Forwarded from چشموچراغ
✍🏼 دکتر #آذرتاش_آذرنوش (۲۹ بهمن ۱۳۱۶ – ۱۵ مهر ۱۴۰۰)
در سهچهار کتیبهای که به عربی از پیش از اسلام بهدست آمده، تنها یک کلمهٔ فارسی (تاج) بهچشم میخورَد. بهعکس، تعداد کلمات فارسی در اشعار جاهلی زیاد است… البته اینها اسناد صددرصد معتبری نیستند و احتمال میرود گروهی از کلمات فارسی رایج نزد جاهلیان از این اشعار حذف شده باشد یا برخی کلمات عصر اسلام را به آنها اضافه کرده باشند… عیب بزرگ واژههای قرضیِ عصر جاهلی در آن است که در بسیاری از موارد، تاریخ معینی برای ورود آنها به عربی نمیتوان داد… برخی از نمونهها به این شرحاند: اِبریق (آبریز)، اَبزَن (آبزن)، اُرجوان (ارغوان)، اِوان یا اِیوان (تالار پذیرایی ساسانیان، قصر)، بند (پرچم، عَلَم)، جُل (گُل)، جُلّستان (گلستان)، خندق (از پهلوی کَندَک؛ حضور این کلمه در عصر جاهلی نظریهٔ کسانی را که آن را از ابداعات سلمان فارسی میدانند نفی میکند)، دهقان (دهگان)، زنجبیل، شهنشاه، فارسی (بهصورت صفت برای چیزهای مختلف)، فیل (پیل)، قیرَوان (کاروان)، کِسری (خسرو)، هَمیان (کیسهای که به کمر بندند)، هَنزَمَن (انجمن)، وَرد (از ریشهٔ پهلوی و اوستایی، بهمعنی گُل و نیز رنگ سرخ).
(برگرفته از: آذرتاش آذرنوش. راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۴، ص ۱۲۲–۱۴۲)
#گروه_واژه_گزینی_فرهنگستان_زبان_و_ادب_فارسی
@cheshmocheragh
در سهچهار کتیبهای که به عربی از پیش از اسلام بهدست آمده، تنها یک کلمهٔ فارسی (تاج) بهچشم میخورَد. بهعکس، تعداد کلمات فارسی در اشعار جاهلی زیاد است… البته اینها اسناد صددرصد معتبری نیستند و احتمال میرود گروهی از کلمات فارسی رایج نزد جاهلیان از این اشعار حذف شده باشد یا برخی کلمات عصر اسلام را به آنها اضافه کرده باشند… عیب بزرگ واژههای قرضیِ عصر جاهلی در آن است که در بسیاری از موارد، تاریخ معینی برای ورود آنها به عربی نمیتوان داد… برخی از نمونهها به این شرحاند: اِبریق (آبریز)، اَبزَن (آبزن)، اُرجوان (ارغوان)، اِوان یا اِیوان (تالار پذیرایی ساسانیان، قصر)، بند (پرچم، عَلَم)، جُل (گُل)، جُلّستان (گلستان)، خندق (از پهلوی کَندَک؛ حضور این کلمه در عصر جاهلی نظریهٔ کسانی را که آن را از ابداعات سلمان فارسی میدانند نفی میکند)، دهقان (دهگان)، زنجبیل، شهنشاه، فارسی (بهصورت صفت برای چیزهای مختلف)، فیل (پیل)، قیرَوان (کاروان)، کِسری (خسرو)، هَمیان (کیسهای که به کمر بندند)، هَنزَمَن (انجمن)، وَرد (از ریشهٔ پهلوی و اوستایی، بهمعنی گُل و نیز رنگ سرخ).
