نادیا🌱 – Telegram
نادیا🌱
167 subscribers
146 photos
27 videos
4 files
97 links
جایی برای ثبت واژه‌های ولگرد
جایی برای به اشتراک‌گذاشتن
جایی برای بودن و بی‌باکی
Download Telegram
تو نمی‌دونی چقدر چقدر چقدر زیاد دلت می‌خواد زنده بمونی، چقدر هنوز کار نکرده، حرف نگفته، بوسه‌های نزده داری، تا وقتی که مرگ انقدر نزدیکت بایسته و زل بزنه توی چشم‌هات.
6
حالم از واژه‌ی وطن‌پرستی به هم می‌خوره. حالم از موشک و پهپاد و عملیات نظامی به هم می‌خوره. حالم از تخلیه‌ی شهر به هم می‌خوره. از ترافیک و صف طولانی بنزین و تحلیل‌های آبکی راننده تاکسی‌ها. از صلح و آتش‌بس و موشک‌های نقطه‌زن. از «ما هم‌وطنیم» گفتن‌های باتوم به دست‌ها. از همه‌ی رئیس‌جمهورها. از مهندس و نظام مهندسی. از یهودی‌ها و مسلمون‌ها. از این مرزبندی ِ احمقانه. از حماقتِ ریشه‌دار. از ریش‌های مصلحتی. حالم از همه‌چیز به هم می‌خوره و حتی از اینکه حالم از همه‌چیز به‌هم می‌خوره هم، حالم به هم می‌خوره. و قرص‌های ضدتهوع جوابگو نیستن. هیچی جوابگو نیست. جایی وایسادم که به هیچ‌کس هیچ حقی برای هیچ گفته‌ای نمی‌دم و فقط تنها احساسی که بهش می‌تونم داشته باشم، اینه که حالم ازش به هم بخوره.
💔2
وقتی این نامه را برایت می‌نویسم، صداهای عجیبی از آسمان به گوش می‌رسد. هنوز هم باورم نمی‌شود راستی‌راستی جنگ شده. روزی چند بار ناباورانه از همه می‌پرسم: «واقعا جنگ شد؟». هنوز باورم نمی‌شود آدم‌ها با گذشت این‌همه سال، با آن تجربه‌های دردناک جنگ در گوشه‌های جهان، دوباره رو به موشک آورند. این‌که هنوز آدم‌ها می‌جنگند و هنوز آدم‌های بی‌گناه دیگر را می‌کشند، همه‌ی دستاوردهای بشر در طول سال‌ها را برایم بی‌ارزش می‌کند. در این چند روز تمام آن‌چه از ادبیات جنگ را خواندم مرور کردم. نامه‌های سربازان، آخرین یادداشت‌های اعضای جنبش مقاومت آلمان در آستانه‌ی اعدام در زندان نازی‌ها، زنانی که در لباس‌های نظامی پریود شدند، مادری که کودکش را از ترس لو رفتن گردان‌ها توی آب فرو برد، نامه‌هایی که نویسنده‌ی کتاب شازده کوچولو در بحبوبه‌ی جنگ به معشوقش نوشت... همه‌ی آن‌چه را که با دلسوزی تمام خوانده بودم و فکر می‌کردم شناخت خوبی از وحشت جنگ دارم.
اما عزیزم
اما عزیزکم
آن‌چه در این پنج شش روز چشیده‌ام، چیزی ورای همه‌ی داستان‌هاست. با این‌که از جنگ نسبتا دور بوده‌ام، وحشت صدمه دیدن عزیزانم چنان آزارم داد که نه خوابم خواب بود و نه‌ بیداری‌ام بیداری. وهمی چنان قدرتمند که فلجم می‌کرد و وادارم می‌کرد به هرچیزی چنگ بزنم.

از نامه‌های جنگ، سپیده
2😭1
Forwarded from • رایمون
بیا با هم بریم اون دوردورها.
عاشق بودُم
ابراهیم علوی
عاشق بودُم به نگاه تو ای دلبر..
به اون دو چشم سیاهِ تو ای دلبر..
اندوه بر تو باد که خانه‌های ما را به اندوه آکندی...

اژدهاک، بهرام بیضایی
2
من لازم نیست الان قوی باشم.
فقط نفس می‌کشم. فقط ادامه می‌دم.

همین کافیه


اینو با خودت تکرار کن
👍42
بالاخره خودتو یه گوشه زخمی و خسته پیدا می‌کنی، زخماشو میبندی و نجاتش میدی ...
7
غم
پناه
👌1
«خویشتنِ کاذب» (False Self) یک مفهوم روان‌شناسی است که نخستین بار توسط روان‌کاو انگلیسی دونالد وینیکات مطرح شد.

به زبان ساده:

خویشتنِ کاذب همون نقابی هست که ما برای جلب رضایت دیگران، دریافت محبت یا جلوگیری از طرد شدن به چهره می‌زنیم.

یعنی به جای اینکه خودِ واقعی‌مون (احساسات، خواسته‌ها، نیازها) رو نشون بدیم، یک نسخه‌ ساختگی از خودمون ارائه می‌کنیم.

این حالت معمولاً در کودکی شکل می‌گیره، وقتی کودک یاد می‌گیره که برای گرفتن توجه یا جلوگیری از خشم والدین، باید خودش رو با خواسته‌های اون‌ها هماهنگ کنه و بخش‌های واقعی خودش رو پنهان کنه.


🔹 مثال ساده:
کسی که همیشه می‌خنده و شوخ‌طبع نشون می‌ده، در حالی که درونش غمگینه؛ چون باور داره اگر ناراحتیش رو نشون بده، پذیرفته نمی‌شه.

🔹 نتیجه:
زندگی در خویشتنِ کاذب باعث احساس خستگی، پوچی، نارضایتی از خود و دور شدن از «خودِ اصیل» می‌شه.
👍3
مشخص نیستند
‏نه جایِ زخم‌هایت
‏نه آنان که زخمت زده‌اند.
‏به برکه‌ها می‌مانی عزیزم
‏و هر سنگ که زخمی‌ات می‌کند
‏در تو آرام می‌گیرد.

‏حسن آذری
1
‏ندانمت که چه گویم، تو هر دو چشم منی
که بی وجودِ شریفت جهان نمی‌بینم.

سعدی
1