بسیج دانشجویی دانشکده منابع طبیعی و محیطزیست
🏴 بسیج دانشجویی دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست برگزار میکند: 🏳 مراسم عزاداری به مناسبت شهادت امام محمد باقر (ع) 🗓 سهشنبه ۱۳ خرداد۱۴۰۴ 🕰 پس از نماز ظهر و عصر 🕌 نمازخانه دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست 🌱 منتظر حضور گرم شما عزیزان هستیم #هیئت ➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖…
🏴 برگزاری مراسم عزاداری به مناسبت شهادت امام محمد باقر (ع)
🗓 سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
#هیئت
#گزارش_تصویری
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
🗓 سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۴
#هیئت
#گزارش_تصویری
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤7
📌 بسیج دانشجویی دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست برگزار میکند:
♻️ کارگاه بررسی سیستمهای مدیریت پسماند در کشورهای اروپایی
👤 استاد:
- دکتر عبدالله زاده
🦅 به همراه بازدید از موزه محیط زیست و آشنایی با حیات وحش استان
👤 باحضور:
- مهندس ناصر پرویان
🗓 یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
🕰 ساعت ۱۱
💰 هزینه نامنویسی: ۱۰ هزار تومان
✔️ برای نامنویسی به شناسه زیر پیام دهید👇🏻
👤 @Fzuhm
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
♻️ کارگاه بررسی سیستمهای مدیریت پسماند در کشورهای اروپایی
👤 استاد:
- دکتر عبدالله زاده
🦅 به همراه بازدید از موزه محیط زیست و آشنایی با حیات وحش استان
👤 باحضور:
- مهندس ناصر پرویان
🗓 یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
🕰 ساعت ۱۱
🧁 همراه با پذیرایی
📜 گواهی حضور به شرکت کنندگان اعطا میشود
💰 هزینه نامنویسی: ۱۰ هزار تومان
✔️ برای نامنویسی به شناسه زیر پیام دهید👇🏻
👤 @Fzuhm
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤7👍1
☕️قهوه☕️
مادرم موقع خواستگاری برای مصطفی شرط گذاشته بود که «این دختر صبح که از خواب بلند میشه باید یه لیوان شیر و قهوه جلوش بزاری و... خلاصه زندگی با این دختر برات سخته». اما خدا میدونه مصطفی تا وقتی که شهید شد، با اینکه خودش قهوه نمیخورد همیشه برای من قهوه درست میکرد. میگفتم:«واسه چی این کارو میکنی؟ راضی به زحمتت نیستم». میگفت:«من به مادرت قول دادم که این کارها رو انجام بدم». همین عشق و محبتهاش بود که به زندگی مون رنگ خدایی داده بود.
🌾شهید مصطفی چمران🌾
(افلاکیان، جلد ۴، صفحه ۷)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
مادرم موقع خواستگاری برای مصطفی شرط گذاشته بود که «این دختر صبح که از خواب بلند میشه باید یه لیوان شیر و قهوه جلوش بزاری و... خلاصه زندگی با این دختر برات سخته». اما خدا میدونه مصطفی تا وقتی که شهید شد، با اینکه خودش قهوه نمیخورد همیشه برای من قهوه درست میکرد. میگفتم:«واسه چی این کارو میکنی؟ راضی به زحمتت نیستم». میگفت:«من به مادرت قول دادم که این کارها رو انجام بدم». همین عشق و محبتهاش بود که به زندگی مون رنگ خدایی داده بود.
🌾شهید مصطفی چمران🌾
(افلاکیان، جلد ۴، صفحه ۷)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۴)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤6
🔹شهادتت مبارک🔹
با چند تا از بچههای سپاه توی یه خونه ساکن شده بودیم. یه روز که حمید از منطقه اومد به شوخی گفتم:«دلم میخواد یه بار بیای و ببینی اینجا رو زدن و من هم کشته شدم. اون وقت برام بخونی، فاطمه جان شهادتت مبارک!» بعد شروع کردم به راه رفتن و این جمله رو تکرار کردم.
دیدم از حمید صدایی در نمیآد. نگاه کردم دیدم داره گریه میکنه، جا خوردم. گفتم:«تو خیلی بی انصافی هر روز میری توی آتش و منم چشم به راه تو. اون وقت طاقت اشک ریختن من رو نداری و نمیزاری من گریه کنم؛ حالا خودت نشستی و جلوی من داری گریه میکنی؟» سرش رو بالا آورد و گفت:«فاطمه جان به خدا قسم اگه تو نباشی من اصلا از جبهه بر نمیگردم».