(برگرفته از: آذرتاش آذرنوش. راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۴، ص ۱۲۲–۱۴۲)
#گروه_واژه_گزینی_فرهنگستان_زبان_و_ادب_فارسی
@cheshmocheragh
Telegram
چشموچراغ
همراه با پژوهشگران زبان فارسی
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
👍1
Forwarded from کلمات
در سهچهار کتیبهای که به عربی از پیش از اسلام بهدست آمده، تنها یک کلمهٔ فارسی (تاج) بهچشم میخورَد. بهعکس، تعداد کلمات فارسی در اشعار جاهلی زیاد است… البته اینها اسناد صددرصد معتبری نیستند و احتمال میرود گروهی از کلمات فارسی رایج نزد جاهلیان از این اشعار حذف شده باشد یا برخی کلمات عصر اسلام را به آنها اضافه کرده باشند… عیب بزرگ واژههای قرضیِ عصر جاهلی در آن است که در بسیاری از موارد، تاریخ معینی برای ورود آنها به عربی نمیتوان داد… برخی از نمونهها به این شرحاند: اِبریق (آبریز)، اَبزَن (آبزن)، اُرجوان (ارغوان)، اِوان یا اِیوان (تالار پذیرایی ساسانیان، قصر)، بند (پرچم، عَلَم)، جُل (گُل)، جُلّستان (گلستان)، خندق (از پهلوی کَندَک؛ حضور این کلمه در عصر جاهلی نظریهٔ کسانی را که آن را از ابداعات سلمان فارسی میدانند نفی میکند)، دهقان (دهگان)، زنجبیل، شهنشاه، فارسی (بهصورت صفت برای چیزهای مختلف)، فیل (پیل)، قیرَوان (کاروان)، کِسری (خسرو)، هَمیان (کیسهای که به کمر بندند)، هَنزَمَن (انجمن)، وَرد (از ریشهٔ پهلوی و اوستایی، بهمعنی گُل و نیز رنگ سرخ).
برگرفته از: آذرتاش آذرنوش. راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۴.
@kalamat_k
برگرفته از: آذرتاش آذرنوش. راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عرب جاهلی. تهران: انتشارات توس، ۱۳۷۴.
@kalamat_k
👎2
Forwarded from چشموچراغ
👧🏻👦🏻 به مناسبت روز کودک
درخت آسوریگ کهنترین متن ادبی کودکان ایران است که دیرینگی آن به نزدیک سههزار سال میرسد و نشانهی آشکار پیشینهی دراز ایرانیان در نوشتاری کردن داستانهای ویژهی کودکان است. درخت آسوریگ داستانی منظوم به زبان پهلوی است و محور بنیادینِ آن، رجزخوانی درخت خرما و بز برای یکدیگر است بر سر سودهایی که برای انسان دارند. زیادهخواهی خرما و زیرکیهای بز در هماوردی پُرکشش، صحنههای دلنشینی پدید آوردهاست. پیدا شدن روایتهای دگردیسیشده از درخت آسوریگ در دامنههای جنوبی و شمالی زاگرس بسیار بامعناست و پیشینهٔ کهن این منظومه را در خاستگاه نخستینِ خود نشان میدهد. در لایهٔ نهانی، این افسانه بیانگر دو شیوهٔ ناهمسان تولید و برخورد آنهاست. درخت خرما و بز در نبردی شرکت میکنند و در نهایت، بز که نماد دامپروری است، برتری مییابد. اما برای کودکان این رجزخوانی چیزی جز یک روایت دلکش و هیجانانگیز داستانی نیست.
منبع: تاریخ ادبیات کودکان ایران: ادبیات شفاهی و دوران باستان. محمدهادی محمدی و زهره قایینی. تهران: چیستا، ۱۳۸۰، ص ۱۸۴–۱۸۸.
#گروه_واژه_گزینی_فرهنگستان_زبان_و_ادب_فارسی
@cheshmocheragh
درخت آسوریگ کهنترین متن ادبی کودکان ایران است که دیرینگی آن به نزدیک سههزار سال میرسد و نشانهی آشکار پیشینهی دراز ایرانیان در نوشتاری کردن داستانهای ویژهی کودکان است. درخت آسوریگ داستانی منظوم به زبان پهلوی است و محور بنیادینِ آن، رجزخوانی درخت خرما و بز برای یکدیگر است بر سر سودهایی که برای انسان دارند. زیادهخواهی خرما و زیرکیهای بز در هماوردی پُرکشش، صحنههای دلنشینی پدید آوردهاست. پیدا شدن روایتهای دگردیسیشده از درخت آسوریگ در دامنههای جنوبی و شمالی زاگرس بسیار بامعناست و پیشینهٔ کهن این منظومه را در خاستگاه نخستینِ خود نشان میدهد. در لایهٔ نهانی، این افسانه بیانگر دو شیوهٔ ناهمسان تولید و برخورد آنهاست. درخت خرما و بز در نبردی شرکت میکنند و در نهایت، بز که نماد دامپروری است، برتری مییابد. اما برای کودکان این رجزخوانی چیزی جز یک روایت دلکش و هیجانانگیز داستانی نیست.
