ترکیب پرکاربرد و روشنِ به‌عنوانِ رواجش داده‌اند. بسیاری از افراد تلفظ درستش را نمی‌دانند و حق هم دارند که ندانند. «ه» در مثابه ناملفوظ است. در متن‌های کهن فارسی به‌مثابتِ نیز به کار رفته‌است:
زن را به‌مثابتِ اَلیف [= همدم] شمرند (کلیله و دمنه، ص ۲۸۷).
دو گونهٔ مثابه / مثابت را می‌توان با رساله / رسالت و قوّه / قوّت و محافظه / محافظت و مراجعه / مراجعت و مساعده / مساعدت سنجید که در آن‌ها واژهٔ نخست «ها»ی ناملفوظ دارد. در بیشترِ این جفت‌واژه‌ها گونهٔ پایان‌یافته به «ـَت» ادبی‌تر و کهن‌گرایانه‌تر است.

۱۳۹۹/۰۸/۱۵
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
👍4614👏10👎4
دربارۀ واژۀ گُه / گوه
در فارسی معاصر واژۀ ⁧گُه⁩ به‌صورت go(h) تلفظ می‌شود. به‌ویژه تا قرن ٩ و ١۰ این واژه بیشتر با املای گوه⁩ نوشته و gūh تلفظ می‌شد (⁧اسدی طوسی⁩، ⁧لغت فرس⁩، چ اقبال، ذیل پَت، غُر، کَلج، کَلَخج).
در برخی متن‌های کهن گُه نیز به کار رفته‌است:
‏شَنج: سُرینِ مردم و چهارپا را «شنج» خوانند. منجیک گوید، شعر: پیری و درازی و خشک‌شَنجی / گویی به گُه‌آکنده لتره¹غنجی² (منجیک، از لغت فرس، نسخۀ نخجوانی، ذیل «شنج»؛ بسنجید با چاپ اقبال، ص ٧۰ و دیوان منجیک، چاپ احسان شواربی، ص ۵۸).

تبدیل واکۀ u (فارسی کهن: ū و ō) به o (فارسی کهن: u) پیش از h در واژه‌های انبوه > انبُه و اندوه > اندُه و ستوه > سُتُه و کوه > کُه نیز دیده می‌شود.
چند سالی است که، برخلاف چند قرن اخیر، در فضای مجازی، گُه را بیشتر با املای گوه می‌نویسند که البته نمایانندۀ تلفظ آن در فارسی معیار نیست.

١. لتره: پاره
‏٢. غنج: جوال

۱۳۹۹/۱۰/۱۸
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
👍4917👏7😢1
بدرود آقای بیضایی بزرگ. سپاس که ایران و ایرانی را دوست داشتید.
١٣١٧ـ١۴٠۴

١۴٠۴/١٠/٠۶
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
172😢44
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در اینجا دربارۀ واژه‌گزینی در فارسی گفت‌وگو کرده‌ایم (بخش نخست).

١۴۰٣/١١/۰۴
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
29👏7👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در اینجا دربارۀ زبان فارسی در رایاسپهر گفت‌وگو کرده‌ایم (بخش دوم).

١۴۰٣/١١/۰۴
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
30👍6👏6😢1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در اینجا دربارۀ آسیب‌شناسی زبان فارسی گفت‌وگو کرده‌ایم (بخش سوم).

١۴۰٣/١١/۰۴
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
30👍9👏6😢1
فرهنگ معنی مشخص خود را دارد. دین و مذهب به معنی «فرهنگ» نیست. در این حدود نیم قرن، برای آنکه با کارها و نهادهایشان، بیش از پیش، نام دین و مذهب را لکه‌دار نکنند، کارها و نهادهایشان را فرهنگی نامیده‌اند. بسیاری از این نهادها هیچ ربطی به «فرهنگ» ندارند و یکسره «مذهبی» و «دینی»اند.
۱۴۰۴/۱۰/۰۸
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
👍9328👏18😢9
دربارۀ واژۀ نه‌خیر
خیر در اصل به معنی «نیکویی» است و در معنی «نَه» به گویی یا حسن تعبیر است. این واژه به تنهایی معنی منفی دارد، ولی فارسی زبانان آن را به واژۀ نَه افزوده‌اند تا هم معنی نَه را تقویت و بر منفی بودن آن تأکید کنند و هم از نکوهیدگی آن بکاهند. نتیجۀ منفی در منفی همیشه مثبت نیست و گاهی هم‌نشینیِ دو واژۀ منفی تأکید بیشتر را در پی دارد؛ چنان‌که تأکید نهفته در نه‌خیر بیش از نَه است.
دربارۀ املای این واژه هم باید گفت که از ترکیب نه و خیر واژۀ نه‌خیر به دست می‌آید، نه نخیر.
۱۴۰۴/۱۰/۱۲
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
75👍23👏10
و هر مزدوری دستوری و هر مزوّری وزیری و هر مُدبری دبیری و هر مستدفئی مستوفی‌ای و هر مُسرفی مشرفی و هر شیطانی نایب دیوانی و هر کـ...ن خری بر صدری و هر شاگردِ پایگاهی خداوندِ حرمت و جاهی و هر فراشی صاحب دورباشی و هر جافی‌ای کافی‌ای و هر خسی کسی و هر خسیسی رئیسی و هر غادِری قادِری و هر دستاربندی بزرگوار دانشمندی و هر جَمّالی از کثرت مال باجمالی و هر حمّالی از مساعدت اقبال با فُسحَت حالی ...
آزاده‌دلان گوش به مالش دادند / وز حسرت و غم سینه به نالش دادند
پشتِ هنر آن روز شکسته‌ست درست / کاین بی‌هنران پشت به بالش دادند...