🍂شهید حمید باکری🍂
(نیمه پنهان ماه، جلد ۳، صفحه ۳۳)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
با چند تا از بچههای سپاه توی یه خونه ساکن شده بودیم. یه روز که حمید از منطقه اومد به شوخی گفتم:«دلم میخواد یه بار بیای و ببینی اینجا رو زدن و من هم کشته شدم. اون وقت برام بخونی، فاطمه جان شهادتت مبارک!» بعد شروع کردم به راه رفتن و این جمله رو تکرار کردم.
دیدم از حمید صدایی در نمیآد. نگاه کردم دیدم داره گریه میکنه، جا خوردم. گفتم:«تو خیلی بی انصافی هر روز میری توی آتش و منم چشم به راه تو. اون وقت طاقت اشک ریختن من رو نداری و نمیزاری من گریه کنم؛ حالا خودت نشستی و جلوی من داری گریه میکنی؟» سرش رو بالا آورد و گفت:«فاطمه جان به خدا قسم اگه تو نباشی من اصلا از جبهه بر نمیگردم».
🍂شهید حمید باکری🍂
(نیمه پنهان ماه، جلد ۳، صفحه ۳۳)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۵)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤7
🌾گلهای وحشی🌵
جمعه به جمعه با دوستاش میرفت کوهنوردی. یه بار نشد که دست خالی برگرده. همیشه برام گلهای وحشی زیبا یا بوتههای طلایی میآورد. معلوم بود که از میون صدها شاخه و بوته به زحمت چیده شدند.
بعد از شهادتش رفتم اتاق فرماندهی تا وسایلش رو ببینم و جمع کنم. دیدم گوشه اتاقش یه بوته خار طلایی گذاشته که تازه بود. جریانش رو پرسیدم، گفتند:«از ارتفاعات لولان عراق آورده بود». شک نداشتم که برای من آورده.
🎍شهید حسن آبشناسان🎍
(نیمه پنهان ماه، جلد ۱۲، صفحه ۳۰)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
جمعه به جمعه با دوستاش میرفت کوهنوردی. یه بار نشد که دست خالی برگرده. همیشه برام گلهای وحشی زیبا یا بوتههای طلایی میآورد. معلوم بود که از میون صدها شاخه و بوته به زحمت چیده شدند.
بعد از شهادتش رفتم اتاق فرماندهی تا وسایلش رو ببینم و جمع کنم. دیدم گوشه اتاقش یه بوته خار طلایی گذاشته که تازه بود. جریانش رو پرسیدم، گفتند:«از ارتفاعات لولان عراق آورده بود». شک نداشتم که برای من آورده.
🎍شهید حسن آبشناسان🎍
(نیمه پنهان ماه، جلد ۱۲، صفحه ۳۰)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۶)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
🍴دست به غذا نزد🍝
ناهار خونه پدرش بودیم. همه دور تا دور سفره نشسته بودن و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید.
تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم. این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
🍃شهید مهدی زین الدین🍃
(یادگاران، صفحه ۱۹)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۷)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
ناهار خونه پدرش بودیم. همه دور تا دور سفره نشسته بودن و مشغول غذا خوردن. رفتم تا از آشپزخونه چیزی برای سفره بیارم. چند دقیقه طول کشید.
تا برگشتم نگاه کردم دیدم آقا مهدی دست به غذا نزده تا من برگردم و با هم شروع کنیم. این قدر کارش برام زیبا بود که تا الان تو ذهنم مونده.
🍃شهید مهدی زین الدین🍃
(یادگاران، صفحه ۱۹)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۷)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤3
بسیج دانشجویی دانشکده منابع طبیعی و محیطزیست
📌 بسیج دانشجویی دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست برگزار میکند: ♻️ کارگاه بررسی سیستمهای مدیریت پسماند در کشورهای اروپایی 👤 استاد: - دکتر عبدالله زاده 🦅 به همراه بازدید از موزه محیط زیست و آشنایی با حیات وحش استان 👤 باحضور: - مهندس ناصر پرویان 🗓 یکشنبه…
#گزارش_تصویری
📌 برگزاری کارگاه بررسی سیستمهای مدیریت پسماند در کشورهای اروپایی و بازدید از موزه محیط زیست با تدریس دکتر عبدالله زاده و همراهی مهندس ناصر پرویان
🗓 یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
📌 برگزاری کارگاه بررسی سیستمهای مدیریت پسماند در کشورهای اروپایی و بازدید از موزه محیط زیست با تدریس دکتر عبدالله زاده و همراهی مهندس ناصر پرویان
🗓 یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۴
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
🔺سهل انگاری🔻
مشغول کار شده بودم و حواسم به حامد نبود. یهو از روی صندلی افتاد و سرش شکست. سریع بردمش بیمارستان و سرش رو پانسمان کردم. منتظر بودم یوسف بیاد و با ناراحتی بگه چرا سهل انگاری کردی؟ چرا حواست نبود؟
وقتی اومد مثل همیشه سراغ حامد رو گرفت. گفتم:«خوابیده». بعد شروع کردم آروم آروم جریان رو براش توضیح دادن. فقط گوش داد. آروم آروم چشمهاش خیس شد و لبش رو گاز گرفت. بعد گفت:«تقصیر منه که این قدر تو رو با حامد تنها میزارم، منو ببخش». من که اصلا تصور همچین برخوردی رو نداشتم از خجالت خیس عرق شدم.