منبع: تاریخ ادبیات کودکان ایران: ادبیات شفاهی و دوران باستان. محمدهادی محمدی و زهره قایینی. تهران: چیستا، ۱۳۸۰، ص ۱۸۴–۱۸۸.
#گروه_واژه_گزینی_فرهنگستان_زبان_و_ادب_فارسی
@cheshmocheragh
❤2
Forwarded from کلمات
درخت آسوریگ کهنترین متن ادبی کودکان ایران است که دیرینگی آن به نزدیک سههزار سال میرسد و نشانهی آشکار پیشینهی دراز ایرانیان در نوشتاری کردن داستانهای ویژهی کودکان است. درخت آسوریگ داستانی منظوم به زبان پهلوی است و محور بنیادینِ آن، رجزخوانی درخت خرما و بز برای یکدیگر است بر سر سودهایی که برای انسان دارند. زیادهخواهی خرما و زیرکیهای بز در هماوردی پُرکشش، صحنههای دلنشینی پدید آوردهاست. پیدا شدن روایتهای دگردیسیشده از درخت آسوریگ در دامنههای جنوبی و شمالی زاگرس بسیار بامعناست و پیشینهٔ کهن این منظومه را در خاستگاه نخستینِ خود نشان میدهد. در لایهٔ نهانی، این افسانه بیانگر دو شیوهٔ ناهمسان تولید و برخورد آنهاست. درخت خرما و بز در نبردی شرکت میکنند و در نهایت، بز که نماد دامپروری است، برتری مییابد. اما برای کودکان این رجزخوانی چیزی جز یک روایت دلکش و هیجانانگیز داستانی نیست.
#معرفی_کتاب
@kalamat_k
#معرفی_کتاب
@kalamat_k
👎3👍1
Forwarded from چشموچراغ
💥 به مناسبت روز پدافند هوایی
«پدافند» از ترکیب دو واژهٔ «پد» و «آفند» ساخته شدهاست. پد یا همان پاد پیشوندی است که از «پَتی» ایرانی باستان و «پاد» فارسی میانه در معنای ضد بهجا ماندهاست. در «پادزهر» نیز، که از واژههای فارسی میانهٔ زرتشتی است، به همین معنی است. پیشوند پاد بهصورت مرده در واژههایی مانند پاداش و پاسخ دیده میشود.
آفند در معنای جنگ و پیکار و دشمنی در اشعار شاعرانی چون #فردوسی آمدهاست:
دلیر و جهانسوز و پرخاشخر
ندارد جز آفند کار دگر
بنابراین، پدافند بهمعنی ضدجنگ است. فرهنگستان سوم این واژه را، که از ساختههای انجمن فرهنگ ارتش است، در واژههای حوزهٔ نظامی حفظ کردهاست. برخی از ترکیبهای مصوب این واژه عبارتاند از:
پدافندغیرعامل: passive defense
پدافند زیستی: biological defense
رایاپدافند: cyber defense
پدافند پرتوی: radiological defense
گروه واژهگزینی #نظامی
#واژه_شناسی
https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
«پدافند» از ترکیب دو واژهٔ «پد» و «آفند» ساخته شدهاست. پد یا همان پاد پیشوندی است که از «پَتی» ایرانی باستان و «پاد» فارسی میانه در معنای ضد بهجا ماندهاست. در «پادزهر» نیز، که از واژههای فارسی میانهٔ زرتشتی است، به همین معنی است. پیشوند پاد بهصورت مرده در واژههایی مانند پاداش و پاسخ دیده میشود.