تاریخ جهانگشای جوینی، تاریخ کتابت: ۶۸۹، کتابخانۀ ملی پاریس.

با سپاس از آقای مجید سلیمانی
۱۳۹۹/۰۶/۲۳
▫️فرهاد قربان‌زاده

@azvirayesh
78👍21👏9😢2
گفتار اندر داستان کاوۀ آهنگر با ضحاک تازی

خروشید و زد دست بر سر ز شاه / که شاها منم کاوۀ دادخواه
اگر داد دادن بود کار تو / بیفزاید ای شاه مقدار تو
ستم گر نداری تو بر ما روا / به فرزند من دست بردن چرا؟
جوانی نمانده‌ست و فرزند نیست / به یک قول با من تو شاها بایست
ستم را کران و میانه بود / همیدون ستم را بهانه بود
ز تو بر من آید ستم بیشتر / زند بر دلم هر زمان نیشتر
اگر هفت کشور به شاهی تُراست / چرا رنج و سختی همه بهر ماست؟
که مارانْت را مغز فرزند من / همی داد باید ز هر انجمن

(شاهنامۀ فردوسی، نسخۀ فلورانس، تاریخ کتابت: ۶١۴ هجری)

۱۳۹۹/۰۶/۳۱
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
60👍16👏6😢1
فرهنگوارهٔ دشنام‌های فارسی
آب‌کون
آپاردی
آتشکی
آسمان‌جل
آشغال
آش‌مال
آکله
ابنه‌ای
احمق
ازگل
اسکل
اشکول
اشّک
اکبیری
الاغ
الدنگ
ان
ان‌ترکیب
ان‌چهره
انگَل
اُبی
ایشّک
بچه‌خوشگل
بچه‌خونگی
بچه‌سوسول
بچه‌قرتی
بچه‌کونی
بچه‌مثبت
بچه‌مزلف
بچه‌ننر
برمامگوزید
بز
بزغاله
بزدل
بشکه
بِکِش: جاکش
بلاوه: روسپی
بلایه: روسپی
بنجل
بوگندو
بی‌اتیکت
بی‌ادب
بی‌باباننه
بی‌بته
بی‌پدر(ومادر)
بی‌چاکِ‌دهن
بی‌چشم‌ورو
بی‌خایه
بی‌شرف
بی‌شرافت
بی‌شعور
بی‌صاحب
بی‌عرضه
بی‌عقل
بی‌کتاب
بی‌کردار
بی‌مروت
بی‌ناموس
بی‌ننه‌وبابا
بی‌وجود
بی‌همه‌چیز
بی‌همه‌کس
پاپتی
پاچه‌ورمالیده
پاردم‌ساییده
پپه
پتیاره
پُخ
پخمه
پدرسگ
پدرسگ‌صاحب
پدرسوخته
پدرصلواتی
پررو
پست‌فطرت
پشت‌کوهی
پفیوز
پلشت
پیرِسگ
پیزُری
تاپاله
تپاله
تخم‌جن
تخم‌حرام
تخم‌خر
تخم‌سگ
تخم‌مول
تخمی
تردامن
تِرِکمون / تِرِکمان
تفلون
توکون‌نرو
توله‌سگ
تون‌به‌تون‌افتاده
جاپیچ
جاکش
جرت‌قوز
جعلق
جعلنق
جقی
جلَب
جلنبر
جنده
جنده‌پولی
جوجه
چاچولباز
چاقال
چاقالو
چپ‌چس
چس‌خور
چس‌دماغ
چس‌نفس
چسو
چسونه
چشم‌سفید
چلاق
چلغوز
چُلمَنگ / چلمن
چموش
چنان‌وچنان
چنان‌وچنین
چنین‌وچنان
چنین‌وچنین
چهارچشم
چهل‌پدر
حال‌به‌هم‌زن
حرام‌زاده
حرام‌لقمه
حرامی
حمال
حیف‌نان
حیوان
خاک‌برسر
خاک‌توسر
خایه‌خور
خایه‌لیس
خایه‌مال
خر
خراب
خرچران
خرچسونه
خُل
خل‌وچل
خل‌وضع
خنگ
خنگ‌خدا
خنگول
خواهرکُـ...ده
خوک
خویْله