🌾شهید یوسف کلاهدوز🌾
(نیمه پنهان ماه، جلد ۸، صفحه ۳۰)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۸)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
مشغول کار شده بودم و حواسم به حامد نبود. یهو از روی صندلی افتاد و سرش شکست. سریع بردمش بیمارستان و سرش رو پانسمان کردم. منتظر بودم یوسف بیاد و با ناراحتی بگه چرا سهل انگاری کردی؟ چرا حواست نبود؟
وقتی اومد مثل همیشه سراغ حامد رو گرفت. گفتم:«خوابیده». بعد شروع کردم آروم آروم جریان رو براش توضیح دادن. فقط گوش داد. آروم آروم چشمهاش خیس شد و لبش رو گاز گرفت. بعد گفت:«تقصیر منه که این قدر تو رو با حامد تنها میزارم، منو ببخش». من که اصلا تصور همچین برخوردی رو نداشتم از خجالت خیس عرق شدم.
🌾شهید یوسف کلاهدوز🌾
(نیمه پنهان ماه، جلد ۸، صفحه ۳۰)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۸)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤3
Forwarded from آرمان دانشجو
⚫ *خون فرزندان ایران بر زمین نخواهد ماند...*
در پی حمله ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی به خاک میهن و شهادت مظلومانه اساتید، نخبگان و مردم بیگناه،
جامعه دانشگاهی وظیفه دارد صدای حقطلبی، غیرت و ایستادگی باشد.
📍 *امروز، ساعت ۱۰ صبح – میدان بیتالمقدس*
بیاییم با حضور خود، نشان دهیم که دانشگاه، نه فقط محل علم، بلکه سنگر عزت، غیرت و حماسه است.
✊ *حضور تو، بیعتی است با خون شهدا و دفاعی است برآمده از عمق وجدان ملی برای صیانت از ناموس و حرمت میهن.*
-----------------------------
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید...... ⬇️
https://yek.link/arman_khr
-----------------------------
🆔@arman_khr
در پی حمله ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی به خاک میهن و شهادت مظلومانه اساتید، نخبگان و مردم بیگناه،
جامعه دانشگاهی وظیفه دارد صدای حقطلبی، غیرت و ایستادگی باشد.
📍 *امروز، ساعت ۱۰ صبح – میدان بیتالمقدس*
بیاییم با حضور خود، نشان دهیم که دانشگاه، نه فقط محل علم، بلکه سنگر عزت، غیرت و حماسه است.
✊ *حضور تو، بیعتی است با خون شهدا و دفاعی است برآمده از عمق وجدان ملی برای صیانت از ناموس و حرمت میهن.*
-----------------------------
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید...... ⬇️
https://yek.link/arman_khr
-----------------------------
🆔@arman_khr
❤1
Forwarded from شهاب ثاقب | بسیج دانشجویی دانشگاه فردوسی🇮🇷
🔰 #امشب
⭕️ اجتماع بزرگ فداییان علی، غدیریان خیبرشکن
✊ تجدید بیعت امت حزب الله با فاتح خیبر امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) و اعلام انزجار مردم ولایتمدار به جنایات رژیم منحوس صهیونیستی
📆 جمعه ۲۳ خرداد ماه ۱۴۰۴
⏰ بلافاصله بعد از نماز عشاء
📍مشهد، دانشگاه فردوسی، مسجد امام رضا(ع)
🆔 @basfum
🆔 @khatekhoon
🆔 @anjomanfum
🆔 @jadfum
🆔 @SSAFUM
🆔 @kanoonnews
⭕️ اجتماع بزرگ فداییان علی، غدیریان خیبرشکن
✊ تجدید بیعت امت حزب الله با فاتح خیبر امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) و اعلام انزجار مردم ولایتمدار به جنایات رژیم منحوس صهیونیستی
📆 جمعه ۲۳ خرداد ماه ۱۴۰۴
⏰ بلافاصله بعد از نماز عشاء
📍مشهد، دانشگاه فردوسی، مسجد امام رضا(ع)
🆔 @basfum
🆔 @khatekhoon
🆔 @anjomanfum
🆔 @jadfum
🆔 @SSAFUM
🆔 @kanoonnews
🔅جوان مرد🔅
دخترمون نُه روزش بود که علی از منطقه اومد. برای عقیقه، گوسفند خرید و شروع کردیم به تدارک مقدمات مهمونی. برنامهریزیها شد، مهمون.ها هم دعوت شدند. یه مرتبه زنگ زدند گفتند:«ماموریتی پیش اومده و باید بیای اهواز».