آفند در معنای جنگ و پیکار و دشمنی در اشعار شاعرانی چون #فردوسی آمدهاست:
دلیر و جهانسوز و پرخاشخر
ندارد جز آفند کار دگر
بنابراین، پدافند بهمعنی ضدجنگ است. فرهنگستان سوم این واژه را، که از ساختههای انجمن فرهنگ ارتش است، در واژههای حوزهٔ نظامی حفظ کردهاست. برخی از ترکیبهای مصوب این واژه عبارتاند از:
پدافندغیرعامل: passive defense
پدافند زیستی: biological defense
رایاپدافند: cyber defense
پدافند پرتوی: radiological defense
گروه واژهگزینی #نظامی
#واژه_شناسی
https://news.1rj.ru/str/cheshmocheragh
Telegram
چشموچراغ
همراه با پژوهشگران زبان فارسی
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
سروش: cheshmcheragh
اینستاگرام: _cheshmocheragh_
فیسبوک: Persian Terminology
توییتر: persiantermino1
ایتا: cheshmocheragh2
Forwarded from کلمات
«پدافند» از ترکیب دو واژهٔ «پد» و «آفند» ساخته شدهاست. پد یا همان پاد پیشوندی است که از «پَتی» ایرانی باستان و «پاد» فارسی میانه در معنای ضد بهجا ماندهاست. در «پادزهر» نیز، که از واژههای فارسی میانهٔ زرتشتی است، به همین معنی است. پیشوند پاد بهصورت مرده در واژههایی مانند پاداش و پاسخ دیده میشود.
آفند در معنای جنگ و جدال و خصومت در اشعار شاعرانی چون #فردوسی آمدهاست:
دلیر و جهانسوز و پرخاشخر
ندارد جز آفند کار دگر
بنابراین، پدافند بهمعنی ضدجنگ است. #فرهنگستان سوم این واژه را، که از ساختههای انجمن فرهنگ ارتش است، در واژههای حوزهٔ نظامی حفظ کردهاست. برخی از ترکیبات این واژه عبارتاند از:
پدافندغیرعامل passive defense
پدافند زیستی biological defense
رایاپدافند cyber defense
#واژهشناسی
@kalamat_k
آفند در معنای جنگ و جدال و خصومت در اشعار شاعرانی چون #فردوسی آمدهاست:
دلیر و جهانسوز و پرخاشخر
ندارد جز آفند کار دگر
بنابراین، پدافند بهمعنی ضدجنگ است. #فرهنگستان سوم این واژه را، که از ساختههای انجمن فرهنگ ارتش است، در واژههای حوزهٔ نظامی حفظ کردهاست. برخی از ترکیبات این واژه عبارتاند از:
پدافندغیرعامل passive defense
پدافند زیستی biological defense
رایاپدافند cyber defense
#واژهشناسی
@kalamat_k
👎2❤1
Forwarded from چشموچراغ
✍🏼 سالروز درگذشت دکتر #مصطفی_مقربی، عضو پیوستهٔ #فرهنگستان زبان و ادب فارسی
سالها پیش از آنکه مردم چیز نوشتن بدانند، درودگری کادموسنام میزیست. یک روز که در خانهای سرگرم کار بود، به افزاری که در خانهٔ خود جای گذاشته بود، نیاز پیدا کرد. پارهچوبی برگرفت و روی آن چیزی نوشت و به غلام خویش داد تا به خانه بَرَد و به زن وی دهد و او را بگوید که پارهچوب به وی خواهد گفت شوی او چه خواستهاست. زن کادموس به پارهچوب نگریست و بیآنکه سخنی بگوید، افزاری را که شوهرش خواسته بود، به غلام بهتزده که میپنداشت چوب بهطریق مرموزی پیام درودگر را رساندهاست، داد. غلام چون نزد کادموس بازگشت، از او درخواست که پارهچوب را به وی بخشد، و چون آن را گرفت، طلسموار به گردن خویش آویخت.
این داستانی است که یونانیان دربارهٔ مردی که بهگمان آنان الفبا را اختراع کردهاست میگویند. گمان ما این است که کادموس مردی افسانهای باشد، زیرا یونانیان چنین داستانپردازیها را دوست میداشتند و میاندیشیم که هیچگاه الفبا ساختهٔ یک تن نمیتواند باشد. اما کادموس مردی فینیقی بود و میدانیم که فینیقیان الفبا را اختراع کردند.