خیابانی
دبنگ
دبنگوز
دبوری
دراز
دریده
دست‌وپاچلفتی
دگوری
دلقک
دول‌فندقی
دول‌موشی
دوهزاری (دوزاری)
دهن‌دریده
دهن‌سرویس
دهن‌گاییده
دیلاق
دیوانه
دیوث
ذلیل‌شده
ذلیل‌مرده
روانی
روسپی
ریغماسی
ریغو
ریغونه
زاخار
زبان‌نفهم
زرده‌به‌کون‌نکشیده
زنازاده
زن‌به‌مزد
زن‌جلب
زن‌جنده
زن‌خراب
زن‌قحبه
زنکه / زنیکه
زیرخواب
زیقی
سعتری
سگ‌پدر
سگ‌مذهب / سگ‌مسب
سلیطه
سنده
سوزمانی
سوسول
سیرابی
شاسکول
شاشو
شپشو
شل‌مغز
شیرخشتی‌مزاج
ضعیفه
طبق‌زن
عجوزه
عفریت
عفریته
عقب‌افتاده
عقب‌مانده
عَلَقه‌ومُضغه (قرآنی)
علیه‌ماعلیه
عمه‌جنده
عمه‌خراب
عمه‌ننه
عن
عنتر
عن‌ترکیب
عنتری
عنَک
عوضی
غازقلنگ
غراچه
غرچه
غولتشن / قلتشن
فاحشه
فلان‌فلان‌شده
فنچ
فیل‌کُـ...
قاطر
قحبه
قرتی
قرشمال
قرمدنگ
قرمساق
قزمیت
قلتبان
قلتبوز
قلچماق
کاسه‌لیس
کثافت
کثیف
کذاوکذا
کره‌خر
کُـ...پا
کُـ...پاره
کُـ...پدر
کُـ...تغار
کُـ...چروکیده
کُـ...خراب
کُـ...خرنه
کُـ...خل
کُـ...دست
کـ...قاپ
کُـ...کپک‌زده
کُـ...کش
کُـ...کلک
کُـ...گو
کُـ...لیس
کُـ...مادر
کُـ...مشنگ
کُـ...مغز
کُـ...موتور(ی)
کُـ...میخ
کُـ...نمک
کُـ...ننه
کُـ...و
کشخان
کلپتره
(به) کلۀ پدر کسی
کله‌کـ...ری
کوتوله
کودن
کون‌بچه
کون‌برهنه
کون‌پاره
کون‌پدر
کون‌تپل
کون‌تغار
کون‌تلق‌تلوق
کون‌دریده
کون‌ده
کون‌ده‌خواهر
کون‌ده‌ننه
کون‌کج
کون‌کش
کون‌گشاد
کون‌نشور
کونی
کیدی
کـ...رخواره
کـ...ردزد
کُـ...رقاپ
کـ...ری
گاوریش
گاگول
گجسته
گدا
گداصفت
گداگشنه
گراز
گلابی
گندوگُه
گوربه‌گوری
گوزبه‌ریش
گوزبه‌سبیل
گوزمخ
گوزو
گوزینه
گوساله
گوسفند
گول
گه
گه‌خور
گه‌لوله
گه‌مغز
گیدی
گیس‌بریده
لاتِ کوچه‌خلوت
لادین: بی‌دین
لاشی
لاغرمردنی
لاکتاب
لاکردار
لامذهب / لامسب / لامصب
لجن
لقمه‌حرام
لکاته
لگوری
لندهور
مادربه‌خطا
مادرجنده
مادرتونل
مادرخراب
مادرسگ
مادرغر
مادرقحبه
ماست‌کش
مخنث
مردک
مردکه / مردیکه / مرتیکه
مرده‌سگ
مزلف
مشنگ
مفنگی
ملعون
منگل
میمون
نادان
ناکس
نامرحوم
نامرد
نامسلمان
نانجیب
نره‌خر
نسناس
نفهم
نکبت
نکبتی
نمک‌به‌حرام
نمک‌نشناس
ننه‌جنده
ننه‌خراب
ننه‌سگ
ننه‌قحبه
هرجایی
هرزه
هزارپدر
همه‌کس‌خراب
هیچ‌ندار
هیچی‌ندار
هیز
وحشی
ولدِچموش
ولدِزنا
ولد‌ِسگ
هار
هَوَل
یابو
یابوعلفی
یک‌لاقبا

۱۴۰۳/۰۷/۲۹
▫️فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
68👍28😢8👏6