وقتی به من گفت، خیلی ناراحت شدم و کلی گریه کردم. بهش گفتم:«ما فردا مهمون داریم، برنامهریزی کردیم». وقتی حال من رو این طور دید به دوستاش زنگ زد و رفتنش رو کنسل کرد. گفته بود:«بیانصافیه اگه همسرم رو تنها بزارم، این همه سختی رو تحمل کرده حالا یه بار از من خواسته بمونم. اگه بیام اهواز با روح جوانمردی سازگار نیست».
🍂شهید سید علی حسینی🍂
(چشم بیتاب، صفحه ۹۴)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۹)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
دخترمون نُه روزش بود که علی از منطقه اومد. برای عقیقه، گوسفند خرید و شروع کردیم به تدارک مقدمات مهمونی. برنامهریزیها شد، مهمون.ها هم دعوت شدند. یه مرتبه زنگ زدند گفتند:«ماموریتی پیش اومده و باید بیای اهواز».
وقتی به من گفت، خیلی ناراحت شدم و کلی گریه کردم. بهش گفتم:«ما فردا مهمون داریم، برنامهریزی کردیم». وقتی حال من رو این طور دید به دوستاش زنگ زد و رفتنش رو کنسل کرد. گفته بود:«بیانصافیه اگه همسرم رو تنها بزارم، این همه سختی رو تحمل کرده حالا یه بار از من خواسته بمونم. اگه بیام اهواز با روح جوانمردی سازگار نیست».
🍂شهید سید علی حسینی🍂
(چشم بیتاب، صفحه ۹۴)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۱۹)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤4
💰خرید🛍
مدتها بود دنبال یه فرصت بودم که بریم بازار واسه خرید. داشت رادیو تعمیر میکرد، رفتم کنارش و گفتم:«کارت تموم شد؟ کی بریم؟» گفت:«کجا؟»
_ بازار دیگه!
_ بازار واسه چی؟
_ یادت رفته؟ قرار بود پرده بخریم دیگه.
_ حالا نمیشه خودت بخری؟
دوست داشتم بیاد و نظر بده. میدونستم خیلی کار داره. پرده خریدن هم کار سختی نبود اما دوست داشتم بیاد. وقتی اصرار منو دید با اینکه کارهاش عقب میافتاد قبول کرد باهام بیاد.
🎍شهید علی حاجبی🎍
(ماه نشان، صفحه ۸۲)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۲۰)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
مدتها بود دنبال یه فرصت بودم که بریم بازار واسه خرید. داشت رادیو تعمیر میکرد، رفتم کنارش و گفتم:«کارت تموم شد؟ کی بریم؟» گفت:«کجا؟»
_ بازار دیگه!
_ بازار واسه چی؟
_ یادت رفته؟ قرار بود پرده بخریم دیگه.
_ حالا نمیشه خودت بخری؟
دوست داشتم بیاد و نظر بده. میدونستم خیلی کار داره. پرده خریدن هم کار سختی نبود اما دوست داشتم بیاد. وقتی اصرار منو دید با اینکه کارهاش عقب میافتاد قبول کرد باهام بیاد.
🎍شهید علی حاجبی🎍
(ماه نشان، صفحه ۸۲)
#همسفران
#داستان #سبک_زندگی
#خاطراتی_از_همسرداری_شهدا (۲۰)
➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖•➖
#بسیج_دانشجویی_دانشکده_منابع_طبیعی_و_محیط_زیست
🇮🇷@bas_manabe
#بسیج_دانشجویی_دانشگاه_فردوسی_مشهد
🇮🇷@basfum
❤3