(تاریخ جهان برای خردسالان. و. م. هیلیر. ترجمهٔ مصطفی مقربی. تهران: دانش، ۱۳۶۱، ص۷۳-۷۴)
#پرسه_در_متون
@cheshmocheragh
سالها پیش از آنکه مردم چیز نوشتن بدانند، درودگری کادموسنام میزیست. یک روز که در خانهای سرگرم کار بود، به افزاری که در خانهٔ خود جای گذاشته بود، نیاز پیدا کرد. پارهچوبی برگرفت و روی آن چیزی نوشت و به غلام خویش داد تا به خانه بَرَد و به زن وی دهد و او را بگوید که پارهچوب به وی خواهد گفت شوی او چه خواستهاست. زن کادموس به پارهچوب نگریست و بیآنکه سخنی بگوید، افزاری را که شوهرش خواسته بود، به غلام بهتزده که میپنداشت چوب بهطریق مرموزی پیام درودگر را رساندهاست، داد. غلام چون نزد کادموس بازگشت، از او درخواست که پارهچوب را به وی بخشد، و چون آن را گرفت، طلسموار به گردن خویش آویخت.
این داستانی است که یونانیان دربارهٔ مردی که بهگمان آنان الفبا را اختراع کردهاست میگویند. گمان ما این است که کادموس مردی افسانهای باشد، زیرا یونانیان چنین داستانپردازیها را دوست میداشتند و میاندیشیم که هیچگاه الفبا ساختهٔ یک تن نمیتواند باشد. اما کادموس مردی فینیقی بود و میدانیم که فینیقیان الفبا را اختراع کردند.
(تاریخ جهان برای خردسالان. و. م. هیلیر. ترجمهٔ مصطفی مقربی. تهران: دانش، ۱۳۶۱، ص۷۳-۷۴)
#پرسه_در_متون
@cheshmocheragh
❤1
Forwarded from کلمات
سالها پیش از آنکه مردم چیز نوشتن بدانند، درودگری کادموسنام میزیست. یک روز که در خانهای سرگرم کار بود، به افزاری که در خانهٔ خود جای گذاشته بود، نیاز پیدا کرد. پارهچوبی برگرفت و روی آن چیزی نوشت و به غلام خویش داد تا به خانه بَرَد و به زن وی دهد و او را بگوید که پارهچوب به وی خواهد گفت شوی او چه خواستهاست. زن کادموس به پارهچوب نگریست و بیآنکه سخنی بگوید، افزاری را که شوهرش خواسته بود، به غلام بهتزده که میپنداشت چوب بهطریق مرموزی پیام درودگر را رساندهاست، داد. غلام چون نزد کادموس بازگشت، از او درخواست که پارهچوب را به وی بخشد، و چون آن را گرفت، طلسموار به گردن خویش آویخت.
این داستانی است که یونانیان دربارهٔ مردی که بهگمان آنان الفبا را اختراع کردهاست میگویند. گمان ما این است که کادموس مردی افسانهای باشد، زیرا یونانیان چنین داستانپردازیها را دوست میداشتند و میاندیشیم که هیچگاه الفبا ساختهٔ یک تن نمیتواند باشد. اما کادموس مردی فینیقی بود و میدانیم که فینیقیان الفبا را اختراع کردند.
(تاریخ جهان برای خردسالان. و. م. هیلیر. ترجمهٔ مصطفی مقربی. تهران: دانش، ۱۳۶۱، ص۷۳-۷۴)
@kalamat_k
این داستانی است که یونانیان دربارهٔ مردی که بهگمان آنان الفبا را اختراع کردهاست میگویند. گمان ما این است که کادموس مردی افسانهای باشد، زیرا یونانیان چنین داستانپردازیها را دوست میداشتند و میاندیشیم که هیچگاه الفبا ساختهٔ یک تن نمیتواند باشد. اما کادموس مردی فینیقی بود و میدانیم که فینیقیان الفبا را اختراع کردند.
(تاریخ جهان برای خردسالان. و. م. هیلیر. ترجمهٔ مصطفی مقربی. تهران: دانش، ۱۳۶۱، ص۷۳-۷۴)
@kalamat_k
👎2❤1
Forwarded from چشموچراغ
♎️ مهر
نام ماه هفتم از گاهنامۀ خورشیدی است که در #زبان_اوستایی و #فارسی_باستان بهصورت میثرَ، و در #فارسی_میانه بهصورت مهر بودهاست. مهر را ایزدِ نور و روشنایی (خورشید)، پیمان و قرارداد، دوستی و مهر، جنگجو و پشتیبان گلهها معنی کردهاند که با گردونهای چهاراسبه آسمان را میپيمايد و با داشتن هزار چشم و دههزار گوش، هیچچیز بر او پوشیده نیست.
ازاینرو، مهر ناظر بر پیمان، دوستی و راستی است.
#ریشه_شناسی
@cheshmocheragh
نام ماه هفتم از گاهنامۀ خورشیدی است که در #زبان_اوستایی و #فارسی_باستان بهصورت میثرَ، و در #فارسی_میانه بهصورت مهر بودهاست. مهر را ایزدِ نور و روشنایی (خورشید)، پیمان و قرارداد، دوستی و مهر، جنگجو و پشتیبان گلهها معنی کردهاند که با گردونهای چهاراسبه آسمان را میپيمايد و با داشتن هزار چشم و دههزار گوش، هیچچیز بر او پوشیده نیست.
ازاینرو، مهر ناظر بر پیمان، دوستی و راستی است.
#ریشه_شناسی
@cheshmocheragh
Forwarded from کلمات
مهر
نام ماه هفتم از گاهنامۀ خورشیدی است که در #زبان_اوستایی و #فارسی_باستان بهصورت میثرَ، و در #فارسی_میانه بهصورت مهر بودهاست. مهر را ایزدِ نور و روشنایی (خورشید)، پیمان و قرارداد، دوستی و مهر، جنگجو و پشتیبان گلهها معنی کردهاند که با گردونهای چهاراسبه آسمان را میپيمايد و با داشتن هزار چشم و دههزار گوش، هیچچیز بر او پوشیده نیست.
ازاینرو، مهر ناظر بر پیمان، دوستی و راستی است.
#ریشه_شناسی
@kalamat_k
نام ماه هفتم از گاهنامۀ خورشیدی است که در #زبان_اوستایی و #فارسی_باستان بهصورت میثرَ، و در #فارسی_میانه بهصورت مهر بودهاست. مهر را ایزدِ نور و روشنایی (خورشید)، پیمان و قرارداد، دوستی و مهر، جنگجو و پشتیبان گلهها معنی کردهاند که با گردونهای چهاراسبه آسمان را میپيمايد و با داشتن هزار چشم و دههزار گوش، هیچچیز بر او پوشیده نیست.
ازاینرو، مهر ناظر بر پیمان، دوستی و راستی است.
#ریشه_شناسی
@kalamat_k
👎5
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
دو نکته دربارۀ «پرستار»
بهمناسبت روز ملی پرستار
۱) «پرستار»، مصوب فرهنگستان برای nurse، در فارسی قدیم به معنای «کنیز یا خدمتکار» و نیز «فرمانبردار» بودهاست:
«اتفاق افتاد که بر پرستاری عاشق شد [= «بر کنیزی عاشق شد»]، قیمت وی صدوپنجاه دینار.» (خواجه نظامالملک، سیاستنامه، ص ۱۶۲)
پرستارِ امرش همه چیز و کس (= «فرمانبردار امرش»)
بنیآدم و مرغ و مور و مگس (سعدی)
۲) میدانیم که پسوند «-ار» تنها به بن ماضی میپیوندد و اسم یا صفت میسازد، مانند «کشتار» و «خریدار». اما «پرستار» تنها واژهای است که از بن مضارع «پرستیدن» (= «پرست») و پسوند «-ار» ساخته شدهاست، زیرا «پرست»، در رویکرد همزمانی، از لحاظ صوری و ساخت آوایی، مانند بنهای ماضی است (برای بررسی تاریخی (درزمانی) ← احمدرضا قائممقامی، «پرستار (بحث لغوی و دستوری)»، مجلۀ فرهنگنویسی، شمارۀ ۱۷ (اسفند ۱۳۹۹)، ص ۵۷ به بعد).
دوازدهم مِی نیز، زادروز خانم فلورانس نایتینگِل، بنیانگذار پرستاری نوین، روز جهانی پرستار است.
God found some of the strongest women and made them nurses.
خداوند برخی از تواناترین زنان را یافت و آنان را پرستار کرد.
#واژهشناسی #دستورزبان
۱۴۰۱/۰۹/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبت روز ملی پرستار
۱) «پرستار»، مصوب فرهنگستان برای nurse، در فارسی قدیم به معنای «کنیز یا خدمتکار» و نیز «فرمانبردار» بودهاست:
«اتفاق افتاد که بر پرستاری عاشق شد [= «بر کنیزی عاشق شد»]، قیمت وی صدوپنجاه دینار.» (خواجه نظامالملک، سیاستنامه، ص ۱۶۲)
پرستارِ امرش همه چیز و کس (= «فرمانبردار امرش»)
بنیآدم و مرغ و مور و مگس (سعدی)
۲) میدانیم که پسوند «-ار» تنها به بن ماضی میپیوندد و اسم یا صفت میسازد، مانند «کشتار» و «خریدار». اما «پرستار» تنها واژهای است که از بن مضارع «پرستیدن» (= «پرست») و پسوند «-ار» ساخته شدهاست، زیرا «پرست»، در رویکرد همزمانی، از لحاظ صوری و ساخت آوایی، مانند بنهای ماضی است (برای بررسی تاریخی (درزمانی) ← احمدرضا قائممقامی، «پرستار (بحث لغوی و دستوری)»، مجلۀ فرهنگنویسی، شمارۀ ۱۷ (اسفند ۱۳۹۹)، ص ۵۷ به بعد).
دوازدهم مِی نیز، زادروز خانم فلورانس نایتینگِل، بنیانگذار پرستاری نوین، روز جهانی پرستار است.
God found some of the strongest women and made them nurses.
خداوند برخی از تواناترین زنان را یافت و آنان را پرستار کرد.
#واژهشناسی #دستورزبان
۱۴۰۱/۰۹/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
💩4👎1
Forwarded from کلمات
«پرستار»
۱) «پرستار»، مصوب فرهنگستان برای nurse، در فارسی قدیم به معنای «کنیز یا خدمتکار» و نیز «فرمانبردار» بودهاست:
«اتفاق افتاد که بر پرستاری عاشق شد [= «بر کنیزی عاشق شد»]، قیمت وی صدوپنجاه دینار.» (خواجه نظامالملک، سیاستنامه، ص ۱۶۲)
پرستارِ امرش همه چیز و کس (= «فرمانبردار امرش»)
بنیآدم و مرغ و مور و مگس (سعدی)
۲) میدانیم که پسوند «-ار» تنها به بن ماضی میپیوندد و اسم یا صفت میسازد، مانند «کشتار» و «خریدار». اما «پرستار» تنها واژهای است که از بن مضارع «پرستیدن» (= «پرست») و پسوند «-ار» ساخته شدهاست، زیرا «پرست»، در رویکرد همزمانی، از لحاظ صوری و ساخت آوایی، مانند بنهای ماضی است (برای بررسی تاریخی (درزمانی) ← احمدرضا قائممقامی، «پرستار (بحث لغوی و دستوری)»، مجلۀ فرهنگنویسی، شمارۀ ۱۷ (اسفند ۱۳۹۹)
#واژهشناسی
@kalamat_k
۱) «پرستار»، مصوب فرهنگستان برای nurse، در فارسی قدیم به معنای «کنیز یا خدمتکار» و نیز «فرمانبردار» بودهاست:
«اتفاق افتاد که بر پرستاری عاشق شد [= «بر کنیزی عاشق شد»]، قیمت وی صدوپنجاه دینار.» (خواجه نظامالملک، سیاستنامه، ص ۱۶۲)
پرستارِ امرش همه چیز و کس (= «فرمانبردار امرش»)
بنیآدم و مرغ و مور و مگس (سعدی)
۲) میدانیم که پسوند «-ار» تنها به بن ماضی میپیوندد و اسم یا صفت میسازد، مانند «کشتار» و «خریدار». اما «پرستار» تنها واژهای است که از بن مضارع «پرستیدن» (= «پرست») و پسوند «-ار» ساخته شدهاست، زیرا «پرست»، در رویکرد همزمانی، از لحاظ صوری و ساخت آوایی، مانند بنهای ماضی است (برای بررسی تاریخی (درزمانی) ← احمدرضا قائممقامی، «پرستار (بحث لغوی و دستوری)»، مجلۀ فرهنگنویسی، شمارۀ ۱۷ (اسفند ۱۳۹۹)
#واژهشناسی
@kalamat_k
❤3💩3
Forwarded from یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی
گسست و بسند (با تشکر از دزدان عزیز)
مسألهٔ تقابل مادههای مضارع خیشومی و مادههای مضارع ساختهشده با ya چیزی نیست که در سواد هر کسی باشد؛ کسی را میخواهد که درسی خوانده باشد، آقا جان. آن هم بدبختانه در این مملکت منحصر است در یک دو شخص. این تقابل لااقل در یک فعل در گویشهای قصران و حاشیهٔ دریای خزر همچنان بر جاست. از دوستان دزدی که مقالهٔ گسست و گسل بنده را خواندهاند و نصفش را فهمیدهاند و نصفش را نفهمیدهاند (و راستش بنده از تعداد زیادی از مدعیان این مباحث انتظار فهمیدن آن مطالب را هم ندارم؛ به هر حال، هر کسی مرتبهای دارد و ذهنی و بهرهای از هوش و عیاری، و عیار نویسندۀ آن مقاله هم که بنده باشد چیزی نیست که به راحتی بر هر فرد عامی معلوم شود) و یادداشت بنده دربارهٔ همین تقابل در گویش آهاری را در همین یادداشتها دیدهاند و بعد از خواندنِ آن به خیال خود مسألهٔ «بنبسند» تفسیر شنقشی را حل کردهاند (و مَثَل معما چو حل گشت آسان شود را از یاد بردهاند) و به روی مبارک هم نیاوردهاند و دزدی خود را به خورد مجلهای نادانتر از خود دادهاند کمال تشکر به عمل میآید. این مملکت این همه استاد را الکی که به کف نیاورده. تبحّر در فنون دزدی به هر حال ممارست و تمرین میطلبد و حیف است این همه زحمت بی ارج و اجر بماند.
تذکار: تکلیف بنبسند را پیش از مقالۀ بنده استاد صادقی در نوشتهای کوتاه تقریباً معلوم فرموده بودند. حرف حساب هم در واقع دو کلمه است.
مسألهٔ تقابل مادههای مضارع خیشومی و مادههای مضارع ساختهشده با ya چیزی نیست که در سواد هر کسی باشد؛ کسی را میخواهد که درسی خوانده باشد، آقا جان. آن هم بدبختانه در این مملکت منحصر است در یک دو شخص. این تقابل لااقل در یک فعل در گویشهای قصران و حاشیهٔ دریای خزر همچنان بر جاست. از دوستان دزدی که مقالهٔ گسست و گسل بنده را خواندهاند و نصفش را فهمیدهاند و نصفش را نفهمیدهاند (و راستش بنده از تعداد زیادی از مدعیان این مباحث انتظار فهمیدن آن مطالب را هم ندارم؛ به هر حال، هر کسی مرتبهای دارد و ذهنی و بهرهای از هوش و عیاری، و عیار نویسندۀ آن مقاله هم که بنده باشد چیزی نیست که به راحتی بر هر فرد عامی معلوم شود) و یادداشت بنده دربارهٔ همین تقابل در گویش آهاری را در همین یادداشتها دیدهاند و بعد از خواندنِ آن به خیال خود مسألهٔ «بنبسند» تفسیر شنقشی را حل کردهاند (و مَثَل معما چو حل گشت آسان شود را از یاد بردهاند) و به روی مبارک هم نیاوردهاند و دزدی خود را به خورد مجلهای نادانتر از خود دادهاند کمال تشکر به عمل میآید. این مملکت این همه استاد را الکی که به کف نیاورده. تبحّر در فنون دزدی به هر حال ممارست و تمرین میطلبد و حیف است این همه زحمت بی ارج و اجر بماند.
تذکار: تکلیف بنبسند را پیش از مقالۀ بنده استاد صادقی در نوشتهای کوتاه تقریباً معلوم فرموده بودند. حرف حساب هم در واقع دو کلمه است.
❤4👎3